Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 233301
تعداد بازدید : 1376

احادیث عرفانی

حدیث اولی الالباب و ترجمه آن

آنچه در پی می خوانید روایتی پراهمیت است که در نزد اهل معرفت به «حدیث اولی الالباب» یعنی روایت خردمندان شهرت دارد.

حدیث اولی الالباب

یا وصف صاحبان خرد

علی موحدیان عطار

۱۳۹۶/۱۱/۲۴

در میان احادیث و روایات، برخی از عوالم روحانی و معنوی خبر می دهند و از معارف عرفانی پرده برمی دارند. حدیث اولی الالباب از این دسته روایات است. این حدیث دستمایه سالکان طریق عرفان و الهامبخش پویندگان معرفت بوده و هست. از ویژگی های این حدیث، ترسیم گونه‌ای از طریق نجات معنوی و سلوک عرفانی است، که به آن طریق محبت می‌گویند. طریق محبت را به‌درستی می‌توان راهی میانبر در سلوک عرفانی دانست. چنین به‌نظر می‌رسد که طریق عرفانی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نیز همین طریق محبت باشد. امام صادق (علیه السلام) در این روایت، علاوه بر اینکه این طریق سلوک معنوی را تبیین کرده اند، غایت این نوع سلوک و  آثار تجربه غایی عرفانی حاصل از آن را نیز شرح داده‌اند. بنابراین، این حدیث را باید از مهم ترین منابع شناخت طریقت عرفانی اهل بیت (علیهم السلام) دانست.

آنچه در پی می خوانیم، بخشی از این حدیث به‌اضافه برخی برداشت ها از آن است. مطابق این حدیث، امام صادق (علیه السّلام) فرمود:

«إنَّ أُولِی الالْبَابِ الَّذِینَ عَمِلُوا بِالْفِکْرَةِ حَتَّی وَرِثُوا مِنْهُ حُبَّ اللَهِ. فَإنَّ حُبَّ اللَهِ إذَا وَرِثَتْهُ الْقُلُوبُ اسْتَضَآءَ بِهِ وَ أَسْرَعَ إلَیْهِ اللُطْفُ، فَإذَا نَزَلَ مَنْزِلَةَ اللُطْفِ صَارَ مِنْ أَهْلِ الْفَوَآئِدِ. فَإذَا صَارَ مِنْ أَهْلِ الْفَوَآئِدِ تَکَلَّمَ بِالْحِکْمَةِ. وَ إذَا تَکَلَّمَ بِالْحِکْمَةِ صَارَ صَاحِبَ فِطْنَةٍ . فَإذَا نَزَلَ مَنْزِلَةَ الْفِطْنَةِ عَمِلَ بِهَا فِی الْقُدْرَةِ. فَإذَا عَمِلَ بِهَا فِی الْقُدْرَةِ عَمِلَ فِی الاطْبَاقِ السَّبْعَةِ (در برخی نسخه‌ها چنین است: فَإِذَا عَمِلَ فِي الْقُدْرَةِ عَرَفَ الْأَطْبَاقَ السَّبْعَةَ). فَإذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ صَارَ یَتَقَلَّبُ فِی لُطْفٍ وَ حِکْمَةٍ وَ بَیَانٍ. فَإذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ جَعَلَ شَهْوَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ فِی خَالِقِهِ. فَإذَا فَعَلَ ذَلِکَ نَزَلَ الْمَنْزِلَةَ الْکُبْرَی ؛ فَعَایَنَ رَبَّهُ فِی قَلْبِهِ وَ وَرِثَ الْحِکْمَةَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَتْهُ الْحُکَمَآءُ وَ وَرِثَ الْعِلْمَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَتْهُ الْعُلَمَآءُ وَ وَرِثَ الصِّدْقَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الصِّدِّیقُونَ. إنَّ الْحُکَمَآءَ وَرِثُوا الْحِکْمَةَ بِالصَّمْتِ. وَ إنَّ الْعُلَمَآءَ وَرِثُوا الْعِلْمَ بِالطَّلَبِ. وَ إنَّ الصِّدِّیقِینَ وَرِثُوا الصِّدْقَ بِالْخُشُوعِ وَ طُولِ الْعِبَادَةِ. فَمَنْ أَخَذَهُ بِهَذِهِ السِّیرَةِ إمَّا أَنْ یَسْفَلَ وَ إمَّا أَنْ یُرْفَعَ. وَ أَکْثَرُهُمُ الَّذِی یَسْفُلُ وَ لَا یَرْفُعُ؛ إذَا لَمْ یَرْعَ حَقَّ اللَهِ وَ لَمْ یَعْمَلْ بِمَا أَمَرَهُ بِهِ. فَهَذِهِ صِفَةُ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ اللَهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ لَمْ یُحِبُّهُ حَقَّ مَحَبَّتِهِ. فَلَا یَغُرَّنَّکَ صَلَوتُهُمْ وَ صِیَامُهُمْ وَ رِوَایَاتُهُمْ وَ عُلُومُهُمْ؛ فَإنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ.»

ترجمه حدیث:

«صاحب دلان کسانیند که تفکر پیشه کرده اند تا که در نتیجه آن، محبّت خدا نصیبشان گشته است. حقیقت این است که وقتی دل محبت خدا را در خود گرفت، به آن روشنایی می یابد و لطف (لطافت) به سرعت بدان روی می آورد. و چون در منزل لطف قرار گرفت، اهل فایده می شود. و چون از اهل فایده گشت، به حکمت سخن می گوید. و چون به حکمت سخن گفت، از اهل فِطنت (هوشیاری و دانایی) می گردد. و چون در منزل فطنت وارد شد، با فطنت در قدرت دست می برد. و چون با فطنت در قدرت دست برد در طبقات هفتگانه عمل می کند. و چون بدین مرتبه بالغ شد، وجودش در لطف و حکمت و بیان دگرگون می شود. و چون بدین منزلت رسید، میل و محبّتش را در خالق خودش قرار می دهد. و چون چنین کرد، در برترین جایگاه وارد می شود؛ پس پروردگارش را در قلبش بالعیان مشاهده می کند و حکمت را از غیر طریقی که حکما بدست آورده اند، بدست می آورد و علم را از غیر راهی که علما یافته اند، می یابد و صدق را از غیر طریقی که صدّیقان تحصیل کرده اند، تحصیل می کند. حکما حکمت را از راه سکوت تحصیل می کنند و علما علم را از راه طلب به دست می آورند و صدیقان صدق را به وسیله خشوع و عبادت های طولانی واجد می شوند. و کسی که از این راه ها حکمت و علم و صدق را به دست آورد، ممکن است به پستی گراید و ممکن است بالا رود؛ و بیشترینه ایشان به پستی درمی افتند و بالا نمی روند؛ چرا که حقّ خداوند را رعایت نکرده و به آنچه امر فرموده است، عمل نمی کنند. این اوصاف کسی می باشد که خدای را آن طور که باید نشناخته و آن طور که شاید دوست نداشته است. پس فریب نماز و روزه و روایات و علومشان را مخور؛ که آنان [چونان] خرانی رمیده اند.»

و اما برخی نکات و برداشت‌ها:

نکته اول اینکه،

این حدیث در ضمن روایت مفصل تری درج شده است که در آن امام (علیه السلام) به شدت مشبهه و افکار آنها را محکوم می کنند و بعد این سخن گرانبها را بیان کرده و پس از آن خود و اهل بیت را معرفی و مصداق اولی الاباب می شمارند.)بنابراین، اگر می‌بینیم که در اواخر حدیث لحن سخن تغییر کرده و از بیان یک حقیقت عرفانی و سلوکی، به انتقاد شدید از حکما و علما و عباد ظاهری می‌پردازد، به دلیل زمینه سخنی است که این بخش از روایت در آن زمینه بیان شده است.

نکته دوم، برداشتی است که یکی از سالکان همین طریق محبت از این حدیث ارائه کرده است. او کسی نیست جز مرحوم حاج اسماعیل دولابی که خود از همین طریق سیر کرده و حقیقتا از مصادیق اولی الالباب بود.

سخن مرحوم دولابی در باره طریق اولی الالباب

مرحوم حاج اسماعیل دولابی،  در باره شالوده این حدیث سخنی دارد که به فهم مقاصد آن کمک می کند. او در جایی گفته است:

حدیث اولوا الالباب راه میان بُر است. بشر چقدر عبادتِ خدا کند تا به محبّتِ خدا برسد؟ این حدیث می گوید عبد تا فکر کرد، داراي محبّتِ خدا شد. وقتی هم داراي محبّتِ خدا شد، کارش روي غلتک افتاد و مراتب کمال را یکی پس از دیگري طی کرد. با توجه به این حدیث شریف، دوست اهل بیت (علیهم السلام) اگر به خوبی هایی که خداوند از آغاز عمرش به او کرده است فکر کند، پی می برد که از قبل از اینکه از رحم مادر متولّد شود تاکنون، خداوند بی آن که به او نیازي داشته و یا از خوبی کردن هایش در پی غرضی براي خویش باشد، یا حتّی منتی بر بنده اش نهاده باشد، از لطف و احسان و اعطاء نعمت و مدارا و ستر و غفران، به او چه ها کرده است؛ و می بیند اگر شخص دیگري یکی از این لطف و احسان هاي بی شمار را در حقّ او می کرد، یک دل نه، صد دل عاشق آن شخص می شد و محبتش را در دل می گرفت. در نتیجه این تفکّر محبت به خدا را نصیب او می سازد و از این طریق طی منازل کمال را همان گونه که در حدیث ذکر شده است، آغاز می کند. (مصباح الهدی، 190)

نکته سوم، در باره نقدی است که در این حدیث بر برخی حکما و عالمان و عابدان ظاهری وارد شده است:

خطر دنیاگرایی در کمین بیشتر حکما و علما و صدیقان

از حقایقی که با خواندن این حدیث در نظر می آید این است که مطابق این حدیث شریف، بیشتر کسانی که حکمت و علم و حتی صدق (که مراد از آن باید زاهدان و عابدانی باشد که از معرفت بهره‌ای اندک دارند) را از راه های معمول، یعنی صمت و طلب و عبادت به دست می آورند، نهایتا به سفلی، که گویا همان دنیاست، می گرایند. به قول مرحوم دولابی، اینان مانند گربه ای که مودب و مظلوم لب حوض می نشیند و نگاه می کند اما ناگهان جست می زند و ماهی را می گیرد، یک عمر لب دنیا می نشینند و خود را نگه می دارند، اما در فرصتی یا شرایط خاصی یکباره به درون دنیا جست می زنند و آلوده می شوند.

نکته چهارم، در خصوص ویژگی‌ها و نتایج تجربه عرفانی است که از این طریق برای سالک حاصل می‌شود. چنان که می‌دانید، طریقت عرفانی با تجارب ویژه‌ای همراه است که برخی از آنها را باید تجارب میانی عرفان دانست، اما برخی آنچنان بلند و تاثیرگذار و فراگیرند که عنوان «تجربه غایی عرفانی» برای آنها زیبنده تر است. (برای مطالعه‌ای تفصیلی در این باره، رک: کتاب مفهوم عرفان، از همین قلم) در حدیث اولی الالباب به برخی از آثار این تجربه اشاره کرده است:

آثار تجربه عرفانی غایی در عارف

از مطالب مندرج در این حدیث، تایید این حقیقت عرفانی است که با تحقق تجربه غایی عرفانی، تحولات گسترده و ژرفی در عارف رخ می دهد. برخی تعبیرات اخیر  حدیث اولی الالباب بیان تحولات عمیق و گسترده ای است که هنگام رسیدن عارف به مقام شهود قلبی خدای متعال، که همان به تجربه عرفانی غایی است، برای وی پدید می آید. بر اساس این حدیث، عارف با شهود قلبی خدا، به طور مستقیم حکمت و علم و صدق را از وی می گیرد و با این رخداد عرفانی، حکمت و علم و صدق حقیقی برای او حاصل می شود؛ و این همان مقام و منزلت بزرگ است؛ چنان که فرمود: «فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ نَزَلَ الْمَنْزِلَةَ الْكُبْرَى فَعَايَنَ‏ رَبَّهُ فِي قَلْبِهِ وَ وَرِثَ الْحِكْمَةَ بِغَيْرِ مَا وَرِثَهُ الْحُكَمَاءُ وَ وَرِثَ الْعِلْمَ بِغَيْرِ مَا وَرِثَهُ الْعُلَمَاءُ وَ وَرِثَ الصِّدْقَ بِغَيْرِ مَا وَرِثَهُ الصِّدِّيقُونَ.»

منابع حدیث:

(بحارالانوار، ج۷۰ ، ص۲۵ ، باب۴۳ ، روایه۲۶ و نیز «البرهان فی تفسیر القرءَان» طبع سنگی (سنه ۲ ۰ ۱۳ هجری قمری ) ج 2 ، ص 0 93 ؛ این روایت را علیّ بن محمّد خَرّاز قمّی رازی با مختصر اختلافی در لفظ و با همین سند، البته بدون واسطه ابن بابویه بلکه مستقیماً از علیّ بن الحسین (پدر او)، نقل کرده است. (نک: علیّ بن محمّد خَرّاز قمّی رازی، «کفایه الاثر فی النّصّ علی الائمّه الإثنی عشر» طبع حروفی، قم: انتشارات بیدار، ۱ ۰ ۱۴ ) از ص 255 تا ص 259.)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :