Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 254165
تعداد بازدید : 64

آنچه برای مومن کامل بودن لازم است

ویژگی های مومن واقعی

بسیاری از ما ممکن است تصوری از «مؤمن» و «مؤمنان» داشته باشیم که با آنچه خدا و اولیای او درنظر دارند، یکسان نباشد. اما آیا کدام تصور از مومن و ایمان درست تر است؟ آنچه در پی می خوانید، ترجمه نسبتا روانی از روایتی از نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) است که در آن مومن کامل الایمان را با ۱۰۳ ویژگی توصیف کرده اند. این روایت و نیز نکاتی به نظر رسیده است و فهرست وار به آن اشاره کرده ام، ممکن است تصور شما را در باره مومن بهبود بخشد.

ویژگی‌های یک مومن واقعی

علی موحدیان عطار

۱۶/۱۲/۱۳۹۷

بسیاری از ما ممکن است تصوری از «مؤمن» و «مؤمنان» داشته باشیم که با آنچه خدا و اولیای او درنظر دارند، یکسان نباشد: چه‌بسا برخی از ما پوشش و آرایش ظاهر و پایبندی به مناسک و آیین‌ها و آداب صوری و حداکثر برخی خدمات خیراندیشانه اجتماعی را معیار ایمان قرار داده و از مومن و ایمانیان چنین تصوری می‌پرورانیم؛ برخی دیگر، دانش دینی و آگاهی از احکام و احیانا سر درآوردن از مباحث دقیق عقیدتی و معارف ژرف دینی را ملاک ایمان دانسته و ایمان خود و دیگران را بر این مبنا می‌سنجیم؛ و برخی نیز ممکن است ایمان را یکسره در سیرت نیک و اخلاق نیکو و صلح و خیرخواهی برای دیگران بدانیم و در سنجه ما برای اموری مانند عبادت و معرفت، وزن چندانی نباشد.

اما آیا کدام تصور از مومن و ایمان درست‌تر است؟ در قرآن و روایات اوصاف و ویژگی‌هایی را برای انسان مومن می‌توان یافت که دیدگاه این مکتب را در باره ایمان آشکار کرده و تصویر ما از مومن واقعی را تکمیل می‌کند. ازجمله این ویژگی‌شماری‌ها را می‌توان در روایتی نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) یافت که در آن مومن کامل الایمان را با ۱۰۳ ویژگی توصیف کرده‌اند. آنچه در پی می‌خوانید، ترجمه نسبتا روانی از این روایت است.[1] اما نکاتی نیز به نظر آمده است که در پس آن، فهرست‌وار به آن اشاره خواهم کرد:

از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده که فرمودند: ایمان مومن کامل نمی‌شود تا اینکه متّصف به 103 ویژگی در فعل و عمل و نیت و باطن و ظاهر خود گردد. آن‌گاه امیرالمونین علی (علیه‌السلام) پرسیدند: یا رسول الله! آن 103 ویژگی کدامند؟ و رسول خدا در جواب فرمودند: یا علی! از جمله صفات مومن این است که:

·         خوش‌فکر و دقیق‌النظر است؛

·         دانشش فراوان و بردباری‌اش بزرگ است؛

·         در منازعات به‌زیبایی ورود می‌کند و بزرگوارانه باز می‌گردد؛

·         سعه صدرش از همه بیشتر و نفسش از همه خاکسارتر است؛

·         خنده‌اش در حد تبسم و گعده‌اش برای تعلّم است؛

·         غافل را مذکّر و جاهل را معلم است؛

·         به کسی که آزارش می‌کند آزاری نمی‌رساند و در آنچه به دردش نمی‌خورد سر فرو نمی‌برد؛

·         هیچ‌کس را برای گرفتاری‌اش سرزنش نمی‌کند و از کسی به غیبت یاد نمی‌کند؛

·         از حرام بیزار و از شبهه خودنگهدار است؛

·         بخشش او فراوان و آزارش کم است؛

·         یاور غریب و بابای یتیم است؛

·         شادی‌اش در چهره و اندوهش در دل است؛

·         از (اینکه) نیازش (به خداست) شادمان است؛

·         او  از عسل شیرین‌تر و از سنگ سخت‌تر است؛

·         هیچ رازی را فاش نمی‌کند و هیچ پرده‌ای را نمی‌درد؛

·         حرکاتش لطیف و نگاه کردن به او شیرین است؛

·         عبادتش بسیار و وقارش نیکوست؛

·         برخوردش نرم و سکوتش طولانی است؛

·         به کسی که در باره او به‌نا دانی رفتار کند، حلیم و بردبار است و بر کسی که به او بدی کرده است، شکیبای می‌ورزد؛

·         بزرگ‌تر را بزرگ می‌دارد کوچک‌تر را به مهر می‌نوازد؛

·         بر امانت، امین و از خیانت به‌دور است؛

·         تقوا همدم او و حیا هم‌پیمان اوست؛

·         پرهیزش بسیار و لغزشش اندک است؛

·         حرکاتش مودبانه و گفتارش مایه شگفتی است؛

·         از خطا و لغزش درمی‌گذرد و در پی عیوب و اسرار دیگران نمی‌رود؛

·         با وقار، صبور، خشنود، راضی و سپاسگذار است؛

·         کم حرف است و راست‌گفتار، نیکوکار، خوددار، پرده‌دار، بردبار، سازگار، باعفت و باشرافت؛

·         لعنت‌کننده و دروغگو و غیبت‌کننده و دشنام‌دهنده نیست؛

·         نه حسود است و نه بخیل؛

·         شکفته‌سیما و گشاده‌روست؛

·         نه زودرنج است و نه سِمج؛

·         از چیزها عالی‌ترین را طلب می‌کند و از اخلاق برجسته‌ترین را می‌خواهد؛

·         حفظ خدا شامل حال اوست و توفیق الهی یاور وی؛

·         اقتدارش همراه با نرمش است و تصمیمش همراه با یقین؛

·         بر دشمنش ستم نمی‌کند و در باره دوستش به گناه نمی‌افتد؛

·         در سختی‌ها بسیار شکیباست و به جور و سرکشی درنمی‌افتد و هرچه دلش خواست انجام نمی‌دهد؛

·         جامه نیاز (به خدا) بر تن و لباس صبر (در راه حق) در بر دارد؛

·         خواسته‌اش اندک اما خاصیتش بسیار است؛

·         روزه‌داری او بسیار، شب‌خیزی‌اش طولانی و خوابش کم است؛

·         قلبش پرهیزگار و علمش پاکیزه است؛

·         هنگامی‌که قدرت یابد، درمی‌گذرد و هنگامی‌که وعده می‌دهد، به‌جای می‌آورد؛

·         با میل و رغبت روزه می‌گیرد و با خوف و خشیت نماز می‌خواند؛

·         چنان در نیکویی عملش می‌کوشد که گویا او را می‌بینند؛

·         دیده‌فروبسته و دست‌گشاده است؛

·         درخواستی را رد نمی‌کند و بر بخشش بخل نمی‌ورزد؛

·         با برادران پیوسته است و با نیکوکاری همبسته؛

·         سخنش را می‌سنجد و زبانش می‌بندد؛

·         در خشم و دشمنی غرق نمی‌شود و در دوستی و محبت به هلاک درنمی‌افتد؛

·         نه باطل را از دوستش می‌پذیرد و نه حق را از دشمنش رد می‌کند؛

·         علم را طلب نمی‌کند، مگر برای دانستن و نمی‌آموزد مگر برای عمل کردن؛

·         نارضایتی‌اش اندک‌ و قدردانی‌اش بسیار است؛

·         روز به جست‌وجوی روزی‌ است و شب برخطایش گریان؛

·         اگر با اهل دنیا همراه شود زیرک‌ترین آنهاست و اگر با اهل آخرت همراه باشد پارساترین آنها؛

·       در کسبش به شبهه راضی نمی‌شود و در دینش به رخصتی دست به عمل نمی‌زند؛

·         نسبت به خطای برادرش انعطاف می‌ورزد و به مصاحبت دیرینه‌ای که با وی داشته، خرسند است.

اشارتی از این حدیث

در این حدیث شریف اشارات مهمی در باره مولفه‌های ایمان حقیقی و معیار مومن واقعی هست که یادآوری آن می‌تواند مفید باشد:

o    نخست اینکه، همان‌گونه که در صدر روایت از نبی مکرم (صلی‌اله‌علیه‌وآله) نقل شده است، ویژگی‌های یک مومن کامل و واقعی، نه صرفا علمی و نظری است و نه فقط عملی و کارکردی؛ نه همه عبادی است و نه تنها اخلاقی؛ نه یکسره مربوط به نیت و باطن او می‌شود و نه کاملا به ظاهر او پرداخته است، بلکه ترکیبی از ویژگی‌هایی است که در ذهن و فکر و فعل و عمل و نیت و باطن و ظاهر یک انسان باید تحقق یابد.

o    دوم اینکه، ویژگی‌هایی که برای مومن کامل الایمان برشمرده‌اند، عمدتا تحققی است تا نظری. مرادم این است که این ویژگی‌ها را که می‌نگریم، بیش از آنکه مربوط به «دانستن» باشد، «بودن» را وصف می‌کند. به عبارت باز هم دیگر، یک مومن واقعی بر اساس این توصیف، بیش از آنکه یک دانشمند و یا عالم دین باشد، کسی است که دین و ایمان در درونش محقق گشته است.

o    سوم اینکه، مطابق این توصیف، چه بسا کسانی که به‌ظاهر چندان هم عابد و زاهد نیستند و یا به‌نظر آنچنان هم ظاهر الصلاح نمی‌آیند، بیش از بسیاری از آنان که ظاهری دینی دارند و یا تظاهر به دینداری می‌کنند، از صفات ایمانی برخوردارند و بنابراین، باید در مقام سنجش آنان را از کسانی که ظاهری مومنانه دارند اما از این ویژگی‌ها کمتر برخوردارند، مومن‌تر دانست.

o    چهارم اینکه، با وجود نکته سوم، اما مطابق این توصیف از ایمان و مومن، به‌هیچ و جه نقش عبادت و شب‌زنده‌داری و نماز و روزه و بخشش و دهش و پرهیزگاری و عفت و حیا را نمی‌توان دست کم گرفت و بلکه این ویژگی‌ها بخش مهمی را در کنار دیگر ویژگی‌های اخلاقی و باطنی یک مومن واقعی پر می‌کنند. بنابراین، کسی نمی‌تواند و نباید به صرف برخورداری از نیت پاک و اخلاق نیکو و باطن زیبا، از درستی کار خویش مطمئن و به دستاورد ایمانی خود خرسند باشد.

 



[1] . متن اصلی روایت چنین است: «رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَا يَكْمُلُ الْمُؤْمِنُ إِيمَانُهُ حَتَّى يَحْتَوِيَ عَلَى مِائَةٍ وَ ثَلَاثِ خِصَالٍ فِعْلٍ وَ عَمَلٍ وَ نِيَّةٍ وَ بَاطِنٍ وَ ظَاهِرٍ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَا رَسُولَ اللَّهِ ص مَا الْمِائَةُ وَ ثَلَاثُ خِصَالٍ فَقَالَ يَا عَلِيُّ مِنْ صِفَاتِ الْمُؤْمِنِ أَنْ يَكُونَ جَوَّالَ الْفِكْرِ جَوْهَرِيَّ الذِّكْرِ كَثِيراً عِلْمُهُ عَظِيماً حِلْمُهُ جَمِيلَ الْمُنَازَعَةِ كَرِيمَ الْمُرَاجَعَةِ أَوْسَعَ النَّاسِ صَدْراً وَ أَذَلَّهُمْ نَفْساً ضِحْكُهُ تَبَسُّماً وَ اجْتِمَاعُهُ تَعَلُّماً مُذَكِّرَ الْغَافِلِ مُعَلِّمَ الْجَاهِلِ لَا يُؤْذِي مَنْ يُؤْذِيهِ وَ لَا يَخُوضُ فِيمَا لَا يَعْنِيهِ وَ لَا يَشْمَتُ بِمُصِيبَةٍ وَ لَا يَذْكُرُ أَحَداً بِغِيبَةٍ بَرِيئاً مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَاقِفاً عِنْدَ الشُّبُهَاتِ كَثِيرَ الْعَطَاءِ قَلِيلَ الْأَذَى عَوْناً لِلْغَرِيبِ وَ أَباً لِلْيَتِيمِ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ مُتَبَشِّراً بِفَقْرِهِ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَ أَصْلَدَ مِنَ الصَّلْدِ لَا يَكْشِفُ سِرّاً وَ لَا يَهْتِكُ سِتْراً لَطِيفَ الْحَرَكَاتِ حُلْوَ الْمُشَاهَدَةِ كَثِيرَ الْعِبَادَةِ حَسَنَ الْوَقَارِ لَيِّنَ الْجَانِبِ طَوِيلَ الصَّمْتِ حَلِيماً إِذَا جُهِلَ عَلَيْهِ صَبُوراً عَلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيْهِ يُبَجِّلُ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُ الصَّغِيرَ أَمِيناً عَلَى الْأَمَانَاتِ بَعِيداً مِنَ الْخِيَانَاتِ إِلْفُهُ التُّقَى وَ حِلْفُهُ الْحَيَاءُ كَثِيرَ الْحَذَرِ قَلِيلَ الزَّلَلِ حَرَكَاتُهُ أَدَبٌ وَ كَلَامُهُ عَجَبٌ مُقِيلَ الْعَثْرَةِ وَ لَا يَتَتَبَّعُ الْعَوْرَةَ وَقُوراً صَبُوراً رَضِيّاً شَكُوراً قَلِيلَ الْكَلَامِ صَدُوقَ اللِّسَانِ بَرّاً مَصُوناً حَلِيماً رَفِيقاً عَفِيفاً شَرِيفاً لَا لَعَّانٌ وَ لَا كَذَّابٌ وَ لَا مُغْتَابٌ وَ لَا سَبَّابٌ وَ لَا حَسُودٌ وَ لَا بَخِيلٌ هَشَّاشاً بَشَّاشاً لَا حَسَّاسٌ وَ لَا جَسَّاسٌ يَطْلُبُ مِنَ الْأُمُورِ أَعْلَاهَا وَ مِنَ الْأَخْلَاقِ أَسْنَاهَا مَشْمُولًا بِحِفْظِ اللَّهِ مُؤَيَّداً بِتَوْفِيقِ اللَّهِ ذَا قُوَّةٍ فِي لِينٍ وَ عَزْمَةٍ فِي يَقِينٍ لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ صَبُوراً فِي الشَّدَائِدِ لَا يَجُورُ وَ لَا يَعْتَدِي وَ لَا يَأْتِي بِمَا يَشْتَهِي الْفَقْرُ شِعَارُهُ وَ الصَّبْرُ دِثَارُهُ قَلِيلَ الْمَئُونَةِ كَثِيرَ الْمَعُونَةِ كَثِيرَ الصِّيَامِ طَوِيلَ الْقِيَامِ قَلِيلَ الْمَنَامِ قَلْبُهُ تَقِيٌّ وَ عَمَلُهُ زَكِيٌّ إِذَا قَدَرَ عَفَا وَ إِذَا وَعَدَ وَفَى يَصُومُ رَغْباً وَ يُصَلِّي رَهْباً وَ يُحْسِنُ فِي عَمَلِهِ كَأَنَّهُ نَاظِرٌ إِلَيْهِ غَضَّ الطَّرْفِ سَخِيَّ الْكَفِّ لَا يَرُدُّ سَائِلًا وَ لَا يَبْخَلُ بِنَائِلٍ مُتَوَاصِلًا إِلَى الْإِخْوَانِ مُتَرَادِفاً لِلْإِحْسَانِ يَزِنُ كَلَامَهُ وَ يُخْرِسُ لِسَانَهُ لَا يَغْرَقُ فِي بُغْضِهِ وَ لَا يَهْلِكُ فِي حُبِّهِ وَ لَا يَقْبَلُ الْبَاطِلَ مِنْ صَدِيقِهِ وَ لَا يَرُدُّ الْحَقَّ عَلَى عَدُوِّهِ وَ لَا يَتَعَلَّمُ إِلَّا لِيَعْلَمَ وَ لَا يَعْلَمُ إِلَّا لِيَعْمَلَ قَلِيلًا حِقْدُهُ كَثِيراً شُكْرُهُ يَطْلُبُ النَّهَارَ مَعِيشَتَهُ وَ يَبْكِي اللَّيْلَ عَلَى خَطِيئَتِهِ إِنْ سَلَكَ مَعَ أَهْلِ الدُّنْيَا كَانَ أَكْيَسَهُمْ وَ إِنْ سَلَكَ مَعَ أَهْلِ الْآخِرَةِ كَانَ أَوْرَعَهُمْ لَا يَرْضَى فِي كَسْبِهِ بِشُبْهَةٍ وَ لَا يَعْمَلُ فِي دِينِهِ بِرُخْصَةٍ يَعْطِفُ عَلَى أَخِيهِ بِزَلَّتِهِ وَ يَرْعَى مَا مَضَى مِنْ قَدِيمِ صُحْبَتِه‏.» (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏64، ص 311)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :