Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 94814
تعداد مشاهدات : 2012

تعمق در دین

تعمق در دین: مجاز یا ممنوع؟

آنچه پیش رو دارید خلاصه ای است از جستاری مفصل تر در باره مسئله ای با عنوان «تعمق در دین». این جستار به مسئله ای پرداخته است که برای همه کسانی که به کار پژوهش در دین مبین اسلام اشتغال می ورزند، مطرح است، یا علی القاعده باید مطرح باشد، و آن این است که آیا فعالیت های فکری و نظری ژرف اندیشانه و موشکافانه در دین، به هر صورتی که باشد، مورد تایید دین نیز هست؟ به طور مشخص، آیا تلاش برای کشف و استنباط دستگاه معرفتی دین، و تبیین کلامی، فلسفی یا عرفانی معارف دینی، همانند تلاش برای استنباط تکالیف و احکام دینی با تکیه بر اصول عملی و لفظی، مطلوب و مورد نظر قرآن و منابع حجیت دینی است؟ تا چه حد؟ در هر صورت، چگونه است که در برخی آیات و روایات شواهدی مبنی بر نامطلوب بودن تعمق در دین مشاهده یا گزارش می شود؟ در این مقاله، با بررسی هرچه ممکن شواهد و دلایل از قرآن و سنت، و تحلیل آنها به این نتیجه نزدیک شده ایم که بجز برخی موضوعات، و برخی روش ها، و با لحاظ پاره ای حقایق معرفت شناختی و ارزش شناختی، تلاش برای هرچه ژرف تر فهمیدن دین، تلاشی مطلوب خواهد بود. این مستثنیات و ملاحظات را در همین جستار تبیین کرده ایم. کار این پروژه به پایان رسیده و آماده چاپ است.

تعمّق در دین: ممنوع یا مجاز؟

علی موحدیان عطار

آنچه در زیر می خوانید بخشی از مقدمه کتاب «تعمق در دین» است که به قلم مدیر این سایت نگاشته شده و در نوبت انتشار است. این کوتاه نوشته می تواند شمایی از آن کتاب باشد.

طرح مسئله

شاید برای هیچ یک از کسانی که دغدغه فهم دین دارند تردیدی نباشد که ژرف اندیشی و دقت نظر در آموزه ها و تکالیف دینی، فعالیتی مفید، ستودنی و به غایت ارزشمند است. نیز در منابع اسلامی (آیات و روایات) به تدبر و تفکر در قرآن و دین توصیه شده و اهل تعقل و تدبر تفکر را تکریم و تشویق کرده اند. شاید به همین سبب بوده است که سنت مسلمان در طول تاریخ منزلت والایی برای تفقه، اندیشه و پژوهش، و نیز و ارزش بی حدی برای فقیهان و اندیشمندان و پژوهندگان، قایل بوده و آنان را ستوده است. در همین حال، در سنت اسلامی به روایاتی نیز برمی خوریم که از «تعمق در دین،» برحذر داشته و آن را خطرناک، هلاکت بار، و تحیرآفرین دانسته است. افزون بر این، شواهد متعدد و قابل ملاحظه ای نیز از قرآن و روایات بر این هست که کاوش و تفکر در برخی حقایق دین را منع کرده اند. (به این شواهد خواهیم پرداخت.) به همین سبب، کسان و جریاناتی نیز در تاریخ اسلام بوده و هستند که به شدت با مداقّه فکری و مباحثات نظری در ابعاد مختلف دین، ورای آنچه در ظاهر قرآن و روایات مطرح گشته، مخالفت ورزیده و می ورزند.

شاید بسیاری از ما که دل در گرو تعقل ورزی و یا اندیشه های باطنی داریم بی توجه به ندای الحذَر آن روایات و بی اعتنا به بانگ هشدارِ این گروه، به راه خویش ادامه دهیم و آن روایات را نادیده انگاشته و این سخنان را به چیزی نگیریم و یا حتی ناشی از کوتاه نظری بدانیم؛ چنان که اگر در گوش جبهه مخالف نیز هرچه از آیات و روایات مشوقِ تعقل و تدبر در دین و قرآن بخوانی، کمتر کسی را بیابی که درنگی بر این همه کند. اما، واقعیت این است که این وضعیت بسی جای درنگ دارد؛ زیرا، علاوه بر اینکه در نظر بدوی نوعی تعارض و تزاحم میان مدلول این دو دسته آیات و روایات را جلوه می دهد، روایی و چگونگی پژوهش و پرسش در باره دین را در پرده ابهام می برد. این موضوع برای همه کسانی که به کار پژوهش در حقایق، آموزه ه ها و تکالیف دینی مشغولند، موضوعی جدی و بایسته تحقیق است. علاوه بر این، حل این مسئله می تواند به روشن شدن تکلیف در خصوص نحوه آموزش و حدود بیان و تبیین دین نیز کمک بزرگی بکند. همچنین، شاید بتوان از این رهگذر حقیقت و سرِّ منازعه تاریخی باطن گروان و ظاهرگرایان را دریافت و بیرون رفت مناسبی برای آن فراپیش نهاد.

مسئله جدی و بغرنجی که این وضعیت فراروی دین پژوهان و دین پژوهی می گذارد دقیقا این است که بالاخره ژرف اندیشی در دین (به معنای اکتفا نکردن به عقاید سطحی و آداب و اعمال ظاهری، و بسنده نکردن به ظواهر الفاظ آیات و روایات، و طلب کردن مدلول باطنی و اشارات و لطایف و حقایق و مبانی و مقاصد آنها) ممدوح است یا مذموم؟ مجاز است یا ممنوع؟ ارزش است یا ضد ارزش؟ مایه بصیرت و معرفت است یا موجب حیرت و ضلالت؟ و معتقدیم در قرآن و سنت قطعی تعارض و تخالفی نیست، پس ماجرای این دو دسته آیات و روایات از چه قرار است؟ اگر این آیات و روایات به ملاحظات سَندی و دِلالی از اتقان کافی برخوردار است، آیا چنین است که موضوع این دو متفاوت بوده، و آنچه منع فرموده اند غیر آن چیزی است که مدح کرده اند؟ و در این صورت، چگونه باید میان موارد تفکیک قائل شویم و مراد از هرکدام از این دو دسته را دریابیم. به بیان دقیق تر، بایستی این پرسش را پاسخ مناسب بیابیم که اگر این هر دو دسته شواهد، از دلالت و سندیت کافی برخوردارند، پس تدبر و تفکر و یا تعمق در دین در کجا، و در چه حد، و با کدام رویکرد و یا روشی جایز، و در چه موارد، و از کدام مرز، و با چه رویکرد یا روشی ممنوع  و محذور است؟

چنان که اشاره شد، در تاریخ مطالعات اسلامی همین مسئله، یعنی درستی یا نادرستی ورود به ژرفای معارف فلسفی، عرفانی و کلامی دین، به صورت منازعه میان ظاهرگرایان و اخباریان و اخبارگرایان،[1] از یک سو، با هواداران فلسفه، عرفان و کلام، از دیگر سو، نیز ظهور کرده است. در طول تاریخِ مطالعات و مباحثات دینی همواره دو دسته با دو دیدگاه در برابر هم صف آرایی کرده و یا از دو منظر به دین نگریسته اند: گروهی بر تاملات عقلی و تعمقات فکری و مداقّه های نظری در حقایق دینی پای فشرده، از منظری فلسفی، عرفانی یا کلامی به دین و منابع دینی نظر داشته اند و از این نوع مباحث حمایت کرده اند؛ و گروهی دیگر، به صورت های مختلف بر اکتفا به ظواهر قرآن و روایات اصرار ورزیده و از عدول از این ظواهر برحذر داشته، و دسته نخست را به خاطر عبور از برخی مرزها، به کارگیری برخی رویکردها و روش ها، و یا بیان برخی حقایق، تخطئه کرده اند. این نزاع از این حد نیز گذشته و احیانا به طرد و تکفیر هر گونه فلسفه و عرفان، اعم از دینی و غیر دینی، و حتی کلام، از یک سو، و مخالفت با «اخباری گری» و «اخبارگروی» و حتی ـ در عمل ـ به رد و انکار و یا کاستن از ارزش معرفتی روایات از سوی دیگر، کشیده شده است.

در هر دو سوی این کارزار، بزرگانی به چشم می آیند: از پرچمداران تعمق در معارف دینی، شیخ بها الدین عاملیره (شیخ بهایی؛ 952 ـ 1030هـ.)، میر دامادره (970 ـ 1041هـ.)، میر فندرسکیره (م.1050هـ.) و صدرالمتالهین شیرازیره (ملاصدرا، م.1050هـ.) و اتباع اویند.[2] این نظرگاه در روزگار ما بیش از گذشته هیمنه و غلبه دارد، به گونه ای که به نظر می رسد نوعی سانسور و یا تحریف معنایی در باره ادله و شواهد مخالف نظرورزی بی رویه، آزاد و نامحدود ـ حتی اگر آن شواهد از خود آیات و روایات باشد ـ روا می دارند، و یا لااقل با نگاه به شدت مجذوبانه ای که نسبت به اندیشه ورزی دارند، در فهم و تفسیر روایات و آیات مربوط به این موضوع، دچار بدفهمی می شوند. برای نمونه، برای برخی دانشوران این گمان تقویت شده است که حدیث «اقوام متعمقون»[3] در صدد تمجید تعمق کنندگان در دین بوده است، و بر همین اساس پا را از این نیز فراتر نهاده و مصداق متعمّقان در این حدیث را همانا فیلسوفان تلقی کرده و در نتیجه، آن را تأییدى بر فلسفه و آراى فلسفى مى دانند! اینان تا آنجا به رای خود مطمئنند که زمان موجود را همان آخرالزمان دانسته و حدیث مذکور را مؤیدى برای آراى فیلسوفان معاصر و ردّى بر منتقدان این فیلسوفان مى انگارند.[4] (خسروشاهی، مکتب تفکیک دستخوش تفکیکی دیگر، 174) این در حالی است که این روایت دقیقا در نفی و یا مذمت تعمق بی رویه و افراطی در دین، و لزوم حرکت فکر در چارچوب دلالت های قرآن سخن می گوید. (در این باره، رک: برنجکار، رضا، حدیث اقوام متعمقون، نقد ونظر، پاییز و زمستان 82)

و اما از مخالفان سرسخت تعمّقات عقلی و مدّاقه های نظری در دین، به ویژه با رویکرد فلسفی، عرفانی و کلامی، باید از اخباریان نام برد که ملا محمد امین استرآبادی[5] در راس آنان جای دارد. اين گرايش در طيف هاي مختلف تندرو و ميانه رو و با کساني همچون محمد تقي مجلسي (م۱۰۷۰ق)، محمد حسن حر عاملي (م۱۱۰۴ق)، ملا محسن فيض کاشاني (م۱۰۹۱ق)، سيد نعمت الله جزايري (م۱۱۱۲ق)، يوسف بن احمد بحراني (م۱۱۸۶ق) به حيات خود ادامه داد. (صابری، تاريخ فرق اسلامي، ۲۰۹) همچنین محدثان بزرگی مانند مولی محمد باقر مجلسی و نیز اخبارگروانی مانند اصحاب مکتب تفکیک را باید در زمره مخالفان افراط در نظرورزی در دین یاد کرد. اینان البته با رویکردهای مختلفی که هرکدام دارند با مسئله مواجه شده اند و حتی شاید نتوان نتایجی را که گرفته اند همه در یک جهت و به یک سان ارزیابی کرد، اما به هر روی در نقد و انکار تعمق بی رویه در دین فی الجمله متحد و متفقند.

 باری، موضوع این جستار، نه نزاع تاریخی اخباری ـ اصولی یا ظاهرگرایی و باطن گرایی، بل دیدگاه اسلام در این باره است. اما، حتی در آن دعوا نیز از آنجا که هر دو دسته در تایید مدعای خود بر آیات و روایات، و حتی گاهی به طور مشترک بر روایت واحدی استناد کرده اند، شاید بهترین مرجع برای رسیدگی به این دعوا، پس از بررسی های مفهومی، همانا آیات و روایات باشد. این حقیقت ما را هرچه بیشتر بر ضرورت تحقیق در این باره از راه بررسی های قرآنی و روایی واقف می سازد.

نگارنده این سطور در عین حال که به تلاش هایی که تا کنون، چه از سوی طرفین این منازعه، و چه از طرف دیگران برای آشکار کردن حقیقت در این باره صورت گرفته است، ارج می نهد، اما آن را کافی و رسا نمی داند. لذا، دست به بررسی و کنار هم نهادن شواهد لغوی، قرآنی و روایی، یازیده و از این رهگذر به نتایجی دست یافته است که شاید بتواند در این مسئله روشنگر باشد.



[1]. میان اخباری گری و اخبارگرایی فرق ظریف اما مهمی هست؛ اخباریان، جریانی با صبغه و مبانی ظاهرگرایی اند که با عدول از ظواهر قرآن و روایات مخالفند و بر همین مبنا تلاش و اجتهاد فکری را در کشف دین، و به ویژه تکالیف شرعی مجاز نمی دانند. در حالی که اخبارگرایان بر لزوم کشف دین از قرآن و روایات، تفکیک میان شناخت قرآنی و روایی از شناخت فلسفی، عرفانی و کلامی از دین، و در اصل، بر اصالت و اولویت دادن به قرآن و روایات در درک حقایق دینی (و حتی در برخی جریانات، در کشف حقایق بیرون از دایره خاص دین) تاکید می ورزند. (برای مطالعه بیشتر در این باره، ازجمله رک: ملکی میانجی، علی، قرآن، عرفان و برهان، در مجله بینات، سال دهم، شماره 39 و 40)

[2] . از مدافعان این دیدگاه، جیلانی، صاحب شرح بر اصول کافی و از علمای قرن یازدهم هجری است. او در مخالفت با ظاهری گری و در تشویق طلاب به مُدارسه و تعمق در معارف اعتقادی می گوید: «... فإنّي أرى‏ كثيراً منهم يصرفون جميع الأوقات في الفرعيّات، ويتعمّقون فيما لا يكاد يحتاج إليه أحد طولَ عمره، مثل الأقارير والوصايا المبهمة والحيل في البيوع وأمثال هذه، ويتسمّون بالفقيه والمجتهد على الإطلاق، والنائب العامّ، والحاكم بالاستحقاق، فإذا سُئلوا عن الواجبات العقليّة من مسائل التوحيد والعدل والنبوّة والإمامة لم يرتقوا عن درجة العوامّ، وجعلوا النهي عن البحث والتفتيش جُنّةً عن سهام الإلزام، ولم يعلموا أنّ الزمان زمان فترة، وأهمّ الامور فيه تحصيل اليقين باصول الدِّين، والعمل بما عُلم ليُفيض اللَّه تعالى علم ما لم يُعلم...» (جیلانی، الذريعة إلى حافظ الشريعه،ج 1، ص 241) خود جیلانی از کسانی بوده که این رویه را در شرح خویش بر اصول کافی نمایان کرده است؛ چنان که ناشر کتاب الذریعه الی حافظ الشریعه، در مقدمه خود بر این کتاب، در مقام تعریف از شرح جیلانی بر اصول کافی، همین ویژگی را از امتیازات وی تلقی کرده است و می گوید: «ومنها الشرح الذي بين يديك، وهو شرح على اصول الكافي لمؤلّفه المولى رفيع الدين محمّد بن مؤمن الجيلاني من أعلام القرن الحادي عشر، و من تلامذة العلّامة محمّد تقي المجلسي، و المولى محمّد محسن الفيض الكاشاني ... و قد امتاز بامور تجعل منه شرحاً جذّاباً ... و كان يظهر امتعاضه على التركيز و التدقيق في بعض الفروع الفقهيّة التي لا طائل تحتها، و يشحذ العقول على التعمّق‏ في المسائل العقائديّة. (مقدمه الذريعه إلى حافظ الشريعه، ج‏1، ص: 6)

[3] . حدیثی از امام سجاد (علیه السلام) است در این باره که در آخرالزمان مردم متعمقی خواهند آمد و خدای متعال سوره توحید و آیاتی از سوره حشر را برای همین خاطر نازل فرموده است. این حدیث را در بخش های بعدی همین جستار بررسی خواهیم کرد.

[4] . بر خواننده فهیم این نوشتار این حقیقت پوشیده نیست که حتی اگر تعمق در دین مطلوب و ممدوح نیز تشخیص داده شود، این مستلزم تایید فلسفه نمی شود، چنان که مذمت متعمقان در دین نیز الزاما به معنای مذمت و رد فلسفه نیست؛ زیرا فلسفه دانشی مستقل از دین است و آرای فلسفی، حتی فلسفه اسلامی رایج، بر دلایل عقلی استوار است، نه بر آیات و روایات؛ بله، آنچه به موضوع تعمق در دین مربوط می شود، مطالعه دین با رویکرد فلسفی است.

[5] . محمد امین استرآبادی (م.1033 یا 1036 ق) با نگارش کتاب فوائد المدنیه در ربیع الاول 1031 ق درحجاز و فرستادن آن به نجف و ایران، مکتب اخباری گری را بنیاد نهاد. اندیشه های وی بر بسیاری از عالمان آن زمان تاثیر نهاد و کم یا بیش مورد قبول آنها واقع شد. از جمله عالمان برجسته ای که از وی هواداری کرد، محمدتقی مجلسی، والد ماجد مولی محمدباقر مجلسی، صاحب بحارالانوار، بود. او در فائده ششم از شرح فارسی من لایحضره الفقیه می نویسد: «... دیگر [از] اموری که ذکر آن لایق نیست، اختلافاتی که در میان به هم رسیده و هر یک به موجب یافت خود از قرآن و حدیث عمل می نمودند و مقلدان متابعت ایشان می کردند، تا آن که سی سال تقریباً قبل از این، فاضل متبحر مولانا محمد امین استرآبادی (رحمه الله) مشغول مقابله و مطالعه اخبار ائمه معصومین(ع) شد و مذمت آراء و مقاییس را مطالعه نمود و طریقه اصحاب حضرت ائمه معصومین (ع) را دانست (فواید مدنیه) را نوشته و به این بلاد فرستاد. اکثر اهل نجف و عتبات عالیات طریقه او را مستحسن دانستند و رجوع به اخبار نمودند و الحق آنچه مولانا محمد امین گفته است، حق است. مجملاً طریق این ضعیف وسطی است ما بین افراط و تفریط و آن طریق را در روضة المتقین مبرهن ساخته ام ...) (مجلسی، محمدتقی،  لوامع صاحبقرانی، 1، 48)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :