چهارشنبه 27 تير 1397 - 6 ذيقعده 1439 - 2018 ژولاي 18
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 94825
تعداد مشاهدات : 2719

آشنایی با آیین هندو

تاریخ دین هندو

دین هندو، یا هندوئیزم، دین اکثریت مردم هند است. این دین از ریشه های عمیقی در تاریخ برخوردار است، به طوری که برخی درون مایه های آن از چهار هزار و پانصد سال پیش و حتی پیش از آن، برای دین هندوی امروزی میراث نهاده شده است. آشنایی با تاریخ هر دین، کمک بزرگی یه شناخت آن دین می کند. در این نوشتار به طور مختصر دوران های مختلفی را که این دین پشت سر نهاده مرور می کنیم.

 

تاريخ دين هندو

علی موحدیان عطار

 

دین هندو در مسیر طولانی تاریخ خود ادوار مختلفی را پشت سر گذاشته است. بر پایه یک بخش بندی تاریخی، دین هندوی امروزی محصول پنج دوره پی درپی است:

دوران پيش آريايى

دين هندوها عمدتاً دينى غير بومی است كه پس از ورود به هند با دين و فرهنگ بوميان هند درآميخته، و البته كم يا بيش دين و فرهنگ غالب نيز بوده است. مى توان گفت آيين هندو در عمل با ورود آرياييان به هند هويت گرفت. آريايى ها در حدود 1500 پيش از ميلاد از نواحى سردسير شمال آسيا به سوى ايران، افغانستان و سپس به هند مهاجرت كردند.[1] اين مردم چادرنشينِ متعلق به نژاد هندوـ اروپايى با خود دين و فرهنگى را آوردند كه با غلبه يا سازش در طول قرن ها بر سرتاسر هند حاكم گشت. تا همين اواخر گمان بر اين بود كه دين و فرهنگ آريايى ديرينه ترين فرهنگ هند است. اما با كشف آثار باستانى در دو منطقه مُهِنْجوـ دَرُ[2] و هَرَپَّه[3] در ناحيه دره سند، معلوم شد بوميان اوليه هند صاحب تمدن، فرهنگ و ديانت نظام يافته اى بوده اند. حتى گفته اند كه مردم صاحب فرهنگ هرپّه با خط و كتابت نيز آشنا بوده و خط مخصوص به خود داشته اند (33: 1ح: 104؛ براى مطالعه اى تاريخى در اين باره، رك: همين كتاب ص 11 - 16)، از آثار به دست آمده متعلق به 4000؟ تا 1750 ق.م. معلوم است كه عمده ترين عناصر دين بوميان هند عبارت است از: پرستش خدايى مذكر كه در حالت يُگه[4] نشسته است و ويژگى هاى شيوه، خداى مطرح در آيين هندوى متأخر را دارد، پرستش خدايى مادينه، نمادهاى احليلى، جانوران و گياهانى خاص، و همچنين آيين هاى تطهير با آب. همه اين ويژگى ها در ادوار بعد در دين آرياييان جذب شد و سربرآورد. شايد به همين سبب باشد كه گاه اين مرحله را “آيين هندوى” پيش از تاريخ مى نامند. اما حتى اگر اطلاق آيين هندو بر اين دوره نيز درست باشد و اين دوره را اولين مرحله دين هندو نيز بدانيم، پرده نخست دين هندوها از همان ورود آرياييان و دين وِده اى آغاز مى شود.

 

دوران وِده اى

دين وِده اى بر محور وِدَه ها، مجموعه اى از متون كه تاكنون مقدس تلقى مى كنند، قرار داشت. دوره وِده اى را معمولاً متعلق به اواسط هزاره دوم ق.م. تا 500ق.م. مى دانند. دين وِده اى خود به دوره هاى كوچك ترى قابل تقسيم است. در مراحل اوليه رْگ وده (دانش ستايش) شكل گرفته است. اين متن، كه در مراسم دينى به كار مى رفته است مجموعه اى از سرودها و نيايش هاست خطاب به خدايان يا نيروهاى الوهى يعنى دِوَه ها[5]. مراسم آن دوره شاملِ قربانىِ آتش و نوشيدن و پاشيدن شيره گياه مقدسى به نام سُمه[6] بوده كه به زعم آنها سبب اعتلاى آگاهىِ انسان مى شده است. از آن جا كه اين مراسم آدابى پيچيده داشت نيازمند وجود دينيارانى متخصص بود. در اين مرحله براى آنان دو اثر ديگر به نام هاى سامَه وده[7] (دانش سرودهاى مقدس) و يَجورْوِدَه[8](دانش قربانى) پديد آمد. براى آيين هاى خانگى و جادوها و طلسم هاى مورد نياز براى غلبه بر مشكلات مردم نيز اَتهَرْوَه وده[9](دانش جادو و سحر) را ترتيب دادند، به اين ترتيب دين وِده اى شامل دغدغه هاى مختلف دينى از كيهانشناسى تا جادو مى شد، و شايد همين توانايى ها كار جذب و همگون سازى فرهنگ و دين بومى را براى آن آسان ساخته باشد. (11:10)

مرحله بعدى از ديانت وِده اى با ظهور بْراهْمَنه ها[10] همراه است. براهمنه ها آثار منثورى اند كه جزئيات اعمال و اسطوره هاى مربوط به قربانى را شرح و بسط مى دهند. دوره براهمنه ها دوره شعائرگروى خاصى است كه در آن اجراى درست مراسم قربانى شرط لازم و كافى براى بهره مندى از رفاه و ايمنى از بلايا بود. تمايل به يافتن يك قدرت جهانى “يگانه” در وراى همه پديدها و حتى دوه ها، كه در رْگ وده نطفه بسته بود، در اين دوره تداوم يافت و منجر به باورِ بيشتر به شخصيت هاى الوهى اسطوره اى مانند پْرَجاپَتى[11]، پوروشَه[12] و ويشْوَه كَرْمه[13] و در نهايت به امر غيرشخصى و مطلقى به نام بْرَهمن[14] شد. توجه به رياضت و مراقبه نيز در اين دوره آغاز شد، كه بعدها به نوعى به درونى شدن دين انجاميد. آرَنَيكه ها[15] يا متون جنگل محصول و مقتضاى همين تحول است.

آخرين مرحله دينورزى وِده اى را با دورة اوپه نيشدها[16] مى توان ياد كرد. اوپه نيشدها آخرين بخش از آثار وِده اى است. ويژگى اين متون و دوره همراهِ آن، دور شدن از شعائرگروى و تمايل به تجربه عرفانىِ شخصى از حقيقت يگانه و كم كردن سلطه ماديت، به هدف رهايى از توهم (مايا) و جهل (اَجنانه[17]) و غفلت (اَويديه[18]) و كشف حقيقتى بود كه انسان از آن سخت غافل است. آن حقيقتِ مغفول، يگانگى خويشتن آدمى (آتمن[19]) با جان جهان (بْرَهْمن) است. در اين مرحله آموزه سَمْساره يا چرخه تولدهاى مكرر مطرح شد و نجات از آن (مُكْشَه) آرزوى رهروان گشت. تأثيرات اين آموزه ها در ادوار بعدىِ دين هندو به شكل عميق و گسترده اى باقى مانده است.

دوران آيين هندوى كلاسيك

سومين مرحله در تاريخ دين هندو از حدود 500 ق.م. تا 500 م. است. اين ده قرن را دوران آيين هندوى كلاسيك مى خوانند. در حقيقت اين دوران دوران شكل گيرى آن چيزى است كه ما اكنون به نام آيين هندو، مى شناسيم.[20] در اين عصر با رشد بازرگانى و بازتر شدن جوامع، اين طبقه از مردم صاحب موقعيت هاى بهترى شدند و طبقه جنگجويان و لشگريان نيز نفوذ بيشترى يافتند. اين ماجرا به كم شدن نفوذ برهمنان و اعتبار وده ها انجاميد و دين ها و فرقه هاى غير وِده اى سربرآوردند. آيين هاى بودا و جَيْنه نيز در همين دوران از پيكره دين هندو جدا شدند. هرچند وِده ها به عنوان ملاك راست باورىِ هندويى باقى ماند اما برهمنان با انعطاف لازم بسيارى از فرقه ها و جريانات تازه را تعديل كردند و در پيكره دين خود پذيرفتند. خداباورى شخصى با برجسته شدن دو خدا، يعنى ويشنو و شيوه، كه در وِده ها از اهميت چندانى برخوردار نبودند، رونق گرفت. البته خدايان ديگرى را نيز در كنار آن دو مى پرستيدند. در حقيقت، پيدايى دو مذهب عمده هندويىِ وَيْشَنْو  [Vaisnava]و شَيْو[S­aiva]  محصول بسيار شگرف اين دوره است كه گاه توجيهى در خور براى آن نمى يابند. اما به نظر مى رسد منبع الهام بخش اين پديده مهم در خود اوپه نيشدها و حماسه مهاربهارته، به ويژه بخش بْهَگوَد گى تا باشد.[21] حماسه هاى بزرگ رامايانه و مهابهارته در همين دوران شكل گرفت و با خود مضامين و اَشكالِ دينى تازه اى را مطرح كرد. از آن جمله است: آموزه طريقه هاى سه گانه نجات، كه در بْهَگوَد گى تا (بخشى از مهابهارته) تكميل شد، شيوه هاى نوين پرستش، پوجا[22]، كه اغلب در برابر تصوير يا پيكره اى به نماد يكى از خدايان انجام مى گرفت و به احتمال از تأثيرات دين بودايى بر هندوان بوده است، معبد و معبدسازى هاى مفصل و آموزه اَوَتارَه ها[23] يا تنزلات ويشنو در عالم مادى، كه مى توانست به نوعى شخصيت هاى الوهى متعدد و گوناگون را در يك خداى واحد جمع كند.

قانون نامه هاى دينى (دْهَرْمه سوتْره ها[24] و دْهَرْمه شاسْتْرَه ها[25]) كه بايد و نبايدهاى جامعه و پيروان دين هندو را در ابعاد مختلف، مانند وظايف طبقاتى، رسوم مربوط به چرخه زندگانى، گناهان، آلاينده ها و مطهرت، سه يا چهار هدف زندگى هندويى، يعنى كسب فضيلت (دْهَرْمه)، ثروت اندوزى، (اَرْتْه ه) كاميابى جنسى درست (كامه) و نجات (مُكشه)، و غير اين ها را مطرح مى كرد، در همين عصر رخ نمود. از مهم ترين پديده هاى اين دوره، تدوين پورانه هاى[26] اوليه بود. پورانه ادبيات اسطوره اى و همه كَس فهم ترى نسبت به وِده ها داشت و مورد اقبال گسترده ترى، به ويژه در ميان عوام، قرار گرفت. نيازهاى دينى پيروان با پورانه ها بهتر برآورده مى شد و صفات خدايان سه گانه، برهماى آفرينشگر، ويشنوى نگهدارنده، و شيوه نابودگر را براى آنها قابل فهم تر مى كرد. مباحث جهانشناختىِ مهمى در دين هندويى توسط پورانه ها تبيين شد، نظيرِ: فرضيه ادوار جهانى و چهار عصر، مبحث انحلال و خلقت جديد عالم، و موضوع موعود هندوها (كَلْكين يا كَلْكى[27]). پورانه ها را به لحاظ اهميت “وده پنجم” مى خوانند (30:10) و نفس قرائت و استماع آن را سبب رستگارى و يا ثواب مى شمارند.

پيدايى دَرْشَنَه ها يا مكتب هاى فلسفى هندو از مهم ترين تحولات اين دوره است. درشنه ها شش مكتب راست باور محسوب مى شوند كه در چارچوب معيارهاى سنتى هندو، هر كدام نگرشى خاص در باب نجات و ارتباط آن با جهانشناسى، منطق، مهار نفس و بدن، وِده ها و معرفت ارائه كردند. در حقيقت بنياد فلسفى دين هندويى در اين دوره و توسط همين مكتب هاى فلسفى شكل گرفت. در كنار اين مكتب هاى راست باور (آستيكه[28]) مكتب هاى ديگرانديشى (ناستيكه[29]) مثل بودا، جَيْنه و چارْواكَه (مكتب مادى انديش)[30] نيز فعال بودند، كه اين خودْ مباحث و منازعات فكرى و فلسفى بيشترى را پديد آورده است. در اين ميان مكتب ودانته[31] نقش مهمى را در تحولات بعدى آيين هندو ايفا كرد.

 

 

دوران آيين هندوى ميانه

چهارمين دوره تاريخ دين هندو از قرن ششم تا نوزدهم م. جريان دارد. اين دوره را آيين هندوى ميانه، قرون وسطايى يا، به يك اعتبار، آيين هندوى متأخر مى خوانند. ويژگى هاى اين دوره عبارت است از: وقوع تنوع و تكثر در تقريباً تمام زمينه ها، افزايش زيرـ طبقه هاى اجتماعى (جاتى ها[32]) كه به احتمال از درآميختن طبقه هاى چهارگانه (ورنه ها[33]) پديدآمدند، افول دين بودا و دين جَيْنه در هند، برپايى پادشاهى های هندو كه سبب پرورش خودآگاهى و هويت هندويىِ روشن ترى بودند، ظهور شَنْكَره[34] فيلسوف شيوه اى (قرن هشتم م.) كه مكتب بسيار تأثيرگذار ادويته ودانته[35]، ودانتة غير ثنوى، را پايه نهاد، مكتبى كه در آن برهمن تنها واقعيت موجود و همه پديدارهاى عالم توهمى بود  كه او درانداخته بود.[36]

ورود مسلمانان به هند و غلبه آنها بر اين سرزمين (قرن هشتم تا دوازدهم) كه طى مراحلى، ابتدا با ورود بازرگانان مسلمان و سپس با لشگركشى محمد بن قاسم (قرن هشتم) و محمود غزنوى (1000 تا 1036 م.) و سپس محمد غورى تحقق يافت، و سپس با پادشاهى هاى مسلمان مغول و ترك و افغان تا اواسط قرن هجدهم دوام پيدا كرد، پديده مهمى است كه تأثير آن نه به صورت حذف يا محدود كردن دين هندويى، بلكه، به عكس، به صورت بالندگى و تحرك مخصوصى در اين دين بروز كرد. نهضت بسيار مهم بهكتى، كه راه و روش خداپرستى و عرفان مبتنى بر عشق و ارادت و دلدادگى به خدا را آموزش مى داد و تاكنون فعال و بانشاط در جريان است، محصول اين فرايند بود. پيدايى مذاهب و جريانات و شخصيت هاى مهمى همچون كبير[37](1518ـ1440م.)، نانَك[38]، بنيانگذار دين سيك[39] (1538ـ1469م.)، و گوروهاى ديگرى كه دين سيك را كامل تر كردند، و تعداد ديگرى از عارفان و زاهدان (سَنْت ها[40]) و مجذوبان و شاعرانِ زن و مردى كه هر يك به نوبه خود جريانى از مفاهيم روش ها و آموزه ها را به راه انداختند، همگى از بسترِ برخورد يا درآميختنِ اسلام با آيين و سنت هندويى پديد آمد. علاوه بر اين، تأثير اسلام بر  فلسفه هندويى نيز كم نبود. رامانوجَه[41] (قرن دوازدهم م.) در بستر تفكر ودانته و مذهب ويشنويى و در برابر شنكره، مكتب عدم ثنويت تعديل يافته را بنياد نهاد و خداباورى شخصى ترى را تبليغ كرد. پس از او حكيمان ديگرى همچون مَدْهْوَه[42] (قرن سيزدهم م.) نيمْبارَكَه[43] (قرن چهاردهم م.)، وَلَّبْه ه[44] (قرن شانزدهم م.) و چَيْتَنيه[45] (قرن شانزدهم م.) هر كدام به نوبه خود با بهره گيرى از فضا و بستر پديد آمده جريان های انديشه متنوعى را در سنّت هندويى به راه انداختند.

از جمله پديده هاى مهم اين دوران، رشد و تطور سه جريان عمده خداباورى بود. مذاهب ويشنويى و شيوه اى ادبيات خاص خود را تنوع بخشيدند و پديد آوردند. مهم ترين متون مقدس مذهبى، يعنى سمهيتاهاى[46] ويشنويى و آگَمَه هاى[47] شيوه اى در اين مرحله پديد آمد. مذهب برهما كه در گذشته با دو مذهب پيش گفته تثليث هندو را مى ساخت رو به افول رفته بود، و در عوض در بستر جريان تَنْتْريزم[48] كه گويا بازگشتى بود به باورها و روش هاى دينى پيش آريايى هند و بر عنصر اله ه ماده و جنبه آفرينندگى و نيروى حاصل از اتحاد جنسى در كيهان و انسان تأكيد مى كرد، مذهب اله ه مادر پديدار گشت. در اين مذهب، شَكْتى، كه همسر شيوه و مظهر نيروى بارورى و آفرينندگى او بود، به مثابه بطن و مادر همه موجودات پرستش مى شد.[49] تنتره هاى شاكْتَه اى نيز متن مقدس اين مذهب بود كه در همين روند شكل گرفت. به اين ترتيب تثليث جديد هندويى با حضور شيوه، ويشنو وشكتى پديد آمد كه هنوز سه مذهب عمده هندو را مى سازد. علاوه بر متونِ پيش گفته، متن سنسكريتِ بهاگَوَته پورانه (در حدود قرن نهم م.) در بستر كيش ويشنويى شكل گرفت. اين متن كه آخرين بخش از پورانه هاى هيجده گانه است به خاطر زبان حماسى و مايه هاى عميق فلسفى اش هم شأن بْهَگوَد گى تا و اوپه نيشدها شمرده شده و پيروان مذهب ويشنو آن را مقدس مى دانند (37:10).

در جريان رشد مذاهب و نحله هاى بومى تر و مردمى ، انبوهى از شاعران نازك طبع و عاشق پيشه با به كارگيرى زبان هاى محلى، همچون هندى، مَراتى، گوجراتى، و بِنگالى، احساسات مذهبى خويش را عرضه كردند و به اين ترتيب براى اولين بار ميليون ها نفر را قادر ساختند به طور مستقيم از اين ميراث معنوى بهره مند گردند؛ چيزى كه در گذشته در انحصار طبقه برهمنان يا احياناً معدودى از مردم طبقه هاى بالا بود و فقط به زبان سنسكريت تبيين مى شد. دلدادگى و سرسپارى به ديگر اوتاره ويشنو، يعنى رامَه، كه ظهور پرقوّتى در اثر مهم تولسيداس[50] شاعر قرن شانزدهم م. داشت، ره آوردى از همان جريان است. اين اثر رامَه چَريتَه مانَسه[51] نام دارد و يكى از محبوب ترين متون در شمال هند است. همچنين در بستر مذهب شيوه اى، احساسات عابدانه نايَن مارها[52] يا زاهدانِ شصت وسه گانه، در جنوب منجر به آثار پرجذبه اى شد. نظام كلامى شيوه سيدهانته[53] كه در قرن دوازدهم. تقرير يافت، و نيز نهضت ويرَه شَيْوَه[54] كه پيروان آن را لينگايت[55] مى خوانند، نيز از پديده هاى قابل توجه در سنّت مذهبى شيوه اى در شمار است. اين جريان، نظام طبقاتى (كاست) و عبادت در معابد را رد مى كرد و تا به اين زمان در شكل نسبتاً تعديل يافته اى ادامه حيات مى دهد. تقريباً معادل همين دو نهضت در مذهب شيوه اى، نهضت سَنْت ها در مذهب ويشنويى بود كه معلمان زاهدپيشه عمدتاً متعلق به طبقات پايين آن را شكل داده بودند. اين جريان نيز نافىِ اشكال برون گراى دينورزى، چه در اسلام و چه دين هندويى بود، و بر توجه دائمى و عشق به خداى شخصى اما منزّه تأكيد مى ورزيد. علاوه بر كبير، ريداس[56] و دادو[57] نيز دو مرشد شاعرـمسلكِ اين جريان بودند كه هر كدام خط سير طويلى را بنيان نهادند و تاكنون فرقه هاى متعددى به نام آنها شكل گرفته است (41:10).

 

دوران جديد

پنجمين مرحله از تاريخ دين هندو را بايد در دوران تمدن جديد، و از قرن نوزدهم م. به اين طرف دريابيم. تحولات تازه اى در اين دوران بر آيين هندو گذشته است كه به طور مستقيم با تحولات سياسى ـ فرهنگىِ شبه قاره در فاصله سال هاى پايانى قرن هيجدهم م. تا به امروز مربوط است. در اين مدت امپراطورى مغول هاى مسلمان برافتاد، بريتانيا به هند آمد، حكومت كرد و رفت، ارتباطات مانند هر جاى ديگر گسترش يافت، صنعت چاپ وارد شد، زبان هاى بومى كامل تر گرديد، آموزش و پرورش غربى به همراه استفاده از زبان انگليسى متداول شد، مبلغان مسيحى سبب رويارويى جدىِ مسيحيت با سنّت هاى دينى هند گرديدند، مليت گرايىِ هندو رشد كرد و ملت هايى از پيكره هند جدا شدند. همه اين عوامل در به وجود آمدن تحولاتى در سنّت هندويى مؤثر افتاد.

تحولات آيين هندو در اين دوره را به دو شكل مى توان ديد: نخست تحولات سنت گرايانه كه به تجديد حيات و بازسازى و بازگشت به همان سنّت هاى ديرين وِده اى و اوپه نيشدى و گى تايى مى انجاميد، و دوم تحولات اصلاح طلبانه و نوگرايانه كه ظهور “هندوئيزم” نوين را در بر داشت. جريان سنت گرايى را به نوعى مى توان به بازشناسى و خودشناسى هندويى تعبير كرد. شگفت اين كه اين خودشناسى رهين كشف سنسكريت براى اروپا بود. با ترجمه و چاپ متون سنسكريت بود كه خود هندوها از سنّت ديرين خود كه در محدوده حوزه هاى سنسكريت و در دست قشر كوچكى از برهمنان محصور مانده بود آگاه شدند و با مقايسه ديانت رايج آن زمان با منابع اصلى و اوليه و مشاهده زوائِد برهم انباشته و انحرافات بى شمار خواستار بازگشت به “دين باستان” يا سَناتَنه دْهَرْمه[58] گشتند. مؤسسات و معلمان متعددى به طرفدارى از سَناتَنَه دْهَرْمه و تبيين آن برخاستند. اين جريان بيشتر در سطح محلى و در رساله هاى بومى زبان و با تشكيل انجمن ها و به روش هاى محافظه كارانه و كم سروصداتر عمل مى كرد، و در عين حال مقولاتى مثل نظام طبقاتى، بت پرستى و تقديس گاو را به چالش مى كشيد. از مهم ترين ثمرات جريان سنّت گرا تقويت خودآگاهى و هويتِ هندويى و بازشناسى و بازآفرينىِ نسبى ديانت قديمى ، سَناتَنَه دْهَرْمه، بود، هرچند كه هيچ گاه موفق به پالودن آن از رسوبات و زوائد تاريخى اش نشد. معلمانى مانند رامه كْرْشْنه[59] (1836 تا 1886 م)، كه عارفى بسيار پرجذبه بود، و مريد وى ويوِكانَنْده[60](1863 تا 1902) كه مروّج و تبيين گر تعاليم استادش به زبان روز گرديد و نهضت رسالت رامه كْرْشْنه[61]، را رسماً پايه نهاد و آيين هندو را در خارج از هند به مثابه دينى جهانى معرفى نمود، نيز مُهَنْدَس كَرَمْچَنْد گاندى[62](1869 تا 1948) كه خود را پيرو سَناتَنَه دْهَرَمْه مى دانست (109:10) و مبارزات سياسى، اجتماعى و فرهنگى او شهرت دارد، همگى از اين زمره اند. اقدامات و تلاش هاى خانم بْلاواتسكى[63] و دستيارش، سرهنگ اُلكُوت[64] و ادامه دهنده راهشان خانم آنّيه بِسانت[65] (1933ـ1847) را نيز بايد در همين روند ياد كرد. اين دو زن سرسخت بر سرِ آن بودند كه آيين هندو را براى خود هندوهاى تحقير شده از فعاليت هاى تبليغى و نيش دار مسيحى، به مثابه «حكمت باستان» و «منشأ همه دين ها» معرفى كنند. در اين راه به اطراف هند سفر كردند و هر چيز هندويى را بى حساب و كتاب ستودند تا غرور هندوان را نسبت به ميراث دينى خود برانگيزند.

دومين جريان تغيير و تحول، يعنى جريان نوگرا، عنايت كمترى به حفظ معيارها و پذيرفته هاى سنّت داشت و با تهوّر بيشترى دين را تفسير و تقرير مى كرد. اين روند به خلق “هندوئيزمِ” نوين انجاميد. كاربرد اصطلاح “هندوئيزم” توسط رهبران اين جريان، كه عمدتاً در غرب تحصيل كرده بودند و مى خواستند با غرب مخاطبه داشته باشند، براى آن بود كه فهم آسان ترى را از آنچه آنان مى خواستند از آيين هندو به جهان بيرون معرفى كنند فراهم آورند. در سرآغاز اين روند رام موهن رُى[66] (1833ـ1777) قرار دارد. او رويكردى عقل گرايانه به آيين هندو داشت كه بيشتر يادآورِ خداباورى عقلى[67] قرن هيجدهمِ اروپا بود. وى با به راه انداختن برهمو سماج[68]، كه انجمنى دينىـ سياسى بود، روشنفكران آن زمان را بيشتر به خود جلب كرد. او با انگاره پرستى، تناسخ باورى و رسم سَتى[69]، كه در آن زنِ شوى ازدست داده خود را بر هيزم مرده سوزانِ شوهرش مى سوزاند، مبارزه كرد. در اثر فعاليت هاى وى اين رسم در 1829 غيرقانونى اعلام شد. رهبر بعدىِ برهمو سماج دِبِنْدرَنَت تَگُر[70] پدرِ شاعر معروف هند، رَبيندرَنَت تگور (تاگور 1941ـ1861) بود. او  انجمن را قدرى تعديل كرد. تحت رهبرى او خطاناپذيرى وِده ها مورد انكار قرار گرفت و «عقل» و «وجدان» به عنوان منابع اوليه و معتبر پيروان سماج مطرح گشت. با ورود جوانى به نام كِشَبْ چَنْدْره سِن[71] به رهبرى سماج و به تشويقِ وى آيين هاى هندويىِ سَمْسْكارَه[72] را رد كردند، او سعى داشت نظام طبقاتى هندو را براندازد و همين امور منجر به جدايى و انشعاب وى و هواخواهانش از اعضاى محافظه كارتر سماج شد، و شاخه برهمو سماجِ هند را پديد آورد.

سِن تحت تأثير مسيحيت كتابى دينى تأليف كرد كه از عناصر ديگر اديان به ويژه مسيحيت در آن حضور داشت. او در عبادات نيز تغييراتى پديد آورد و عناصرى از بهكتىِ بنگالى را در آن گنجانيد. اما مهم ترين دستاورد وى اصلاحات دينى ـ اجتماعى بود. او بر عليه رسم تزويج كودكان و براى برانداختن ممنوعيت ازدواج بيوه زنان مبارزه كرد و در هر دو مورد هم توفيق يافت. اما اين اقدامات واكنش هندوهاى سنّتى را نيز در پى داشت.

از جمله جريانات اصلاح گرا انجمن پْراتْهَنه سَماج در مَهارَشْتْره بود كه اعضاى آن نيز مخالف انگاره پرستى و منكر حجيتِ وِده ها و آموزه تناسخ بودند. اينان بيشتر بر خداباورى شخصى از نوع بْهَكْتىِ مهارشترى هاى قرون ميانه تأكيد مى ورزيدند، و نيز براى رفاه طبقات رنج ديده تلاش مى كردند. رهبر اين انجمن مهادِو گُويند رَنَدِ[73] (1901ـ1842) بود.

نهضت پرآوازه ديگرى كه در بستر جريان نوگرا و اصلاح طلبِ اين دوران باليد آريه سَماج[74] بود. اين انجمن را دَيانَنْده سَرَسْوَتى[75] (83ـ1824) بنيان نهاد. گرچه دَيانَنْده آرمان بازگرداندن آيين هندو به بى پيرايگى وِده اى را در سر داشت، اما نگاه وى به وِده ها به شدت سليقه ورزانه بود. اقدامات او در مورد دادنِ «ريسمان مقدس» به طبقه نجس ها با واكنش شديد راست باوران روبه رو شد. از كارهاى اين انجمن تأسيس دانشكده و ترويج زبان هندى بود كه به رشد خودآگاهى و هويت هندويى مدد رساند. اين انجمن با شدت به اسلام و مسيحيت نيز مى تاخت، نهضت آريه سماج هنوز هم در نقاط مختلف دنيا حضور دارد.

از درون آريه سَماج، حزبى با گرايش هاى ملى گرايانه هندويى و دستِ راستى به نام هندو مَهاسَبْها[76] در 1909 سربرآورد كه موهَن مَلاويه[77] بنيانگذار آن بود. و نيز در 1925 هِدگِوَر[78] گروه ملى گرا و سازمان يافته رَسْتْريه سْوَيَم سِيْوَك سَنْگ[79] (RSS) را بنا نهاد، كه تا به امروز به غايت فعال بوده و منازعات قابل توجهى را برانگيخته است. احزاب سياسى ديگرى مانند جَنَه سْنگ[80] در 1951، جَنَتَه[81] و بْهَرَتيه جَنَتَه[82] (BJP)، كه ماجراى تخريب مسجد بابرى و حوادث مربوط به آن را به وجود آورد (65)، همگى با تقويت گرايش هاى ملى گرايى هندويى نگرش هاى تازه اى را در سنت هندويى سبب شدند و به نوعى به جريان نوگرايى و اصلاح گرايى هندويى كمك كردند. شايد چندان بى مناسبت نباشد كه جريان ملى گرايى هندويى را سومين جريان دينى در عصر جديد شماره كنيم، چنان كه برخى محققان چنين تشخيص داده اند.[83]

در اين دوران گوروها و جريان هاى نوى نيز سربرآوردند كه برخى متمايل جريان سنت گرا و برخى داراى ويژگى هاى جريان نوگرا هستند. يكى از اين جريان ها كه به ويژه در ميان گوجراتى هاى درون هند و مقيم ساير كشورها نفوذ يافته است، جريانى است كه سوامى نَرَيَن (1830ـ1781) آن را بنا نهاد. اين نهضت از درون سنّت كْرْشْنه اى ـ ويشنواى سربرآورد. يكى ديگر از گوروها مطرح سَى به بة مهارَشْتْرى بود كه در 1918 وفات يافت. او از مهم ترين چهره هاى معنوى عصر جديد در هند بود. در هند او را به عنوان يكى از اوتارَه ها (تنزّلات ويشنو) مى ستودند. او شخصيتى فرادينى داشت و بر تجربه معنوى مستقيم از واقعيت مطلق متكى بود، لذا مسلمانان نيز گاه به او سر ارادت مى سپردند. مى گويند او داراى قدرت فوق طبيعى مانند ظاهر شدن در جاهاى مختلف در زمان واحد، غيب كردن، شناورى در هوا و... بوده است. از خوارق عاداتى كه به او نسبت مى دهند اين است كه با وجود آن كه سواد نوشتن و خواندن نداشت، بى مقدمه دانش عميقِ خويش از متون سنسكريت را بروز داد (61). در 1926 فرد ديگرى به نام سَتْيَه سَى به به به دنيا آمد و بعدها خود را به اين نام خواند تا اعلام كند همان سَى به بة مهارشترى است كه دوباره تنزل كرده است. او بعدها خود را شيوه خواند و كارهاى خارق عادتش پيروان زيادى در ميان طبقه متوسط شهرى و حتى در ميان مردم كشورهاى ديگر برايش تدارك ديد. او اكنون نيز با هوادارانش در هند و ديگر نقاط دنيا فعال است.

چهره ها و نهضت هاى ديگرى هم پديد آمدند و به ويژه در غرب احياناً به صورت دينى نو مطرح شدند. از اين جمله اند: مَهارْشى مَهِش يُگى[84] كه پيوندى ميان يك فن يوگايى با غرب ايجاد كرد، پْرَبْهُوپَدَه[85] و نهضت “آگاهى كْرْشْنه” كه گويى همان مذهب ويشنويى تقرير شده در انديشه چَيْتنيه، حكيم و عارفِ مروج بهكتى در قرن پانزدهم و شانزدهم، را به روايت غربى عرضه مى كند، سَهَج يُگه[86]، كه صورت تعديل يافته اى از آيين تَنْتره است، ردْه ه سوامى ها كه متعلق به سنّت زاهدان اند، و بْرَهْمه كوتْرى ها[87] كه هزاره گرايىِ شيوه اى را در سطح جهان دنبال مى كنند.

آنچه از تحولات جديد در سنّت هندويى شاهديم، گواهى آشكار بر خصيصه رنگارنگى و هضم وجذب كنندگى آيين هندوست كه هنوز همانند كارخانه اى فرهنگى با محصولات بسيار متنوع در تكاپو است. اما در اين قرنِ اخير حركتى كه انتظار آن را از دينى مثل آيين هندو، كه تا حدودى قوم مدار و قدرى هم غير تبليغى است نمى رفت، نيز در حال به وقوع پيوستن است؛ با جلاى وطن هندوها به كشورهاى ديگر، به ويژه آمريكا و برخى كشورهاى اروپايى، و در پى مناسبات تازه اى كه عصر حاضر بر روابطِ ميان جوامع و فرهنگ ها حاكم كرده است، دين هندويى نيز رويه «تبليغ» و جهانى كردن خود را پيش مى گيرد. آرمان سَناتَنَه دْهَرْمه، به عنوان دين قديم و مادرِ اديان ضرب آهنگى آشناست كه اكنون در نوشته ها و مناظرات كلامى و فعاليت هاى دينى هندوها، به ويژه در بيرون از هند به گوش مى رسد. اما در درون هند و در بطن جامعه پيروان، سنّت هندويى همانند رود عظيمى كه از عمق تاريخ جريان گرفته است، تا حدودى آرام و كم تحرّك تر از گذشته، تقريباً در همان بسترى كه از دوران كلاسيك هندويى برگزيده است، طى مسير مى كند.[88]

 



[1]. در ارائه مراحل تاريخى دين هندو  و تبيين آن عمدتاً بر تحقيق سيمن ويتمن (42ـ8:10) تكيه كرده ام.

[2]. Mohenjo - Daro

[3]. Harappa

[4]. yoga

[5]. devas

[6]. Soma

[7]. SāmaVeda

[8]. Yajur Veda

[9]. Atharva Veda

[10]. Brāhmanas

[11]. Prajāpati

[12]. Puruşa

[13]. Vişva Karma

[14]. Brahman

[15]. Āran¤yakas

[16]. Upanişads

[17]. ajn ana

[18]. avidya

[19]. Atman

[20]. درست ترين كاربرد “آيين هندو” وقتى است كه آن را درباره اين دوران به كار بريم. اصطلاح “دين هندوها” را ایرانیان و سپس مسلمانان در جريان نخستين آشنايى ها با دين مردم هند (در حدود 600م تا 800م.) به کار می بردند تا در بر گيرنده آيين متنوعى باشد كه نه بنيانگذار شخصى داشت تا به نام او دينش را بخوانند و نه چنان يكدست بود تا اسمى همه شمول بر آن نهند. شايد سهل ترين راه همين بود كه نام مردمى را بر آن نهند كه در منطقه سند (يا به تعبير فارسيان آن روزگار، هند) مى زيسته اند و در كل به نوعى پيرو آن كيش بوده اند. بنابر اين، اصطلاح آيين هندو در كاربرد دقيق فقط بر نحوه دين و دينورزى هندوها در همين دوران، كه از قضا ويژگى هاى متفاوتى از دوران هاى پيش از خودش دارد، قابل اطلاق است در اين دوران خداباورى شخصى بر محور ويشنو، شيوه و برهما رواج يافته بود كه تحولى مهم در اين روند محسوب مى شود، و مسلمانان با اين وجه از دين مردم هند مواجه شده بودند. شايد نام مناسب براى دين هندوها در قبل از اين دوران “كيش برهمنى” و براى پيش تر از آن “دين وِده اى” باشد، كه هر دوى اين ها را نيز به كار برده اند. اما در مورد دوران هاى بعد، از آن جا كه در دين هندو در مجموع تحول عمده اى صورت نگرفت، اطلاق “آيين هندو” كمتر مسامحه كارانه است.(150:56)

[21]. فصل ناراينى يه (Nārāyan¤i¦ya) در مهابهارته و مجموعه بْهَگَوَدْ گى تا از همان حماسه، زمينه شكوفايى مذهب ويشنويى را فراهم آورد. ابتدا واسودِوه (Vāsudeva) با ناراينه (Nārāyan¤a) يكى گرفته شد و سپس واسودِوه با ويشنو برابر شد و بعداً واسودِوه ـ كْرْشْنَه را با خداى گاوچران (يا كُپالا ـ كْرْشْنَه (Copāla-Kr¤şna يكى انگاشتند. به اين ترتيب الهيات تازه اى سر برآورد كه در نهايت مذهب ويشنويى را تشكيل داد. در مورد مذهب شيوه اى نيز تحولِ مفهوم رودره (Rudra) خداى وده اى به رودره ـ شيوه به يمن بخش هايى از مهابهارته و نيز دو تا از اوپه نيشدها رخ نمود، و با الهام گرفتن پرستش لينگه (Linga)، نماد توالد، چهارچوب الهياتى و عبادات مذهب شيوه اى پديدار گشت. (براى اطلاع بيشتر در اين موضوع، بنگريد به:57).

[22]. Pujā

[23]. avatāras

[24]. Dharma Su¥tras

[25]. Dharma Şāstras

[26]. Purānas

[27]. Kalkin, Kalki

[28]. Āstika

[29]. Nāstika

[30]. Cārvāka

[31]. Veda¦nta

[32]. Jātis

[33]. Varnas

[34]. S­ankara

[35]. Advautavedānta

[36]. تأكيد مكتب ادويته ودانته بر طريق معرفتِ اتحاد آتمن (خودِ راستين) با برهمن و آموزه هاى مهمِ ديگر هنوز در تفكر هندويى تأثير گذار است. به اين موضوع در بخش هاى بعدى خواهيم پرداخت.

[37]. Kabi¥r

[38]. Nānak

[39]. Sikhims

[40]. sants

[41]. Rāmānuja

[42]. Madhva

[43]. Nimbāraka

[44]. Vallabha

[45]. Caitanya

[46]. Samhitas

[47]. Agamas

[48]. Tantrism

[49]. جريان تنتريزم در دين بودا نيز تأثير گذار بود و مكتب واجره يانه (Vājrayāna) را پديد آورد(                          :56).

[50]. Tulsi¥dās

[51]. Rāmacaritamānasa

[52].

[53]. Śiva Sidhānta

[54]. Vi¥rasaiva

[55]. Lingāyat

[56]. Raydās

[57]. Dādu

[58]. Sanātana dharma

[59]. Rāma Kr¤şna

[60]. Viveka¦nanda

[61]. Rāmakr¤şna Mission

[62]. Mohandas Karamcand Gandhi

[63]. Blavatsky

[64]. Olcott

[65]. Annie Besant

[66]. Rām Mohan Roy

[67]. Deism

[68]. Brahmo Samāj

[69]. sati¥

[70]. Debendranat Tagor

[71]. Kaşab Candra Sen

[72]. Samskāra

[73]. Mahādev Govind Ranade

[74]. Ārya Samāj

[75]. Dayānanda Sarasvati

[76]. Hindu Mahāsabhā

[77]. Mohan Malāvya

[78]. K.V.Hedgevar

[79]. Rastryas Vayam Seivak Sang

[80]. Jana Sang

[81]. Janata

[82]. Bharatya Janata

[83]. فركيوهر (Farquhar) در كتاب خود، Modern Religious Moements in India، ملى گرايى دينى را در كنار اصلاح طلبى  و سنت گرايىِ دينى، به عنوان سومين جريان توضيح مى دهد (63).

[84]. Mahār¤si Maheş Yogi

[85]. Prabhupada

[86]. Sahaj Yoga

[87].

[88]. براى مطالعه بيشتر درباره نهضت ها و متفكرانِ هند جديد، بنگريد به: (65).

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :