Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 256909
تعداد بازدید : 170

مفاهیم قرآنی

مفهوم «عبودیت» در قرآن و روایات

«عبودیت» از مقاهیمی است که در ادبیات معنوی ما مسلمانان فراوان به کار می رود و عموما آن را مفهومی برگرفته از قرأن می دانیم. اما نکات و دقایقی در باره چگونگی شکل گرفتن این اصطلاح معنوی و مولفه های آن هست که این مقاله بنا دارد آنها را واکاوی و تبیین کند.

مفهوم «عبودیت» در قرآن و روایات

علی موحدیان عطار

۱۳۹۸/۳/۲۱

از مفاهیمی که در قرآن و در کل جهان بینی اسلامی همچون غایتی برای سیر معنوی انسان شماره می شود، «عبودیة الله» یا «بندگی خدا»ست. مطابق برداشت برخی مفسران از آیات قرآن، خلقت انسان و حتی جن، برای این بوده است که به مقام «عبودیة الله» برسند. (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ‏22، ۳۸۴-388؛ و صدرالمتالهین، شرح أصول الكافي، ‏4، 121) آیه ای که عموما در این باره مورد استناد قرار می دهند این است که می فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» و جنّ و انس را نيافريدم، جز براى آنكه مرا بپرستند. (ذاریات، ۵۶)[1] لازمه این برداشت این است که مراد از «لیعبدون» در اینجا فقط عبادت کردن نباشد، بلکه این آیه، مطلقِ بندگی و تسلیم و تعبد را مراد کرده و به عبارت دیگر، پیدایش صفت «عبودیت» را هدف خلقت دانسته باشد. (همان )

اما باید بدانیم که خود کلمه «عبودیت» در قرآن به کار نرفته است. در روایات نیز جز در یکی دو مورد ـ که آن هم بعید است عین کلام معصوم باشد ـ واژه «عبودیت» را به عنوان یک مقام یا وصف معنوی، به کار نبرده اند،[2] بلکه «العبودیة» را در روایات عمدتا در سه معنا و مفهوم استفاده کرده اند: یکم، به معنای «بردگی» و در مقام بیان احکام مربوط و مناسبات مربوط به عبید و اماء و مالکان آنها (براین نمونه، رک: الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، 305 و ۳۰۶)؛ دوم، به معنای «مخلوق خدا بودن» (در برابر الوهیت)، مثل آنجا که فرمود: «وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: «لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ، ثُمَّ قُولُوا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا وَ إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ كَغُلُوِّ النَّصَارَى، فَإِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنَ الْغَالِينَ» ما را از حد عبودیت (بندگی) فراتر نبرید و هرچه می خواهید بگویید و [البته به منتهای مقام ما] نمی رسید. برحذر باشید از غلو، مانند غلو نصارا؛ چرا که من از غالیان بیزارم. (التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام،50)؛ و سوم، به معنای «تذلل» و خاکساری، که ازجمله شواهد روایی بر این کاربرد، دو روایت زیر است: یکی از امام صادق (علیه السلام) که بالا بردن دست در هنگام رکوع و سجود و پس از برخاستن از رکوع و سجود در نماز را مصداق «عبودیت» دانسته اند.[3] و دیگری، روایتی است که مطابق آن، امام رضا (علیه السلام) بالا بردن دست در هنگام دعا را برای آن دانسته اند که خدای متعال خواسته است تا خلقش را در هنگام طلب و تضرع و دعا به حال بندگی ببیند و این حالت علامت «عبودیت» و تذلل در برابر خداست.[4] در این روایت نیز با عطف «تذلل» به «عبودیت» آشکار کرده اند که مراد از آن، همان اظهار حالت کوچکی در برابر خداست.

اما، همان گونه که یاد شد، فقط یکی دو مورد هست که «عبودیت» را در مفهوم یک مقام معنوی به کار برده اند. از این موارد یکی در حديثي منسوب به امام صادق (عليه السلام) است که در آنجا مي خوانيم: «العبودية جوهرةٌ كُنْهُها الرُبوبيةُ؛ فَمَا فُقِدَ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ وُجِدَ فِي الرُّبُوبِيَّةِ وَ مَا خَفِيَ عَنِ الرُّبُوبِيَّةِ أُصِيبَ فِي الْعُبُودِيَّةِ ...» عبودیت گوهری است که غایت آن ربوبیت است؛ پس هرآنچه که از عبودیت گم شود در ربوبیت یافت می شود و آنچه از ربوبیت مخفی گردد، در عبودیت به آن می رسند. (مصباح الشّريعه، 536[5]) چنان که آشکار است، در این حدیث «عبودیت» را مقامی بس بلند دانسته اند، تا جایی که آن را گوهری معرفی کرده اند که ذات و باطن و غایت آن ربوبيّت است یا در نهایت سر از «ربوبیت» برمی آورد.

اما چنان که می دانیم، کتاب مصباح الشریعه را با وجود بلندای معانی و ژرفای معارفی که عرضه کرده است، نمی توان عینا و لفظا به عنوان کلام امام صادق (علیه السلام) برشناخت و آنچه بیشتر در باره آن قابل قبول است این است که این کتاب دربردارنده تعالیم آن حضرت، اما به عباراتی دیگر، است.[6] بنابراین، نمی توان این نقل را به عنوان یکی از کاربست های روایی کلمه «عبودیت» در معنای یک مقام معنوی متعالی شماره کرد.

مورد دیگری که در آن واژه «عبودیت» را به عنوان یک مقام معنوی به کار برده اند، در ضمن روایتی مشهور به «حدیث عنوان بصری» است. در این روایت به نقل از امام صادق (علیه السلام)، دریافت علم حقیقی را منوط به «عبودیت» دانسته و گفته است: «وَ فِي حَدِيثِ عُنْوَانِ الْبَصْرِيِّ الطَّوِيلِ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام» لَيْسَ الْعِلْمُ بِكَثْرَةِ التَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ فَإِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّة ...» علم به زیاد آموختن نیست، بل فقط نوری است که در قلب کسی قرار می گیرد که خداوند تبارک و تعالی هدایت او را اراده فرموده باشد. بنابراین اگر علم می خواهی ابتدا باید حقیقت عبودیت را در وجود خودت بجویی. (‏زین الدین العاملی، منيه المريد، 149 و مجلسی، بحار الأنوار (ط - بيروت)، ‏1، 225) همچنین، در ادامه این روایت، حقیقت عبودیت را توضیح داده و فرموده است که این مقام به سه صفت محقق می شود که هرکدام اثری در نفس انسان دارد: «... قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَا يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه‏ ...» فرمودند حقیقت عبودیت سه چیز است: ۱- اینکه بنده در مورد آنچه که پروردگار به او سپرده است، برای خودش ملکیتی نبیند؛ چرا که بندگان مِلکی ندارند و مال را همه از آن خداوند می بینند و آن را در جایی قرار می دهند که خداوند امر فرموده است. ۲- بنده خدا برای خودش تدبیری نمی کند. ۳- تمام اشتغال او در کاری منحصر شود که خداوند او را به آن امر یا از آن نهی فرموده است.

اما این تک روایت را مجلسی تنها از کتابی به خط مرحوم شیخ بهایی نقل کرده که او از مرحوم شهید اول و وی از دست خط شیخ احمد فرهانی نقل کرده است. عبارت مرحوم مجلسی در آغاز نقل این روایت چنین است: «أَقُولُ وَجَدْتُ بِخَطِّ شَيْخِنَا الْبَهَائِيِّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ مَا هَذَا لَفْظُهُ قَالَ الشَّيْخُ شَمْسُ الدِّينِ مُحَمَّدُ بْنُ مَكِّيٍّ نَقَلْتُ مِنْ خَطِّ الشَّيْخِ أَحْمَدَ الْفَرَاهَانِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عُنْوَانَ الْبَصْرِيِّ ...» (همان جا) بنابراین، این روایت ـ که شاید تنها روایتی در این باره باشد که بتوان عبارات آن را به معصوم نسبت داد ـ یک روایت واحد و مرسل است و فاقد شواهدی است که بتواند صدور آن از امام (علیه السلام) را اثبات کند. بنابراین، با وجود حقایق و معارف شریفی که در این روایت هست، اما نمی توان آن را به عنوان یک سند علم آور برای انتساب کاربست اصطلاح «عبودیت» به معصوم (علیه السلام) در معنای یک مقام معنوی، تلقی کرد.

علاوه بر این، کلمه «عبودیت» در این روایت نیز می تواند به همان معنای سوم، یعنی «تذلل» و خاکساری ـ و نه مقام عبودیت ـ باشد و بنابراین، ممکن است مراد این باشد که وقتی کسی خواستار علم شد، باید ابتدا در نفس خود تحصیل، خاکساری و شکسته حالی کند، تا مبادا در اثر علمی که به دست می آورد، دچار غرور و تکبر شود. آنچه که این معنا را تقویت می کند این است که تحصیل «تذلل و خاکساری» شرط منطقی تری برای آغاز دانش آموزی است و اینکه امام (علیه السلام) شرط جست و جوی علم  را، داشتن حالت خاکساری و تذلل و تواضع دانسته باشند، قابل توجیه تر از آن به نظر می رسد تا که بگوییم ایشان آغاز طلب علم را مشروط به «رسیدن به عبودیت» کرده اند، زیرا مقام بندگی خدا، مقصدی است که بناست پس از طلب علم و عمل به آن، حاصل گردد.

بنابراین، اگرچه نمی دانیم که کاربستِ اصطلاح «عبودیت» به معنای یک مقام و غایت معنوی از چه زمانی پدیدار گشته است، اما تردیدی نیست که این اصطلاح حتی در نسبت با دوران صدور روایات، اصطلاحی متاخر است، اصطلاحی که با استفاده از وجه مصدری کلمه «عبد» برای حکایت از یک مقام معنوی، ساخته اند.

با وجود فقدان دلیل کافی برای انتساب نفس کلمه «عبودیت»، به عنوان اصطلاحی برای بیان یک مقام معنوی، به قرآن و روایات، اما نمی توان انکار کرد که خدای متعال در قرآن کسانی را با عنوان «عباد» یا «بندگان خدا» به لطف و مرحمت نواخته و ایشان را بشارت فرموده که در روز قیامت هیچ خوف و حزن بر آنان نخواهد بود و در والاترین منزلگاه های بهشت مسکن داشته و از برترین نعمت ها برخوردار خواهند بود، که همین کافی است تا اذعان کنیم که مفهوم «عبودیت» به همین معنای «بندگی خدا» در قرآن و روایات مطرح بوده و مقام «عبد اللهی» در قرآن و نیز در تعالیم معصومین (علیهم السلام) مقامی بس بلند است؛ از جمله می فرماید: «يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» ای بندگانم! در این روز نه هیچ ترسی بر شما خواهد بود و نه محزون می شوید؛ (زخرف، 68) و فرموده است: «عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً» چشمه‏اى كه بندگان خدا از آن مى‏نوشند و [به دلخواه خويش‏] جاريش مى‏كنند. (انسان، 6) و نیز در جایی دیگر ایشان را به عنوان «عباد الرحمن» (بندگان رحمان)[7] خوانده و صفات اخلاقی والایی برای آنان برشمرده است: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» و بندگان [خداى] رحمان كسانى‏اند كه روى زمين بتواضع گام برمى‏دارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند بملايمت پاسخ مى‏دهند. (فرقان، 63) شاید در بلندای مقام بندگی خدا بتوان گفت که این مقام حتی از مقام رسالت نیز والاتر است؛ زیرا چنان که برخی محققان گفته اند، اگر چنین نبود، ما در تشهد نماز ملزم نبودیم که پیش از رسالت، برای پیامبر خدا، به «عبودیت» او شهادت دهیم.[8]

 بنابراین، تردیدی نیست که مقام «بندگی خدا» که ما در ادبیات امروزی آن را «عبودیت» می خوانیم، در ردیف والاترین غایات سیر معنوی انسان است. اما «عبودیت» در این مفهوم چیست و چه ماهیتی دارد؟

مفهوم عبودیت به عنوان کمال

در تبیین مفهوم و ماهیت «عبودیت» پیش از هر چیز باید دانست که این «بندگی» که در آیات قرآنی همچون یک «مقام» ترسیم شده است، نمی تواند به مفهوم بندگی تکوینی خدا باشد؛ زیرا به این اعتبار، همه موجودات، اعم از پست و شریف، به طور خودبخود و غیر ارادی بنده تکوینی خدایند و بنابراین، چنین مفهومی از «بندگی» و «عبودیت» مقام محسوب نمی شود، تا چه رسد به مقامی بلند در سیر معنوی.

همچنین، روشن است که «بندگی» در آیات یادشده، به مفهوم «بردگی» نیز نیست؛ زیرا بردگی امری غیر ارادی و غیر اختیاری و منفعالانه است، در حالی که «عبودیت» اگر بناست به عنوان یک ارزش یا یک مقام و غایت معنوی مطرح باشد، الزاما باید فعالانه و مختارانه و ارادی باشد. بر پایه یک بررسی معناشناسانه (هادی، معناشناسی عبودیت در قرآن،۴۶)، عبودیت در قرآن ـ برخلاف تصوری که از این واژه ممکن است در نظر آید ـ به معنای مملوک بودن، نیست، که حالت منفعل داشته و به کاری دلالت نمی کند، بلکه به معنای «عبدِ پرستشگر» بودن است که معنای فاعلی داشته و بر منش و روش و کنش ما در برابر خدا دلالت می کند.[9]

تا به اینجا روشن است که عبودیت در مفهوم یک مقام، نه به معنای بندگی تکوینی است و نه به معنای بردگی اجتماعی. اما علاوه بر این، این نیز روشن است که عبودیتی که در آیات یادشده به عنوان یک ویژگی متعالی مورد ستایش قرار گرفته بود، نمی تواند یک حال باشد، بلکه باید یک «مقام» بوده و در شخص تثبیت شده و به صورت یک وصف دایم و یا یک ملکه راسخ در آمده باشد؛ وگرنه یک بار عبادت و بندگی خدا را کردن و یا در یک حال بنده خدا بودن، کسی را شایسته چنان جایگاه و اوصاف بلندی نمی کند.

اما گذشته از اینها، «عبودیت» به عنوان یک ارزش و یک مقام و غایت معنوی، یک قید دیگر هم دارد؛ همان گونه که برخی مفسران اظهار کرده اند،[10] مقام «بندگی» که با این عظمت از آن یاد می شود، بندگی مقید به قید «اخلاص» است؛ زیرا عبودیت وقتی ارزشمند تلقی می شود که صرفا به خدا اختصاص یافته باشد و نه اینکه میان خدا و غیر خدا مشترک باشد. به عبارت دیگر، عبودیت باید به گونه ای باشد که شخص در عمل جز خدا، چیزی و کسی را مراد، محبوب و مطاع خویش نگیرد و نه غیر و نه نفس و میل و هوای خویشتن را به جای خدا اطاعت و بندگی نکند. به عبارت دیگر، «عبودیت» مقامی است که جز با اخلاص تحقق نمی یابد و بندگی خالصانه خدا این است که شخص جز خدا را در کانون ارادت و محبت و اطاعت قرار ندهد.

شاید به همین سبب باشد که قرآن نیز بر «اخلاص در بندگی» مکرر انگشت نهاده است؛ قرآن کسانی را به عنوان «عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصينَ» بندگان مخلص خدا، وصف کرده است. (صافات، 40 و ۷۴ و۱۲۸) خدای متعال در این آیات و چندین آیه مشابه،[11] تنها کسانی را از کید شیطان در صیانت شمرده است که از بندگان مخلص خدا باشند؛ ازجمله از قول شیطان نقل کرده است که: «قَالَ رَبّ‏ِ بمَِا أَغْوَيْتَنىِ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنهَُّمْ أَجْمَعِين إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ» گفت: پروردگارا به خاطر اينكه اغوايم كردى، هرآينه در نظر آنان در زمين زينت مى‏دهم و همگيشان را اغوا مى‏كنم؛ مگر بندگان مخلصت را. (حجر، ۳۹ و40) علاوه بر این، قرآن صاحبان مقام «اخلاص در بندگی» را از عذاب جهنم نیز در امان دانسته است: «إِنَّكمُ‏ْ لَذَائقُواْ الْعَذَابِ الْأَلِيمِ وَ مَا تجُْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» شما [مستكبران قريش كه شرح روز رستاخيز و آينده‏تان را شنيديد] مسلّماً عذاب دردناك جهنّم را خواهيد چشيد و درست به اندازه اعمالتان جزا داده خواهيد شد. امّا بندگان مخلص خداوند وضعى متفاوت دارند. (صافات، ۳۸-40) و نیز در آیه ای تنها ایشان را لایق و شایسته توصیف خدا دانسته است: «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» منزه است خدا از اين وصف‏ها كه برايش مى‏تراشند؛ مگر اوصافى كه بندگان مخلص او براى او قائلند. (صافات، ۱۵۹ و ۱۶۰)[12]

بنابراین، اگر بخواهیم توصیفی ایجابی برای «عبودیت» به مثابه یک مقام و یا یک غایت معنوی به دست دهیم، با توجه به شواهدی که از آیات و روایات ذکر شد، می توانیم بگوییم عبودیت عبارت است از «انطباق آزادانه و مختارانه و مخلصانه خود بر اراده و مشیت و محبت خدا».[13]

به این گونه، به نظر می رسد آنچه در روایت عنوان بصری در بیان حقیقت عبودیت گفته شده است، عبارت از مولفه هایی است که با آنها «عبودیت» بعینه در انسان محقق می شود و می توان آثار آن را مشاهده کرد. این سه مولفه یا سه ویژگی عبارتند از: ۱ـ خود را مالک چیزی ندانستن و صَرف کردن مقدورات و اختیارات خود در راه خدا؛ ۲ـ تسلیمِ تقدیر خدا شدن و تدبیر خود را به وی واگذاردن؛ ۳ـ خود را وقف اجرای اوامر و نواهی او کردن.[14]

اما در برخی آیات قرآن از عالی ترین و کامل ترین مراحل عبودیت نیز سخن به میان آمده است؛ به گفته صاحب تفسیر المیزان (طباطبایی، المیزان، 20، 286)، «عباد الرحمان» هم آنانی اند که به مقام عبودیت تامه رسیده اند. ایشان کسانی اند که در هنگام رجوع به پروردگار ، از او حکم «بندگی خدا» را دریافت کرده و آنان را با خطاب «نفس آرامش یافته» و «راضه» و «مرضیه» مورد عنایت قرار می دهند: «يَأَيَّتهَُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى وَ ادْخُلىِ جَنَّتىِ» اى نفس مطمئنّه! خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد و در ميان بندگان من درآى و در بهشت من داخل شو. (فجر، ۲۷ تا ۳۰)

عبودیت و فنای عارفان

آنچه که تا به اینجا تبیین شد، تلاشی بود برای تبیین مفهوم «عبودیت» به عنوان یک مقام و غایت معنوی در قرآن و روایات. اما به نظر می رسد در ادبیات دینی مسلمانان، این مفهوم هرچه بیشتر به سمت آرمانی شدن و خاص تر گشتن پیش می رود، تا آنجا که مرحوم صدر المتالهین شیرازی «عبودیت» را به گونه ای توصیف کرده است که با مقام «فنا» نزد عارفان مطابقت می کند. وی می گوید: «حقیقت «عبودیت» عبارت است از اینکه بنده، بنده ای خالص و فقیر محض گردد، به گونه ای که هیچ صورت انانیتی یا هیچ نظر التفاتی به سوی ماسوای معبودِ حقیقی اول برای وی نماند؛ و این پس از آن خواهد بود که در اثر ریاضت های علمی و عملی و تجردهای مکرر از نشئه ای به نشئه دیگر و از صورتی به صورت دیگر، همه لباس های وجودات کونیه را برکند تا اینکه عبد خالصی گردد که از نفس خویش و از هر چیزی جز حق و بلکه حتی از ملاحظه همین استقراق نیز فانی گشته و در عبودیت و فقر به خدا غرقه شود، تا نظرش صرفا به مطالعه جلال و مشاهده جمال منحصر گردد؛ و این است غایت از ایجاد خلایق.» (صدراالمتالهین، شرح اصول کافی، ‏4، 121)[15]

عبودیت و تقوا

بر پایه بررسی معناشناسانه پیش گفته، «عبودیت» مفهومی است که در محور و کانون خود، علاوه بر «توحید،» ایـمان و تقوا را نیز، کـه از واژه های کـلیدی و کانونی درمیان مفاهیم قرآنیند، داراست. (هادی، پیشین، ۴۷) بنابراین، گزاف نیست اگر بگوییم «عبودیت» به لحاظ جوهری همان «تقوای الاهی» است؛ زیرا «تقوا» در محور و در کانون میدان معنایی عبودیت قرار داشته و در حقیقت «تقوای الاهی» همان محوری است که همه این مفاهیم را به هم پیوند داده و در زیر یک چتر معنایی به عنوان «عبودیت» متحد می سازد.

به این گونه، «عبودیة الله» در مصداق با «تقوی الله» نزدیک و بلکه یکسان می شود؛ چرا که هم عبودیت و هم تقوای الاهی، هر دو از یک مصداق حکایت می کنند که همانا قرار دادن خدا در کانون توجه، ارادت و محبت خویش است. (بنگرید به: مبحث تقوا در همین بخش) بنابراین، اگر ما «عبودیت» را به عنوان غایت سیر معنوی انسان در منظر قرآن و اسلام تلقی کنیم، در حقیقت «تقوا» را در این جایگاه نشانده ایم و بالعکس.  

آنچه یاد شد، بنا بر شواهد معناشناختی بود، اما علاوه بر این، به لحاظ کارکرد نیز میان «عبودیت» و «تقوا» مشابهت قابل تاملی هست؛ به این معنا که «عبودیت الله» همان نتایجی را برای صاحب خود به بارمی آورد که «تقوای الاهی» برای انسان متقی. چنان که می دانیم، قرآن آنچه که مایه دور ساختن یوسف پیامبر (علیه السلام) از بدی و فحشا شد را عبارت از «اخلاص در بندگی» دانسته و در این باره فرموده است: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ» و در حقيقت [آن زن‏] آهنگ وى كرد و [يوسف نيز] اگر برهان پروردگارش را نديده بود، آهنگ او مى‏كرد. چنين [كرديم‏] تا بدى و زشتكارى را از او بازگردانيم، چرا كه او از بندگان مخلص ما بود. (یوسف، 24) اما، همان طور که یاد شد، بازدارندگی از فحشا و دورکنندگی از بدی ها دقیقا اصلی ترین کارکرد تقوا نیز هست. پس می توان مدعی شد که مقام «عبودیت» در عمل همان مقام پیدایش ملکه «تقوا»ست.

ازجمله دیگر شواهدی که می توان بر مساوقت «عبودیت» با تقوا آورد این است که در حدیث عنوان بصری، عبودیت را از مراتب تقوا دانسته اند. در این روایت خواندیم که امام صادق (علیه السلام) پس از بیان مولفه های «عبودیت» و آثار آن، می فرماید: «فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ الْمُتَّقِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين ...‏» (مجلسی، بحارالانوار، ۱، ۲۲۵) مطابق این روایت، «عبودیت» یا همان تقوا و یا یکی از آثار تقواست.


[1] . شاید نیازی به تذکر نباشد که فایده ای که در این آیه برای خلقت بیان می کند برای خدا نیست؛ زیرا همان طور که مفسران گفته اند (برای نمونه، رک: طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۸، ۵۷۹) غرض از خلقت اين بوده است كه خلق، عابد خدا باشند، نه اينكه او معبود خلق باشد؛ و به همین دلیل فرموده است «الا ليعبدون»؛ يعنى «تا آنكه مرا بپرستند»، و نفرموده است: جن و انس را نیافردیم، مگر «تا من پرستش شوم يا تا من معبودشان باشم.»

[2] . در ادامه این دو مورد را بررسی خواهیم کرد.

[3] . در متن این روایت می خوانیم: «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: فِي الرَّجُلِ يَرْفَعُ يَدَهُ كُلَّمَا أَهْوَى لِلرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ وَ كُلَّمَا رَفَعَ رَأْسَهُ مِنْ رُكُوعٍ أَوْ سُجُودٍ قَالَ هِيَ الْعُبُودِيَّةُ.» (حر عاملی، وسائل الشیعه، ۶، ۲۹۷) دقتی که در اینجا لازم است این است که در این نقل، بالا بردن دست را علامت یا نشانه ای از «عبودیت» تلقی نکرده اند، بلکه خود این کار را «عبودیت» دانسته اند؛ بنابراین، «عبودیت» باید به معنای «تذلل» باشد و مراد از عبودیت در این ادبیات، همان تذلل وحال طلب و استکانت در برابر خداست.

[4]. عین روایت چنین است: «أحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي الْإِحْتِجَاجِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الرِّضَا ع فِي حَدِيثٍ أَنَّ أَبَا قُرَّةَ قَالَ لَهُ مَا بَالُكُمْ إِذَا دَعَوْتُمْ رَفَعْتُمْ أَيْدِيَكُمْ إِلَى السَّمَاءِ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ اللَّهَ اسْتَعْبَدَ خَلْقَهُ بِضُرُوبٍ مِنَ الْعِبَادَةِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ اسْتَعْبَدَ خَلْقَهُ عِنْدَ الدُّعَاءِ وَ الطَّلَبِ وَ التَّضَرُّعِ بِبَسْطِ الْأَيْدِي وَ رَفْعِهَا إِلَى السَّمَاءِ لِحَالِ الِاسْتِكَانَةِ وَ عَلَامَةِ الْعُبُودِيَّةِ وَ التَّذَلُّلِ لَهُ.» (طبرسی، احتجاج، ۲، ۴۰۷؛ و حر عاملی، وسائل الشيعه، ‏7، 48)

[5] . در همین کتاب چند بار دیگر نیز واژه «عبودیت» را به کار برده است؛ ازجمله در صفحه ۱۸۴ در فصل مربوط به بلاء و در صفحه ۱۸۲ در بیان ویژگی های صفت رضا.

[6] .  در باره صحت انتساب عبارات این کتاب به امام صادق علیه السلام، رک: رستگار، پرویز و دیگران، «تبارشناسی کتاب مصباح الشریعه» در مطالعات عرفانی(مجله علمی ـ پژوهشی)، شماره بیست و پنجم، بهار و تابستان ۱۳96.

[7] . گویا در اینکه خدا را در اینجا به اسم «رحمان» یاد کرده است، غرض این باشد که این گروه مجذوب و واله جلوه رحمانی و صفات رحمت خداوندند. توضیح اینکه هر گروهی از مومنان به یکی از صفات و اسمای الاهی جلب می شوند: گروهی مجذوب صفات جلال و گروهی مجذوب صفات جمال الهی می گردند. در این میان، آنان که صفات جمال و رحمت در کانون توجهشان می نشیند و خدا را به این وجه بندگی می کنند، از ویژگی های خاصی برخوردارند که به نظر می رسد آنچه در این آیه منعکس شده است، ویژگی های این گروه از بندگان خدا باشد.

[8] . ملا صدرا (رحمه الله) در شرح یک روایت از اصول کافی، مقام «عبودیت» را به این دلیل که در تشهد پیش از رسالت بدان شهادت می دهیم، بالاتر از مقام رسالت دانسته است. (صدرا، شرح أصول الكافي، ‏4، 121)

[9] . چنان که در تحقیق مذکور منعکس شده است، واژه های فعالی که در میدان معنایی «عبودیت» قرار می گیرند و با آن سروکار دارند عبارتند از: «عـباد الرحـمن»، ربوبیت، عذاب دوزخ، پنـدپذیری، داشتن نفس مطمئن، راضی و مرضی، دعا، پرستش مـوحّدانه، اعـتدال، سجده، قیام شبانه یا تهجد، دوری از قتل نفس، زنا، شهادت باطل، نفی تکبر ، بزرگواری در برابر جاهلان و در برخورد با لغو و بیهودگی. بنابراین، اگرچه «عبودیت» در ادبیات پس از قرآن و به ویژه در ادبیات روایی غالبا به معنای «بردگی» به کار می رود، اما معنای نسبی اوّلیة «عبودیت » در قرآن عـبارت اسـت از: «نرمی و رامی در برابر الله و نفی هر گونه استکبار و استنکافی که با اعـتقاد بـه وحدانیت و پرستش موحّدانه در تضاد باشد و نیز نفی اعتقاد به معبودهای دروغین و نفی هر شریکی در مـقام پرسـتش. عبودیت در قرآن با سجده همراه بوده و از مفهوم صراط مـستقیم جـدایی ناپذیر اسـت». (هادی، پیشین، ۴۶)

[10] . شیخ طوسی (رحمه الله) عباد الرحمن را به عنوان «مخلصان» برشناخته است. (ر.ک: طوسی ، امالی، 7، 504)

[11] . از جمله در آیه، در سوره ص، آیه ۳۲ نیز همین مضمون تکرار شده است.

[12] . به نظر برخی مفسران (طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۷، ۲۶۴)، با در نظر گرفتن اينكه اين آيه متصل به آيه قبل است، «ضمير در جمله «يصفون» به كفار نامبرده برمى‏گردد و استثناى« الا» در آن استثناى منقطع است و معناى آيه اين است كه: خدا از توصيفى كه كفار مى‏كنند منزه است، و يا خدا از آنچه كه كفار در باره‏اش مى‏گويند، و از اوصافى كه برايش مى‏تراشند از قبيل ولادت و نسبت و شركت و امثال آن منزه است، ولى بندگان مخلص خدا او را به اوصافى وصف مى‏كنند و يا طورى وصف مى‏كنند كه لايق ساحت قدس اوست.

[13] . ارزش اخلاص در میان قیود عبودیت چندان است که ﺍﺯ ﻧﻈﺮ برخی محققان، (ﻧﺼﺮﻱ، انسان کامل) خود «اخلاص» والاترین مقام معنوی بوده و «ﻣﺨﻠﺼﻴﻦ» یعنی ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﺧﺎﻟﺺ ﻛـﺮﺩﻩ ﺍﻧـﺪ، ﻛﺎﻣﻞ ﺗﺮﻳﻦ ﺍﻧﺴﺎنهایی اند ﻛﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻣـﻲ ﻛﻨـﺪ. اما چنان که از مباحث پیش گفته، بویژه مطالب مربوط با نسبت عبودیت و تقوا و عبودیت و اخلاص دریافتیم، اخلاص بدین معنا، از قیود عبودیت است، یعنی همان طور که از مرحوم شیخ طوسی (ره) نقل شد (امالی، 7، 504)، «عباد الرحمن» در حقیقت هم آنانند که خود را برای خدا خالص کرده اند. بنابراین، چندان تفاوتی نمی کند که ما ملاک کمال را عبودیت بدانیم یا اخلاص و اگر تفاوتی باشد، در این خواهد بود که کدام مفهوم کامل تر و جامع تر است، که به نظر می رسد «عبودیت» مفاهیم بیشتری را زیر چتر خود جای می دهد که یکی از آنها «اخلاص» است.

[14] . همان گونه آشکار است، شاید بهترین تعبیری که می توان از آن برای بیان حقیقت عبودیت بهره برد، عباراتی باشد که در روایت یاده شده به کار برده اند؛ مطابق این حدیث، امام صادق (علیه السلام) در پاسخ عنوان بصری که می پرسد: «مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ» حقیقت عبودیت چیست؟ می فرماید: «ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ- وَ لَا يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْكاً هَانَ عَلَيْهِ الْإِنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُنْفِقَ فِيهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِيرَ نَفْسِهِ عَلَى مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَيْهِ مَصَائِبُ الدُّنْيَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَهَاهُ لَا يَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَى الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ. فَإِذَا أَكْرَمَ اللَّهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلَاثِ، هَانَ عَلَيْهِ الدُّنْيَا وَ إِبْلِيسُ وَ الْخَلْقُ وَ لَا يَطْلُبُ الدُّنْيَا تَكَاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لَا يَطْلُبُ عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لَا يَدَعُ أَيَّامَهُ بَاطِلًا فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ الْمُتَّقِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين ...‏» [حقیقت عبودّیت] سه چیز است؛ ۱- اینکه بنده خدا در مورد آنچه که پروردگار به او سپرده است برای خودش ملکیتی نبیند. چرا که بندگان مِلکی ندارند (مالک حقیقی خداوند تبارک و تعالی است) و همه اموال را از آن خداوند می بینند و آن را در جایی قرار می دهد (مصرف می کند) که خداوند امر فرموده است. ۲- بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نمی کند (مصلحت و تدبیر واقعی را در دست خداوند می داند). ۳- تمام اشتغال او در کاری منحصر شود که خداوند او را به آن امر یا از آن نهی فرموده است. پس اگر بنده خدا در آنچه که پروردگار به او سپرده است ملکیتی برای خودش نبیند، در این صورت انفاق کردن برایش در چیزی که خداوند امر فرموده است آسان می شود. و وقتی که تدبیر امورش را به مدبّرش بسپرد (و اهل توکل شود) تحمل مصیبت های دنیا برایش آسان می شود. و زمانی که به آنچه خداوند امر ونهی کرده است مشغول باشد دیگر فرصتی برای خودنمایی و فخرفروشی به مردم پیدا نمی کند. پس وقتی که خداوند بنده را با این سه (خصلت) گرامی بفرماید دنیا و ابلیس و مردم در نظرش کوچک خواهند بود و دیگر دنیا را برای زیاده خواهی و فخر و مباهات به مردم و برای عزّت و جاه طلبی آنچه را که نزد مردم است نمی خواهد و عمرش را به بیهودگی نمی گذراند. این اولین درجه تقوا است که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: آن سرای آخرت است که برای کسانی که در زمین قصد بلند پروازی ندارند و دنبال فساد نمی گردند، قرار دادیم و سرانجام نیک، برای مردم با تقوا است. (مجلسی، بحار الانوار، ۱، ۲۲۵)

[15] . عبارت مرحوم صدرا چنین است: «حقيقة هذه العبودية صيرورة العبد عبدا خالصا و مفتقرا محضا لم يبق له جهة انانية او نظر التفات الى ما سوى المعبود الحق الاول، و ذلك بعد انسلاخات عن البسة الوجودات الكونية و عقيب رياضات علمية و عملية و تجردات عن نشأة الى نشأة و عن صورة الى صورة حتى يصير عبدا محضا فانيا عن نفسه و عن كل شي‏ء سوى الحق مستغرقا فى عبوديته و فقره الى الله، بل فنى عن ملاحظة هذا الاستغراق قاصرا نظره الى مطالعة الجلال و مشاهدة الجمال، فهذا هو غاية ايجاد الخلق. ...»

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :