Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 249851
تعداد بازدید : 65

غم‌ستیزی: یکی از شگفت‌ترین احوال عرفانی

غم بر عارف حرام است

آنچه در پی می خوانید یکی از زیباترین و نغزترین غزلیات مولوی است که عمدتا در باره استغنا و غم گریزی عارفان و اهل حقیقت است. نیازی به یاد نیست که غمی که عارف برنمی تابد غم دنیاست، نه غم های معنوی، چه اینکه غم های معنوی بخشی از احوال عرفانی بوده و بلکه عین شادیند؛ چنان که حافظ نیز به زیبایی می سراید: غم او را نتوان یافت مگر در دل شاد ما به امید غمش خاطر شادی طلبیم

غم بر عارف حرام است

علی موحدیان عطار
۱۳۹۷/۸/۲۷

داشتم در عارفانه ها به دنبال شواهدی می گشتم بر غم گریزی عارفان و دلایل آنان بر این غم گریزی و غم ستیزی و استغنا، که از بخت خوش به این غزل مولوی رسیدم، غزلی که به نظر بسیاری، از بهترین های اشعار مولویست.

پس دریغ آمدم که به نوبه خود آن را بازنشر نکنم:

عارفان را شمع و شاهد نيست از بيرون خويش     خون انگوري نخورده، باده شان هم خون خويش

هرکسي اندر جهان مجنون ليلایي شدند     عارفان ليلي خويش و دم بدم مجنون خويش

ساعتي ميزان آني، ساعتي موزون اين     بعد از اين ميزان خود شو تا شوي موزون خويش

گر تو فرعون مني از مصر تن بيرون کني     در درون حالي ببيني موسي و هارون خويش

لنگري از گنج مادون بسته اي بر پاي جان     تا فروتر مي روي هر روز با قارون خويش

يونسي ديدم نشسته بر لب درياي عشق     گفتمش چوني؟ جوابم داد بر قانون خويش

گفت بودم اندر اين دريا غذاي ماهيي     پس چو حرف نون خميدم تا شدم ذاالنون خويش

زين سپس ما را مگو چوني و از چون درگذر     چون ز چوني دم زند آن کس که شد بي چون خويش؟

باده غمگينان خورند و ما ز مي خوش دل تريم     رو به محبوسان غم ده ساقيا افيون خويش

خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال     هر غمي کو گرد ما گرديد شد در خون خويش

باده گلگونست بر رخسار بيماران غم     ما خوش از رنگ خوديم و چهره گلگون خويش

من نيم موقوف نفخ صور همچون مردگان     هر زمانم عشق جاني مي دهد زافسون خويش

در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حرير     عشق نقدم مي دهد از اطلس و اکسون خويش

دي منجم گفت ديدم طالعي داري تو سعد     گفتمش آري وليک از ماه روزافزون خويش

مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش     نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خويش

(مولوی، دیوان شمس، غزلیات، شماره ۱۲۴۷)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :