Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 95651
تعداد مشاهدات : 5195

انسان‌شناسی دینی

آفرینش انسان در قرآن، روایات و علم

حتی اگر آفرینش نخستین انسان را، مطابق ظاهر برخی آیات قرآن، به همان صورت دفعی و متمایز از دیگر موجودات بدانیم، آیا مراد آفرینش از گل یا خاک، دقیقاً همین معنای ظاهری و ساختن یک پیکره از آدم و زنده کردن ناگهانی اوست، یا که معنایی باطنی و یا تأویلی را باید از این آیات برداشت کنیم؟ همچنین، آیا آدم (علیه السلام) حقیقتا نخستین فرد از جنس انسان بوده، یا که او پس از نسل هایی از انسان ها، با ویژگی های مخصوصی پدید آمده است؟ در هر صورت، این مطالب با یافته های انسان شناسان چه نسبتی خواهد داشت؟ اینها پرسش هایی است که در این جستار می خواهیم به پاسخ آن نزدیک شویم.

آفرینش انسان در قرآن و روایات اسلامی

و مقایسه آن با آخرین دستاوردهای انسان شناسی باستان شناختی و فرهنگی

علی موحدیان عطار

در اسلام نیز مانند دیگر ادیان به موضوع چگونگی آفرینش نخستین انسان و حتی با تفصیل نسبتا زیادی، پرداخته اند. از برخی آیات قرآن چنین برمی آید که نخستین انسان را خداوند با خلقتی متمایز از هر موجود دیگری آفریده است. «الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاءٍ مَّهِينٍ» یعنی «همان كسى كه هر چيزى را كه آفريد، نيكو آفريد، و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد، سپس [تداوم‏] نسل او را از چكيده آبى پست مقرّر فرمود.» (سجده، 7-8) در این آیه بعد از آنکه به حُسن آفرینش الاهی به طور کل و در مورد همه چیز اشاره می کند، به طور متمایزی از آفرینش نخستین انسان از گل، که گویی آفرینشی خاص و ویژه است، سخن می گوید.

در آیات دیگر حتی از ویژگی این گل نیز سخن گفته است: در برخی آیات از ماده اولیه و صورت ثانویه گل انسان سخن گفته است: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر، 26) «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر، 28) «قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر، 33) و در برخی آیات فقط به صورت ثانویه گل انسان اشاره کرده و آن به سفال تشبه کرده است: «خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ» انسان را از گل خشكيده‏اى سفال مانند، آفريد. (الرحمن، ۱۴) از ظاهر این آیات چنین برمی آید که این آفرینش به این گونه بوده که ابتدا صورتی از انسان از همین ماده طبیعت (همأ مسنون = گل بدبوی ورزیده شده) پرداخته است، و پس از خشک شدن، از روح خود  در آن دمیده  و سپس به ملایک امر کرده است تا بر او سجده آورند: «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ» (حجر، 29؛ و ص، 29) یعنی «پس چون او را [به طوركامل] درست كردم و از روح خويش در آن دميدم، سجده‏كنان براى او [به خاك‏] بيفتيد.» (رک: مصباح یزدی، معارف قرآن)[1]

در آیه ای دیگر وقتی از این سخن می گوید که انسان را «به دست خودم» خلق کردم گویی می خواهد این پیام را به مخاطب دهد که در میان مخلوقاتم، این یکی را به گونه ای خاص آفریدم: «قالَ یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ» گفت: اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقى که با دودست خود او را آفریدم سجده کنى؟! آیا تکبّر کردى، یا از برترین ها بودى؟!  (صاد، 75) اگرچه مفسران با توجه به تنزیه خدای سبحان از ماده و بدن و دست و پا، این «دست» را به معنای «قدرت» گرفته اند،[2] اما به هر روی اینکه آفرینش این انسان نخستین را به خود و به دست خود نسبت می دهد، گویای نسبتی ویژه برای این مخلوق با خالقش است.

در آیات دیگری که به آفرینش انسان مربوط می شود به جای گِل، از واژه «تراب» به معنای خاک استفاده کرده است، که می تواند اشاره به ماده اصلی فیزیک ما آدمیان باشد. برای نمونه، در آیه 59 از سورة آل عمران می فرماید: «إِنَّ مَثَلَ عِيسىَ‏ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ  خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ» یعنی «در واقع، مَثَلِ عيسى نزد خدا همچون مَثَلِ [خلقت‏] آدم است [كه‏] او را از خاك آفريد سپس بدو گفت: «باش! پس وجود يافت.» همچنین در آیات دیگر می خوانیم: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ» یعنی و از نشانه‏هاى او اين است كه شما را از خاك آفريد پس بناگاه شما [به صورت‏] بشرى هر سو پراكنده شديد. (روم، 20) یا فرموده است: «مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فيها نُعيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى»‏ یعنی از اين [زمين‏] شما را آفريده‏ايم، در آن شما را بازمى‏گردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مى‏آوريم. (طه، 55) و یا «وَ اللَّهُ أَنبَتَكمُ مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا ثمُ‏َّ يُعِيدُكمُ‏ْ فِيهَا وَ يخُرِجُكُمْ إِخْرَاجًا» سپس شما را در آن بازمى‏گرداند و بيرون مى‏آورد بيرون‏آوردنى [عجيب‏]. (نوح، 17-18)[3] 

چیزی که به طور قطع و غیر قابل تاویل می توان از این آیات فهمید این است که آفرینش انسان به صورت دفعی و بیرون از روند طبیعی تکامل موجودات یا هر روند طبیعی دیگر بوده است. اما، حتی اگر آفرینش نخستین انسان را، مطابق مفاد آیات پیش گفته، به همان صورت دفعی و متمایز از دیگر موجودات بدانیم، آیا مراد آفرینش از گل یا خاک، دقیقاً همین معنای ظاهری و ساختن یک پیکره از آدم و زنده کردن ناگهانی اوست، یا که معنایی باطنی و یا تأویلی را باید از این آیات برداشت کنیم؟ همچنین، آیا آدم (علیه السلام) حقیقتا نخستین فرد از جنس انسان بوده، یا که او پس از نسل هایی از انسان ها، با ویژگی های مخصوصی پدید آمده است؟ اینها پرسش هایی است که در این بخش باید به پاسخ آن دست یافت.

در این خصوص هم دیدگاه های تفسیری مختلفی مطرح است و هم روایات و احادیث متعددی موجود. اما به نظر می رسد اگر ما تکلیف خود را با این موضوع روشن کنیم که انسانی که قرآن از آن با عنوان بنی آدم یاد می کند، از چه زمانی پدید آمده است، آن گاه می توانیم در پرتو داده های قرآنی و روایی پاسخ پرسش های بالا را نیز به دست آوریم.

قدمت انسان و آدم

اگرچه دیدگاه عمومی در میان مسلمانان این است که بشر برای نخستین بار در جریان آفرینش حضرت آدم (علیه السلام) به وجود آمد، اما از برخی دلایل چنین بر می آید که پیش از این آدم، انسان های دیگری نیز وجود داشته اند؛ در قرآن حکایت گفت وگویی میان خدا و ملائکه است که بر اساس آن ملائکه از ویژگی های انسان و اینکه او در زمین فساد برپا می کند و خون می ریزد آگاه بوده اند و همین را دلیل مخالفت یا پرسش اعتراض آمیز خود نسبت به آفرینش انسانی دیگر عنوان کرده اند: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» این آيه شريفه مي گويد: «و چون پروردگارت بر فرشتگان گفت: من مي خواهم در زمين جانشيني قرار دهم، فرشتگان گفتند آيا مي خواهي در روي زمين موجودي قرار دهي كه فساد كند و خون ها بريزد، با اينكه ما تو را به پاكي مي ستائيم و تقديس مي گوييم؟ خداوند فرمود: من چيزهايي مي دانم كه شما نمي دانيد.» (بقره،30)[4]

همچنین، در برخی روایات با تکیه به این آیات تایید کرده اند که قبل از دوره كنوني، دوره هاي ديگري بر نوع بشر گذشته است كه ملایك از خونريزي و فساد آنان اطلاعاتي داشته اند. صاحب تفسیر المیزان در ذیل اين آيه شريفه به روایت مشهوری از امام باقر(علیه السلام) در کتاب خصال مرحوم صدوق اشاره می کند و به همین نتیجه می گراید. مضمون آن روایت چنین است که: خدای عزّ و جل از زمانی که زمین را آفرید، هفت دسته مردمان را بر روی آن آفرید که هیچ کدام از فرزندان آدم نبودند. آنها را از ادیم زمین (خاک روی زمین)[5] آفرید و در آن یکی پس از دیگری با عالمِ خود (شاید مراد از این، «شرایط ویژة خود» باشد) سکنی داد. سپس خدای عزّوجل، پدر این بشر را آفرید و ذریه اش را نیز از وی خلق کرد.» (طباطبایی، ترجمه تفسيرالميزان، 4، 221 231 و 224 - 225؛ همان، 16، 384 - 388؛ و نیز نک: خصال ، 2، 652)[6]

علاوه بر این حدیث، احادیث دیگری نیز از هست که همین موضوع رابه بیان دیگری تایید می کند. از جمله در روایت دیگری از حضرت امام صادق (عليه‏السلام) نقل کرده اند که فرمود: «شايد شما فكر مي‏كنيد كه خداوند جز شما بشري نيافريده است، چرا! به خدا قسم كه خداوند هزاران هزار بشر آفريده است كه شما در آخر اين سلسله قرار داريد» (صدوق، التوحيد، 2، 2۲7)

همچنین، نقل است که امام صادق (ع) فرمودند: برای خدای عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است که هر کدام آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین می باشد. هیچ کدام از (اهل) این عوالم برای خدا عالمی غیر از عالم خودشان نمی بینند. و من حجّت هستم برای همه این عالم ها.» (مجلسی، بحارالأنوار ،27،41)[7]

بنابر برخی از روایات دیگر، خداوند موجوداتی شبیه به انسان به نام «نسناس» را خلق كرده بود كه قبل از خلقت انسان از بین رفتند. (صدوق، علل الشرائع، ۱، ۱۰۴)[8]

بنابراین، دیدگاهی که بیشترین تایید را دریافت می کند این است که پيش از حضرت آدم (علیه السلام) انسان وجود داشته اما به هر دليل از ميان رفته و منقرض شده است و آن گاه حضرت آدم بدون ارتباط با آدم هاي گذشته به طور كامل و مستقل آفريده شده است. [9]

اما دانش انسان شناسی باستان شناختی نیز از عمر چند میلیون ساله انسان بر روی زمین خبر می دهد، و نیز از تنوع و دگردیسی نسل های انسان سخن می گوید. بنا بر اکتشافات این دانشمندان، عمر انسان امروزی حداکثر به ۱۰۰ هزار سال می رسد، در حالی که انسان به گونه های مختلف از پیش از چهار میلیون سال در زمین زندگی می کرده است. این گزارش ها و تحقیقات در عین حال این را نیز معلوم کرده است که عمر شاخه انسانی که اکنون بر پهنه زمین می زید، فقط بین ۲۵ تا ۴۰هزار سال است.

بنا به گزارشی در این باره[10] با توجه به عمر موجود زنده بر روى كره زمين (چهار ميليارد سال) و عمر قديمى ترين آثار حيوانى (يك ميليارد سال) و نیز با در نظر گرفتن قدمت اولين مهره داران كه به ۵۰۰ ميليون سال پيش تعلق داشته اند، عمر انسان (حدود ۳ ميليون سال) رقم قابل توجهى به نظر نمى رسد. به عبارت ديگر مى توان گفت كه انسان جزء جوان ترين موجوداتى است كه تا کنون بر روى كره زمين ظاهر شده و زندگى مى كند. اين در حالى است كه زيست شناسان سابقه پستانداران جنين دار، كه انسان هم نوعى از آنها محسوب مى شود، را دست كم هفتاد ميليون سال تعيين كرده اند. صاحب نظران جمعيت انسانى كره زمين را از ابتدا تا امروز ۹۰ ميليارد نفر تخمين زده اند كه چيزى بيش از ۳۰۰ هزار نسل در اين مجموعه قابل شناسايى است. بنابراین، پيدايش اوليه انسان در كره زمين را با توجه به نظريات مختلف علمى موجود مى توانيم میان دو و نیم تا حدود چهار ميليون سال پيش در نظر بگيريم. [11]

ويژگى هاى قديمى ترين نمونه هاى به دست آمده از انسان نشانگر آن است كه انسان هاى اوليه در مقايسه با انسان هاى امروزى داراى قدى كوتاه تر، جمجمه اى كوچك تر، دست هايى اندكى بلندتر و آرواره هاى قوى با ۳۲ دندان، كه تركيب دندان ها بيشتر به گياه خوارى تمايل نشان مى دهد، بوده اند. نمونه مشخص این گونه، دو اسكلت معروفى است كه در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از دره لفارس در كشور اتيوپى فعلى به دست آمده است. يكى از این دو اسکلت متعلق به دختر ۱۸ ساله و ديگرى به يك پسر بالغ بوده است. مطالعات انجام شده روى اين دو اسكلت نشان می دهد، که اين نمونه ها، قدمتی حدود ۴ ميليون سال داشته اند. همچنین معلوم است که انسان های مذکور اولاً روى دو پا راه مى رفته اند، دست ها و پاهايشان تا حدودی شبيه انسان هاى امروزى و اندازه قدشان حدود يك متر و بيست سانتى متر بوده و گنجايش جمجمه آنها حدود ۵۰۰ سی سی (حدود يك سوم انسان هاى امروزى) تعيين شده است. زيستگاه اين نمونه ها جنگل هاى آفريقاى شرقى است كه در حال حاضر كشورهاى اتيوپى، كنيا و تانزانيا را دربرمى گيرد. در واقع كشف این دو اسکلت در اين منطقه از جهان، قديمى ترين فسيل هاى شناخته شده اى است كه در دست است. به این دلیل مى توان آنها را به عنوان اجداد انسان ها دانست و همین نیز باعث شده كه دانشمندان خاستگاه انسان را شرق آفريقا معرفى كنند.

اما نبود عناصر فرهنگى تنها مشكلى است كه براى اثبات انسان بودن اين نمونه ها وجود دارد، به همين دليل اگرچه براى زيست شناسان انسان بودن اين نمونه ها تاييد شده است اما براى انسان شناسان فرهنگى اين نمونه ها یعنی هوموهابيليس ها[12]، هومواركتوس ها[13]، سنيانتروپ ها[14] «انسان نما» ناميده مى شود. اما در حدود ۳۰۰ هزار سال پيش حضور انسان با مشخصات كمى متفاوت تر در آسيا و آفريقا تاييد شده است. اين انسان ها «هوموساپينس» یا انسان انديشمند ناميده مى شوند. هوموساپينس ها مدت ها بعد به دو دسته تقسيم شده اند:

 دسته اول معروف به انسان «نئاندرتال» هستند. نئاندرتال ها با جمجمه هایى بزرگ تر از نمونه هاى امروزى، از انسان مدرن متمايز مى شوند. انسان نئاندرتال دست كم تا چهل هزار سال پيش در سه قاره آسيا، اروپا و آفريقا حضور داشته و تجمع شان در اروپا به خصوص اروپاى مركزى و همچنين غرب آسيا بوده است. اما از آن زمان ديگر نشانه اى از وجود آنها نمى توان بر روى كره زمين به دست آورد. ايران هم يكى از كشورهايى است كه نشانه هاى دقيق و جالبى از سكونت اين نوع انسان ارائه كرده است.

دسته دوم، «انسان امروزى» ناميده مى شود، كه قديمى ترين نمونه آن در فلسطين با قدمت نزديك به صد هزار سال يافت شده است. اين نمونه دست كم تا به امروز بر روى كره زمين زندگى مى كند و از حدود ۳۵ هزار سال پيش تمام قاره ها را به تسخير خود درآورده و شروع جديدى در تاريخ زندگى انسان را كه به دوره عصر حجر جديد معروف است، نويد داده است. مهم ترين شاخصه دوران این گونه انسان، پيدايش هنر در جامعه انسانى است. (همان)

البته بر اساس برخی تحقیقات، اولین آثاری که‏ از انسان واقعی به دست آمده مربوط به سی هزار سال‏ پیش است که بیشتر آنها متعلق به رد پای انسان غربی‏ به ویژه فرانسوی ها و اسپانیایی هاست. این آثار و اشیا ـ که قدیمی ترین یادگار اجدادی ماست ـ عبارت است از سنگ های تیز شده، استخوان های تراشیده و نقاشی روی‏ در و دیوار غارهایی چون غار «فون دوگم» در فرانسه و «لاسکو» در اسپانیا. و چون هنوز قسمت عمده آسیا و آفریقا از این لحاظ مورد توجه علمای تاریخ طبیعی‏ نبوده بنا براین نمی‏توان منشأ ظهور اولیه انسان را اروپا، آن هم اروپای غربی بدانیم. [15]

در صورتی که این نتایج علمی آخرین دستآوردهای بشر در این زمینه باشد، به طور آشکاری با دیدگاه های دینی سنتی در مسیحیت، یهودیت و دیدگاه عمومی مسلمانان، که آدم (علیه السلام) را نخستین انسان می دانند، در تعارض است. اما اولا، این تمام مطلب در اکتشافات باستان شناختی و انسان شناختی نیست، و ثانیا، در متون اسلامی نیز چنین نیست که حضرت آدم (علیه السلام) را نخستین انسان برشناسد، بل همان طور که پیش تر یاد شد، دلایل و شواهدی در آیات و روایات هست که بر اساس آن حضرت آدم سرآغاز نسل تازه ای از انسان ها، و بلکه سرآغاز آخرین نسل از هزاران نسل انسانی است که تا کنون به وجود آمده اند. این روایات پیش تر بررسی شد (صدوق، خصال، ۲، ۶۵۲؛ و نیز بنگرید به:  ترجمه تفسیرالمیزان، ۴، ۲۲۱ ـ۲۳۱) و برای یادآوری دوباره فقط به روایتی از امام صادق(ع) اشاره می کنیم که در ضمن آن به راوی فرموده: «شاید شما گمان می‏كنید كه خدای عزّ وجلّ غیر از شما هیچ بشر دیگری را نیافریده است. نه، چنین نیست؛ بلكه هزار هزار آدم آفریده كه شما از نسل آخرین آنها هستید.» (رک: صدوق، توحید، ۱، ۲۷۷)[16]

از طرف دیگر، شواهدی در داستان حضرت آدم (علیه السلام) هست که نشان می دهد ایشان متعلق به نسل انسان های امروزین بوده اند، از جمله اینکه مهم ترین شاخصه این نسل، یعنی فرهنگ و اندیشه دینی را در آن به روشنی می یابیم. آدم مورد نظر قرآن دارای دین توحیدی و صاحب دانش هایی کلی و عمیق بوده و بر پایه داستان قربانی هابیل و قابیل از کشاورزی و دامداری نیز بهره مند بوده است. بر پایه چنین شواهد دینی شاید بتوان خلقت آدم را مصادف با طلیعه عصر حجر  دانست. [17]

در قرآن و روایات اسلامی اگرچه تاریخ آفرینش حضرت آدم را به دقت معلوم نکرده اند، اما می توان چنین برداشت کرد که آن حضرت چیزی حدود ۲۵ تا سی هزار سال پیش پا به این کره خاکی نهاده است. بر این اساس، کاملا امکان دارد که نه تنها میان تاریخ پیدایش حضرت آدم در قرآن و روایات اسلامی، با زمان پیدایش اولین شخص از «انسان های امروزی» ـ که بنا بر مطالعات انسان شناسان یاد شده به حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار سال پیش می رسد، به نوعی همسازی و هم خوانی دست یافت، بلکه میان گزارش ها و یافته های مربوط به قدمت انسان در علوم باستان شناسی و دیرینه شناسی (حدود دو نیم میلیون سال) با روایاتی که از وجود هزاران نسل پیش از آدم (علیه السلام) حکایت می کرد نیز به سازگاری رسید. به این گونه، شاید بتوان گفت آدم مورد نظر قرآن، نه نخستین انسان، بلکه نخستین «انسان امروزی» است. همچنین، اگر چنین حدس و گمان هایی تایید پذیرد، دیگر میان نظریه تکامل و روایت اسلامی از آفرینش انسان تضادی نخواهد بود. [18]

از طرفی این احتمال نیز وجود دارد که همه انسان هایی که در دوران اخیر زندگی می کنند، از نسل آدم ابوالبشر نباشند ـ و به عبارتی، اصلا «آدم» نباشند. بر این اساس، انسان ها را باید به دو دسته تقسیم کرد: بنی آدم، و غیر بنی آدم. موید این احتمال، روایتی است که از ابن عباس می گويد: از امير مؤمنان در باره خلق پرسش شد؟ حضرت فرمود: خداوند هزار و دويست مخلوق در خشكى آفريد و هزار و دويست خلق در دريا، و فرزندان آدم هفتاد جنس است، و مردم همگى فرزندان آدمند جز يأجوج و مأجوج‏. (کلینی، الروضة من الكافي، ترجمه رسولى محلاتى، ‏2، 22) در این صورت، این احتمال نیز مطرح می شود که شاید برخی از انسان های امروزین از اخلاف انسان های پیش از آدم (علیه السلام) باشند. [19] البته این روایت از سوی برخی محدثان مورد تردید قرار گرفته و با خبر قوی تری معارض دانسته شده است،[20] و علاوه بر این، به دلیل اینکه آن روایت و این احتمال با ظاهر قرآن نیز مخالف است،[21] نمی توان توجه به آن را روا دانست.

بر این اساس، می توان به نظریه ای دست یافت که میان یافته های جدید دیرینه شناسی و انسان شناسی باستان شناختی، که «انسان امروزی» را تنها نسل برجای مانده از هموساپینس ها می داند که با ویژگی های دیگری در پهنه زمین باقی مانده اند، با آیات و روایاتی که بنی آدم را آخرین نسل از انسان ها می داند که از قضا موفق شده اند بر گستره زمین منتشر شوند، وفاق ایجاد کرد. این وفاق البته تقریبی هست، اما نمی توان گفت تحمیلی است؛ زیرا شواهد و مدارک بیشتری آن را تایید می کند و تا جایی که می دانیم، شواهد خلاف آن کمتر است.



[1] . بنابر مباحثی که در بارة ساحت های وجود آدمی صورت دادیم، در ادامه باید این پرسش پاسخ دهیم که این روح که در آن رخداد به پیکر آدم دمیده شده کدام روح است؟ روح العقل، با روح حیات؟

[2] . جز برخی مفسران سنی ، بقیه از شیعه وسنی با تکیه بر تنزه اطلاقی و بی قیدوشرط خداوند از جسمانیت، این آیه را به گونه ای تاویل کرده اند که «دست» را کسی بر دست فیزیکی و مادی حمل نکند. (در باره تفاسیر سنی که این آیه را حمل به ظاهر کرده اند: ر.ک: طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، 23، 119؛ سورآبادی، تفسیر سورآبادی، 3، 2147؛ و در باره دیگر تفاسیر شیعه و سنی که در این باره قائل به تاویل شده اند رک: فیض کاشانی، الاصفی فی تفسیرالقرآن، 2، 1076؛ شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، 3، 844؛ صدوق، الاعتقادات، 23 – 24؛ ابن عاشور، التحریر و التنویر، 23، 191؛ نووی جاوی، مراح لبید لکشف معنی القرآن المجید، 2، 322؛ ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 19، 338 و نیز ر.ک: کاشانی، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، 8، 69.

[3] . این آیه اگر به تنهایی در نظر گرفته شود، به ظاهر می تواند با نظریة تکامل، و نیز با آن دسته دیدگاه های ادیان و مللی که پیدایش انسان را از رویش گیاهی دانسته بودند، سازگار افتد؛ زیرا لفظ رویش از زمین را به کار برده است.

[4] . البته در این باره دیدگاه ها و تفسیرهای دیگری نیز وجودد دارد، از جمله اینکه این پرسش با توجه به آگاهی ملایکه از ماهیت انسان بوده، نه بر پایة سابقة عینی آنها از انسان هایی که قبلاً وجود داشته اند. (رک: طباطبایی، المیزان، ذیل آیه)

[5] . «ادیم» را به پوست دباغی شده خوشبو، زمینی خاص، و غیر آن معنا کرده اند. مرحوم مجلسی این کلمه را در روایت بالا معنا کرده و گفته است:  ادیم زمین یعنی روی آن: «أديم الأرض أي وجهها». (بحارالأنوار، 11، 100)

[6] . سمعت اباجعفر یقول: لقد خلق الله عزّ وجلّ فی الارض منذ خلقها سبعه عالمین لیس هم من ولد آدم خلقهم من ادیم الارض فاسکنهم فیها واحدا بعد واحد مع عالمه ثم خلق الله عزّ وجلّ ابا هذا البشر و خلق  ذریته منه ... (مجلسی، بحار الانوار، 8، 374) این روایت را به تفصیل بیشتر از خصال صدوق نیز نقل کرده، و عیاشی نیز در تفسیر خود از آن استفاده کرده است. (بحار، 54، 319؛ صدوق، خصال، 2،359؛ عیاشی، 2، 238)

[7] . عین روایت چنین است: «إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ کُلُُ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ. مَا یَرَى عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَهُمْ وَ إِنِّی الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ.»

[8] . در باره نسناس و انسان نماهای قبل از آدم مطالب مفصل اما غیر قابل اعتمادی در برخی منابع وجود دارد. (ر.ك: سعيديان، عبدالحسين، دائرة المعارف، 2، 1401)

[9] . چنان که یاد شد، علامه طباطبايي و برخي ديگر چنين نظري دارند. از جمله، آيت الله جوادي آملي نيز در تفسير تسنيم مي نويسند: «انسان هاي فراواني قبل از آدم (ع) به دنيا آمده و منقرض شده اند ولي آدم از نسل هيچ كدام از آنان نبوده است.» (تسنيم، ۳، 512)

[10] . از میان گزارش ها و اظهارات مختلفی از سوی دانشمندان یا محافل علمی به چشم می خورد ـ که گاه با هم اختلاف دارند ـ گزارشی که در اینجا تکیه بر آن را روا دانسته ایم، حاصل گفت وگویی علمی با جلال الدين رفيع فر، داراى دكتراى انسان شناسى از دانشگاه سوربن فرانسه و دانشيار گروه آموزشی انسان شناسى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران و همچنين عضو مركز تحقيقات علمى فرانسه ENRS است. این گزارش با اندکی ویرایش و تلخیص از مقاله «مراحل تکامل انسان» نقل می شود که در سایت persiangig.com/L895-peydayeshensan.htm منتشر شده است.

[11] . تردید از آنجا ناشی می شود که در حال حاضر دو ديدگاه مهم براى ارائه يك تعريف جامع، دقيق و علمى از انسان بيش از ساير ديگر تعريفات مورد توجه قرار گرفته است: تعريف اول يك ديدگاه زيست شناسى را مدنظر دارد و شاخص هاى جسمانى انسان را به عنوان محور تعريف براى انسان در نظر مى گيرد، يعنى انسان پستاندارى می داند كه بر روى دو پا راه مى رود و داراى ۲۳ جفت كروموزوم است. اما تعريف دوم، كه بيشتر نقطه نظرات علماى علوم انسانى را مدنظر دارد، مى گويد انسان موجودى است بافرهنگ. براساس تعريف دوم، سابقه انسان را مى توان دست كم بين دو تا دو و نيم ميليون سال در نظر گرفت؛ زيرا قديمى ترين آثار فرهنگىِ پيدا شده به همين زمان تعلق دارد. (همان)

[12] . هوموهابيليس نامی است که برای انسان ماهر نهاده اند. مهارت اين انسان ها، كه تنها در شرق آفريقا زندگى مى كرده اند، از ساختن ابزارهاى سنگى بسيار ساده كه غالباً براى شكار و يا انجام كارهاى روزمره ديگر مى توانسته مورد استفاده قرار بگيرد بوده است. البته عده اى از صاحب نظران هستند كه ابزارهاى سنگى ساخته شده توسط اين نمونه ها را به عنوان ابزار نمى پذيرند زيرا معتقدند اين توليدات در چارچوب تعريفى كه از ابزار ارائه مى شود قرار نمى گيرد. در واقع در اين تعريف گفته شده ابزار يعنى وسايلى كه براى ساختن وسايل ديگر مورد استفاده قرار گيرد، نه هر چيزى كه انسان مى تواند از آن به عنوان يك وسيله براى منظورى خاص مورد استفاده قرار دهد. بنابراين، اين نمونه ها نيز براى عده اى همچنان «انسان نما» در نظر گرفته مى شوند. (همان)

[13] . از حدود دو ميليون سال پيش اسكلت هايى از انسان به دست آمده كه علاوه بر دارا بودن ويژگى هاى بسيار نزديك به انسان امروزى، قادر به توليد وسايلی بودند كه كاملاً با تعريفى كه از ابزار گفته شد مطابقت دارد. اين نمونه ها در اصطلاح علمى «هومواركتوس» یا انسان راست قامت ناميده مى شوند كه قديمى ترين اسكلت ها از اين نوع را تا کنون دردو نقطه از جهان، يعنى شرق آفريقا و منطقه قفقاز در آسيا (كشور فعلى گرجستان) یافته اند. هومواركتوس ها از نظر جسمانى از گردن به پائين تفاوت چشم گيرى با انسان هاى امروزى ندارند، تنها مى توان تفاوتى در جمجمه و آرواره آنها با انسان هاى امروزى مشاهده كرد. معيشت اين انسان ها مبتنى بر شكار و گردآورى بوده و عمده ابزارهايى كه مى ساختند در اين زمينه مورد استفاده قرار می گرفته است. (همان)

[14] . سنيانتروپ ها در حدود ۸۰۰ هزار سال پيش در غارى به نام شوكوتين در نزديكى شهر فعلى پكن زندگى مى كردند كه تكنيك هاى توليد آتش را مى شناختند و براى توليد آن در محل هاى مسكونى خود مورد استفاده قرار مى دادند. به كارگيرى تكنيك هاى توليد آتش از يك طرف، و ساختن ابزارهاى بسيار دقيق و كارآمد با بهره گيرى از تكنيك هاى پيچيده، كه نشان دهنده بهره مندی سنیانتروپ ها از دانشی قابل قبول است. نمونه هاى اخير از این گونه تا حدود ۱۰۰ هزار سال پيش در سه قاره آسيا، اروپا و آفريقا زندگى مى كردند و از آن زمان به بعد هيچ نشانه اى از حضور اين انسان ها به دست نيامده است. (همان)

[15] . این مطالب با استفاده از مقاله ارزشمندی عرضه می گردد که در سایت http://wishna.blogfa.com تحت عنوان سیری در تاریخ و هنر باستان درج شده است. کتاب شناسی نسبتا دقیق این مقاله نیز می تواند به توسعه دامنه اطلاعات ما در این باره کمک کند.

[16] .  این برداشت را برخی از متکلمان مسلمان نیز از این روایات کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که آدم علیه السلام نخستین انسانی نبوده که گام بر روی کره خاکی نهاده است؛ بلکه قبل از او انسان های دیگری بوده اند که به دلایل نامعلومی نسل شان منقرض گشته است. (رک:سبحانی، منشور جاوید، 4، 94)

[17] . عصر حجر به دو دوره مهم تقسیم می شود: الف: عصر حجر قدیم یا پارینه (دیرینه) سنگی ب: عصر حجر جدید و نوسنگی. علاوه بر این، دوره انتقال از عصر قدیم به عصر نو را «عصر حجر میانه سنگی» می گویند، که برخی با این دوره، عصر حجر را به سه دوره تقسیم می کنند. نشانه های عصر حجر قدیم را تا ۱۶۰۰۰ سال پیش از میلاد یافته اند. (ویل دورانت، تاریخ تمدن، 1، 116) اما شروع دوره عصر حجر جدید را می توان در فاصله هزاره دهم و هزاره ششم پیش از میلاد (یعنی بین هشت تا دوازده هزار سال پیش) دانست. در این دوره بشر با استفاده از تجربیات خود و احساس نیاز ترقی های زیادی کرده دست به اختراعات گوناگونی زد. (نک: دولاند لن، تاریخ جهانی پیش از تاریخ تا قرن شانزدهم، ترجمه احمد بهمنش، تهران: دانشگاه تهران، 1367، ج1، ص8؛ و نیز: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام، پاشایی، امیر حسین آریان پور، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ ششم، 1378، ج1، ص 109؛ همچنین ر.ک: رومن گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ دوازدهم،1379، ص 10-12)

[18] . البته بر خلاف برخی اندیشمندان ده های گذشته که می کوشیدند میان آموزه های دینی با علم به هر صورتی که شده سازگاری برقرار کنند، نگارنده این سطور چنین قصدی ندارد و لزومی هم برای این کار نمی بیند. اما در این مورد بخصوص، سازگاری زیادی می توان یافت که برای خود نگارنده نیز از جهاتی جالب بوده است. (برای مطالعه نمونه هایی از کوشش های یاد شده و برخی آثار فارسی دیگر در زمینه چالش نظریه تکامل و دیدگاه دینی در باره خلقت انسان، رک: مشکینی، تکامل در قرآن؛ بازرگان، طبیعت و تکامل؛ سحابی، داروینیسم یا تکامل انواع؛ سبحاني، تكامل در قرآن؛ احد فرامرز قرا ملکی، موضع علم و دین در خلقت انسان؛ عبدالله نصري، مباني انسان شناسي در قرآن؛ مهدي بازرگان،  قرآن، طبيعت و تكامل؛ جعفري، آفرينش و انسان؛ مصباح يزدي، معارف قرآن، ج 1 - 3)

[19] . برای مطالعه بیشر در این باره رک: یوسفی اشکوری، بازخوانی قصد خلقت؛ محمدتقی جعفری، آفرینش انسان؛ مصباح یزدی، معارف قرآن؛ سبحانی، خلقت انسان؛ نصری، مبانی انسان شناسی در قرآن.

[20] . در خبری در کافی چنین آمده است که: «الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ الْخَلْقِ فَقَالَ خَلَقَ اللَّهُ أَلْفاً وَ مِائَتَيْنِ فِي الْبَرِّ وَ أَلْفاً وَ مِائَتَيْنِ فِي الْبَحْرِ وَ أَجْنَاسُ بَنِي آدَمَ سَبْعُونَ جِنْساً وَ النَّاسُ وُلْدُ آدَمَ مَا خَلَا يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوج» اما مجلسی در مرآت العقول می گوید: ‏ سند الخبر ضعيف و يدلّ على أن يأجوج و مأجوج ليسوا من ولد آدم عليه السلام و روى الصدوق بإسناده عن عبد العظيم الحسنى عن عليّ بن محمّد العسكريّ أن جميع الترك و الصقالبة و يأجوج و مأجوج و الصين من ولد يافث و الحديث كبير و هذا الخبر عندي أقوى سندا من خبر المتن فيمكن حمله على أن المراد أنّهم ليسوا من الناس و ان كان من ولد آدم. (مجلسی، مرآت العقول، ؟؟)

[21] . در قرآن می فرماید: «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ» (حجرات، 13) که ظاهر این آیه این است که همه مردمی که مخاطب قرآنند، یعنی همه مردم روی زمین، از یک زن و مرد آفریده شده اند.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :