Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 96906
تعداد بازدید : 4016

جایگاه حقوق زن و مرد در زندگی زناشویی

نوشته ای که پیش رو دارید، به مسئله نقش و جایگاه حقوق زن و مرد در زندگی زناشویی می پردازد. در این نوشتار ضمن طرح این مسئله و نقد و بررسی دو پاسخ متخالفی که معمولا به آن می دهند، پاسخ یا راه حل میانه ای را که به نظر درست تر می آید، مطرح و از آن دفاع کرده است.

جایگاه حقوق در زندگی زناشویی

علی موحدیان عطار

مسئله ای که گاهی در زندگی زناشویی میان زوجین و حتی برای مشاوران خانواده و گاه برای حقوق دانان پیش می آید این است که جایگاه حق و حقوقی که برای زن و مرد در شرع مقدس و در قانون ذکر کرده اند، کجای زندگی زناشویی است؟ آیا اصولا باید این حقوق را مبنای روابط خانوادگی قرار داد یا نه؟ اگر نه، پس چرا و برای کجا این حقوق را بیان کرده اند؟ و اگر آری، چگونه و در چه مواردی باید به این حقوق توجه کرد؟

برخی معتقدند «جای طرح حق و حقوق در حوزه های علمیه و دانشگاه ها و در دادگاه هاست»[1] و زندگی را نمی توان برپایه حقوق و قانون سامان داد. اما بعضی معتقدند اتفاقا حقوق را باید مبنای زندگی قرار داد تا زوجین حدود اختیارات و مسئولیت ها و حقوق خویش و حقوق طرف مقابل را بدانند، وگرنه با هم در اصطکاک و اختلاف می افتند و به حریم یکدیگر بی اعتنایی می کنند و همین منشا مشکلات بسیار می شود.

دسته اول بر اساس این حقیقت که حقوق نیز مانند قانون خشک و سرد و بی روح است و پرداختن به آن و حتی مطرح ساختنش زندگی را از نشاط و شادی و سرزندگی دور می کند، معتقد می شوند که اصلا در خانواده تا جایی که ضرورت نیابد، نباید سخنی از حقوق شرعی و قانونی به میان آید. اینان در پاسخ به اینکه پس مبنای تفاهم و سازش میان زوجین در زندگی چه باید باشد، می گویند همه امور باید با رفاقت و همدلی و همکاری و تسامح و گذشت اداره شود. اما دسته دوم معتقند این همه تاکید شرع بر حقوق زن و مرد و بیان و تبیین این حقوق از سوی اولیای دین، دلیل بر اهمیت محوری آن در زندگی زناشویی است و بنابراین، برای آنکه زندگی به سامان و مطلوب شود باید ابتدا حقوق هر کسی را باید به او تعلیم داد تا بداند چه چیزهایی حق اوست و چه چیزهایی حق همسر او، تا خود و دیگران را ملزم به رعایت آن سازد.

اما دیدگاه درست در این مسئله چیست و رای صواب کدام است؟ به نظر می رسد حقوق پایه و کف و اساس زندگی است، اما با وجود این نمی توان با حقوق فضای زندگی واقعی را مدیریت کرد. بگذارید این نظر را با مثالی ساده توضیح دهم: در رانندگی با اتومبیل، ما جاده ها و خیابان ها و چهاراه ها و تقاطع ها و قوانین و علائم و نشانه های راهنمایی رانندگی را داریم. هر کس که بخواهد با اتومبیل خود رانندگی کند ناچار به دانستن و مُلزم به محترم شمردن این مسیرها و نشانه ها و قوانین است. اما در هر اتومبیلی فرمان و ترمز نیز داریم و مهم تر از همه، راننده ای داریم که فرض بر این است که دارای شعور و احساس و درک و عاطفه نیز هست. کاملا آشکار است که مسیرها و نشانه ها و قوانین کاملا ضروری است و همه باید آنها را بدانند و به هم تذکر دهند تا فراموش نشود، اما یقینا این جاده ها و مسیرها و نشانه ها و قوانین به خودی خود برای رانندگی سالم و بی حادثه کافی نیست و در بسیاری از موارد نیاز به پیچ و تاب دادن فرمان و کم و زیاد کردن سرعت نیز هست. همچنین، در بسیاری از موارد اگر راننده درک متقابلی از وضعیت دیگران نداشته باشد و یا نخواهد هیچ انعطاف و تسامح و همدلی و همکاری از خود به خرج دهد و صرفا بر اساس طراحی مسیر و نشانه ها و با اصرار بر قوانین رانندگی و تاکید بر حقوق قانونی خود رانندگی کند، قطعا برخورد و اصطکاک فراوانی رخ خواهد داد و چه بسا خیابان ها و جاده ها قفل می شود. از طرف دیگر، اگر هیچ مسیر خط کشی شده و نشانه و علامت تعیین شده و قانون وضع شده ای نباشد، و همه بخواهند بر اساس تشخیص خود و به اتکای قابلیت های انسانی خویش ـ که در جای خود بسیار هم ارزشمند است ـ رانندگی کنند و یا همه اینها باشد، اما رانندگان اصلا هیچ آگاهی از آنها نداشته و حتی نخواهند خبری از قوانین و نشانه ها و مسیرها بگیرند و بگویند باید فقط با رفاقت و همدلی رانندگی کرد و هیچ حرفی از قوانین و حقوق نباید به میان آورد، چه بسیار مشکلاتی که پیش خواهد آمد: از حقوقی که پایمال می شود و بی انصافی هایی که به خرج داده می شود و درگیری های بدفرجامی که رخ می دهد و البته در همه موارد هم هرکسی خود را محق دانسته و دیگران را محکوم می کند.

در زندگی زناشویی نیز حقوق و قوانین نقش همان اتومبیل و جاده و نشانه ها و قوانین رانندگی را دارد و زن و مرد نقش رانندگانی را که فرض بر این است دارای درک و شعور و عاطفه و احساسات انسانی اند. در این نهاد اجتماعی و انسانی نیز نه می توان از حقوق به نفع عواطف و احساسات و وجدان صرف نظر کرد و نه می شود تنها با تکیه بر حقوق و قوانین مسیر زندگی را پیش برد. تنها و درست ترین راه این است که در عین آگاهی از حقوق و قوانین و اذعان و تسلیم به آنها، زندگی را با چاشنی درک و شعور وجدانی و عواطف و احساسات انسانی، روان و پوینده ساخت. این درست مانند آن است که در رانندگی، همه رانندگان در عین آگاهی از حقوق و قوانین و اذعان و تسلیم به آنها، در موارد لازم، بر اساس درک و شعور انسانی و وجدان خویش، فرمان را کمی به چپ و راست بچرخانند و یا با نیش ترمزی از درگیری و تصادف جلوگیری کنند.

مثال دیگری بیاورم: هر ساختمانی دارای چارچوب و کف و سقف است. بدون اینها نمی توان بر هیچ بنایی نام خانه و ساختمان نهاد. اما فقط با داشتن چارچوب و کف و سقف هم نمی توان در هیچ بنایی زندگی کرد، بلکه نیاز به دکوراسیون، فرش و مبلمان و کچ و رنگ و تزیینات را نیز هست. قوانین و حقوق در زندگی زناشویی نقش چارچوب و کف و سقف زندگی را دارند که حتما باید باشد و باید آنها را به طور مشترک پذیرفت و به آن التزام ورزید. اما، همان طور که تنها با چارچوب و کف و سقف نمی توان در خانه ای سکونت کرد، با صرف قانون و حقوق نیز نمی توان هیچ زندگی ای را ادامه داد. و همان طور که برای زندگی در یک ساختمان، نیاز به فرش و مبلمان و وسایل دیگر هست، برای یک زندگی قابل قبول نیز نیاز به دوستی، درک و همدلی، گذشت و اخلاق و عواطف هست. بنابراین، اگر کسی در زندگی زناشویی  فقط از حق و حقوق و قوانین دم زند، مانند کسی است که می خواهد در خانه بدون وسایل زندگی کند؛ و اگر بگوید همه چیز باید بر اساس اخلاق و عواطف پیش برود، مانند این است که بگوید فقط با مجموعه ای از بهترین وسایل، در خانه ای که نه چاچوب دارد و نه کف و نه سقف، می شود زندگی کرد.

به رغم این حقیقت ـ که چندان هم پوشیده و پیچیده نیست ـ متاسفانه آنچه در جامعه امروز شاهد آنیم غیر از این است. امروزه نه تنها زوجین به موضوع حقوق یکدیگر بی توجهند، بلکه، با کمال تعجب و تاسف، از سوی متولیان فرهنگ خانواده نیز به این بی توجهی تشویق می شوند. با وجود این حقیقت روشن و آن همه تاکید و ترویج حقوق زن و مرد در منابع دینی، در این زمانه عجیب برخی از مشاوران و مربیان و قاضیان و روحانیان را می بینیم که حتی سخن گفتن حقوق زن و مرد را در روابط میان همسران مطلقا منع می کنند.[2]

اما، به رغم تصور برخی که گمان می کنند سخن گفتن از حقوق شرعی و قانونی زن و مرد مشکلات زندگی را بیشتر می کند، باید بگویم یکی از مهم ترین عواملی که سبب این حجم از مشکلات خانوادگی در جامعه کنونی ما شده و می شود، بی مهری و بی توجهی نسبت به حقوقی است که در دین برای هریک از زن و مرد تعریف شده است، و این یعنی غلبه همان رویکرد افراطی که می گوید نه تنها زوجین نباید حرفی از حق و حقوق خود بزنند، بلکه به هیچ وجه و هرگز نباید در حل مسایل زوجین به موضوع حقوق پرداخت.

لازمه این رویکرد این است که کم کم همه فراموش می کنند که چه کسی چه حقی را ذاتا یا شرعا دارد و اگر نمی خواهد آن را استیفا کند، از روی گذشت و مناعت طبع است. در نتیجه می بینیم که این رفتار اخلاقی و انسانی برای طرف مقابل، اعم از زن یا مرد، نه تنها ارزشی نخواهد داشت، بلکه خود را طلبکار و مستحق آنچه متعلق به او نبوده و فقط از روی فضل و بزرگواری به او ارزانی شده است، خواهد دانست. نیازی به توضیح و استدلال نیست که، تا طرفینِ یک تعامل، حقوق همدیگر را نپذیرند، تسامح و همکاری و گذشت و رفاقت معنا ندارد. کسی که حقوق طرف مقابلش را اصلا قبول ندارد، استحقاق گذشت و تسامح را نخواهد داشت؛ چرا که در این صورت این عمل را حق خود تلقی کرده و نه تنها قدردان کار شما نمی شود، بلکه انتظار پیدا می کند که همیشه با او این رفتار را بکنید.

در نظر بگیرید مردی را که نداند خانمش که هر روزه در خانه به خانه داری و رُفت و روب و شست وشو پخت وپز مشغول است، هیچ کجا محکوم به این کارها و خدمات نشده و تنها از سر همیاری و همکاری و همراهی با شوهرش است که جانانه و عاشقانه به این امور می پردازد؛ کاملا طبیعی و قابل انتظار است که چنین مردی ناخودآگاه خود را مستحق و خانم را موظف به این خدمات ببیند و آن را به بهترین وجه ممکن مطالبه کند. در این صورت، کافی است تا یک بار غذا کم نمک یا شور شود یا جایی گرد و غباری نشسته باشد یا لباسی نشسته مانده باشد، تا آقای خانه حق به جانب و طلبکارانه همسرش را مورد اعتراض قرار دهد و حتی کار را به بداخلاقی و عصبانیت بکشاند.

یا خانمی در نظر گیرید که نداند و کسی هم به او نگفته باشد که این حق شوهرش است که اگر خواست او را از بیرون رفتن از خانه منع کند و یا به ماندن نزد خودش امر نماید، و اگر این کار را نمی کند از روی سهل گیری و اعتماد و اطمینان نسبت به اوست؛ از چنین خانمی اصلا دور از انتظار نیست که اگر روزی به هر دلیل همسرش چنین خواسته ای از او داشته باشد، آن را برنتافته و نشانه استبداد و خودخواهیِ پنهان او تلقی کند. در چنین صورتی چه بسا خانم ها اگر ملاحظات دیگری در بین نباشد، ضرورتی هم در عمل به خواسته شوهر نمی بیند؛ چون فرض بر این است که یا اصلا از چنین حقی باخبر نیستند و یا رعایت آن را ملتزم نشده اند.

اینها مثال های ساده ای است که در عین سادگی و تکراری بودن، اما این حقیقت را آشکار می کند که ندانستن و مطرح نکردن حقوق زن و شوهر در کانون های مشاوره و کلاس ها و جلسات مربوط به مسایل ازدواج و خانواده، چه آسیب های مهلکی بر پیکر این دو نهاد وارد خواهد کرد.

پس در عین حال که معتقدیم همسران نباید مسایل ظریف زندگی را با اهرم حق و حقوق بگشایند و جابه جا دم از حق من و حق تو بزنند، اما به هیچ وجه نباید روا بدانیم که به دلیل سرد و خشک و بی روح بودن حقوق و قانون، آن را در زندگی زناشویی کنار گذاشته یا نادیده بگیرند و سخن گفتن از آن را ممنوع کنیم و یا آگاهی دادن به زوجین در باره حقوق یکدیگر را بی مورد و حتی مضر بدانیم ـ که همه اینها را اکنون شاهدیم. بلکه باید پیش از هر اقدامی برای تشکیل زندگی این حقوق را آموزش دهیم و پس از تشکیل زندگی نیز آنها را یادآور شویم و پاس بداریم. با وجود این، به زوجین توصیه کنیم که در عین حال که به همه این قوانین و حقوق اذعان می کنند و تسلیم آن هستند، اما در صحنه عملی زندگی مشترک، انعطاف نشان داده و برای تحقق آن حقوق، اصرار و پافشاری غیرواقع بینانه نداشته باشند و با همدلی و همیاری و همراهی و بزرگ منشی با هم تعامل کنند. این درست مانند همان کاری است که ما در رانندگی در سطح شهر می کنیم (یا باید بکنیم)؛ حقوق را باید حتما بدانیم و صادقانه محترم شماریم، اما در صحنه عمل، تسامح و تساهل و گذشت به خرج دهیم.

ممکن است بگویند این صرفا یک آرمان و ایدئال ذهنی است. اما دلایل و شواهد فرواوانِ عینی از زندگی بسیاری از مردم مسلمان هست که نشان می دهد نه تنها این روش عملی است، بلکه این نوع زندگی بسیار موفق تر و شاداب تر از زندگی هایی است که در آن برای حقوق شرعی و حکیمانه ای که دین مبین اسلام برای هریک از زن و مرد مطرح ساخته، اعتباری قائل نیستند و یا اگر هم هستند، توجه و آگاهی نسبت به آن را موکول به دادگاه و روز مبادا می کنند. و البته این شیوه اعتدال و میانه بر آن روش غلط برخی دیگر نیز ترجیج دارد که در هر مسئله کوچک و بزرگی که در زندگی پیش می آید، پای حق و حقوق را پیش می کشند.

ایراد دیگری نیز که ممکن است به این سخن بگیرند این است که بگویند با توجه به برتری هایی که دین برای مرد قائل شده و یا تفوق و ریاست مطلقه ای که ممکن است در برخی مناطق و جوامع برای مردان قائل باشند، این تکیه و تاکید بر حقوق شرعی، منجر به غرّه گشتن و سرکش شدن و استبدادگری مردان و سرکوب زنان می شود. اما اولا، می دانیم که دین فقط برای مردان حق قائل نشده و حقوق طرفین را مطابق ویژگی ها و کارکردهایی که دارند یاد کرده و مورد تاکید قرار داده است. ثانیا، حتی در فرض اینکه در برخی موارد، خانواده ای قدری بیش از حد مردسالار شود، اما باز هم این وضعیت را باید به مراتب از وضعیت کنونی ما که در آن از هر سه ازدواج یکی به طلاق می انجامد، بهتر دانست؛ چرا که بدون شک قربانی اصلی این ماجرا زنانند. برای آنکه صدق این سخن تایید شود نیازی به رفتن به راه دور و یا تحقیقات آکادمیک نیست؛ کافی است تا نگاهی به اطراف خود بیندازیم تا بنگریم خانواده های جوانی را که همه ساله به همین سبب یا به اسباب مشابه از هم جدا شده و مشکلات طلاق را برای عمری بر دوش خود و بچه های بی گناه خود حمل می کنند. آنگاه از خود بپرسیم، آیا به راستی اینان خوشبخت تر و شادتر و شاداب ترند، یا خانواده هایی که حتی به رغم ناملایمتی ها و احیانا قدری استبداد که ممکن است مردان (یا گاهی زنان) به خرج دهند، عمریست که دارند با وجود خوشی و ناخوشی و کم و زیادِ همدیگر ـ که طبیعت این زندگی دنیوی است ـ  می سازند و زندگی می کنند؟ از خود بپرسیم، کدام بهتر است، بگذریم و بسازیم و زندگی کنیم، یا درگیرشویم و بسوزیم و بسوزانیم؟

اما سخن آخر را با مشاوران و قاضیان و متولیان فرهنگ خانواده باید گفت و آن این است که اگرچه نباید از همسران خواست یا به آنان توصیه کرد که جرایان زندگی زناشویی را بر بستر حق و حقوق شرعی و قانونی پیش برند، اما این بدان معنا نیست که آنان را در بی خبری از حقوق شرعی و قانونی همدیگرقرار دهیم یا به بی توجهی به آن توصیه کنیم و بخواهیم که تنها بر پایه تسامح و گذشت و توافق و رفاقت زندگی کنند؛ زیرا این مفاهیم تنها پس از آن معنا پیدا می کند که حقوق همدیگر را بشناسند و قبول داشته باشند. بنابراین، نه تنها آگاه سازی از حقوق شرعی و قانونی برای زوجین در آموزش های مربوط به آغاز زندگی زناشویی ضروری است، بلکه در مواردی که ازدواج صورت گرفته است اما زوجین یا یکی از آنها هنوز حقوق دیگری را نمی داند، و یا می داند و قبول ندارد، نباید آنها را از این آگاهی ضروری محروم کنیم، بلکه گام اول را باید این قرار داد که آنها را به این حقوق و ضرورت قبول آن آگاه سازیم و سپس این حقیقت را نیز به آنان گوشزد کنیم که زندگی زناشویی مانند یک تابلوی نقاشی بسیار ظریف است که تنها با سرانگشت محبت و گذشت می توان آن را چنان که باید ترسیم کرد. 



[1] . این جمله ای است که من بارها آن را از زبان برخی مشاوران و قاضیان شنیده ام.

[2] . نگارنده این سطور خود با موارد متعدد و مکرری از این پدیده روبه رو بوده است. برای نمونه، مشاور خانواده ای را به یاد دارم که در بحثی که در موردی با او داشتم به صراحت ابراز می کرد که معتقد است موضوع حقوق زن و مرد در حل مسایل خانواده جایی ندارد و محل طرح این حقوق و گفت وگو در باره آن فقط کلاس های دانشگاه و حوزه است. از قضا در مورد مذکور، بحث ما بر سر مشکلِ زوج جوانی بود که به ایشان مراجعه کرده بودند و مرد از حقوقی سخن می گفت که خانمش قبول ندارد و زن نیز از خواسته هایی حرف می زد که شوهرش آن را برآورده نمی کند. این زوج با توصیه جناب مشاور رفتند تا بدون توجه به حق و حقوق بکدیگر و فقط با عواطف احساسات زندگی گنند و اکنون هشت سال است که دارند بر سر همین عواطف و احساسات و خواسته ها با هم می جنگند! مورد دیگری که اینجا می توانم ذکر کنم، روحانی محترمی بود که برای مردم از پنج اصل برای موفقیت در زندگی زناشویی سخن می گفت و یکی از آن پنج اصل طلایی را این می شمرد که زن و شوهر اصلا و تحت هیچ شرایطی سخن از حق و حقوق به میان نیآورند. البته در آن مجلس کسی از او نپرسید که پس جای این همه آیات و روایات در باره حقوق متقابل زن و شوهر کجاست. اما اگر هم می پرسیدند، بدون شک جواب می داد برای روز مبادا یا در دادگاه و برای فیصله کار! درحالی که ما می دانیم بیشتر آیات و روایات مذکور بیان حکمت هایی در باره زندگی زناشویی و روابط زن و شوهرند و اگر سخن از حقوق در آنها می شود، فقط برای روز جدایی و تعیین تکلیف نیست، بلکه برای آگاه ساختن زن و شوهر از حداقل حقوق خود و دیگری و به منظور سامان دادن یک زندگی مستحکم و پویاست. مورد دیگری را سراغ داردم که پدرزن و مادرزنی حقوق ذکر شده برای زن و مرد در قرآن و روایات را رد کرده و آن را مخصوص عصر جاهلیت می دانستند و انسان مدرن را بی نیاز از این دیدگاه های سنتی معرفی می کردند. جالب اینکه این خانواده و دخترشان کمترین حق داماد را از او دریغ کرده تا جایی که حتی اجازه انتخاب رشته تحصیلات تکمیلی اش را، با این تز که «همه تصمیمات باید با مشورت و رفاقت اتخاذ شود» به او نمی دادند. طبیعی است که نتیجه مشورت و رفاقت نیز در نظر آنان چیزی نمی توانست باشد جز اینکه «آنچه ما می گوییم بشود.» در چنین شرایطی داماد یا باید تسلیم بی قید و شرط زن و خانواده اش می شد و تا آخر عمر همین تجربه را تکرار می کرد، و یا باید بر حق انتخاب خود ایستادگی می کرد، که این نیز در این شرایط که طرف اصلا چنین حقوقی را به رسمیت نمی شناخت، نتیجه ای جز درگیری و طلاق نداشت، که متاسفانه همین اتفاق هم افتاد.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :