Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93509
تعداد مشاهدات : 1074

متون دینی هندویی

اندیشه های پورانه ها

پورانه ها از مهم ترین متون هندویی است که اگرچه مانند وده ها آسمانی تلقی نمی شود، اما در آیین هندوی امروزی جایگاه تاثیر گذاری داشته و دارد. در این مقاله کوشیده ایم ضمن معرّفی اجمالی و ارائه تصویری روشن از شکل و محتوای متون پورانه ای، دیدگاه این متون در مورد سؤالاتی از این قبیل، مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم: آیا خدای پورانه­ها خدایی واحد است یا کثیر؟ نظام الاهیاتی در پورانه­ ها به چه شکل ترسیم می شود؟ ارتباط خدا با جهان هستی و نحوۀ دخالت خداوند در آن به چه شکل است؟ از منظر پورانه­ها جایگاه انسان در نظام هستی چیست و وجه تمایز انسان با دیگر موجودات کدام است؟ نجات از منظر پورانه­ ها چیست و طریق آن کدام است؟ برای رسیدن به پاسخ سؤالات فوق، با اتّخاذ رویکرد فلسفی، متون پورانه­ای مورد بررسی قرار داده و جهانبینی خاص آن ذیل چهار عنوان خداشناسی، انسان­شناسی، جهان­شناسی و نجات­شناسی مورد بررسی و تحلیل قرار می دهیم.

اندیشه های پورانه ها

علی موحدیان عطار

در کنار ودَه­ها و رزمنامه­ها، پورانه ­ها[1] از جمله تأثیرگذارترین متون هندویی است که نقش بی بدیلی را در شکل دهی تفکّر متأخر هندویی بر عهده داشته است. مجموعه خدایان هندویی که تا قبل از شکل­گیری پورانه ­ها در ارتباطی نامشخّص با یکدیگر به سر می­بردند و سلسله مراتب آن ها از تبیین مشخّص و واحدی برخوردار نبود، بعد از شکل­گیری پورانه­ها به شکل نظام منسجمی از تجلیّات حقیقت واحد و مطلق درآمدند که در آن نقش خدایان اصلی و فرعی به روشنی مشخّص بود و سلسله مراتب خدایان و چینش طبقات هستی و نیز ادوار جهانی در نظام واحدی تبیین می­یافت.

از سویی دیگر، تعالیم هندویی که در مسیر عقلانی شدن و اهتمام روزافزون به راه معرفت به عنوان راه رهایی از چرخه زادومُرد به توفیقات فراوانی نائل گشته بود و صورت تکامل یافته خود را در قالب متون فاخر اوپه نیشدی در معرض انظار قرار می­داد، در پیچ و خم تفسیرها و تبیین­های فلسفی و عمیق خود از ماهیّت برهمن و تقریرهای وحدتِ وجودی از جهان هستی، خود را از دسترس عامه و تودۀ جامعۀ هندویی دورساخته بود. در چنین فضایی پورانه­ ها با توسعه تجلیّات حقیقت غایی و توسعۀ اوتاره­ های ویشنو و تقدّس بخشی به جلوه­هایی از طبیعت که تجلّیگاه خداوند دانسته می­شد و ارائه راه بْهَکْتی (دلدادگی) درکنار راه معرفت، حضور خداوند را در صحنۀ زندگی هندوان پررنگ­تر کرده و کمک شایانی به عرفی ساختن آیین هندو و به صحنۀ زندگی کشاندن دینی را داشت که تا آن زمان، فهم آن نیازمند زانو زدن در محضر اساتید و حکیمان و فرزانگان هندویی بود. به همین جهت، چنین توصیفی از متون پورانه­ای قرین به صواب به نظر می­رسد که «اگر وداها زیرساخت تفکّر هندویی را پی­ریزی می­کند، و رزمنامه­ها بر پایۀ آن ساختارهای اصلی آن تفکّر را بنا می­نهد، پورانه­ها خانه­های تمام ساختی هستند که هندوها در آن زندگی می کنند.»[2]

کسی که اوّلین بار با متون پورانه­ ای برخورد می­کند، آن را عموماً مجموعه اساطیری از نحوۀ خلقت و سرگذشت پادشاهان خورشیدی و قمری هندویی می­یابد که بیشتر به جهت تفنّن و سرگرم کردن مخاطبین تدوین شده­اند. امّا حقیقت آن است که در پشت این اساطیر و نقل حکایات، معارف عمیقی سر به مهر دارند که ساختار رزمنامه­­گونۀ پورانه­ها، شاید تنها وسیله­ برای انتقال محرمانۀ آن به جویندگان حکمت بوده است. بی جهت نیست که در تقسیم متون سْمِرتی(غیر مُنزل) هندویی، گاهی پورانه­ها را به علّت شباهت ساختاری فراوان به مَهابَهارته به همراه آن جزء ایتی­هاسَه­ها شمرده­اند و گاهی نیز آن را جزء جداگانه­ای از ایتی­هاسه­ها و قسیم رزمنامه­ها و مهابَهاراته قلمداد کرده­اند.

در این بخش کوشیده ایم ضمن معرّفی اجمالی و ارائه تصویری روشن از شکل و محتوای متون پورانه ای، دیدگاه این متون در مورد سؤالاتی از این قبیل، مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم: آیا خدای پورانه­ها خدایی واحد است یا کثیر؟ نظام الاهیاتی در پورانه­ها به چه شکل ترسیم می شود؟ ارتباط خدا با جهان هستی و نحوۀ دخالت خداوند در آن به چه شکل است؟ از منظر پورانه­ها جایگاه انسان در نظام هستی چیست و وجه تمایز انسان با دیگر موجودات کدام است؟ نجات از منظر پورانه­ها چیست و طریق آن کدام است؟ برای رسیدن به پاسخ سؤالات فوق، با اتّخاذ رویکرد فلسفی، متون پورانه­ای مورد بررسی قرار داده و جهانبینی خاص آن ذیل چهار عنوان خداشناسی، انسان­شناسی، جهان­شناسی و نجات­شناسی مورد بررسی و تحلیل قرار می دهیم.[3]

تعالیم و آموزه­های پورانه­ای

متون پورانه­ای هم چون بسیاری دیگر از متون مقدّس، آموزه های دینی را به صورت غیر منتظم و در هم آمیخته در اختیار می­نهند. از این رو، شناخت باورها و آموزه های پورانه ای مستلزم نوعی دسته­بندی مطالب و مسئله­شناسی است. این کار، ضمن اینکه ذهن را از  پراکندگی  و سردرگمی در جمع­بندی نهایی دیدگاه آن متن در مورد یک موضوع حفظ می­کند، بستری مناسبی را برای انجام مطالعات تطبیقی بین تعالیم و آموزه­های ادیان مختلف فراهم می­سازد. پنج عنوان معرفت­شناسی، خداشناسی، جهان­شناسی، انسان­شناسی و نجات شناسی قادر است، حجم گسترده­ای از سؤالاتی را که یک پژوهش گر نیازمند یافتن پاسخ آنها در لابه­لای سطور یک متن دینی است، را پوشش دهد. در اینجا، چهار مسئله آخر از مسائل پنجگانۀ فوق از منظر متون پورانه­ای مورد بررسی قرار گرفته است.

1. خداشناسی

بدون شک نظام الهیّاتی که پیروان مذاهب سه­گانه هندویی پذیرفته­اند و چینش خدایان در سلسله­ای از مراتب وجود، تا حدّ زیادی وامدار متون پورانه­ای و خداشناسی آن است. اگرچه خدایان پورانه­ای تا قبل از شکل­گیری این متون، خدایان شناخته­ای شده­ای بودند، امّا شبکۀ ارتباطی و نحوۀ عمل آنها در نظام هستی از نظم و نسق واحدی برخوردار نبود.

این امکان وجود دارد که اندیشة پورانه­ای را به­رغم طرح نوعی الاهیّات تثلیثی و گونه­هایی از چندگانه پرستی، اندیشه ای موحدانه و ملتزم به خدای واحد متعال به حساب آورد. پورانه­ها به منظور تلفیق و انسجام مطالب فراوان اسطوره­ای، ساختارهای را پی­ریزی کردند که در آن ها اشکال گوناگون الوهی می توانند در مراتب مختلف جای داده شوند. در نظام تثلیثی پورانه­ای، کارکردهای کیهانی خدای واحد، یعنی خلق، نگهداری و تخریب، به ترتیب در سه جلوۀ برهمن، یعنی برهما، ویشنو و شیوه تشخّص می یابند.[4]

حقیقت غایی و تنزلات برهمن

حقیقت غایی در ویشنو­پورانه، همان وجود صرف است که در همه جا هست. او همه چیز است و هر چیزی در اوست. (Visnu Purāna, 1. 2. 11)؛ او صرف الوجود است، چراکه دارای حدّی نیست تا ماهیّتی خارج از آن حدّ وجود داشته باشد و او آن را از خود نفی کند (Visnu Purāna. 1. 2. 13). وی در ابتدا به صورت یک اداره­کننده غایی، غیرقابل شناخت، نامحدود و نامتجلّی وجود دارد. (Kurma purāna, 4. 21) و هموست که علّت جاوید و نامیرای جهان نیز هست. (Ibid)

اگر از مرتبۀ حقیقت غایی كه مرتبه­ای نهان و نامتجلّی است، به سمت پایین حرکت کنیم، به مرتبۀ تنزّلات و ظهورات این حقیقت متعالی می­رسیم. بر طبق ویشنو­پورانه اوّلین تنزّل و صورت آشکارشدۀ حقیقت غایی، پوروشه (purusa) است. این نکته زمانی اهمیّت می­یابد که مشاهده می­کنیم در رُگْ ­ودَة کهن (Rig Veda, X. 90)، پوروشه، موجودی الوهی و از جمله خدایانی بود که قبل از زمان، وجود داشته است و قربانی شده تا هر دو قلمروِ جهان مادّی و جهان ماورای طبیعی خلق شود. نوعی آیین وده ای به نام اگنی چهَیَنه agnichayana نیز دقیقاً برای بازسازی همین اسطوره و خلق نخستین به اجرا در می­آمد.[5] در کورْمَه­پورانه، «پوروشَه» حالت و وضعیّتی است درون ذات اوّلیه و نامتجلّی خداوند که هنگام تشخّص در قالب پرَکرْتی(prakrti) در وی ایجاد می­شود و این متن بدین شکل، پرَکرْتی را اوّلین صورت ظهور خداوند و مظهر خروج وی از حالت بی رسم و نشانی قلمداد کرده است.[6] پرَکرْتی حالت توازن و تعادل سه گونه الهی یعنی سَتْوه (روشنایی) رَجَسْ (گسترش) و تَمَسْ (تاریکی) است که با به وجود آمدن حالت «پوروشَه» در ذات نخستین الهی، از حالت اعتدال خارج شده و با غلبۀ هر یک از آنها، ذات برهمن به هر یک از سه جلوۀ برهما، ویشنو و شیوَه تعیّن می­یابد.

تنزّلات ذات اوّلیه خداوند، یا حقیقت غایی، در سیر نزولی ادامه می­یابد تا به تعیّنات خَلقی منتهی شده و باعث پدیدار شدن عالم هستی و مخلوقات می­گردد. در بخش جهان­شناسی به این موضوع رسیدگی خواهیم کرد.

اَوَتارَه­های[7] ویشنو

تقریر خاص پورانه­ها از اَوَتاره­های ویشنو، که از جمله ابتکارات پورانه­ای قلمداد می­شود، قابل تأمل است. همان گونه که بیان شد، سعی بلیغ پورانه­ها بر انتظام و انسجام بخشیدن به مجموعه خدایان هندویی تعلّق گرفته بود، و در این راستا پورانه­ها با قرار دادن شخصیّت­های الوهی، که در متون متقدّم مورد تمجید بودند، در نظامی الاهیّاتی که ذات برهمن یا حقیقت غایی در نوک هرم آن قرار دارد و دیگر خدایان، بنا به درجه نقش و اهمیّت­شان، در یک سلسله طولی، تجلیّات و تنزّلات آن حقیقت بی­نام و نشانند، این هدف را محقّق ساخت. برای این منظور پورانه­ها با استفاده از امکانات موجود در متون پیشین[8] و با تهیۀ بیوگرافی الوهی و داستان­های افسانه­ای برای شخصیّت­های هم چون رامه و کریشنه، آنها را در نظام الهیّاتی خود گنجاندند[9] و با توسعۀ اَوَتاره­های (تنزّلات) ویشنو،[10] آنها را از جمله مظاهر کارکرد کیهانی نگهدارندگی برهمن یعنی ویشنو محسوب کردند.

در پورانه­ها[11] لیستی از 10 اَوَتارۀ ویشنو را می­توان یافت که چهار عدد آن به شکل حیوان، و بقیه در قالب انسانند. این تنزلات عبارتند از: ماهی (حفاظت از «مَنو» که قانونگذار شریعت بود را در دریای متلاطم به عهده داشت)، لاک­پشت (پس از انهدام عالم توسط آبهای سیل آسا، اشیاء نفیس را از قعر اقیانوس­ها پیدا کرد)، گراز وحشی، شیر ـ انسان (نیمی شیر و نیمی ­دیگر انسان)، انسان کوتاه قد ( که فرمانرواییِ قلمروی را از بالی تقاضا کرد و با برداشتن سه گام در آن، وی را به قعر زمین فرستاد)، رامَه­ی تبر به دست، رامَه (قهرمان حماسه راما­یَنه)، کرْشنه، بودا و کَلکی. از میان این اوتاره­های ده­گانه، تنها کَلکی که آخرین است محقّق نشده و مربوط به زمان آینده است که در آن ویشنو به صورت انسانی شمشیر به دست و سوار بر اسب سفید (و در برخی تبیین ها، به صورت اسب)، جهان را اصلاح خواهد کرد. 

2. جهان­شناسی

از جمله نوآوری های مهمّ متون پورانه­ای در بعد هستی­شناسی، تبیین نحوۀ خلقت و فروپاشی عالم، و نیز تعیین ادوار جهانی و به طور خلاصه، مشخّص کردن طول و عرض جهان هستی است.

همان گونه که یاد شد، ذات نامتجلّی خداوند ابتدا به صورت پِرَکرْتی و یا گونه­­های سه­گانه تعیّن می­یابد، و آن گاه با ایجاد حالت پوروشَه و تقارن آن با پرَکرتی، اوّلین مخلوق لباس وجود بر تن می­کند. وایوپورانه (Vāyu Purāna 4. 25) این مخلوق نخستین را مَهَت (mahat) معرّفی می­کند. این مَهَت از غلبۀ سَتْوَه (روشنایی) بر دیگر گونه­ها ایجاد شده است و تنها وجود محض را آشکار می­سازد و با نام­ها دیگری  هم چون مَنَسْ، برهما، بودا، ایشْوَره و سْمِرتی نیز خوانده می­شود. مَهَت در حالی که در تب و تاب میل به خلق است، عمل خلقت را آغاز کرده و دهَرْمه[12] (تقوا و دینداری)، اَدْهَرمَه[13] (بی­دینی) و دیگر موجودات را می­آفریند. ( Vāyu Purāna 4. 24)

مَهَت، نه تنها عامل خلق تمامی موجودات ماهوی، بلکه منشأ هر معرفتی و نتایج آن، از جمله لذّت و الم، و نیز عامل تمامی تجارب و نتایج آنها نیز هست. او سرشت معرفت است و در همه جا حضور دارد و هرچیزی در اوست.

رابطۀ خداوند با جهان هستی

تبیین فوق، خود، گویای نحوۀ ارتباط علّت هستی­بخش با نظام هستی و عمل خلقت در نتیجۀ تنزّل حقیقت غایی یا برهمن می­­باشد. با این حال در ویشنوپورانه، خلق عالم مادّی توسط برهمنی که صرف الوجود و حقیقتی بدون کمّ و کیف است، از امور غیرقابل فهم و غیرقابل تبیین دانسته شده و امر ایجاد، از صفات ذاتی و ضروری برهمن قلمداد شده است؛ همان گونه که گرما ذاتی و ضروری آتش است هرچند برای آن تبیینی نمی­توان یافت. (Visnu purāna, 1. 3. 1-2)

اساساً در جهان­شناسی پورانه­ای تمایزی بین جهان و ذات برهمن وجود ندارد، بلکه جهان هستی به تمامه، ظهور و نمود همان حقیقت غایی و ذات برهمن است. در ویشنوپورانه در ستایش این ذات متعالی خطاب به او آمده است:

هر آنچه از این جهان مادّی که ملموس و قابل مشاهده است، ملاحظه شود، تنها ظهور و تجلّی توست. تنها انسان­های معمولی به اشتباه گمان می­کنند که این جهان، عالمی طبیعی است. تمام جهان از سرشت معرفت است و خطای خطاها آن است که به عنوان یک عین خارجی لحاظ شود. انسان­های حکیم می­دانند که این جهان از سرشت معرفت و تجلّی خداوند است؛ خدایی که معرفت محض است. (visnu purāna. 1. 4. 39)

در پورانه­ها، جهان هستی، مجموعه­ای متشکّل از هفت لایۀ تودرتو ترسیم شده است که همانند پوست پیاز و یا پوسته­های نارگیل یکدیگر را احاطه کرده­اند. اوّلین قشر جهان هستی، آب است و پس از آن به ترتیب آتش، هوا، آکاشَه[14] ( اِتِر)، بْهوتادی[15] (یا همان سَتْوَه)، مَهَت و اَوْیَکته[16] (حالت تعادل گونه­­های سه­گانه که معادل با پرکْرتی است) قرار دارند.[17] از این رو، و با نظر به تنزّلات برهمن و اینکه مهَت اوّلین مخلوق است، پیدایش و گسترش عالم هستی باید به شکل انقباضی و کُروی صورت پذیرفته باشد.

نحوۀ انقراض عالم

انقراض و نحوۀ انحلال عالم نیز از جمله مسائلی است که مورد توجّه و محلّ بحث متون پورانه­ای قرار داشته است. چنان که در قسمت­های قبل اشاره شد، یکی از عناوین اصلی و پنجگانۀ پورانه­ها به انحلال عالم هستی اختصاص دارد.

اگر به هم خوردن تناسب و توازن گونه­های سه­گانه سَتوه، رَجَسْ و تَنَسْ و غلبۀ سَتوَه، اساس پیدایش عالم و تکوّن کائنات است، به شکلی معکوس، به هم ریختن تناسب فعلی آنها و این­بار، غلبۀ تَمَس (تاریکی) بر دیگر گونه­ها نیز منشأ ظهور جلوه­ای دیگر از ذات برهمن، یعنی نابودگری وی و انهدام عالم توسّط اوست. بر این اساس می­توان چنین گفت که در پایان عالم، جلوه­ای از تجلیّات حقیقت غایی، یعنی برهما به کتم عدم می­رود، و جلوه­ای دیگر از مظاهر او، یعنی شیوه ظاهر می­گردد. این حقیقت در وایو پورانه به این شکل بیان شد است که «خدا در پایان هر پَرَلَیه (Pralaya) (فروپاشی عالم) جسم خود را از دست می­دهد و در ابتدای هر خلقت جدید، تن جدیدی را به دست می­آورد.» (Vāyu Purāna, 4. 68). ویشنوپورانه در این زمینه گفته است که به علّت غلبۀ تَمَس، در زمان مشخّصی خدا به شکل رودره (شیوه) جهان را می­بلعد و بار دیگر در شکل برهما آن را خلق می­کند.[18]

ادوار جهانی

نظریة افول و بازپیدایی مکرّر و متناوب برهما این ظرفیّت را داشت تا در پورانه­ها به عنوان مقیاسی برای تعیین ادوار مختلف تاریخی برگزیده شود. جهان هستی با ظهور برهما به عنوان جلوۀ آفرینندگی حقیقت غایی (برهمن)، وجود می­یابد و با افول او پایان می­پذیرد. از این رو یک دورۀ جهانی با عمر برهما برابری خواهد کرد. اگرچه ادوار جهانی در مقیاسی کوچک تر در قالب ادوار چهارگانه (مهایوگه) در مهاباراته مطرح شده بود، ولی تبیینی کلی­تر از عمر جهان که با حیات برهما ارتباط وثیقی دارد، در متون پورانه­ای مطرح شد و به این شکل، عرض عالم هستی و گستردگی آن در پهنۀ زمان در مقیاس وسیع­تری مشخّص گردید.

 پورانه­ها حرکت تاریخ را حرکتی دوّار ترسیم می­کند که از نقطه­ای که همان تولّد برهما است، آغاز و در همان نقطه که تولّد مجدّد وی است، پایان می­پذیرد و آن گاه حرکتی دیگر را به همین شکل در پی می گیرد­. هر دوره از این حرکت دوّار، معادل صد سال عمر برهما به همراه صد­سال خاموشی اوست. با این حال، این حرکت، خود متشکّل از هزاران حرکت دوّار دیگری است که با روز و شب برهما برابری می­کند. تاریخ در حرکتی کوچک تر، از ابتدای برخاستن برهما در یک روز آغاز و در ابتدای روز دیگر انجام می پذیرد. این حرکت نیز خود از هزار حرکت دایره­ای دیگری تشکیل یافته که میزان آن، مجموع همان چهار یوگه ای است که در مهابَهارَته به عنوان ادوار چارگانه تاریخ معرّفی شده بود. بر این اساس حرکت تاریخ و ادوار جهانی در جهان­شناسی پورانه­ای را می­توان همانند گردونه­ای در نظر گرفت که در یک چرخ خود، یک مهایوگه (عصر جهانی عادی) را ایجاد می­کند، در 1000 چرخ خود یک کَلْپَه[19] (یک روز برهما یا عصر جهانی میانه) را رقم می­زند و با 7300000 دور خود (عصر جهانی کبری)، پیمانۀ عمر صد سالۀ برهما را کامل می­کند.

با توجّه به تعیین هر یک از یوگَه­­های (yugas) چارگانه بر اساس سال­های بشری می­توان نتیجه گرفت عصر جهانی کبرا که معادل صد سال عمر برهماست، 000/000/000/040/311 سال به طول می­کشد. در پایان صد سال عمر برهما، فروپاشی کبرا و مهاپَرَلَیه به وقوع می­پیوندد که به موجب آن، آن چه که هست و نیست، کائنات و عوالم سه­گانه و تمام مراتب وجود به مبدأ باز می­گردند و طی مدّت صد سال، برهما در نیستی و عدم مطلق به سر می­برد تا باری دیگر جهانی نو پدید آید.[20]

اگر بخواهیم مدت و ویژگی های هریک از اجزای کوچک ترین دورة عالم را بر اساس زمان جهان عینی تفکیک کنیم، می توان آن را این گونه نشان داد:

1. كْرْته يوگه Kta Yuga، به معناى «عصر تحقق» که به آن سَتْيه يوگه Satya Yuga به معناى «عصر حقيقت» نيز می گویند. معتقدند در این عصر، مردم از معرفت شهودى و حضورى برخوردارند و حقايق عالمِ علوى را به عيان درك مى كنند؛

2. ترِتا يوگهTretā Yuga ، يا عصر سه به يك. در این عصر، يك چهارم دهرمه (قانون الاهى عالم) به غفلت سپرده می شود؛

3. دْوَه پره يوگهDvapara Yuga، يا عصر دوبه يك. در اين دوره، نيمى از دهرمه فراموش می گردد؛

4. كَلى يوگه Kali Yuga،  يا عصر تاریکی یا منازعه. در اين دوره فقط يك چهارم دهرمه باقى است، همه چيز رو به انحطاط مى رود و ارزش ها و فضيلت هاى معنوى و اخلاقى نابود مى گردد. بر طبق اين آموزه ما اكنون در كلى يوگه زندگى مى كنيم.

اما اين چهار دوره كه يك مهايوگه را تشكيل مى دهد تنها دوران عالم نيست؛ دوران های تودرتوی متعددی هست که همواره تکرار می شود و با هر بار پیدایش عالم یک انحلال نیز رخ می دهد.

نمودار ادوار جهانی در آیین هندو

Description: تصویر نمودار ادوار جهانی در آننی هندو.PNG

 

گونه­های مختلف فروپاشی

علاوه بر فروپاشی کبرا، که با اتمام عمر برهما واقع می­شود، در پورانه­ها سه نوع انقراض دیگر نیز مطرح است که به ترتیب با خواب برهما، رسیدن به کُنه معرفت الهی و نیز خلق و انعدام لحظه به لحظة عالم در ارتباط می­باشد.

در متون پورانه­ای چهارنوع پَرَلیه (انقراض و فروپاشی) وجود دارد که عبارتند از پراکرْتیکه پَرلیه (prākrtika)، براهْمه­پَرَلیه (brāhma)، آتیَنتیکَه­پَرلیه (ātyantika) و نیتیَه­پرلیه (nitya). پراکرْتیکه­پَرَلیه، همان فروپاشی کبراست که تمام جهان به پِرَکرْتی باز می­گردد و با آن یکی می­شود؛ برهماپَرلیه زمانی رخ می­دهد که برهما به خواب می­رود؛ آتیَنتیکه­پَرَلیه حاصل از عمق معرفت نسبت به خداوند است و زمانی رخ می­دهد که یُگی خویشتنِ خویش را در پَرَمآتْمن (paramā-tman) گم می­کند و میتیَه­پَرَلیه فروپاشی و انعدام پیوسته و مداومی است که هر روز در حال اتّفاق است.[21]

ویژگی عمدۀ طرح ادوار جهانی که در هر دوی مهابهاراته و پورانه­ها به نحو برجسته مورد اشاره قرار گرفته آن است که تاریخ داستان­سرایی و نقل حکایات (دورۀ کنونی) در عصر کَلی ­یوگه (kali yuga) که معمولاً با مرگ کرشنه آغاز می­شود، در نظر گرفته می­شود.[22] ویشنوپورانه (visnu purāna 4, 23) در توصیف این عصر چنین می­گوید: «فساد بر همه چیز حکمفرما خواهد شد، دولت و ثروت تنها معیار ارزش و مقام و شهوت، یگانه پیوند میان زن و مرد و دروغ، تنها راه موفقیّت در امور دنیوی محسوب خواهد شد. نظام طبقاتی متلاشی شده و دستورات و احکام وده ای را کسی دیگر رعایت نخواهد کرد. برهمن و کَشَتْریَه­ها از مقام خود سقوط خواهند کرد و پست­ترین طبقه یا «شودْرَه»ها حاکم بر زمین خواهند شد.»[23]

با توجّه به این که کَلی­یوگه اوج روند انحطاط و سقوط اخلاقی است که بعد از اولیّن عصر جهانی یعنی کرْته­ یوگه آغاز شده بود، می­توان چنین گمانه زد که انسانیّت و کمالی که در دوره­های قبل و عصر کهن وجود داشته، از جمله عللی است که پورانه­ها را واداشته، خود را عمیقاً متعلّق به گذشته و منسوب به اعصار کهن بداند.[24]

3. انسان­شناسی

در بخش خداشناسی پورانه­ای گذشت که در ویشنوپورانه، اوّلین تجلی حقیقت غایی، پوروشه (purusa) است که در اثر تقارن با پِرَکْرتی، باعث به وجود آمدن مَهَت می­شود. این در حالی است که در مکتب یُگه و سانکهیه، که فلسفۀ پورانه­ای وامدار آن است، پوروشه در معنایی دیگر، نفسِ شخصی انسانی معرّفی می­شود، با این توضیح که در تفکّر اوّلیه هندویی، پورشه­ها بی­شمار و کاملاً متمایز از هم قلمداد می شدند در حالیکه در تفکّر متأخّر، پورشه­ها وقتی به رهایی نائل می­شوند با نفس کلی (آتمن) به اتّحاد می­رسند.[25] اگر این دو معنا از پوروشه را صرفاً یک اشتراک لفظی به حساب نیاوریم، این حقیقت را می­توان نتیجه گرفت که نفس کلی انسانی با ذات برهمن یا حقیقت غایی در ارتباطی تنگاتنگ به سر می­برد و حتّی می­توان رابطه­ای این همانی بین آن ها برقرار ساخت و شاید این ادّعا که جهان­بینی پورانه­ای، انسان محورانه (anthropocentric) بوده و انسان را مرکز عالم و در نقطۀ مرکزی ادوار جهانی مَنوَنْتره و کَلپه قرار می دهد،[26] با این کلام قابل توجیه باشد.

مرتبۀ انسان در مراحل خلقت

در ویشنو­پورانه (Visnu Purāna, 1. 4) برای خلقت موجودات، 9 مرحله در نظر گرفته شده است که از مَهَت شروع شده و در مرحلۀ هفتم به آفرینش موجوداتی انسانی منتهی می­شود. سه مرحلۀ اوّل مربوط به خلق موجودات مادّی و غیرذی­شعور است. در مرحلۀ چهارم نوبت به خلق پنج گونه از گیاهان می­رسد. این گونه­های گیاهی اگرچه دارای روحند، اما هیچ­گونه شعوری از ذات خود و از محیط پیرامون ندارند و از این جهت، ارواحی بسته (samurrtātman) نامیده شده­­اند. از آنجا که خداوند با خلق این گونه از موجودات، به رضایت نرسید، در مرحلۀ پنجم، حیوانات و پرندگان را آفرید که بر خلاف گیاهان، رویش و حرکت آنها تنها به سمت بالا نیست، بلکه در جمیع جهات، قدرت بر گردش و نموّ دارند. این موجودات مملوّ از تَمَس (تاریکی)اند و از این رو اَوِدینَه (avedinah) نامیده شده­اند. خداوند که با خلق این گونه از موجودات نیز به رضایت نرسیده بود، در مرحلۀ ششم، خدایان (gods) را آفرید که عاری از رنج و پیوسته شاد ند و علاوه بر اینکه درکی از خود دارند، قادر به شناخت دنیای پیرامون و ارتباط با دیگران نیز می­باشند. خلق این موجودات نیز خداوند را به سرحدّ خرسندی و اقناع نرساند، پس انسان­ها و اَرواک­ سْرُتَس (arvāk-srotas) را آفرید. این افراد حاوی میزان زیادی از دو گونۀ رَجَس (گسترش) و تَمَس (تاریکی) هستند و از همین رو، رنج در آنها نسبت به شادی تفوّق دارد.[27]

اگرچه مرز «معرفت»، حدّ فاصل میان این مخلوقات از دیگر آفریده هاست، با این حال، خصوصیّت تاریکی و شرارت در آنها می چربد، از این رو ایشان پیوسته رنجور از شرّند و در هر حال مجبور به عمل و کردارند. آنها هم به درون خود و هم به عالم خارج از خود علم و معرفت دارند و بدین وسیله می توانند هدف خلقت را برآورده و روح خویش را آزاد کنند. این مخلوقات همانا نوع انسانی اند.[28]

با نظر به سلسله مراتبی که برای خلق موجودات در پورانه­ها ترسیم شده و روند تکامل و تعالی که در آنها قابل مشاهده است، قرار دادن خلق انسان­ها که آمیخته از تَمَس و رَجَس و درگیر رنجند، بعد از خلق خدایان (gods) که خرسندی محضند، خود می­تواند گویای مطالبی باشد. این حقیقت زمانی خود را نمایاتر می­سازد که مشاهده می­شود در مارْکَنْدیَه­پورانه (Mārkandeya Puāana, 39. 1) اتحاد با برهمن و رهایی از گونه­های سه­گانه پرَکرْتی، دو روی یک سکّۀ طریق رهایی یا ماهِشْوَرَه یُگه معرّفی شده­اند. گویا انسان زمانی به کمال لایق خود و اتّحاد با برهمن می­رسد که از تعلّق ناشی از غلبۀ یکی از گونه ها خلاصی یابد و در درون ذات خود به توازنی بین آنها دست یابد.

4. نجات شناسی

بحث نجات در پورانه­ها با نجات­شناسی مکتب یُگَه هم­پوشی و نقاط مشترک فراوانی دارد و به همین جهت است که در وایوپورانه (Vāyu Purāna, 5. 9) مراحل نجات و اتّحاد با برهمن در قالب شرح و توصیف مراحل و مؤلفه­های ماهِشْوَره یُگه (māheśvara yoga) توصیف شده است.

مکتب یُگه که توسّط شخصی به نام پَتَانجَلی پایه­گذاری شد، با پذیرش اکثر مبانی معرفت­شناسی و متافیزیک مکتب سانکهیه، یگانه راه رسیدن به مرتبه رهایی و آزادی را معرفتِ­ ممتازی (vivekajnāna) دانست که از طریق انجام تمرین­های ذهنی خاصّ و تلاش در جهت توقّف کامل کنش­های ذهن (یُگه) محقّق می­گردد.[29] در مارْکَندیَه پورانه نیز یُگه (Yoga) به معنای خاتمه دادن به جهل (ajnāna) از طریق معرفت معرّفی شده که از یک سو همان اتّحاد با برهمن است و از سوی دیگر عبارت از دوری جستن از گونه­های پرَکرْتی می­باشد.

منشأ رنج

همان گونه که در قسمت­های قبل اشاره شد، تمایز ذات برهمن و جهان­هستی از جمله خطاهای معرفتی انسان است. بنا بر ویشنوپورانه Visnu Purāna 1. 4. 3))، این همانا خطای خطاها است و باعث می­شود انسان، جهان را به دید عینی خارجی و جهانی طبیعی بنگرد. این خطای در دید، نفس انسانی را از توجّه به منشأ حقیقی خود یعنی ذات برهمن غافل ساخته و ریشه­های تعلّق و همانند پنداری با موجودات مادّی را در دل او می­دواند. مارکَندیه­پورانه (markandeya Purana, 40, 41)، همۀ رنج­ها و مصیبت­ها را ناشی از تعلّقی می­داند که در اثر جهل و همانند پنداری نفس با دیگر اشیاء عالم در دل، پدیدار می­شود و تنها معرفت صحیح را شناختی معرّفی می­کند که انسان را به رهایی از این تعلّقات رهنمون ­شود. دستیابی به چنین معرفتی که از طریق انجام وظایف دینی و دیگر کارهای پسندیده حاصل می­شود، باعث می­گردد تا شخص یُگی(yogī) در مرحلۀ نهایی از سلوک معرفتی خود، با برهمن یکی ­شود؛ همانند آبی که بر روی آب ریخته شده و با آن یکی می­گردد.

مراحل رهایی از رنج

وایو­پورانه، ماهِشْوَره یُگه (māheśvara yoga) را دارای 5 مؤلّفه و یا پنج دهرَمه (dharmas) معرّفی می­کند. برخی از آنها به این شرح است:[30]

پرانایامه (prānāyāma)؛ زمانی رخ می­دهد که حواس و وایو (vāyu) با تمرین مداوم و قدم به قدم، به مهار درمی­آید. نتیجه این مرحله آن خواهد شد که ابتدا گناهان و عیوبی که از والدین و یا در اثر ارتباط با دیگران در انسان ایجاد شده­­اند، سوخته می­شود، پس از آن، گناه­های شخصی مثل حرص و خودپسندی زدوده می­شود، در مرحلۀ بعد، نوعی بصیرت عرفانی در شخص یُگی (yogi) ایجاد می­شود که از طریق آن می­تواند گذشته، حال و آینده را ببیند و همانند برهمن با حکیمان اعصار قبل، ارتباط برقرار کند، و در نهایتْ به طمئنینه و سکونی در احساسات، ذهن و حواس پنجگانه دست ­یابد.

دهیانه (dhyāna)، که در طی آن فرد باید در صفات خداوند به تفکّر و تأمل بپردازد. با انجام این کار او خود را همانند خورشید یا ماه می­یابد که هیچ محدودیّتی برای تنویر و نورافشانی آن وجود ندارد. دو عنصر اصلی این مرحله یعنی مَنَس (ذهن) و بودهی (buddhi)، اساساً در زمین ریشه دارند و شخص یُگی باید ابتدا آنها را یکی پس از دیگری اخذ کند و آن گاه خود را از آنها رها سازد؛ چراکه ممکن است حتّی نسبت به این امور نیز تعلّق و وابستگی پیدا کند.

پَرتْیاهارَه (pratyāhāra)، که عبارت است از ثابت ساختن ذهن از طریق تمرکز بر نقطه­ای همچون نوک بینی و یا میان ابروها. این عمل و تمرین به منظور مهار امیال صورت می­گیرد و باعث می­شود تا تأثیر امور و اشیاء خارجی بر نفس خنثی گردد.

پس از آنکه شخص یُگی تمامی تعلّقات را از صفحۀ دل خود زدود و بر ماهِشوَره (نامی از اسامی پنجگانۀ شیوَه) متمرکز شد، به علم مطلق، خرسندی، معرفت ازلی، آزادی مطلق، قدرت نافذ و قدرت نامحدود می­پیوندد. در نتیجه، هدف نهایی از تفکّر یُگه­ای، نیل به مقام الوهی و برهمنی همانند مهاشوره است.

نجات از طریق سرسپردگی به خداوند

متون پورانه­ای علاوه بر توجّه به معرفت به عنوان  طریق اتّحاد با برهمن و رهایی از رنج و ارائه راه کارهای عملی برای نیل به این مقصود به یُگی­ها و انسان­های ریاضت­کش، از تودۀ مردم که همّتشان قاصر از پیمودن مراحل سخت یُگه است نیز غفلت نکرده و راه اخلاص و سرسپردگی به خداوند و تجلیّات وی را پیش پای آنها نهاده است، و شاید همین مؤلفّه مهم است که پورانه­ها را تا این حدّ در بین طبقات مختلف هندویی و توده مردم، عزیز و دوست­داشتنی کرده است.

در طریق دلدادگی یا بهَکتی (bhakti) که پورانه­ها مطرح می­کنند، هیچ یک از آیین قربانی و یا ریاضت های جانکاه نقش محوری ندارد، بلکه مهم ترین شاخصه­ای که یک انسان در زندگی به آن نیازمند است، سرسپردگی به خداوند، یا در مرتبۀ متعالی­اش، و یا در صورت یکی از تجلیّاتش می­باشد.[31] مهم ترین مؤلفه در طریق بهکتی آن است که نحوۀ ارتباط خداوند با انسان­، نه بر اساس مرزهای وظیفه و تکلیف، بلکه بر اساس رابطه­ای عاطفی استوار می­گردد که از یک سو خداوند، بندگان سرسپردۀ خویش را از روی عشق و علاقه، در سایۀ حمایت­های خویش قرار می­دهد و از سوی دیگر، بندگان نیز به حکم دلدادگی به محبوب، متعهّد می­شوند تا خدمتگذار مخلص پروردگار خویش باشند.[32]

در طریق دلداگی، حتّی گناهکاران نیز توسّط خدای بهکتی محافظت می­شوند تا جایی که به نظر می رسد در این طریق، عمل یا کَرْمه (karma) به کناری نهاده شده و هرگونه قانون و دْهَرمه­ای (dharma) برچیده شده است. امّا باید توجّه داشت که در طریق بهکتی، دْهَرمه هنوز به رسمیّت شمرده شده، امّا این قوانین در قالب اخلاص و بهکتی، صورتی دیگر به خود گرفته­اند و به شکل متعالی­تری در آمده­اند.[33]

نتایج

با مراجعه به پورانه­ها، دیدگاه کلّی این متون در مورد مهم ترین مسائل جهانبینی هندویی، یعنی حقیقت جهان هستی، صفات خداوند، ماهیّت و کمال انسان  و مسئلۀ نجات را می­توان این گونه تبیین کرد.

1-  جهانِ هستی از منظر متون پورانه­ای عینیّت مستقلی از ذات برهمن نداشته، بلکه از سنخ معرفت بوده و تجلّی و ظهور حقیقتی واحدی است که مبدأ تمامی موجودات و غایت نهایی جملۀ کائنات است.

2-  خداوند در پورانه­ها وجودی صرف و حقیقتی واحد و بی­نام و نشانی است که غایت نهایی تمام هستی و موجودات بوده به واسطۀ تنزّل خود از مرتبه بی­نشانی، در عالم هستی دخالت می­ورزد و در لباس یکی از مظاهر سه­گانۀ برهما، ویشنو و شیوَه، ابتدا جهان و موجودات را خلق کرده وآن گاه پس از حفظ و حمایت از آنها در طول ادوار تاریخی، در انتهای تاریخ و پایان دورۀ بزرگ جهانی، آنها را نابود ­ساخته و پس از وقفه­ای به خلق مجدّد آن اقدام می­ورزد.

3-  از دید متون پورانه­ای، جهان هستی مشتمل بر مخلوقاتی به نام انسان است که قادرند با تکیّه بر ظرفیّت­های منحصر به فرد معرفتی که آن ها را از دیگر موجودات ممتاز می­کند، به سرّ کائنات که همان برهمن و ذات متعالی نهفته در پسِ نمودهای ظاهری عالم است، پی برده و با اتّحاد با آن، به مقام الوهی نائل شده و به علم مطلق، خرسندی، معرفت ازلی، آزادی مطلق، قدرت نافذ و قدرت نامحدود دست یابند.

4-  پورانه­ها منشأ تمام رنج­های بشر را جهل و توهّم عینیّت داشتن جهان هستی می­دانند و تلاش در جهت ارتقاء معرفت و فهم اتّحاد گوهر خویش و ذات برهمن را راه رهایی از مصائب معرّفی می کنند. با این حال، پورانه­ها با معرفی راه بهکتی و اخلاص در کنار را معرفت، عموم مردم را به دلدادگی نسبت به خداوند و یا یکی از مظاهرش به منظور جلب حمایت­های بی­دریغ او دعوت می­کنند.


 



[1] . در بخش اندیشه های پورانه ها از منبع زیر استفاده کرده ام: ایمانی، رسول، نگاهی گذر به مهم ترین مؤلفه های جهانبینی هندویی در آیینة پورانه ها، مجلة معرفت ادیان

[2] - Steven J. Rosen, Essential Hinduism,  p. 138.

[3] . در نقل قول­ از پورانه ها عموماً بر مجلّد سوّم مجموعۀ گراسنگ تاریخ فلسفه هند[3] اثر داسگوپا اتکا کرده ایم.

[4] - Freda Matchett,"The Purānas", The Blackwell Companion to Hinduism, p. 139.

[5] - Jones, Constance A. and Ryan, James D, Encyclopedia of Hinduism, p.338.

[6] - Dasgupa, Surendranath, A History of Indian Philosophy, v.3 , p.509.

[7] - avataras

[8] - در بهگود گی تا آمده است: «هر زمان که قانون مقدّس از عمل بازماند و شر، سر خود را برافرازد، من [ویشنو] در قالب موجودی متجسّد، متولد می­شوم برای اینکه درستکاری را پاسداری کرده و گنه­کاران را ریشه­کن کنم و قانون مقدّس را برقرار سازم، من عصر به عصر زاده می­شوم.» (Bhagavad Gita 4. 6–8)

[9] - see: Freda Matchett,"The Purānas", Ibid, p.139.

[10] - در متون متقدّم از پورانه­ها نیز اشاراتی به برخی از موجوداتی که پورانه­ها آن ها را جزو اوتاره­های ویشنو قلمداد کرده­­ است، وجود دارد. به طور مثال در آخرین بخش از مهابهاراته به گراز وحشی (boar)، شیر ـ انسان (man-lion)، انسان کوتوله (dwarf) و موجود انسانی (human being) اشاره شده است. (Mahabharata, 12. 337. 35)

[11] - Matsya purāna, 47, 237-248 / Vāyu Purāna, 98, 71-104 .

[12] - dharma.

[13] - adharma.

[14] - ākāśa.

[15] - bhūtā-di.

[16] - avyakta.

[17] - Dasgupa, Surendranath, A History of Indian Philosophy, v.3, p.499.

[18] - Ibid.

[19] - kalpa.

[20] - شایگان، داریوش، ادیان و مکتب­های فلسفی هند، ج1، ص283.

[22] - Freda Matchett,"The Purānas", The Blackwell Companion to Hinduism, p. 139.

[23] - به نقل از: شایگان، داریوش، ادیان و مکتب­های فلسفی هند، ج1، ص283.

[24] - Ibid, p. 140.

[25] - Jones, Constance A. and Ryan, James D, Encyclopedia of Hinduism, p. 338.

[26] - Freda Matchett,"The Purānas", Ibid, p.140.

[27] - Dasgupa, Surendranath, Ibid, v.3, p.502-503.

[28] - Wilson, H. H, The Vishnu Purana, A System of Hindu Mythology and Tradition, v.1, p.73.

[29] - ساتیش­چاندرا چاتری و دریندراموهان داتا، معرّفی مکتب­های فلسفی هند، ترجمه فرناز ناظرزادۀ کرمانی، ص152.

[30] - A History of Indian Philosophy, v.3, p.506.

[31] - در پورانه­ها به برخی امکنه و جلوه­های طبیعت، تقدّس خاصی بخشیده می­شود. به طور مثال در سْکنده­پورانه و ناردَه­پورانه شهرهایی مقدّس توصیف شده است. در گَروَده­پورانه و شیوه­پورانه، رودهای مقدّس را برشمرده است. وایو­پورانه­ها دستورالعمل ساخت زیارتگاه­ها ارائه کرده است. در ناردَه­پورانَه برای نحوه تقدیم نذور و پیش­کش به خدایان دستورالعمل­هایی وجود دارد. این همه به جهت تقدیس و تکریم تمامی تجلیّات خداوند در حضور کنونی­اش در ترایولیکا می­باشد. (Dasgupa, Surendranath, The Blackwell Companion to Hinduism, p. 140-141.)

[32] - Ibid.

[33] - Ibid.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :