Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 94246
تعداد بازدید : 1511

مشکلات زندگی (۵)

مبادا از سگ کم بیارم

خدا گاهی بنده اش را با محروم کردن، دور کردن و حتی نوازش دشمن امتحان می کنه. آدم این طور مواقع زود همه چیز را از یاد می بره و یک عمر محبت های خدا را به خودش نادیده می گیره. این خاصیت انسانه. اما خدا نکنه که آدم از سگ کم بیاره و با کمی محرومیت به در خونه غیر اون بره.


مبا دا از سگ کم بیارم

روزگاری، عابد خداپرستی در جستجوی حقیقت، درعبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز می کرد. آن قدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر می کرد تا از طعام بهشتی برای او ببرند و او را بدین گونه سیر کنند. بعد از 70 سال عبادت، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم! آن شب عابد هر چه منتظر غذا ماند، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب آمد. وقتی طاقت مرد عابد تمام شد از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد.

آتش پرست سه عدد قرص نان به او داد. عابد نان ها را گرفت و به سمت عبادتگاه خود حرکت کرد. اما سگ نگهبان خانه مرد آتش پرست به دنبال او راه افتاد و جلوی راه او را گرفت! مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او به راهش ادامه دهد. سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت. مرد عابد دومین قرص نانش را نیز جلوی او انداخت و خواست برود. اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد.

مرد عابد قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت: ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آن را ببرم؟

 به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت:

من بی حیا نیستم؛ من سال های سال سگ در خانه مردی هستم که به تو نان داد. من شب هایی که او به من غذا داد پیشش ماندم، شب هایی هم که غذا نداد باز پیشش ماندم؛ حتی شب هایی بود که مرا از خانه اش راند، اما من پشت در خانه اش تا صبح نشستم.

تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، شبی که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی!


ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :