Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 95376
تعداد بازدید : 2581

تاثیر حتمی دعا

دعاها قبل از ما نزد خدا می روند

بنا بر تعالیم قرآن و معصومین (علیهم السلام) هیچ دعایی نزد خدا گم نمی شود. خدا مستقیما دعاهای ما را دریافت می کند، انگار که شماره مستقیمی به هریک از ما داده که به خودش وصل می شود. آنچه مهم است بدانیم این است که دعاهای ما بنا به دلایلی که شاید ما هرگز آن را ندانیم و یا بعدها بفهمیم، آن طور که ما می خواهیم ممکن اجابت نشود. اما در هر صورت نزد خدا گم نمی شود و یا خطا نمی رود، همچون حقیقتی جاودانه که متعلق به خود ماست، نزد او می ماند تا زمانش برسد. روایتی که می خوانید، گفت و گوی یکی از یاران امام علی (علیه السلام) است با ایشان. در این گفت وگو به قاطعیت و روشنی این حقیقت مطرح شده است. در ضمن همین روایت، امام (َع) دعای بسیار عمیق و زیبایی را نیز تعلیم داده اند.

محال است خدا دعای بنده ای را بی اثر گذارد

(روایتی زیبا در باره امید، دعا و اجابت دعا)

 

نَوف بِکالی (از یاران امیر المومنین علی علیه السلام) می گوید: امیر المومنین ـ که درود خدا بر او باد ـ را دیدم در حالی که پشت کرده و می رفت. گفتم: کجا می روید ای مولای من؟ فرمود: مرا به حال خود بگذار ای نوف؛ امیدها و آرزوهایم در [نزد] محبوب از من پیشی می گیرد. (شاید مراد حضرت این بوده که من چیزهایی از خدا می خواهم که هنوز به آنها نرسیده ام، اما می دانم که آنها از من پیشی گرفته و نزد خدا ذخیره می شود.)

نوف می گوید: عرض کردم مولای من! امیدها و آرزوهای شما کدامند؟ فرمود: آن کسی که به او امیدوارم، آرزوهایم را می داند و من از بیانش برای غیر او بی نیازم. همین ادب برای بنده بس که در نعمت ها و  نیازها غیر پروردگارش را شریک نگرداند.

نوف می گوید عرض کردم ای امیر مومنان! من می ترسم حرص و طمع در امور دنیوی بر من چیره شود. (گویا نوف می خواسته بگوید من هم آرزوها و خواسته هایی دارم که می ترسم زیاده خواهی و طمع باشد.)

امام فرمود: مگر تو او را، که عصمت ترسندگان و پناه عارفان است، چه پنداشته ای؟

گفتم شما مرا به آن راهنمایی فرمایید. فرمود: خدا بلندمرتبه و بزرگ است. تو داری امید و آرزوی خود را به تفضل نیکوی او پیوند می زنی و با همتت به سوی او روی می آوری. پس به آنچه در دلت می افتد (از شک یا سوء ظن یا ناامیدی به خدا) اعتنا نکن. اگر حاجتت را برایت به تاخیر انداخت، من ضامن ثمر دادن آنم؛ چرا که حاجتت به نزد خدا رسیده است. خدای ـ عزّ و جلّ ـ می فرماید: به عزت و جلالم قسم! من امید هر کسی را که به غیر من امید بندد بدون تردید با یأس قطع می کنم و او را در میان مردم جامه خواری می پوشانم و از نزدیک خودم دورش می سازم و از پیوند خودم می برم و یاد او را آن گاه که نظر به غیر من دارد، خاموش می کنم. وای بر او! آیا در سختی هایش به غیر من امید دارد، در حالی که برطرف ساختن سختی ها به دست من است! و آیا به کسی جز من دل بسته، در حالی که زنده ای که جاودانه است، منم! و آیا بر درِ بسته خانه بندگانم می کوبد و درِ باز خانه مرا رها کرده! چه کسی بوده که برای گناهان بسیارش به من امید بسته باشد و من امیدش را نومید کرده باشم؟ من کاری کرده ام که آرزوهای بندگانم [مستقیم] به خودم برسد و امیدهای ایشان را برای آنها نزد خودم ذخیره ساخته ام و آسمان هایم را پر کرده ام از کسانی که از تسبیح من خسته نمی شوند و به ملایکه ام فرمان داده ام که درها را میان من و بندگانم نبندند. آیا کسی که من تنگنایی بر سر راهش نهاده ام نمی داند که هیچ کس بدون اجازه من قادر بر بازکردنش نیست! پس چرا بنده امیدش را از من برمی گرداند! من چیزهایی که از من نخواسته بود را به او عطا کرده ام، اما او اکنون از من درخواست نمی کند و از غیر من درخواست کرده است! آیا ندیده که من مخلوقاتم را بدون آنکه از من بطلبند خود آفریده ام؟ حال ممکن است که درخواست کننده ای من از من بخواهد و اجابت نکنم! آیا من بخیلم که بنده ام مرا بخیل می انگارد! آیا دنیا و آخرت از آن من نیست؟ آیا بزرگواری و بخشندگی صفت من نیست؟ آیا فضل و رحمت به دست من نیست؟ آیا چنین نیست که آرزوها جز به من پایان نمی پذیرد؟ چه کسی جز من به آنها پایان می بخشد؟ چه دارند بگویند کسانی که به دیگران امید می بندند! قسم به عزت و جلالم که اگر آرزوهای همه اهل زمین و آسمان یکجا جمع شود و به هر کسی آرزویش را عطا کنم، به اندازه عضوی از مورچه از دارایی من کم نمی شود؛ چه طور ممکن است چیزی من عطا کنم کم شود؟ چه بد خواهد شد برای کسانی که از رحمت من امید ببُرند! چه سخت خواهد شد برای کسانی که از من سربپیچند و به آنچه که ممنوع کرده ام درافتند و از من پروا نکنند و بر من جرأت و جسارت ورزند!

آن گاه امام ـ که بر او خدا بر او آل او باد ـ به من گفت: ای نوف! این دعا را بخوان:

پروردگارا! اگر تو را سپاس گویم، تو [توفیقم] داده ای و اگر تو را تمجید کنم، به اراده توست و اگر تو را تقدیس نمایم، به قوّت توست و اگر تو را تهلیل کنم (به وحدانیت بستایم)، به قدرت توست و اگر به چیزی چشم بگشایم، به رحمت تو خواهد بود و اگر ببندم پس به نعمت تو خواهد شد.

خدایا! کسی که شوق به ذکر تو او را مشغول نسازد و اشتیاق سفر به سوی تو او را درنرباید، زندگی اش مرگ اوست و مرگش مایه حسرت او.

خدایا! چشم های نظرکنندگان به سوی تو در سراپرده دل ها بازایستاده و گوش گوش دهندگان تو به نجوای سینه ها فراز آمده؛ پس چشم هاشان به سوی چیزی جز تو نمی گردد، پرده های غفلت میان تو و آنها برافتاده و در نور تو سکونت یافته اند و به روح تو تنفس می کنند؛ دل هاشان نهالستان هیبت تو گشته و دیدگانشان چشمه سار قدرت تو شده و اواح آنان به قدس تو نزدیک گشته است؛ باوقار و خاضعانه با نامت به صحبت نشسته اند و تو همچون مهربانی دلسوز به آنان روی کرده ای و همانند رفیقی به ایشان گوش سپرده ای و مانند دوستی جواب ایشان را می دهی و همچون خلوتیان با آنان نجوا می کنی. پس مرا نیز به جایگاهی که آنان به آن دست یافته اند برسان. مرا از یادی به یاد دیگر خودت منتقل فرما و میان من و ملکوت عزتت دری را بسته و حجابی از پرده های غفلت آویخته مگذار، تا روحم در میانه نور عرش تو بایستد و برای او جایگاهی روبه روی نورت باشد، که تو بر هر چیزی توانایی.

خدایا! چه وحشتناک است طریقی که امید به تو در آن رفیق نباشد و چه دور است سفری که در آن سفر امید به تو راهنمایم نباشد. خسارت دیده است کسی که به ریسمان غیر تو چنگ زند، سست است تکیه گاه کسی که به غیر تو تکیه کند. پس ای کسی که امیدواران به خویش را تو خود تعلیم امید می دهی و به این وسیله تاریکی ترس را از آنان می زدایی! مرا از عمل صالح محروم مگردان و حمایتم کن، مانند حمایت از کسی که چاره ها از او رخت بربسته است. تو چگونه ممکن است خواری فقر را به امیدوارانت برسانی در حالی که از آسیب زدن به گناهکاران بی نیازی!

خدایا! شیرینی هر چیزی تمام شدنی است، جز شیرینی ایمان که به سبب پیوند با تو زیاد می شود.

خدایا! دلم امید به تو را در خود گسترانده، پس شیرینی این آرزوی دراز را با رساندنش به آنچه می خواهد به او بچشان، که تو بر هر چیز توانایی.

خدایا! من مانند کسی که تو را عمیقا می شناسد از تو درخواست می کنم که هرچه شایسته است که مومن طی کند به من عطا کنی و به تو پناه می برم از هر شر و فتنه ای که دوستانت را از آن پناه داده ای، که تو بر هر چیزی توانایی.

خدایا! از تو درخواست می کنم مانند مسکین امیدواری که متحیر شده است و پناه و تکیه گاهی که با آن به تو برسد نمی یابد. بر تو به جز با خودت و ارکانت و مقاماتت، که هیچ تعطیل پذیر نیست، نمی توان حجت آورد؛ پس از تو به آن نامت که آن را بر اولیای خاص خود آشکار کرده ای و آنان به سبب تو را به یگانگی ستوده اند و تو را شناخته و آن طور که شایسته آنی عبادتت کرده اند، درخواست می کنم که خودت را به من بشناسانی تا با ایمان حقیقی به ربوبیت تو اقرار کنم.

خدای من! مرا از کسانی قرار مده که از تو فقط نامی را می پرستند، نه حقیقت معنای آن را.

خدایا! با نگاهی از آن نگاه های خودت به من نظر کن تا قلبم را به معرفت خودت و معرفت اولیای خودت روشن سازی، که تو بر هی چیزی توانایی. (مجلسی، بحار، ۹۱، ۹۵)[1]

 



[1] . آنچه به عنوان ترجمه روایت خواندید، د رعین آنکه سعی کردم به متن روایت وفادار بمانم، اما در برخی موارد ناچار نقل به مضمون بود. عین روایت این است: ق، [كتاب العتيق الغروي‏] قَالَ نَوْفٌ الْبِكَالِيُّ رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ مُوَلِّياً مُبَادِراً فَقُلْتُ أَيْنَ تُرِيدُ يَا مَوْلَايَ فَقَالَ دَعْنِي يَا نَوْفُ إِنَّ آمَالِي تُقَدِّمُنِي فِي الْمَحْبُوبِ فَقُلْتُ يَا مَوْلَايَ وَ مَا آمَالُكَ قَالَ قَدْ عَلِمَهَا الْمَأْمُولُ وَ اسْتَغْنَيْتُ عَنْ تَبْيِينِهَا لِغَيْرِهِ وَ كَفَى بِالْعَبْدِ أَدَباً أَنْ لَا يُشْرِكَ فِي نِعَمِهِ وَ إِرَبِهِ غَيْرَ رَبِّهِ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي خَائِفٌ عَلَى نَفْسِي مِنَ الشَّرَهِ وَ التَّطَلُّعِ إِلَى طَمَعٍ مِنْ أَطْمَاعِ الدُّنْيَا فَقَالَ لِي وَ أَيْنَ أَنْتَ عَنْ عِصْمَةِ الْخَائِفِينَ وَ كَهْفِ الْعَارِفِينَ فَقُلْتُ دُلَّنِي عَلَيْهِ قَالَ اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ تَصِلُ أَمَلَكَ بِحُسْنِ تَفَضُّلِهِ وَ تُقْبِلُ عَلَيْهِ بِهَمِّكَ وَ أَعْرِضْ عَنِ النَّازِلَةِ فِي قَلْبِكَ فَإِنْ أَجَّلَكَ بِهَا فَأَنَا الضَّامِنُ مِنْ مَوْرِدِهَا وَ انْقَطَعَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَإِنَّهُ يَقُول ُوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُقَطِّعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مَنْ يُؤَمِّلُ غَيْرِي بِالْيَأْسِ وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ فِي النَّاسِ وَ لَأُبْعِدَنَّهُ مِنْ قُرْبِي وَ لَأُقَطِّعَنَّهُ عَنْ وَصْلِي وَ لَأُخْمِلَنَّ ذِكْرَهُ حِينَ يَرْعَى غَيْرِي أَ يُؤَمِّلُ وَيْلَهُ لِشَدَائِدِهِ غَيْرِي وَ كَشْفُ الشَّدَائِدِ بِيَدِي وَ يَرْجُو سِوَايَ وَ أَنَا الْحَيُّ الْبَاقِي وَ يَطْرُقُ أَبْوَابَ عِبَادِي وَ هِيَ مُغْلَقَةٌ وَ يَتْرُكُ بَابِي وَ هُوَ مَفْتُوحٌ فَمَنْ ذَا الَّذِي رَجَانِي لِكَثِيرِ جُرْمِهِ فَخَيَّبْتُ رَجَاءَهُ جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِي مُتَّصِلَةً بِي وَ جَعَلْتُ رَجَاءَهُمْ مَذْخُوراً لَهُمْ عِنْدِي وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِي مِمَّنْ لَا يَمَلُّ تَسْبِيحِي وَ أَمَرْتُ مَلَائِكَتِي أَنْ لَا يُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي أَ لَمْ يَعْلَمْ مَنْ فَدَحَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِي أَنْ لَا يَمْلِكَ أَحَدٌ كَشْفَهَا إِلَّا بِإِذْنِي فَلِمَ يُعْرِضُ الْعَبْدُ بِأَمَلِهِ عَنِّي وَ قَدْ أَعْطَيْتُهُ مَا لَمْ يَسْأَلْنِي فَلَمْ يَسْأَلْنِي وَ سَأَلَ غَيْرِي أَ فَتَرَانِي أَبْتَدِئُ خَلْقِي مِنْ غَيْرِ مَسْأَلَةٍ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِيبُ سَائِلِي أَ بَخِيلٌ أَنَا فَيُبَخِّلُنِي عَبْدِي أَ وَ لَيْسَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ لِي أَ وَ لَيْسَ الْكَرَمُ وَ الْجُودُ صِفَتِي أَ وَ لَيْسَ الْفَضْلُ وَ الرَّحْمَةُ بِيَدِي أَ وَ لَيْسَ الْآمَالُ لَا يَنْتَهِي إِلَّا إِلَيَّ فَمَنْ يَقْطَعُهَا دُونِي وَ مَا عَسَى أَنْ يُؤَمِّلَ الْمُؤَمِّلُونَ مَنْ سِوَايَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَوْ جَمَعْتُ آمَالَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ ثُمَّ أَعْطَيْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مَا نَقَصَ مِنْ مُلْكِي بَعْضُ عُضْوِ الذَّرَّةِ وَ كَيْفَ يَنْقُصُ نَائِلٌ أَنَا أَفَضْتُهُ يَا بُؤْساً لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتِي يَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِي وَ تَوَثَّبَ عَلَى مَحَارِمِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي وَ اجْتَرَأَ عَلَيَّ ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ السَّلَامُ لِي يَا نَوْفُ ادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ إِلَهِي إِنْ حَمِدْتُكَ فَبِمَوَاهِبِكَ وَ إِنْ مَجَّدْتُكَ فَبِمُرَادِكَ وَ إِنْ قَدَّسْتُكَ فَبِقُوَّتِكَ وَ إِنْ هَلَلْتُكَ فَبِقُدْرَتِكَ وَ إِنْ نَظَرْتُ فَإِلَى رَحْمَتِكَ وَ إِنْ عَضَضْتُ فَعَلَى نِعْمَتِكَ إِلَهِي إِنَّهُ مَنْ لَمْ يَشْغَلْهُ الْوُلُوعُ بِذِكْرِكَ وَ لَمْ يَزْوِهِ السَّفَرُ بِقُرْبِكَ كَانَتْ حَيَاتُهُ عَلَيْهِ مِيتَةً وَ مِيتَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً إِلَهِي تَنَاهَتْ أَبْصَارُ النَّاظِرِينَ إِلَيْكَ بِسَرَائِرِ الْقُلُوبِ وَ طَالَعَتْ أَصْغَى السَّامِعِينَ لَكَ نَجِيَّاتِ الصُّدُورِ فَلَمْ يَلْقَ أَبْصَارَهُمْ رَدٌّ دُونَ مَا يُرِيدُونَ هَتَكْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ حُجُبَ الْغَفْلَةِ فَسَكَنُوا فِي نُورِكَ وَ تَنَفَّسُوا بِرَوْحِكَ فَصَارَتْ قُلُوبُهُمْ مَغَارِساً لِهَيْبَتِكَ وَ أَبْصَارُهُمْ مَآكِفاً لِقُدْرَتِكَ وَ قَرَّبْتَ أَرْوَاحَهُمْ مِنْ قُدْسِكَ فَجَالَسُوا اسْمَكَ بِوَقَارِ الْمُجَالَسَةِ وَ خُضُوعِ الْمُخَاطَبَةِ فَأَقْبَلْتَ إِلَيْهِمْ إِقْبَالَ الشَّفِيقِ وَ أَنْصَتَّ لَهُمْ إِنْصَاتَ الرَّفِيقِ وَ أَجَبْتَهُمْ إِجَابَاتِ الْأَحِبَّاءِ وَ نَاجَيْتَهُمْ مُنَاجَاةَ الْأَخِلَّاءِ فَبَلِّغْ بِيَ الْمَحَلَّ الَّذِي إِلَيْهِ وَصَلُوا وَ انْقُلْنِي مِنْ ذِكْرِي إِلَى ذِكْرِكَ وَ لَا تَتْرُكْ بَيْنِي وَ بَيْنَ مَلَكُوتِ عِزِّكَ بَاباً إِلَّا فَتَحْتَهُ وَ لَا حِجَاباً مِنْ حُجُبِ الْغَفْلَةِ إِلَّا هَتَكْتَهُ حَتَّى تُقِيمَ رُوحِي بَيْنَ ضِيَاءِ عَرْشِكَ وَ تَجْعَلَ لَهَا مَقَاماً نُصْبَ نُورِكَ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ إِلَهِي مَا أَوْحَشَ طَرِيقاً لَا يَكُونُ رَفِيقِي فِيهِ أَمَلِي فِيكَ وَ أَبْعَدَ سَفَراً لَا يَكُونُ رَجَائِي مِنْهُ دَلِيلِي مِنْكَ خَابَ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِ غَيْرِكَ وَ ضَعُفَ رُكْنُ مَنِ اسْتَنَدَ إِلَى غَيْرِ رُكْنِكَ فَيَا مُعَلِّمَ مُؤَمِّلِيهِ الْأَمَلَ فَيُذْهِبُ عَنْهُمْ كَآبَةَ الْوَجَلِ لَا تَحْرِمْنِي صَالِحَ الْعَمَلِ وَ اكْلَأْنِي كِلَاءَةَ مَنْ فَارَقَتْهُ الْحِيَلُ فَكَيْفَ يَلْحَقُ مُؤَمِّلِيكَ ذُلُّ الْفَقْرِ وَ أَنْتَ الْغَنِيُّ عَنْ مَضَارِّ الْمُذْنِبِينَ إِلَهِي وَ إِنَّ كُلَّ حَلَاوَةٍ مُنْقَطِعَةٌ وَ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ تَزْدَادُ حَلَاوَتُهَا اتِّصَالًا بِكَ إِلَهِي وَ إِنَّ قَلْبِي قَدْ بَسَطَ أَمَلَهُ فِيكَ فَأَذِقْهُ مِنْ حَلَاوَةِ بَسْطِكَ إِيَّاهُ الْبُلُوغَ لِمَا أَمَّلَ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ إِلَهِي أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ مَنْ يَعْرِفُكَ كُنْهَ مَعْرِفَتِكَ مِنْ كُلِّ خَيْرٍ يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَسْلُكَهُ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ كُلِّ شَرٍّ وَ فِتْنَةٍ أَعَذْتَ بِهَا أَحِبَّاءَكَ مِنْ خَلْقِكَ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ إِلَهِي أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الْمِسْكِينِ الَّذِي قَدْ تَحَيَّرَ فِي رَجَاهُ فَلَا يَجِدُ مَلْجَأً وَ لَا مَسْنَداً يَصِلُ بِهِ إِلَيْكَ وَ لَا يُسْتَدَلُّ بِهِ عَلَيْكَ إِلَّا بِكَ وَ بِأَرْكَانِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ لَهَا مِنْكَ فَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي ظَهَرْتَ بِهِ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِكَ فَوَحَّدُوكَ وَ عَرَفُوكَ فَعَبَدُوكَ بِحَقِيقَتِكَ أَنْ تُعَرِّفَنِي نَفْسَكَ لِأُقِرَّ لَكَ بِرُبُوبِيَّتِكَ عَلَى حَقِيقَةِ الْإِيمَانِ بِكَ وَ لَا تَجْعَلْنِي يَا إِلَهِي مِمَّنْ يَعْبُدُ الِاسْمَ دُونَ الْمَعْنَى وَ الْحَظْنِي بِلَحْظَةٍ مِنْ لَحَظَاتِكَ تَنَوَّرْ بِهَا قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ خَاصَّةً وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكَ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (بحارالانوار، ج‏91، ص 95)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :