Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 259303
تعداد بازدید : 865

مفاهیم قرآنی

مفهوم یقین

نوشتاری که در پی می خوانید، مفهوم یقین در قرآن و روایات را مورد بررسی قرار داده و نشان داده است که چگونه مفهوم یقین از یقین نظری به یقین عملی و تحققی سیر کرده است.

مفهوم یقین

علی موحدیان عطار

۲۱ شهریور ۱۳۹۸

ما در قرآن و روایات به شواهدی برمی خوریم که جایگاه یقین را آشکارا تا یکی از والاترین و بلکه برترین مرحله و مقام در سیر معنوی یک انسان بالا می برد. از آن جمله آیه ای است که یقین را به عنوان نتیجه همه آن سیری می انگارد که خدا برای حضرت ابراهیم (علیه السلام) ترتیب داده بود؛ چنان که می فرماید: «وَکَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» و اين گونه، ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا ازجمله يقين‏كنندگان باشد. (انعام: 75) همچنین، در آیه ۹۳ از سوره مائده و روایاتی که ذیل آن بود، دیدیم که یقین در مرحله سوم از مراحل سیر معنوی، پس از اسلام و ایمان، مطرح شده است.

همین آیات و روایات کافی است تامعتقد شویم یقین از منظر قرآن و روایات، آخرین مرحله از سیر معنوی یک انسان سالک است. اما، علاوه بر اینها، در دیگر روایات نیز شواهدی قابل اعتنا بر این باور به چشم می خورد؛ از جمله نقل شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) فرمود: «خیرُ ما اُلْقِ فِی القَلبِ الیَقینُ» بهترین چیزی که در قلب افکنده شده، یقین است.» (مجلسی، بحار الانوار، ۶۷، ۱۷۳)؛ و نیز فرمود: «کفی بِالیَقینِ غِنیً» برای بی نیازی همین برای بی نیازی بس که صاحب یقین باشی.» از اینها صریح تر اینکه در کلام معصومین (علیهم السلام) یقین را افضل کمالات، اشرف فضایل و اهم اخلاق انگاشته و فرموده اند: «هیچ نوری همچون نور یقین نیست.» (حکیمی، الحیاة، ۱، ۱۲۸) و نیز آمده است: «چیزی گرامی تر و عزیزتر از یقین نیست.» (مجلسی، ایمان و کفر، ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، ۱، ۶۴۳) و فرموده اند: «با ارزش ترین چیزی که در دل انسان راه می یابد، یقین است.» (مجلسی، ترجمه جلد ۶۷ و ۶۸ بحار الانوار، ۱، ۱۴۲) و گفته اند: «رأس دین، درستی یقین است.» (حرّانی، تحف العقول، ۱، ۸۶)

نیازی به تاکید نیست که این گونه تعابیر برای چیزی به کار می رود که غایی ترین مطلوب و نهایی ترین محصول سیر معنوی باشند. بنابراین، یقین را می توان نامزد مناسبی برای مناط کمال انسان درنظر گرفت.

معنا و مفهوم یقین

اما این یقین چیست و چه مفهوم و چه ماهیتی دارد؟ برای درک مفهوم قرآنی یقین باید بدانیم که این واژه در قرآن به سه معنی به کار رفته است: ۱ـ به معنی علم و آگاهی قطعی؛ آنجا که می فرماید: «ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً» (نساء، ۱۵۷۲ـ به معنی مرگ؛ آنجا که می فرماید: «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» (حجر، ۹۹) اگرچه در کتب لغت در باره معنای یقین در این آیه آمده است که این یعنی «حتّی یأتیک الموت» (این منظور، لسان العرب، ۱۳، ۴۵۷؛ فیض، تفسیر صافی، ۳، ۱۲۵)، اما حتی در این صورت نیز می توان گفت که علم قطعی به مرگ است که با تحقق مرگ حاصل می شود، وگرنه چه جای آن داشت که برای «مرگ» از واژه «یقین» استفاده کنند؛ و ۳ـ به معنی آشکار و روشن؛ آنجا که می فرماید: «کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ» (تکاثر، ۵) گویی قرآن با این تعبیر می خواسته بفرماید: اگر حادثه بزرگ عالم آخرت برای شما روشن و آشکار می شد ... چنان که می بینیم، مفهوم قرآنی از یقین، بیشتر ناظر بر یقین علمی و نظری است و یا الاقل چنین به نظر می آید.

اما مفهوم یقین در روایات، ضمن حفظ کاربرد آن در معنای یقین نظری و علمی،[1] به سمت یقین عملی و تحققی سوق می کند. در این مفهوم، یقین فقط علم قطعی و عاری از شک نیست، بلکه صفتی روحی و بلکه وجودی برای صاحب آن است که آثار عملی متمایزی بر آن مترتب می شود. برای نمونه، در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) که پیش تر نیز یاد شد، یقین را به عمل شاهدانه تفسیر کرده اند. مطابق این روایت، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می فرماید: «از جبرئیل پرسیدم تفسیر یقین چیست؟ گفت: مؤمن به گونه ای برای خدا عمل کند که گویا او را می بیند، و اگر او خدا را نمی بیند، خدا او را می بیند. و یقیناً بداند که آنچه به او رسیده ممکن نبود از او بگذرد و آنچه از او گذشته ممکن نبود به او برسد.» (مجلسی، بحار الانوار، ۶۷، ۱۷۳) همچنین، از امام رضا (علیه السلام) سؤال شد: یقین چیست؟ فرمود: «توکل بر خدا و تسلیم او شدن و راضی به قضای الهی بودن و همه امور را به خدا واگذاردن.» (همان، ۱۳۸) روشن است که در این موارد، صرف یک نوع دانش مطرح نیست، بلکه نوعی تحول روحی از یقین در نظر است.

اگر چنان که از همین روایات آشکار است، بپذیریم که مراد از یقین در این دسته روایات، صرفا یقین علمی نیست، بلکه یقین عملی و تحققی است، بنابراین باید بپذیریم که هرجا در روایات معصومین (علیهم السلام) سخن از یقین به مثابه یک کمال یا فضیلت می رود، مرداد همین مفهوم عملی و تحققی از یقین است؛ زیرا یقینی که در روایات به مثابه یک کمال ذکر می شود، ناظر به همین مفهوم متاخر، یعنی یقین عملی و تحققی است.

علاوه بر این، ما می دانیم که یقین نظری صرف نمی تواند حتی کمال معنوی مطلوب محسوب شود، تا چه رسد که کمال معنوی غایی انسان باشد؛ زیرا مطابق آنچه از خود قرآن برمی آید، برخی کافران و منکران حق، از حقانیت آنچه با آن عناد می کنند آگاهند و بلکه بدان یقین دارند، مانند فرعون و فرعونیان که به تعبیر قرآن «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا ...» و با آنكه دل هايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبّر آن را انكار كردند ... (نمل، 1۴) همچنین، قرآن به ما خبر می دهد که مجرمان و کافران در هنگام مرگ یا پس از آن، اهل یقین می شوند؛ چنان که می فرماید: «وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ» و كاش هنگامى را كه مجرمان پيش پروردگارشان سرهاشان را به زير افكنده‏اند مى‏ديدى [كه مى‏گويند:] «پروردگارا، ديديم و شنيديم ما را بازگردان تا كار شايسته كنيم، چرا كه ما يقين داريم. (سجده، 12) پس اگر یقین به خودی خود کمال معنوی محسوب شود، باید آن فرعونیان و این مجرمان و کافران در مراتب بلند کمال باشند، درحالی حتما چنین نیست.

پس اگر بنا به برخی شواهد قرآنی و روایی، مانند آیه ۷۵ از سوره انعام که «یقین» را به عنوان ثمره ارائه ملکوت آسمان ها و زمین به ابراهیم معرفی کرده بود، «یقین»ی که در مراتب معنوی انسان کمال محسوب می شود، باید کیفیت خاصی از یقین باشد و یا شرط و قیدی در آن لحاظ شده باشد که آن یقین را از یقین منکران و کافران و مجرمان متمایز کند.

شاید بتوان گفت که آن کیفیت و شرط و قیدی که یقین امثال ابراهیم (ع) را در چنین جایگاهی قرار می دهد، از جنس همان چیزی است که در یقین فرعونیان و کافران و مجرمان، مفقود است؛ و آنچه در یقین اهل جحد و عناد و نیز در یقین پس از مرگ وجود ندارد، این است که آنان به مقتضای حقایقی که بدان یقین دارند، عمل نمی کنند یا نسبت به آن تسلیم نیستند و یا که دیگر مجال عمل به آن حقایق برای آنان وجود ندارد. بنابراین، نتیجه می گیریم که «یقین» وقتی کمال معنوی تواند بود که همراه با عمل و پایبندی و تسلیم نسبت به حقایق باشد. این یقین همان چیزی است که ما آن را «یقین عملی» و یا ـ از آن رو که در قلب رسوخ کرده و تثبیت می شود و آثاری را نیز در نفس انسان آشکار می سازد ـ  «یقین تحققی» می خوانیم. 

در این صورت، باید بپذیریم که آنچه در مراتب کمال معنوی انسان اهمیت جوهری دارد، همان عمل و تعبد و تسلیم نسبت به حقیقت است و عناوینی مانند اسلام، ایمان و یقین، وقتی همچون یک غایت یا مقام معنوی به کار می روند، بیانگر آثار و نتایج هر مرحله از مراحل آن عمل و تعبد و تسلیمند.

اما، چنان که پیش تر در بحث در مفهوم تقوا آشکار شد، عمل و تعبد و تسلیم نسبت به حقیقت، همان چیزی است که از آن به «تقوا» یاد می شود و «تقوا» در ادبیات قرآن و روایات همان پروای حق و حقیقت را داشتن و انطباق دادن عمل و نفس و روح خود با حق و حقیقت است. بنابراین، باید پذیرفت که «یقین» آن گاه یک کمال والا در سیر معنوی و بلکه آخرین مرحله از این سیر شماره می شود، که ثمره و نتیجه و ظهور مرحله ای از مراحل تقوا باشد. همچنین باید پذیرفت که آن آثار و علایم که برای «یقین» در برخی روایات، مانند روایت زید بن حارثه، ذکر شده است، مربوط به این نوع از یقین، یعنی یقینی است که همراه تقوا بوده و به تعبیر دیگر، «یقین عملی» و تحققی باشد.


[1] . در روایات «یقین » را فراوان در معنای عدم شک به کار برده اند؛ از جمله در روایت معروف به حدیث جنود عقل و جهل می خوانیم: «... مِمَّا أَعْطَى اللَّهُ الْعَقْلَ مِنَ الْخَمْسَةِ وَ السَّبْعِينَ الْجُنْد ... َ الْيَقِينُ وَ ضدَّهُ الشَّك‏ ...» (برقی، المحاسن، ‏1، 197)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :