Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 256820
تعداد بازدید : 100

مفاهیم قرآنی

بررسی مفهوم رشد در قرآن

از جمله واژه هایی که در قرآن به کار برده شده است، «رشد» است. کشف مفهوم این واژه از آن جهت دارای اهمیت است که قرآن آن را به مثابه ملاکی برای کمال یا غایتی برای سیر معنوی یاد کرده است. بنابراین، در مطالعات نجات شناسانه قرآنی و نیز در خصوص تبیین ملاک و معیار کمال در قرآن، ناچار باید مفهوم رشد را به دقت تبیین کرد. مقاله ای که در پی می خوانیم در صدد این مهم برآمده و با استفاده از کاربردهای قرآنی این واژه و نیز با نقد و تحلیل دیدگاه لغویان و مفسران و مترجمان قرآنی به این نتیجه گراییده است که «رشد» در قرآن به مفهوم «تحقق عقل عملی در انسان» است.

بررسی مفهوم رشد در قرآن

علی موحدیان عطار

۱۳۹۸/۳/۱۸

واژه «رشد» در قرآن دارای مفهوم و معنایی آشکار و در عین حال چند وجهی است. این حقیقت سبب می شود که مفهوم شناسی قرآنی این واژه ضرورت پیدا کند. اما، همین اجمال و عدم روشنگری علمی در این باره سبب شده است تا برخی ساده انگاری ها در خصوص تفسیر و ترجمه و معادل گذاری «رشد» صورت گیرد. لغویان با تکیه بر کاربرد واژه «رشد» در آیات قرآن، آن را به معنای «هدایت» گرفته اند. برای نمونه، راغب در مفردات «رشد» را مقابل «غی» یعنی «گمراهی» دانسته و کاربرد آن را همان کاربرد «هدایت» خوانده و می گوید: «الرَّشَدُ و الرُّشْدُ: خلاف الغيّ، يُستعمَل استعمالَ الهداية ...»[1] همچنین، بیشتر مفسران و مترجمان قرآن نیز «هدایت» را مناسب ترین معادل و بهترین معنا برای «رشد» تشخیص داده اند.

البته این معنا بی وجه نیست و از قضا با برخی آیات قرآن نیز که «رشد» را در برابر «غی» (کژی) قرار داده است، تقویت می شود؛ مانند آنجا که می فرماید: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ...» در دين هيچ اجبارى نيست و رشد از کژی به خوبى آشكار شده است. (بقره، 256) از آنجا که «غی» به معنای کژی و گمراهی است (ابن منظور، لسان العرب، ‏15، 140) بنابراین، «رشد» هم که در مقابل آن جای دارد، به معنای «هدایت» و قرار گرفتن در راه راست، یا ـ به گفته برخی مفسران ـ آگاهی و راهیابی به اعمال صواب و باورهای توحیدی است.[2]

اما دلالت واژه «رشد» بر «هدایت» دلالت مطابقی نیست، بلکه یا به دلالت تضمنی است ـ اگر هدایت را جزئی از رشد بدانیم ـ یا به دلالت التزامی است ـ اگر هدایت را لازمه رشد تلقی کنیم. از قضا، در خود همین آیاتی که مورد استناد لغویان قرار گرفته است، قرائنی هست که نشان می دهد «رشد» با وجود ارتباط تنگاتنگ با هدایت و با علم و معرفت، عین هدایت نیست، بلکه کیفیتی است که لازمه و نتیجه و حاصل هدایت است؛ زیرا وقتی می فرماید: «وَ قالَ الَّذي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبيلَ الرَّشادِ» و کسی که ایمان آورده بود گفت که ای قوم من، مرا پیروی کنید تا شما را به راه رشد هدایت کنم، (غافر، 38) «رشاد» یا «رشد» را چیزی انگاشته است که بناست مومن آل فرعون قومش را به آن هدایت کند.

از طرفی، هم در آیه ای که گذشت و هم در آیه ای دیگر، «رشد» را متعلق هدایت یا چیزی که هدایت به آن منتهی می شود، انگاشته است؛ در آیه پیشین فرمود: «... يهَدِى إِلىَ الرُّشْدِ ...» و در جای دیگر می فرماید: «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسيتَ وَ قُلْ عَسى‏ أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً» و بگو اميدوارم كه پروردگارم مرا به [راهى] که از این به رشد نزدیک تر باشد، هدایت کند. (کهف، 24) روشن است که لازمه مطابق انگاشتن «رشد» با «هدایت» این است که در این آیات سخن از «هدایت به هدایت» گفته شده باشد، در حالی که این مفهوم به راحتی قابل درک نیست.[3]

بنابراین، با توجه به مجموع شواهد بالا، گویا باید بپذیریم که واژه «رشد» در قرآن مطابقت کاملی با «هدایت» نداشته و بلکه به نوعی ثمره هدایت است. این وضعیت ما را به این نظر متمایل می سازد که «هدایت» در قرآن نزدیکی بسیار زیادی با «رشد»، معنای مطابقی این واژه نیست.

در عین حال، نمی توان انکار کرد که هنوز معادل بهتری برای رشد در اختیار نداریم. پس شاید بهتر باشد فعلا از معادل گذاری برای رشد دست کشیده و با تامل بیشتر در کاربردهای قرآنی، در پی معنایی باشیم که بتواند حقیقت مفهوم «رشد» را برای مان آشکار کند.

نخستین چیزی که در باره حقیقت مفهوم «رشد» در قرآن خودنمایی می کند این است که مطابق همین آیات، «رشد» باید ماهیتی علمی و معرفتی داشته باشد؛ زیرا در تمام موارد به امور معرفتی، همچون هدایت و گمراهی و راستی و کژی و ایمان مربوط شده است؛ و بویژه تقابل «رشد» و «غی» در آیه 256 سوره بقره ما را به این حقیقت دلالت می کند که رشدیافتگی بایستی امری «شناختی» باشد تا در تقابل با «گمراهی» قرار گیرد. بنابراین، می توان گفت که «رشد» در قرآن ـ یا دست کم در مواردی که یاد شد ـ امری معرفتی بوده و متعلق آن «آگاهی» است، هرچند ممکن است دیگر جنبه های وجودی انسان را نیز دربرگیرد.

اگرچه تا به اینجا این نتیجه واضح و غیر قابل تردید می رسیم که «رشد» کیفیتی معرفتی داشته و با علم و هدایت و آگاهی قوام می یابد، اما این بدان معنا نیست که «رشد» صرفا امری شناختی و معرفتی است؛ زیرا احتمال این نیز وجود دارد که «رشد» علاوه بر معرفت، به دیگر جنبه های وجود انسان نیز تعلق گیرد، که از قضا چندان هم بی وجه نیست؛ زیرا در برخی آیات قرآن «رشد» را به گونه ای به کار برده است که گویا چیزی بیش از صرف آگاهی و معرفت بوده و بلکه عبارت از تحقق کیفیتی ذهنی یا عقلی در انسان است؛ چنان که می فرماید: «وَ ابْتَلُوا الْيَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُم ...» و يتيمان را بيازماييد تا وقتى به [سنّ‏] زناشويى برسند پس اگر در ايشان رشدی يافتيد، اموالشان را به آنان رد كنيد. (نساء، ۶) روشن است که «رشد»ی که شخص برای به دست گرفتن اموالش لازم دارد، تنها آگاهی نیست، بلکه تحولی در ساختار فکری است که بتواند در موارد مشابه از آن بهره برده و راه و عمل صواب را از ناصواب تمییز دهد. بنابراین، «رشد» بایستی تعبیری از آن تحول کیفی در ساختار عقلی و فکری باشد.

همچنین این جمله در باره حضرت ابراهیم (علیه السلام) تداعی گر تحقق کیفیتی عقلانی است که بیش از صرف آگاهی و دانش در آن حضرت است: «وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عَلِمِين إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتىِ أَنتُمْ لهََا عَكِفُون» و در حقيقت، پيش از آن ابراهيم را رشد داديم و ما به [شايستگى‏] او دانا بوديم، آن گاه كه به پدر خود و قومش گفت: «اين مجسمه‏هايى كه شما ملازم آنها شده‏ايد چيستند؟». (انبیا، ۵۱-۵۲)

از نحوه کاربست «رشد» در این آیات، درمی یابیم که «رشد» کیفیتی در انسان است که اگر محقق شود موجب توجه تکلیف به او شده و یا او را شایسته این می سازد که تکلیف اموالش را خود تعیین کند و یا اینکه در سطحی بسیار بالاتر، «رشد» کیفیتی عقلانی است که موجب می شود تا شخصی مانند ابراهیم (علیه السلام) حقیقت توحید و بطلان شرک را دریابد و قومش را نیز از بطلان الوهیت بتان آگاه سازد.

بنابراین، اگرچه نمی توان انکار کرد که «رشد» با هدایت و علم و معرفت رابطه ای نزدیک داشته و به سادگی می توان در بسیاری از آیات «رشد» را معادل «هدایت» یا «معرفت» گرفت، اما درواقع «رشد» دقیقا و صرفا به معنای هدایت و معرفت نبوده و در واقع عبارت از تحول در مبادی رفتاری و ساختار عقلی فرد است که می تواند نتیجه هدایت و معرفت و پایبندی به آن بوده و موجب توسعه عمیق در افکار و اعمال فرد گردد.

یک شاهد دیگر از قرآن بر این حقیقت که «رشد» در واقع کیفیتی عقلی است، آیه هفتم ازسوره حجرات است. مطابق این آیه رشد آن ویژگی است که موجب می شود تا صاحب آن ایمان و طاعت و بندگی خدا را دوست بدارد و به آن بگراید و کفر و فسق و سرکشی نزد او ناپسند آید؛ «... وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ» ليكن خدا ايمان را براى شما دوست‏داشتنى گردانيد و آن را در دل هاى شما بياراست و كفر و پليدكارى و سركشى را در نظرتان ناخوشايند ساخت. آنان [كه چنينند] رشديافتگانند. (حجرات، ۷) از آنجا که علم و آگاهی به تنهایی سبب دوست داشتن خوبی و بیزاری از بدی نمی شود، پس نمی توان «راشدونِ» مورد اشاره این آیه را عینیا همان «عالمان» در معنای کلی گرفت، بلکه اختصاص دادن صفت «رشد» به کسانی که ایمان را دوست دارند و از کفر و پلیدکاری ناخشنودند، ما را به این حقیقت توجه می دهد که «رشد» کیفیتی است که وقتی حاصل شد، از نشانه هایش این است که موجب محبت به ایمان و بغض نسبت به کفر و فسق می شود. بنابراین، باید تصدیق کرد که «رشد» از دیدگاه قرآنی نه صرف علم و آگاهی، بل همان نوعی تحول فکری و عقلانی است که سبب گرایش به ایمان و نیکی روی گرداندن از کفر و پلیدی می گردد.

همچنین، در ماجرای قوم لوط و محاجه پیامبر ایشان با قومش می بینیم که پس از نهی آنها از فساد وقتی می خواهد آنان را به پیمودن راه صواب ترغیب کند به آنها می فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ في‏ ضَيْفي‏ أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشيدٌ» از خدا بپروایید و آبروى مرا در مورد ميهمانانم نريزيد، آخر مگر در ميان شما يك مرد رشد يافته نيست. (هود، 78) آشکار است که مراد آن پیامبر (علیه السلام) از «رشید»، صرفا کسی نبوده است که به بدی و پلیدی آن عمل آگاهی دارد، بلکه می خواسته است بگوید آیا کسی از شما به چنان رشد عقلی و عملی دست نیافته است تا او را از این کار ناپسند باز دارد. این بدان معناست که «رشد» همان کمال و کیفیتی است که اگر در کسی باشد، او را به تقوا ورزیدن و دست کشیدن از کارهای ناپسند وامی دارد، کیفیتی که مطابق برخی اصطلاحات، به آن «عقل عملی» می گویند.[4]

به این گونه، «رشد» باید آن کیفیت معرفتی ـ عقلی ـ وجودی باشد که در پی هدایت یافتن و دست یابی به علم و معرفت و تسلیم و تحقق عملی به آن[5] و نیز با ایمان ورزیدن، برای انسان حاصل می آید. بنابراین، شاید بتوان گفت که «رشد» به معنای کیفیتی عقلانی است که سبب آگاهی از حقیقت و هدایت به خیر و تسلیم در برابر حق می شود، تعبیری دقیق از همان کمال غایی که در منتهای سیر معنوی و از راه کسب علم و دریافت هدایت و پیروی آن حاصل می گردد و البته خود نیز موجب کمالات دیگری مانند تقوا و محبت نسبت ایمان و بندگی خدا و بغض کفر و فسوق و عصان می شود. بنابراین، اگر در مقام مقایسه «رشد» با ویژگی ها و اوصافی مانند تقوا برآییم، می توانیم به دلالت همین آیات معتقد شویم که «رشد» به معنای «تحقق نوعی عقل عملی و یا معرفت تحققی در فرد» است.

 



[1] . وی در ادامه می گوید: «الرَّشَدُ و الرُّشْدُ: خلاف الغيّ، يستعمل استعمال الهداية، يقال: رَشَدَ يَرْشُدُ، و رَشِدَ يَرْشَدُ قال: لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ‏ (البقره، 186)، و قال: قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِ (البقره، 256)، و قال تعالى: فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً (النساء، 6)، وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ (الأنبياء، 51).»  و بين الرّشدين- أعني: الرّشد المؤنس من اليتيم، و الرّشد الذي أوتي إبراهيم عليه السلام- بون بعيد.»

[2] . فخر رازی مصداق این رشد را صواب و توحید دانسته است. (رک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمّدبن عمر، مفاتیح الغیب، 30 ، 154)

[3] . علاوه بر این، ممکن است در مخالفت با معادل قرار دادن «رشد» با «هدایت» چنین استدلال کنیم که قرآن در همه جا «رشد» را در قبال گمراهی که ضد هدایت است، قرار ندانده، بلکه گاهی آن را در مقابل بدی یا «شرّ» و گاه در برابر زیان یا «ضرّ» نهاده است؛ «وَ أَنَّا لا نَدْري أَ شَرٌّ أُريدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً» ما نمى‏دانيم آيا براى زمينيان شرّى اراده شده يا پروردگارشان رشدی را برای آنان در نظر دارد. (جن، 10) و فرمود: «قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً» بگو: «من مالك و قادر بر زيان و رشد شما نيستم.» (جن، 21) به این گونه، اگر بخواهیم بر اساس این کاربردها «رشد» را معنا کنیم، بایدآن را علاوه بر «هدایت»، معادل «خیر» و یا «سود» نیز بدانیم، در حالی که یک واژه نمی تواند بیش از یک معنای حقیقی داشته باشد. اما این اشکال را نباید وارد دانست؛ زیرا که «رشد» در این دو آیه نیز دقیقا به معنای هدایت که امری معرفتی است، به کار رفته است. همان گونه که برخی مترجمان و مفسران (برای نمونه، رک: ترجمه طاهره صفارزاده) به درستی در این دو مورد نیز «رشد» را به معنای «هدایت» و «راه یابی» دیده اند و آن را به «خیر» یا «سود» تفسیر و تاویل نکرده اند، در واقع در این دو مورد اگرچه رشد در برابر شر و ضرر قرار گرفته است، اما دقیقا همین رشد و راه یافتگی مد نظر است، نه خیر و سود؛ یعنی در آیه نخست از زبان جنیان می خواهد بگوید که باطن این ماجرا یکی از این دو وضعیت است: ممکن است برای انسان ها شر یا ضرر باشد؛ یا که پرورگار در درون این ماجرا و از رهگذر این ابتلا برای ایشان هدایت و رشدی را درنظر گرفته باشد، که از قضا چنین تردیدی را در هر ابتلایی داریم. در آیه دوم نیز از زبان آن پیامبر می خواهد به مردم بگوید که من به خودی خود نقشی و تاثیری در کار شما ندارم؛ نه می توانم زیانی به شما برسانم و نه بدون خواست خدا می توانم شما را هدایت کنم.

[4] . پیش تر در باره اصطلاح «عقل عملی» و دو برداشت از آن اشاره کردیم و گفتیم که مطابق برداشت درست تر و البته غیر مشهور، «عقل عملی» آگاهی نظری از خوبی ها و بدی های عملی و رفتاری نبوده و بلکه از سنخ کیفیات وجودی و به معنای تحقق عملی عقل در فرد است.

[5] . اینکه تسلیم و تحقق عملی به حق نیز در شمار ویژگی های رشدیافتگی است را از جمله از آیه ۱۴ سوره جن می فهمیم که می فرماید: «وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً» و از ميان ما برخى فرمانبردار و برخى از ما منحرفند: پس كسانى كه به فرمانند، آنان رشد را جسته [و یافته اند].

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :