Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 258446
تعداد بازدید : 59

مفاهیم قرآنی

نسبت ایمان و عمل صالح و سبب ذکر تومان این دو در قرآن

ذکر توأمان ایمان و عمل صالح به عنوان سبب رستگاری و کمال، این پرسش از دیرباز در ذهن مخاطبان قرآن و بویژه محققان علوم اسلامی برانگیخته است که نسبت این دوگانه چیست و کدام یک از ایمان و یا عمل نقش اصلی را در رستگاری و کمال انسان ایفا می کند؟ این نوشتار برای یافتن پاسخ این پرسش و درک چگونگی نقش عامل دوگانه ایمان و عمل صالح در رستگاری و کمال و نحوه ارتباط این دو عامل به هم و حکمت و سبب ذکر توامان این دو در قرآن، کوشیده است تا نسبت میان ایمان و عمل به لحاظ ماهوی و وجودی بررسی کند. بنابراین، کار و بار مقاله ای که پیش رو دارید این است که معلوم کند حقیقت ایمان چیست و ربط و نسبت عمل با آن چگونه است؟ در این فرایند، نظریه ای در باب مفهوم «عمل صالح» و نیز در خصوص مراد الاهی از ذکر توامان ایمان و عمل صالح شکل گرفته است که شاید قابل تامل باشد.

نسبت ایمان و عمل صالح و سبب ذکر تومان این دو در قرآن

علی موحدیان عطار

۱۵/۵/۱۳۸۹

در آیات فروانی از قرآن «ایمان» و «عمل صالح» را در کنار هم یاد کرده و احکام و ویژگی ها و آثاری را به طور توامان برای این دو ذکر کرده است. پرسشی که هنگام مطالعه این دسته آیات به ذهن می آید این است که سبب ذکر توأمان ایمان و عمل صالح در این شمار فراوان از آیات (حدود صد مورد) چیست و قرآن با توأم کردن این دو مفهوم چه مقصودی را در نظر دارد؟ این پرسش ربط تنگاتنگی با یک پرسش تاریخی در علم کلام دارد که می خواهد بداند اصولا چه نستبی میان ایمان و عمل هست؟ 

پاسخ این پرسش هرچه باشد، به نظر می رسد این فرض منتفی است که عمل هیچ ارتباطی با ایمان نداشته باشد؛ زیرا این همه تکرار و تاکید بر لزوم همراهی این دو با هم نشان از آن دارد که در منظر قرآن، ایمان و عمل باید با هم باشند تا آثاری بر آنها بار گردد. 

بنابراین، در خصوص نسبت ایمان و عمل، سه فرض متصور است: یکم اینکه، عمل جزو ایمان و از مقومات وجود آن باشد. به این گونه، اگر عمل در میان نبوده و یا به مقتضای ایمان نباشد، ایمان تحقق ندارد. دوم اینکه، عمل را از اجزای وجودی ایمان ندانیم، اما آن را لازمه ذات ایمان بینگاریم. در این صورت نیز اگر عمل نباشد، نشانه این است که ایمانی نیز نیست. سوم اینکه، عمل را نه جزو ذات ایمان و نه لازمه ذات آن، بلکه لازمه صفتی از ایمان، بدانیم مانند اینکه آن را لازمه کمال آن، یا لازمه رسوخ و تثبیت آن در قلب و یا لازمه تحقق آن در خارج بدانیم. در این فرض، اگر عمل همراه ایمان نباشد، نشانه آن است که ایمان کامل نیست و یا در قلب به اندازه کافی رسوخ ندارد و یا اینکه در خارج تحقق نیافته است.

اگر  فرض نخست، که عمل جزو مقومات و از اجزای وجودی آن انگاشته می شود، درست باشد، ذکر عمل در کنار ایمان در آیات متعدد قرآنی، برای احتراز از «شِبه ایمان» یا «توهم ایمان» است، به این معنا که اگر هم از عمل یاد نمی فرمود، همان ذکر ایمان کافی بود تا عمل صالح را نیز لحاظ کرده باشد و اینکه عمل صالح را در کنار ایمان به طور مکرر یاد می کند، به ملاحظه این است که مخاطبان باید معنا و مراد از ایمان را دریابند و از این رو لازم دانسته است تا هرجا از ایمان راستین سخن می گوید، عمل صالح را نیز قید کند.

اما، اگر فرض دوم، که عمل را لازمه ذات ایمان می داند، درست باشد، بدان معناست که عمل هرچند عمل جزو ایمان نیست، اما قابل تفکیک از ایمان هم نیست و از این رو، نشانه وجود ایمان است. در این صورت، ذکر عمل در کنار ایمان در آیات قرآنی، برای بیان این نشانه است تا بتوان وجود ایمان در فرد را با آن تصدیق و راستی آزمایی کرد.

 اما، در فرض سوم،که عمل نه جزو ذات ایمان و نه لازمه ذات آن، بلکه لازمه صفتی از ایمان، باشد، ذکر عمل صالح در کنار ایمان در آن همه آیات قرآنی، برای احتراز از ایمان ناقص و تاکید بر رسوخ ایمان در قلب و یا تحققی بودن آن است و می خواهد بگوید که آنچه مطلوب است، ایمان صرف نبوده و بلکه ایمان قلبی و یا راسخ و یا تحققی است و اگر کسی که ایمان دارد، به مقتضای ایمانش عمل نکند، هرچند ایمان دارد، اما ایمانش ناقص، یا رسوخ نیافته و یا نامحقق است.

برای آنکه نتیجه این بحث روشن تر شود، باید یاد کنیم که در طول تاریخ، اقوال و آرای مختلف در باره دخالت ایمان و عمل در سعادت انسان مطرح شده است، که تا حدودی ناشی ابهام در باره نسبت ایمان و عمل صالح بوده است. برای نمونه، فرض نخست را برخی مانند معتزله مطرح می کردند و بر اساس آن ایمان بدون عمل و یا همراه با عمل غیر صالح و به طور مشخص، ایمان همراه با گناه کبیره را اصولا ایمان نمی دانستند. این در حالی است که اگر عمل جزء ذات ایمان محسوب گردد ـ مانند دیدگاه معتزله ـ دایره شمول ایمان محدود می شود و این بدان معناست که در فرض نبودن عمل و یا عمل به خلاف ایمان، آن ایمان منتفی خواهد بود و صاحب آن را باید کافر دانست. از جمله کسانی که ارزش عمل را به مطلق کردند، خوارج بودند که که گفتند مرتکب کبیره کافر است.

در مقابل اما دیدگاه رایج شیعه این بوده است که ذات ایمان تصدیق قلبی است و اگر هم در برخی روایات به همراه تصدیق فلبی از اقرار زبانی و عمل جوارحی نیز به عنوان مولفه های تشکیل دهنده ایمان نام برده می شود، به منظور دیگری (که در این جستار در پی کشف آنیم) مطرح شده است و این دو مؤلفه اخیر خارج از ذات ایمان است.

به این گونه، شیعه به تبعیت از امامان معصوم (علیهم السلام) هرچند عمل را داخل در ذات ایمان ندانسته، اما همواره بر ضرورت آن برای رستگاری تاکید کرده است. اما گروهی دیگر نیز بوده و هستند که اگرچه عمل را داخل در ذات ایمان ندانسته اند، اما مانند شیعه به لزوم آن برای سعادت و رستگاری و دخول در بهشت الاهی قائل نبوده اند و صرف ایمان را برای این امر کافی تلقی کرده اند. به باور این گروه، اساس سعادت و نیکبختی، ایمان و اعتقاد است. این گروه در طول تاریخ گاه راه افراط را پیش گرفته و حتی صرف ادعای ایمان و یا عنوان مسلمانی را ملاک سعادت قرار می دهند؛ از این جمله مرجئه را می توان یاد کرد که در زمان بنی امیه چنین فکرتی را ترویج می کردند. البته مرجئه در همان دوران منقرض شدند اما این اندیشه در اعصار و ملل مختلف راه خود را باز کرده است؛ از جمله این فکرت به نوعی دیگر در میان عوام شیعه نفوذ کرده و سبب شده است تا گروهی از عوام شیعه صرف ولایت امام علی (علیه السلام) را برای نجات کافی بشمارند. همچنین، برخی دراویش و متصوفه به همین دعاوی، ارزش عمل را پایین آورده و صفای قلب را ملاک رستگاری قرار می دهند، در صورتی که قلب اگر مصفا و مومن باشد، به خودی خود مقتضی عمل است و هرگز عمل صالح را فرونمی گذارد. (مطهری، عدل الهی، 345-344)

البته بخشی از این گونه اختلافات ناشی از هواهای نفسانی و میل انسان به باز کردن راه فسق و فجور برای خود است؛ اما بخشی از آن نیز به سبب برخی پیچیدگی ها و ابهامات و ایهاماتی است که در مدارک و شواهد دینی در این باره هست. شاید همین پیچیدگی ها سبب شده است تا شماری از متکلمین، رای به امتناع داده و مرتکب کبیره را نه مؤمن می دانستند و نه کافر و قائل به «منزله بین المنزلتین» بودند. (همان)

این گونه که هست، لازم است دیدگاه درست آشکار شده و چنان که باید با مبانی قرآنی ـ روایی تبیین گردد و اگر شواهدی بر خلاف آن هست، به درستی توجیه شود و این همان هدفی است که این نوشتار بر سر آن است. البته در این باره سخن بسیار گفته و قلم بیشمار فرسوده اند، اما آنچه در اینجا می خوانید، به نظر در بردارنده تبیینی تازه برای دیدگاهی است که عمل را وصف کمال و تحقق ایمان می انگارد.

چنان که یاد شد، دو فرض نخست که یکی عمل را جزو ذات ایمان و دیگری لازمه ذات آن می دانست، در یک چیز مشترک بودند و آن اینکه ایمان بدون عمل هیچ موجودیتی ندارد و بنابراین، هرجا در کنار ایمان عمل نیز اضافه شده، فقط برای تاکید بر یکی از مولفه های ایمان بوده است. در باره درستی یا نادرستی این فرض ها باید گفت، دو فرض نخست، علاوه بر اینکه خلاف ظاهر آیات است، با مفهوم ایمان و نیز با وجدان و همچنین با نگرش قرآنی هماهنگ و موافق نیست:

خلاف ظاهر آیات است؛ چرا که بعید است در همه این مواردی که قرآن عمل صالح را پس از ایمان یا پیش از آن ذکر کرده است، از آن جز خود ایمان منظوری نداشته و فقط می خواسته تا شبه ایمان را نفی کرده و یا بر یکی از مولفه های ایمان تاکید کرده باشد، بلکه ظاهر این است که قرآن در همه این موارد می خواهد در کنار ایمان، شرط دیگری را تحت عنوان «عمل صالح» لحاظ کند.

اما آن دو فرض با مفهوم ایمان سازگار نیست؛ چرا که عمل در مفهوم ایمان درج نشده است؛ ایمان فقط عبارت از اعتماد کردن و آرامش گرفتن به قول یا عقیده و یا چیزی است. بنابراین، نمی توان گفت ایمان به خودی خود و بالذات امری عملی بوده و یا همراه با عمل جوارحی است. ایمان را حتی اگر هم از آن رو که نوعی اطمینان کردن است، نوعی عمل جوانحی بدانیم، اما به هر روی حقیقتی نفسانی و مربوط به قلب و دل است. در حالی که عمل مربوط به جوارح و بدن است.

اما فرض اول و دوم بر خلاف وجدان است؛ زیرا مطابق آن هر دو فرض، باید معتقد شد که ایمان بدون عمل وجود نخواهد داشت و اصلا امکان تحقق ندارد؛ نه در قلب و نه در خارج؛ در حالی که ما وجدانا می بینیم که ایمان داریم، هرچند ممکن است به برخی از لوازم آن پایبند نباشیم. از طرفی، اگر عمل جزو ایمان یا لازمه ذات آن بود، هیچ مومنی بر خلاف آنچه بدان ایمان داشت، عمل نمی کرد، حال آنکه بسیار پیش می آید که مومنی، با وجود ایمان حقیقی، به مقتضای ایمانش عمل نمی کند.

و اما دو فرض مذکور مخالف نگرش قرآنی است؛ زیرا در خود  قرآن آیاتی هست که  فرض ایمان بدون عمل را ـ هرچند رستگارکننده نداند ـ اما به هر حال پذیرفته است؛ آنجا که می گوید: «... يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا ...» روزى كه پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت [پديد] آيد، كسى كه قبلًا ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردن خود به تحصیل نکرده است را، ايمان آوردنش سود نمى‏بخشد. (انعام، ۱۵۸) مطابق این آیه می شود کسی ایمان آورده باشد، اما خیری از ایمانش برنگرفته باشد. همچنین، ما در قرآن آیاتی را می یابیم که مومنان گنهکار را موعظه کرده و یا وعده مغفرت داده است؛ برای نمونه می فرماید: «الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ» كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى‏كنند، و آنها كه پيرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبيح مى‏گويند و به او ايمان دارند و براى كسانى كه ایمان آورده اند طلب آمرزش مى‏كنند: «پروردگارا، رحمت و دانش تو بر هر چيز احاطه دارد كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال كرده‏اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار.» (غافر، 7) و این بدان معناست که قرآن به نوعی امکان یا فرض ایمان بدون عمل را ـ هرچند به عنوان ایمان تثبیت نشده یا ناقص ـ پذیرفته است. این در حالی است که مطابق فرض اول و دوم، ایمان از عمل قابل انفکاک نیست؛ چرا که مطابق فرض اول، عمل جزو ذات ایمان، و مطابق فرض دوم، لازمه ذات آن است.

اما، برخلاف دو فرض پیشین، ما دلایل زیادی داریم که عمل را بیرون از ماهیت ایمان دانسته و آن را از لوازم کمال ایمان یا رسوخ آن در قلب و یا تحقق آن در خارج بدانیم. از جمله دلایلی که ما را بر آن می دارد که این فرض سوم را تقویت کرده و بگوییم عمل داخل در ماهیت ایمان نیست، یکی این است که اگر بنا باشد ایمان در عالمی غیر از عالم نفس، ظهور کند و تحقق یابد، این تنها با عمل امکانپذیر خواهد بود؛ درست مانند علم یا محبت و یا نفرت، که همه این امور نیز کیفیات یا حالاتی نفسانی اند و عمل در ماهیت آنها دخالتی ندارد؛ اما اگر بنا باشد علم یا محبت در خارج تحقق یابد، ناچار در عمل عالمانه و رفتار محبت آمیز ظهور می کند. از طرفی، همچنان که عمل عالمانه و رفتار محبت آمیز موجب تثبیت بیشتر علم و محبت در نفس گشته و نیز به عنوان نشانه علم و یا محبت نیز تلقی می شود، عمل ایمانی نیز موجب تثبیت ایمان در نفس گشته و نیز نشانه وجود آن تلقی می شود. بنابراین، عمل را باید از لوازم تثبیت ایمان در قلب و نیز از نشانه های آن شمرد.

بنابراین، ذکر «عمل صالح» به همراه ایمان در آیات متعدد قرآن، برای تاکید بر لزوم «حقیقی بودن ایمان» و یا تحقق آن در قلب است و قرآن با این تکرار می خواهد این حقیقت را بیان کند که آثار و لوازم و احکام و خصوصیاتی که برای ایمان هست، تنها بر «ایمان حقیقی» یا همان «ایمان قلبی» و «ایمان باطنی» مترتب است و نه ایمان مجازی و ظاهری.

علاوه بر این، به نظر می رسد فرض سوم، که عمل را وصف یا شرط کمال یا تحقق ایمان می انگارد، برخلاف فرض اول و دوم، بیشترین تایید را از قرآن و روایات می پذیرد. از جمله آیات و روایاتی که بر این حقیقت دلالت می کند، آیات و روایاتی است که بر امکان زیادت و نقصان ایمان در اثر عمل، گواهی می دهد؛ زیرا اگر ایمان با عمل قابل زیادت و یا نقصان باشد، معلوم می شود که عمل جزو ذات یا لازمه ذات ایمان نیست، بلکه شرط و لازمه کمال یا تام بودن آن است. از روایاتی که به خوبی بر این حقیقت دلالت می کند، روایتی است که پیش تر نیز به آن اشاره شد. مطابق آن روایت، امام (علیه السلام) در بخشی از سخن خود فرموده است: «... مَنْ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَافِظاً لِجَوَارِحِهِ مُوفِياً كُلُّ جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِهِ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهَا لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُسْتَكْمِلًا لِإِيمَانِهِ وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَنْ خَانَ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْهَا أَوْ تَعَدَّى مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَاقِصَ الْإِيمَانِ ...» کسی که خدای عز و جل را در حالی ملاقات کند که نگهبان اعضای خویش بوده و هر عضوی از اعضای او به آنچه را که خدای عز و جل برای او واجب کرده است، وفا کرده باشد، خدا را در حالی ملاقات می کند که ایمان او کامل است و او از اهل بهشت خواهد بود. اما کسی که در برخی از آن [فرایض] کم گذاشته و یا از آنچه که خدا امر فرموده تجاوز کرده باشد، خدا در حالی که ایمانش ناقص است، ملاقات خواهد کرد. (کلینی، کافی، ۲، ۳۷) مطابق این روایت ایمان یک چیز است و عمل چیز دیگری؛ در عین حال، عمل در کمال ایمان نقشی مستقیم و تعیین کننده دارد.

بنابراین، می توان با اطمینان گفت که «عمل صالح» که همان «عمل ایمانی» است، نه جزو ایمان و نه لازمه ذات آن، بلکه لازمه صفتی در ایمان، یعنی کمال ایمان یا تحقق آن است، که البته تحقق ایمان در عالم واقع، سبب تثبیت آن در نفس نیز می شود. همچنین، در صورتی که عمل خالص باشد، نشانه وجود ایمان در شخص نیز هست. اما در هر روی، چنین عملی در ماهیت ایمان دخیل نیست.

علاوه بر این، در قرآن و روایات شواهدی هست بر این که عمل لازمه کمال ایمان است و نه داخل در ذات آن. از جمله در قرآن در باره رابطه ایمان و عمل صالح می فرماید: «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ ...» هر كس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى يكسره از آنِ خداست. سخنان پاكيزه به سوى او بالا مى‏رود، و كار شايسته به آن رفعت مى‏بخشد. (فاطر، ۱۰) اگر «الکلم الطیب» با همان سخنان پاکیزه را همان آموزه های ایمانی بدانیم ـ که بسیاری از مفسران چنین انگاشته اند[1] ـ این آیه عمل صالح را جدای از ایمان دانسته و نقش آن را برافراختن ایمان انگاشته است. علاوه بر اینکه در این آیه، آنچه موجب عزت است را ایمان معرفی می کند، اما ایمانی که به وسیله عمل بالا رفته باشد.[2]

از جمله دیگر شواهدی که دلالت بر این می کند که عمل جزو ایمان یا لازمه ذات آن نیست، روایتی منقول از علی بن ابی طالب (علیه السلام) است که فرموده است:‏ «لَيْسَ‏ الْإِيمَانُ‏ بِالتَّحَلِّي‏ وَ لَا بِالتَّمَنِّي وَ لَكِنَّ الْإِيمَانَ مَا خَلَصَ فِي الْقُلُوبِ وَ صَدَّقَتْهُ الْأَعْمَالُ.» ایمان به نمایش و آرزو نیست، بلکه ایمان آن چیزی است که در قلب پالوده گردد و عمل به آن گواهی دهد. (حرانی، تحف العقول، ۳۷۰)[3] این روایت ایمان را امری می داند که اگرچه جایگاه آن در قلب است، اما وقتی که در قلب پالوده شده باشد، در عمل شخص آشکار می گردد و عمل، وجود و خلوص آن را گواهی می دهد. بر پایه این سخن، عمل در حقیقت ثمره تحقق و خلوص ایمان در قلب بوده و اگرچه نشانه ایمان یا خلوص آن است، اما خود یا جزو آن نیست.

همچنین، برخی روایات به روشنی بر این حقیقت دلالت می کند که عمل نه جزو ایمان و نه لازمه آن، بلکه حقیقت جداگانه ای است که اقتران آن با ایمان شرط قبولی ایمان و ارزش آن نزد خداوند است. در این باره به روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می توان تمسک کرد که فرموده اند: «ألإيمان و العمل أخوان تؤأمان و رفيقان لا يفترقان؛ لا يقبل اللّه أحدهما إلّا بصاحبه»‏ ایمان و عمل دو برادر همزاد و دو رفیق جدایی ناپذیرند که خدا یکی را بدون دیگری نمی پذیرد. (تمیمی آمدی، غرر الحکم، ۱۱۹)[4] مطابق این روایت، اگرچه ایمان و عمل برای تحقق و برای کمال بخشی باید با عمل قرین شوند و یکی بدون دیگری نتیجه مطلوب را نخواهد بخشید، اما به هر روی، ایمان و عمل دو حقیقتند.[5]

از جمله دیگر شواهدی که بر دوگانه بودن ایمان و عمل دلالت می کند، روایاتی است که می گوید ایمان و عمل هم افزایی داشته و هر دو در هم عمل می کنند. در این باره این روایت از امام علی (ع) را می توان یاد کرد که می فرماید: «فَبِالْإِیمَانِ یُسْتَدَلُّ عَلَی الصَّالِحَاتِ وَ بِالصَّالِحَاتِ یُسْتَدَلُّ عَلَی الْإِیمَانِ وَ بِالْإِیمَانِ یُعْمَرُ الْعِلْمُ» با ایمان راه به سوی کارهای شایسته و با کارهای شایسته، راه به سوی ایمان می برند و با ایمان، علم و معرفت آباد می شود. (نهج البلاغه صبحی صالح، ۱۵۶، ۲۱۹) اگر ترجمه ای که برای این روایت ذکر شد، دقیق باشد، ؛ معلوم می شود که ایمان و عمل در ذات دو چیزند که هر دو در پیدایش یا تکامل دیگری دخیل بوده و در حقیقت دو عامل هم افزا و هم کُنشند؛ یکی دیگری را می آورد و دیگری آن یکی را می افزاید. مطابق این برداشت، عمل، ثمره ایمان بوده و ایمانی که عمل به همراه نداشته باشد، گرچه ایمان هست، اما خام و عقیم و بی فایده است. این روایات در ضمن دربردارنده این حقیقت نیز هست که عمل صالح لازمه تحقق و رسوخ و تعالی ایمان است.

البته، برخلاف نظریه بالا، ممکن است ما در قرآن و روایات به گزاره هایی نیز برخوریم که از آنها چنین به نظر آید که عمل جزو ذات یا ماهیت ایمان یا دست کم لازمه ذات آن است. از این جمله، روایات متعددی است که ایمان را عبارت از اعتقاد قلبی، اقرار زبانی و عمل جوارحی می داند و در بادی نظر چنین متبادر می سازد که ایمان از ترکیب این سه به بار می آید؛ از این جمله، روایتی از امام رضا (علیه السلام) است که می فرماید:«الْإِيمَانُ‏ عَقْدٌ بِالْقَلْبِ‏ وَ لَفْظٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْجَوَارِحِ لَا يَكُونُ الْإِيمَانُ إِلَّا هَكَذَا» ایمان عقیده ای به قلب و لفظی با زبان و عملی با جوارح است و ایمان جز به این گونه نخواهد بود. (مجلسی، بحار الانوار، ۶۶، ۶۵)

اما باید بگویم که با توجه به شواهد و دلایلی که پیش تر اقامه شد، ما می دانیم که به هیچ روی نمی توان عمل را در ماهیت ایمان مندرج دانست؛ چرا که ایمان امری قلبی است، اما عمل جوارحی، که در این روایت مورد نظر است، در بیرون از قلب تحقق دارد. بنابراین، مراد از این سخن نمی تواند این باشد که عمل جوارحی یا اقرار زبانی در مفهوم و یا در ماهیت ایمان دخیل است؛ بلکه امام (علیه السلام) باید از این سخن چیز دیگری را مراد کرده باشند، مانند اینکه بخواهند همه عناصر و مولفه های لازم برای تحقق ایمان در خارج را بیان کنند؛ چه اینکه عبارت «لَا يَكُونُ الْإِيمَانُ إِلَّا هَكَذَا» نیز بر همین دلالت می کند که ایمان تنها با این مولفه ها ظهور می یابد. بنابراین، در این گونه روایات که عمل در آنها جزو ایمان معرفی شده است، مراد از ایمان، ایمان تحققی و عملی بوده است، نه ایمان محض. به عبارت دیگر، این روایات می خواهد بفرماید که ایمان اگر تحققی و اثربخش باشد، این هرسه مولفه را با هم خواهد داشت.

بر روایات پیش گفته، مواردی را نیز می توان افزود که ایمان را عبارت از اقرار زبانی و عمل جوارحی می داند. برای نمونه، در برخی روایات از یکی از دو امام باقر و صادق (علیهما السلام) نقل کرده اند که فرمودند: «الْإِيمَانُ إِقْرَارٌ وَ عَمَلٌ وَ الْإِسْلَامُ إِقْرَارٌ بِلَا عَمَلٍ» ایمان عبارت از اقرار و عمل است، اما اسلام اقراری بدون عمل می باشد. (کافی طبع اسلامیه، ۲، ۲۴) این روایت نیز در نظر اول چنین می نماید که می خواهد مولفه های جوهری ایمان را معرفی کند و آن را شامل اقرار و عمل دانسته است. همچنین، ممکن است گفته شود که این روایت گواه بر این حقیقت است که عمل اگر در کنار ایمان ذکر می شود، برای احتراز از ایمان ظاهری یا همان اسلام است، وگرنه ذکر ایمان کافی بود و ذکر عمل لازم نبود. بر اساس این برداشت، عمل داخل در ماهیت ایمان است و بنابراین، وجود آن وجه افتراق میان ایمان ظاهری از حقیقی بوده و ذکر آن را در کنار ایمان، قید احترازی برای نفی ایمان مجازی تلقی می شود.

اما گویا این برداشت از رابطه ایمان و عمل درست نباشد، زیرا اگر دقیق بنگریم، این روایت نمی خواهد مولفه های ایمان را برشمارد، وگرنه ذکر عقیده قلبی در این میان را فرونمی گذاشت و به اقرار و عمل بسنده نمی کرد؛ چرا که می دانیم مهم ترین رکن ایمان، عقیده قلبی است. بنابراین، نزدیک تر به واقع این است که این روایت در صدد بیان نشانه های ظاهری و بیرونی ایمان است. ازطرفی، این روایت نمی خواهد بر این دو مولفه به عنوان دو مولفه قطعی ایمان حقیقی و باطنی نیز اشاره کند؛ چرا که ایمان ظاهری و غیر قلبی هم باید ـ یا می تواند ـ با اقرار و عمل همراه باشد؛ مگر نه این است که اعراب مذکور و دیگر مسلمانان نماز می خواندند و زکات می پرداختند و به حج می رفتند در حالی که قرآن آنها را فاقد ایمان حقیقی و یا ایمان قلبی می داند؟ و مگر نه این است که در روایت، ایمان ظاهری را همین اسلامی دانسته که مردم دارند و شهادتین می گویند و نماز می گزارند و به حج می روند؟ بنابراین، از این روایت نمی توان نتیجه گرفت که ایمان حقیقی ایمانی است که این دو مولفه را با خود داشته باشد؛ زیرا فرق ایمان حقیقی و مجازی یا ایمان قلبی و ظاهری در عمل نیست و ایمان مجازی و ظاهری و یا ـ به تعبیر روایت ـ «اسلام» نیز مستلزم اعمالی مانند شهادتین و نماز و زکات و حج هست. بلکه فرق ایمان مجازی و ظاهری با ایمان حقیقی، در قلبی بودن ایمان حقیقی است. بنابراین، عمل را نمی توان قید حقیقی بودن ایمان ـ یا لااقل، تنها قید آن ـ دانست.

از جمله دیگر مواردی که ممکن است دلیل بر این گرفته شود که در نظر معصومان (علیهم السلام) عمل جزو ایمان است، روایتی است که به نظر می رسد تصریحی بر این مطلب داشته باشد. در بخشی از این روایت، که از امام صادق(ع) نقل شده است، می خوانیم: «الْإِيمَانُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ الْعَمَلُ مِنْهُ وَ لَا يَثْبُتُ الْإِيمَانُ إِلَّا بِعَمَلٍ» ایمان جز به عمل نخواهد بود و عمل جزو ایمان است و ایمان جز با عمل تثبیت نمی شود.»[6] دو جمله اول این سخن ظاهرا بر این فرض تصریح می کند که عمل جزو ایمان و از مولفه ها و یا مقومات جوهری و وجودی ایمان است. اما جمله اخیر در همین سخن را که می فرماید: «ایمان جز با عمل تثبیت نمی شود،» می توان شاهدی بر این نظر گرفت که عمل لازمه تحقق ایمان است؛ چرا که تثبیت ایمان عبارت از تحقق حقیقت ایمان در روح انسان است. همچنین است اگر جمله «الْإِيمَانُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِعَمَلٍ» را به این معنا بگیریم که «ایمان جز با عمل تکون خارجی پیدا نمی کند.» بنابراین، اینکه فرموده اند «عمل از ایمان است» ناظر به تثبیت ایمان و ثمربخش و ارزش آفرین و تحققی شدن آن است، نه ذات ایمان.



[1] . ازجمله رک: مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ‏18، 194 و نیز طباطبايي، الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني، 17، 29.

[2] . لازم به یاد است که این برداشت از آیه مذکور بر این استوار است که همان طور که برخی مفسران ترجیح داده اند، ضمیر «هاء» در «یرفعه» به «الکلم الطیب» برگردد. (رک: طباطبايي، الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني، 17، 29 و ۳۱)

[3] . این سخن بخشی از یک رویات مفصل تر است که البته در نقل آن نسخه مفصل، این قسمت اخیر وجود ندارد.

[4] . این روایت به این گونه نیز نقل شده است: «الإیمانُ و العملُ اخَوانِ شَریکانِ فی قَرَنٍ، لا یَقْبلُ الله ُ احدَهُما إلا بصاحبِهِ.» ایمان و عمل، دو برادر بسته به یک ریسمانند، خداوند یکی را بدون دیگری نمی پذیرد. (متقی هندی، کنز العمال، ۵۹)

[5] . البته ممکن است کسی این روایت را گواه بر آن بداند که ایمان و عمل لازم و ملزومند و یا عمل لازمه ذات ایمان است؛ با این توجیه که روایت این دو را دو برادر همزاد و دو رفیق جدایی ناپذیر خوانده است. اما باید توجه کرد که در روایت این همراهی و تلازم به ذات ایمان یا عمل ربط داده نشده است، بلکه این همراهی را شرط ارزش آفرینی و قبول هرکدام نزد خداوند، معرفی کرده است. بنابراین، این سخن گواه بر این حقیقت است که تحققی بودن و اثربخش بودن ایمان، منوط به عملی بودن آن است.

[6] . کل روایت چنین است: أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ أَوْ غَيْرِهِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ [وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ‏] وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ مَا اسْتَقَرَّ فِي الْقُلُوبِ مِنَ التَّصْدِيقِ بِذَلِكَ قَالَ قُلْتُ الشَّهَادَةُ أَ لَيْسَتْ عَمَلًا قَالَ بَلَى قُلْتُ الْعَمَلُ مِنَ الْإِيمَانِ قَالَ نَعَمْ الْإِيمَانُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ الْعَمَلُ مِنْهُ وَ لَا يَثْبُتُ الْإِيمَانُ إِلَّا بِعَمَلٍ. (کلینی، کافی طبع اسلامیه، ۲، ۳۸)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :