Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 95115
تعداد بازدید : 1726

آموزش و معرفی دین

آسیب شناسی آموزش اصول دین

در این نوشتار کوتاه به طور فهرست وار برخی آسیب هایی را که از ناحیه آموزش عقیده محور و عمدتا کلامی دین، به ویژه در سطوح آموزش متوسطه و دانشگاه (منظورم دروس معارف است) پرداخته ایم.

آسیب شناسی آموزش اصول دین در تشیع

علی موحدیان عطار

چنین به نظر می رسد که آسیب هایی در تبیین و آموزش دین در تشیع و به ویژه در جامعه ایرانی، وجود دارد، که همین آسیب ها سبب شده است تا اشکالات، شبهات، بدآموزی ها و ناهنجاری هایی در این عرصه پدید آید. این آسیب ها به دو دسته قابل تقسیند: آسیب های محتوایی، و آسیب های روشی. بنابراین، هر مطالعه ای که در صدد آسیب شناسی آموزش و پرورش دین در جامعه اسلامی باشد، از همین دو بخش اصلی تشکیل خواهد شد. در این نوشتار فقط به آسیب های مربوط به محتوای آموزشی می پردازیم.

آسیب های محتوایی

عمده آسیب های محتوایی آموزش و پرورش دینی در جامعه اسلامی عبارتند از:


1. انحصار اصول دین در آموزه های نظری، و عدم درج اصول عملیِ مورد اهتمام اسلام، که این سبب عقیده محور جلوه گر شدن اسلام در عرصة دین ورزی و در بروز جهانی اسلام شده است. این مسئله خود سبب مشکلات فرعی بیشتری است که جداگانه ذکر خواهد شد.

2. درج مؤلفه های غیر اصلی (مانند اعتقاد به عادل بودن خداوند) در زمرة اصول.

3. عدم تفکیک اصول به دو بخش عام و خاص، که سبب می شود تا اصول دینِ اسلام و ایمان به مفهوم خاص، به عنوان اصول دینِ اسلام و ایمان به مفهوم عام قرار گیرد، و بخش وسیعی از انسان ها از دایرة اسلام و ایمان خارج شوند، و تدین، مسلمانی و مؤمن بودن برای بسیاری از مردم ناممکن و حتی نامطلوب جلوه کند.

4. غلبه نگرش فقهی در باره ملاک مسلمانی (که بر مبنای این نگرش، مسلمان کسی است که شهادتین را بر زبان جاری کرده است). این امر سبب شده است تا مردم لوازم اخلاقی و عملی مسلمان بودن را چندان جدی نگیرند.

5. درج بسیاری از آموزه های عملی و اصولی اسلام، در زمرة اخلاق، و عدم درج اخلاق در زمره اصول اسلام، و یا حتی در فروع اسلام. که این سبب شده است تا آموزه هایی مانند صداقت، عدالت، وفای به عهد، امانت داری، و ... که در قرآن و روایات مورد تأکید اصولی است، اموری تجملی و آرمانی تلقی گردد، که اگر کسی بدان ملتزم بود خوب است، و اگر نبود، مسلمانی اش منتفی نیست.

6. تلقی از «عمل» به عنوان عبادات. اگرچه در سنت اسلامی و به ویژه در سنت امامان شیعه، برای عمل اهمیت شایانی قائل شده اند، اما مفهوم عمل منحصر به عبادات روزانه و ماهانه و سالانه نیست و مفهومی وسیع تر دارد. اما در آموزش عمومی دین در جامعة اسلامی، از عمل در مفهوم خاص «عبادات» را می فهمند و مراد می کنند، در حالی که، علاوه بر عبادات خاص، اموری مانند مروّت، انفاق، دوستی با اهل حقیقت و دشمنی با دشمنان حقیقت، راستگویی، حیا و عفت، پرهیز از آزار و قتل نفس، دفاع از مظلوم، امانت داری و وفای به عهد، پرهیز از لغو،  ... داخل در مفهوم عمل است، و بلکه شواهدی هست که نشان می دهد که مراد از عمل در قرآن و روایات، مطلق عمل، ازجمله عمل اخلاقی، است.

7. فراتر رفتن از دین فطرت یا همان جوهره دین، در اولین گام. در آموزش، و از جمله آموزش دین، منطقا بایستی نوعی مرحله بندی را لحاظ کرد و گام به گام پیش رفت. در این مرحله بندی، منطقی تر و نیز حکیمانه تر این است که جوهره و اصل آنچه را که دین در نظر دارد تا در انسان ها محقق ببیند، مطرح کرده و آموزش دهیم. بنابر یک جوهره شناسی قرآنی ـ روایی در باره اسلام، می توان نتیجه گرفت که جوهر اسلام، همانا دین فطرت است که عبارت دیگری برای تسلیم در برابر حق یکتا، یا همان حق محوری است، که از قضا جنبه عملی آن قوی تر از بُعد نظر آن است. در حالی که در آموزش و پرورش دینی ما، در اولین گام به سراغ آموزه های ثانوی نظیر عدل و کیفیت معاد و ... می روند، عمدتا بر بعد نظری و کلامی آموزه ها تکیه می کنند، و به ویژه، آنچه کمتر بر آن تکیه می کنند همین حق محوری است.

تبعات عقیده محور جلوه دادن اسلام

معرفی اسلام (به ویژه در متون و منابع آموزش متوسطه و دانشگاهی) معمولاٌ و عمدتاً با رویکردی کلامی ـ فلسفی صورت می گیرد، این سبب وارد آمدن آسیب هایی بر اسلام شده و می شود. این آسیب ها را در موارد زیر می توان برشمرد:

·     اکتفا به اصول نظری (عقاید) و عدم تنظیم و تبیین اصول عملی اسلام، سبب شده است تا دین ما بیشتر عقیده محور جلوه کند و حتی چنین ماهیتی به خود بگیرد؛

·     در نتیجه، بخش قابل توجهی از توان و انرژی متولیان امور دینی مصروف تبیین و آموزش موضوعات کلامی و شبه فلسفی می شود.

·     این نوع مباحث معمولاً خوب ارائه نمی شود، درک آن برای همگاه آسان نیست، و حتی آن وقت که خوب ارائه و درک می شود، سبب برانگیختن انتقادات و مشکالات و شبهات بیشتر و تازه تری می شود.

·     طرح مباحث بیرون از درک و توان ذهنی مخاطبان (طبقه بندی نکردن حقایق، یا افشای اسرار و حقایق ظریف در آموزش عمومی دین) سبب شکستن و درماندگی آنان می شود.

·     متافیزیک سنگین سبب می شود افراد کمتری به دین گرایش یابند، در حالی که رویکرد عملی و اخلاقی در معرفی دین، سبب برانگیختن درون مایه های فطری انسان ها و در نتیجه گرایش افراد بیشتری به دین می شود.

·     کسانی که آن عقاید را درک نمی کنند و یا پذیرش آن عقاید متافیزیکی برایشان سنگین است، از اسلام محروم می مانند، یا دست کم احساس می کنند متدینین درستی نیستند.

·     با این روش، شمار قابل توجهی از مردم جهان که در عمل مسلمانند (عملاً به دستورات اخلاقی و سلوکی اسلام پایبندند) از دایرة اسلام و مسلمانی بیرون رانده، و بسیاری از کسانی که مسلمانی شان فقط در زبانشان تحقق دارد، مسلمان تلقی می شوند.  

·     اصالت دادن به مبانی و اصول نظری اسلام در معرفی و تبیین دین، سبب شده و می شود که مسلمانان کمتر به اصول و آموزه های عملی و اخلاقی دین توجه کنند.

·     این واقعیت سبب شده است که مسلمانان را معمولاً به مردمی می شناسند که عقاید خاصی در باب خدا، توحید، نبوت و معاد دارند، اما عمل و نحوة زندگی شان با دیگر مردم و ملل تفاوت چندانی نداشته بلکه از برخی از دیگر ملت ها بدتر است.

·       این روش برخلاف رویة خود قرآن و روایات معصومین نیز هست؛ چرا که قرآن بر اصولی مانند صداقت، خدامحوری یا تقوا، ورع، وفای به عهد، امانت داری، بیشتر از دانش نظری و عقیده مندی به جزنیات و ظرایف فکری دین تکیه و تأکید می کند، و حتی آموزه هایی مانند توحید وعدل را نیز تفسیری عملی می کند. در روایات معصومین نیز اصل بر تحقق عملی به فضایل انسانی و حقانی است، و حتی ایمان و دیانت را نیز بر تحقق به فضایلی مانند ورع، حیا، وفای به عهد و ... منوط دانسته اند.

البته این به معنا نیست که ارزش معرفت در اسلام کمتر عمل است، بلکه می خواهیم بگوییم که غایت هردو، چه عمل و چه معرفت، تحقق به حقایق توحیدی و فضایل انسانی است. به عبارت دیگر، معرفت در اسلام دارای ارزش و اصالتی بالاتر از عمل است، اما مشروط بر اینکه تحققی باشد (اثر آن در زیّ انسان آشکار شود)، نه صرفاً نظری و ذهنی.

این نکته را هم باید توجه کنیم که اگر با رویکرد تحقق گرایانه (و نه عقیده محور) اصول اسلام را تبیین کنیم، مردم به سه دسته تقسیم می شوند: غیر مسلمانان، مسلمانان رسمی، و مسلمانان غیررسمی (یا عملی). دسته اخیر کسانی اند که اگرچه به طور رسمی یا آگاهانه اسلام را نپذیرفته اند، یا اصلاً تصوری از آن ندارند، یا به هر دلیل نتوانسته اند به کسوت مسلمانی درآیند، اما در عمل به حقایق و فضایل مورد نظر اسلام پایبندند. اینان بر اساس رویکرد تحقق گرایانه به اسلام، حقیقتاً مسلمان تلقی می شوند. این حقیقت در روایات و آیات قرآن نیز انعکاس دارد؛ از جمله در روایتی می خوانیم وقتی حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) ظهور می کنند، کسانی از این امر (یعنی ولایت) خارج می شوند که به نظر می رسید حقیقتا از اهل آنند و کسانی که شبیه پرستندگان خورشید و ماهند، در آن داخل می شوند. (نعمانی، الغیبه، 370)[2]

رویکرد تحققی در تبیین معیار مسلمانی

چنان که شاید معلوم شده باشد، این ملاحظات ما را به اتخاذ رویکرد دیگری در آموزش دین می کشاند که ما از آن به «رویکرد تحققی» یاد کردیم. این نام از آن روی برگزیده شده تا بگوید که در آموزش دین، بیشتر باید در صدد روشی باشیم که ما را به «تحقق بخشیدن» به دین در خود دعوت کرده و به دیگران نیز، دین را به عنوان امری موثر در ساحت های عینی و عملی زندگی بشناساند.

در این رویکرد، که آن را از خود قرآن و روایات معصومینعلیهم السلام می گیریم، اصول هویت بخش اسلام به سه دسته تقسیم می شود: اصول اعتقادی و معرفتی، اصول اخلاقی و رفتاری، اصول آیینی و عبادی. اما، این اصول، از هر قسم که باشند، در صورتی اصالت دارند که در عمل منشأ اثر باشند، وگرنه، میزان مسلمانی فرد و جامعه به نسبت نقیصه ای که از این حیث دارد، ناقص خواهد بود. بنابراین، معرفت ها یا باورهایی که در این مجموعه در نظر است، باورهای تحققی است.

در قرآن کریم، اعتقاد نیکو را حقیقتی بالارونده به سوی خدا می داند، اما این ارتقا و تعالی را منوط به عمل صالحی می کند که از آن اعتقاد برمی آید. «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ» (فاطر، 10)

همچنین روایاتی از این دست مؤید حقیقت بالاست: «سَهْلٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْمُثَنَّى قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ زَيْدٍ الطَّبَرِيُّ قَالَ كَتَبَ رَجُلٌ مِنْ تُجَّارِ فَارِسَ مِنْ بَعْضِ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع يَسْأَلُهُ الْإِذْنَ فِي الْخُمُسِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ ضَمِنَ عَلَى الْعَمَلِ الثَّوَابَ وَ عَلَى الضِّيقِ الْهَمَّ لَا يَحِلُّ مَالٌ إِلَّا مِنْ وَجْهٍ أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِينِنَا وَ عَلَى عِيَالَاتِنَا وَ عَلَى مَوَالِينَا وَ مَا نَبْذُلُهُ وَ نَشْتَرِي مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ نَخَافُ سَطْوَتَهُ فَلَا تَزْوُوهُ عَنَّا وَ لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَكُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ فَإِنَّ إِخْرَاجَهُ مِفْتَاحُ رِزْقِكُمْ وَ تَمْحِيصُ ذُنُوبِكُمْ وَ مَا تُمَهِّدُونَ لِأَنْفُسِكُمْ لِيَوْمِ فَاقَتِكُمْ وَ الْمُسْلِمُ مَنْ يَفِي لِلَّهِ بِمَا عَهِدَ إِلَيْهِ وَ لَيْسَ الْمُسْلِمُ مَنْ أَجَابَ بِاللِّسَانِ وَ خَالَفَ بِالْقَلْبِ وَ السَّلَامُ» (الكافي، 1، 547)


[1] . این بخش را می توان مستقلاً با عنوان « آسیب شناسی روش ها و رویکردهای رایج در معرفی اصول اسلام» تلقیکرد.

[2] . عین روایت چنین است: «حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد ابن عقدة قال حدثنا حميد بن زياد عن علي بن الصباح قال حدثنا أبو علي الحسن بن محمد الحضرمي قال حدثني جعفر بن محمد عن إبراهيم بن عبد الحميد قال أخبرني من سمع أبا عبد الله ع يقول إذا خرج القائم ع خرج من هذا الأمر من كان يرى أنه من أهله و دخل فيه شبه عبده الشمس و القمر» البته این روایت ر به این صورت نیز نقل کرده اند: «الغيبة للنعماني، ابْنُ عُقْدَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ قَالَ أَخْبَرَنِي مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ خَرَجَ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ كَانَ يَرَى أَنَّهُ مِنْ أَهْلِهِ وَ دَخَلَ فِي سُنَّةِ عَبَدَةِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ» (مجلسی، بحار، 53 363)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :