Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 206008
تعداد بازدید : 2513

اندیشه‌های بودا

اندیشه های بودا و تاثیر آن بر تفکر هندی

تفکر هندی در بستری تاریخی از اندیشه های مختلف و متنوع پدید آمده است. یکی از زمینه های تاثیرگذار بر این تفکر، اندیشه های بودا بوده است. در این مقاله کوتاه، به این اندیشه ها و تاثیر آن بر تفکر هندی می پردازیم.

تاثیر انديشه هاى بودا بر تفکر هندی

علی موحدیان عطار

در اواسط قرن ششم قبل از ميلاد،[1] همزمان با اوج انديشه هاى باطنىِ اوپه نيشدى، و از درون طبقه هندويىِ كْشَتْريه،[2] مردى برخاست كه راه و انديشه هايش نظام تازه اى در قبال نظام برهمنى و ديگر رويه هاى دينى و فكرىِ آن زمان پديد آورد. سيدهارْته ه گَوتَمه ساكْيه[3] كه بعدها به لقب بودْه ه[4] يا همان بودا، به معناى رُوشنى يافته، مشهور شد، در خانواده اى سلطنتى در دامنه هاى كوه هيماليا در شمال هند ديده به جهان گشود. در جوانى به هواى يافتن حقيقت و با مواجه شدن با برخى مصاديقِ رنج بشرى، از زندگانىِ مرفه و شاهانه چشم پوشيد، و سپس از راه هاى گوناگونِ رسيدن به حقيقت كه در آن زمانه عرضه مى شد، مانند رياضتِ شديد و مناسك گزارىِ برهمنى، و ماده گرايى يا لذت گروى، كه در آن زمان يكى از گرايش هاى رايج بود، روى گردانيد، و آن گاه خود نگرش تازه اى براى رهايى از رنج مطرح كرد، كه بعدها به مكتبى ديگرانديش و دينى تازه بدل شد. انديشه هاى بودا، كه ابتدا به صورت شفاهى منتقل مى شد، بعد از وى در سه مجموعه با عنوانترى پيتَكَه[5] يا “سه سبد” جمع آورى شد، و سپس در ميان پيروان بعدى تفسيرها و تعبيرهاى گوناگون يافته، نظام هاى دينى و فلسفى متفاوتى را پديد آورد.[6]

بى گمان انديشه بودايى در شكل گيرىِ تلفيق جديدِ دين هندويى (دينى كه بعدها به هندوئيزمِ جديد متحول شد و دست كم از قرن پنجم م. دين بيشترِ فرهيختگان هندى بوده است) عامل مهمى تلقى مى شود.[7] از شواهد مهم بر اين نظريه، تأثيرپذيرى بخش هاى از اوپه نيشدهاى اصلى از انديشه هاى بودايى است؛ اگرچه كهن ترين اوپه نيشدها احتمالاً ماقبل بودايى اند، اما شايد ما بقى آنها معاصر آيين بوداى آغازين باشند، و به احتمالْ بيشتر اوپه نيشدهاى اصلى ما بعد بودايى اند و از آيين بودا تأثير پذيرفته اند.[8] اگر بخواهيم آثار و نتايج رويارويىِ سنّت برهمنى (هندويى) با اين تفكر نوپديد را، تا آن جا كه به توليد انديشه هاى تازه در اين سنّت مربوط مى گردد، بررسى كنيم، ناگزير بايد آموزه هاى بودا را، ولو به اجمال، باز شناسيم.

1) نفى تأملات صرفاً نظرى: گوتمه بودا پيش از آن كه يك فيلسوف باشد يك مُصلح دينى و رهبرى معنوى بود. يك تعليم راهبردىِ وى لزوم دست برداشتن از تأملات متافيزيكى اى بود كه به گمان وى غير مفيد است. اين رويكرد بودا را مى توان نوعى كاركردگرايىِ معنوى، خواند. روش عملى وى سكوت در برابر پرسش هايى بود كه به نظر وى به سرگرمى اى عقلى و غافلانه براى كسى مى مانست كه تير زهرآلودى در پهلوى وى نشسته و در حالى كه مشغول مداقّه و گفت و شنود درباره خصوصيات تير و زهر و تيرانداز است، به سرعت به نابودى نزديك مى شود. پرسش هايى نظير اين كه آيا جهان ابدى است؟ آيا پس از مرگ زندگى ديگرى هست؟ آيا روح و بدن يك چيزاند، يا دو چيز؟ به نظر او انسان دچار رنج است و تا اين رنج وجود دارد جايى براى اين مجادلات و پرسش هاى بى پاسخ (اَوْياكَتانى[9]) و بى سرانجام نيست.

اگرچه بعدها سنّت بودايى چندان به اين اصل وفادار نماند و خود به نظام متافيزيك ديگرى بدل شد، اما اين نخستين چالش بزرگى بود كه بودا دين برهمنى و سنّت وده اى را به آن فرا خواند. بديهى است مؤمنان به انديشه هاى پر پيچ و خم اوپه نيشدى بايستى توجيه مناسبى براى دعوت به اين نوع تأملات مى يافتند؛ اگر نگوييم طبقه برهمنان، كه روى سخن بودا كمتر با آنان بود و بيشتر با مردم دردمند فرودست، نيازى به چنين توجيهى نداشتند.

 

2) سه نشانه هستى (...[10])

بودا بر پايه اصل راهبردىِ پيش گفته به موضوع رنج پرداخت و سه اصل بنيادين را مبناى انديشه خود و پيروانش قرار داد، كه به سه نشانه هستى نامبردار شده اند:

الف) همه چيز ناپايدار است، و هر آنچه كه پايدار مى نمايد نيز پايدارى اش توهمى بيش نيست.[11]

ب) از اين رو، جهان سراسر رنج (دوهْكه ه) است.

ج) در انسان نيز چيز پايدارى وجود ندارد كه باقى بماند و پس از مرگ به چيز يا جاى ديگرى منتقل شود. اين اصلْ وجود روح يا نفس يا آتمن را نفى مى كند، به همين ملاحظه آن را آنتّا[12] يا همان نفى آتمن مى خوانند.

روشن است كه اصل اساسى همان اصل اول است، و دو اصل بعدى لوازم آن اند. بنابراين مى توان گفت بنيادى ترين اصل نظرى در تفكر بودا اصل ناپايدارىِ همه چيز (اَنيچّا[13]) است.

 

3) چهار حقيقت شريف (چَتْوَرى آريه سَتْيانى[14])

به جاى آن پرسش هاى به زعمِ وى نافرجام وبى حاصل، تأملاتى را در انداخت كه به چهار حقيقت اساسى در تعاليم او منتهى مى شد، و محور ساير آموزه هاى وى قرار گرفت. اين چهار عبارت بود از اين كه: زندگى سراسر رنج است؛ اين رنج را سببى هست؛ امكان پايان بخشيدن به اين رنج هست؛ راهى عملى براى رهايى از اين رنج وجود دارد.

 

الف) رنج (دوهْكه ه[15])

سخن بودا در اين تعليم آن است كه، هر آنچه به هستى مى گرايد محكوم به درد و رنج بى پايان است. موضوع رنجِ زيستن در اين جهان، از جمله خصيصه هاى تفكر هندى در كل است. انسان و ساير موجودات زنده، از موقع آمدن به اين جهان دچار انواع دردها و رنج هاى ناشى از نداشتن و از دست دادن مى شوند. بودا اين مرارت ها را جَره مَرَنه[16] مى ناميد (271: 94). انديشه بودا از اين باب به كمك تفكر هندويى آمد و با هم در يك جبه ه عليه فلسفه هيدونيستىِ چارواكه كه اصالت را به لذت در اين جهان مى داد، وارد عمل شدند. به اعتقاد بودا لذت هاى آنى دنيا خود منشأ رنج يافتن و از دست دادن است. تأملات بودا در تبيين اين رنج، به مكتب هاى نجات هندويى، كه بر شالوده رنج هستى بنا نهاده شده بود، مانند مكتب ادويته ودانته، مددها رساند؛ اگر چه آنان با بودا در موضوع سبب رنج و راه رهايى از آن هم داستان نبودند.

 

ب) سبب رنج (دوهكه ه سَمودَيه[17])

اصل نظرىِ بودا در اين باره اين بود كه چون هيچ امر نامشروط و خودپديدى وجود ندارد، رنج نيز بايد سببى داشته باشد. اما وى به اين اكتفا نكرد و سبب شناسى رنج را تا 12 مرحله باز نمود. علت العلل رنج نزد بودا، همچون اوپه نيشدها، جهل (اويديا[18]) است. اما از رنج تا جهل ده عامل كارسازى مى كند. اين زنجيره دوازده گانه را به صورت زير مى توان نمايش داد:

1) جره مَرَنده يا رنج هاى زندگىْ، كه معلول تولد در اين جهان (جاتى[19]) است؛

2) جاتى، يا تولد، كه ثمره ميل شديد به به وجود آمدن (بْهَوه[20]) است؛

3) بْهَوه، يا ميل به تولد، كه محصول تعلق و دلبستگى (اوياناده[21]) است؛

4) اوپاناده، يا دلبستگى، كه نتيجه تشنگى (تْرْشْنا[22]) است؛

5) ترشْنا، يا تشنگى، كه از عواقب آزمودن هاى قبلى (وِدَنا[23]) است؛

6) وِدَنا، يا آزمودن، كه حاصل تماس حسى (سْپَرْشه[24]) است؛

7) سْپَرْشه، يا تماس حسى، كه به وسيله شش اندام شناسايى (شَدايه تَنه[25]) انجام مى گيرد؛

8) شدايه تنه، يا شش اندامِ شناسايى، كه موجوديت خود را مرهون دستگاه ذهن ـ بدن (نامه ـ روپه)اند؛

9) نامه روپه،[26] كه براى تحقق يافتن در جنين به شعور و آگاهى (ويجنانه) نيازمند است؛

10) ويجنانه،[27] كه محصول ادراكات ما از زندگانى پيشين (سمسكاره ها[28]) است؛

11) سَمْسْكاره ها، يا دريافت ها، كه از آن سبب در اين زنجيره نقش مى آفريند كه به جهل و خطا آميخته است؛

12) پس سبب اصلى و مادرِ همه مصائبِ ما جهل (اويديه) است (برگرفته از 274 ـ 270: 94).

آموزه رنج و زنجيره علل و اسبابِ رنج، و حتى برشناختِ جهل به عنوان علت العلل رنج، در سنّت هندويى نيز سابقه دارد، بلكه شايد اين نوع طرز فكر از خصايص انديشه هندى در شمار باشد؛ در بْرهَد اوپه نيشد مى گويد: «اراده روح به همان تعلق مى گيرد كه بدان تمايل دارد، و به همان صورت عمل مى كند كه اراده كرده است، و هر عملى كه انجام دهد (ثمره متناسب) فراهم آورد.[29]» اما مسلّم است كه بودا در اين زنجيره دوازده حلقه اى، آن انديشه را توسعه داده و به گونه اى خاص شرح كرده است.

 

ج) توقف رنج (نيرُدْه ه[30])

سخن بودا در اين گام اين است كه امكان پايان دادن به اين سير نافرجام در همين جهان و همين زندگى هست. انسان مى تواند با طى مراحل چهارگانه تمركز بر خِرد كامل، و با مهار عواطف و خواهش ها و تدبر مستمر درباره حقيقت، از سيطره جهل و وابستگى برَهد و به يك اَرْهَت،[31] يعنى انسان ارزشمند، (17: 2)، بدل گردد، كه اين وضعيت را بيشتر با اصطلاح نيروانه[32] مى شناسند، و حاكى از خاموش شدن همه شهوات در درون نفس مى دانند (7 ـ 276: 94). اصل “عمل بى اَمل” يا كارى كه از روى دانستگى نسبت به ماهيت واقعى جهان و بدون تعلق خاطر انجام مى شود، پاسخى است كه بودا به كسانى مى دهد كه در پىِ يافتن جانشينى براى خواهش ها در زندگى اند. اين اصل در بْهَگوَد گى تانيز به طور جدى مورد توجه قرار گرفته است. (پنجم و سوم: 26)

 

د) راه توقف رنج (دوهْكه ه نيرُدْه ه مارْگه[33])

بودا با اين چهارمين حقيقت، راه توقف رنج را بنابر تجربه معنوى خويش رسم مى كند. اين راه مشتمل بر هشت جنبه يا هشت گام است، از اين رو آن را اَشْتانْگيكه مارگه[34] مى خوانند، و راه ميانه اى ميان رياضت گروى افراطى و لذت گروى افراطى مى شمارند. اين هشت گام عبارت اند از:

1) نگرش درست، كه عبارت است از معرفت به چهار حقيقت شريف؛

2) اراده درست، كه عناصر اصلى آن را در سه دستور خلاصه كرده اند: ترك وابستگى، ترك بدانديشى يا قضاوت نادرست، و ترك آز؛ گويى اين سه از لوازم اراده و عزم درست اند؛

3) سخن درست، كه كلامى است به دور از دروغ، بهتان، درشتى، بى ادبى، سبكى و بيهوده گويى؛

4) رفتار درست، كه به عقيده بودا با پنج پرهيز، پَنْچه سيله،[35] صورت مى پذيرد: خوددارى از كشتن، دزدى، شهوترانى، دروغ گويى، و مستى؛

5) معيشت درست، يا همان تأمين معاش از راه مشروع؛

6) كوشش درست، يا تلاش بى وقفه براى اصلاح انديشه. اين كار با چهار اقدام سلبى و ايجابى محقق مى شود: ريشه كنى باورهاى گذشته، منع از پديد آمدن انديشه غلط، كسب باورهاى درست، پايدار كردن انديشه هاى درست در ذهن و قلب؛

7) توجه (مراقبه) درست، كه عبارت است از به يادداشتن ماهيت ناپايدار و زوال پذير اشيا، در همه لحظات و حالات، به منظور بركنار ماندن از وابستگى و دلبستگى به آنها؛ در ديگه ه نيكايه سوتّه[36] به نقل از بودا دستورالعمل مفصلى در اين باره نقل كرده اند، كه شامل انديشه در تركيب عنصرى بدن، رفتن به گورستان و مشاهده روند فساد و تجزيه بدن، و مانند آن است.

8) تمركز درست (سمّا سمَدْهى يا سَمْيَكْ سمادْهى[37])، كه عبارت است از چهار نوع يا چهار مرحله تمركز مترتب، شامل (الف) تمركز از راه برهان و تحقيق درباره حقايق، يا “تعمق هدفمند” (دْهيانه[38] يا جْنانه[39])؛ (ب) تمركز فارق از استدلال يا انديشه ورزى، يعنى تأمل مؤمنانه و به دور از شك، كه همراه با لذت و سرورى خاص و آگاهانه است؛ (ج) تمركز بى دلانه، كه ژرف تر از مرحله قبل است. در اين مرحله اگر چه نسبت به بهجت و صفاى باطنى و راحتى جسمانى خود آگاه است، اما دل به آن نبسته و درباره آن بى تفاوت است؛ (د) تمركز خاموش و رهيده از حتى راحتى جسمانى و صفاى روحانى، كه همان مرحله نيروانه يا ارهتى[40] است كه با حكمت كامل (پْرَجْنا[41]) و راستى كامل (شى له[42]) به همراه دارد.

 

لوازم فلسفى آموزه هاى بودا

آموزه هاى بالا مستلزم حداقل چهار اصل جهان شناختى و انسان شناختى است، كه برخى را خود بودا به تفصيل بيان كرده،[43] و برخى ديگر از قِبَل آنها قابل استنباط است. اين چهار اصل عبارت است از:

1) عليّت عام و نامشروط (دْهَرمه يا ذمّه[44] كه بر پايه آن همه چيز (چه ذهنى و چه طبيعى) سبب و علتى دارد و هرگاه علت پديد آيد لامحاله معلول نيز پديد مى آيد. به نظر بودا علت همه گرفتارى ها و رنج هاى انسان عدم درك همين اصل ارتباط علّى اشيا است (295: 94) چنان كه واضح است، مفهوم دهرمه (قانون) در انديشه بودا تفسيرى متفاوت از دهرمه در مكتب هاى وده اى (اَستيكه) يافته است. در اين جا دهرمه همان قانون عليت است كه به طور نامشروط درباره هر چيز تعميم مى يابد،[45] اما در سنت وده اى و اوپه نيشدى، وكلاً انديشه هندويى، دهرمه قانون عامى است كه شامل حقانيت اخلاقى، قوانين زندگى اجتماعى، نظام كيهانىِ متوازن، و اصل و جوهر دين مى شود. (87: 2)

2) نظريه كرمه (karma كه همانا تبيين خاصى از اصل عليت درباره زندگى هاى انسان است. بر اين پايه، وجود فعلى هر شخص معلول وجود او در گذشته است، و وجود آينده وى نيز معلول وجود كنونى اوست. اين اصل نيز در كل از خصايص انديشه هندى است كه بودا با اندكى تغيير به كار بسته است.

3) اصل عدم ثبات. بنابراين اصل، هيچ چيز ثبات ندارد، «هرچه وجود دارد، از اسباب و شرايطى موجود شده است، و به همين سبب ناپايدار است.» (296: 94، به نقل از ttāna-su¥pa rinirvāMaha) و «هر چه متولد شود، مى ميرد.» (همان، به نقل از dāDhammapa). اين آموزه را بعدها متفكران بودايى به نظريه آنيّت يا لحظه اى بودن اشيا، كْشَنيكه واده[46] تبديل كردند، كه بنا بر آن، هيچ چيز، حتى براى لحظه هاى كوتاه هم نمى پايد و فقط در يك آنِ قسمت ناشدنى تحقق مى يابد. اين اصل و پايه هاى بودايىِ آن، برخى از مهم ترين مبانى اوپه نيشدى و مكتب هاى فلسفى هندويى (آستيكه)، همچون اصل آتمن يا جوهر ثابت ودانتى، و نيز اصل پوروشه يا روح متعالىِ مكتب سانكهيه، را به چالش مى كشيد، و از اين سبب مجادلات و مباحثات مكتوبى را پديد آورد.

4) نظريه عدم روح (اَنَتّا واده[47]). بنابراين اصل جوهر ثابتى در انسان وجود ندارد كه متحمل تغييرات ما شود، بلكه انسان نامى است براى مجموعه اى متشكل از جسم يا بدن (كايه)،[48] ذهن (مَنَس)،[49] و شعور (ويجْنانه)،[50] كه چون از هم بپاشند انسان وجود نخواهد داشت (302: 94).[51]

اين انديشه ها بعدها در مكتب هاى گوناگونى بسط داده شد. به لحاظ تاريخى آيين بودا فرصت بسيار خوبى براى تأثيرگذارى بر تفكر هندى يافت، زيرا با به قدرت رسيدن اَشُكه[52] (272 تا 236 ق م) و گروش اين پادشاه هندى به آيين بودا، انديشه هاى بودايى به دينى رسمى بدل شد و در سرتاسر هند، و در بيرون از هند نيز، گسترش و نفوذ يافت (پنجم: 100). اما بعدها بنا به دلايلى، از جمله تلاش علمى و تبليغى انديشمندان هند و از همه مهم تر شنْكره، بنيانگذار مكتب ادويته ودانته، آيين بودا به عنوان يك دين از هند رخت بربست و بيرون شد، هرچند تأثيرات فرهنگى و معنوىِ گوناگونى همواره در سنت هندويى و انديشه هندى (در كل) بر جاى نهاد. از جمله اين تأثيرات به موارد زير مى توان اشاره كرد:

الف) بودا فلسفه ديگرى براى نجات شكل داد، كه به خودى خود تكانه شديدى بود بر پيكره نظام برهمنى با نجات شناسى ويژه اى كه در آن آتمن (روح كلى) و برهمن (امر مطلق) نقش اساسى داشتند.

ب) بودا مروّج نوعى انديشه كاركردگرايى فلسفى و دينى بود، در حالى بستر انديشه هندويى شرايط بسيار مساعدى را براى طرح و بسط مباحث صرفاً نظرىِ متافيزيكى فراهم مى كرد كه به طور مستقيم به موضوع رنج و راحت بشر نمى پردازد. اما اين مخالفت بودا، بجز در مقطعی از زمان كه دين بودايى هند را فرا گرفت، از حجم اين گونه مباحث نكاست، و حتى پيروان بعدى بودا نيز نتوانستند بر اين دغدغه و نياز بشرى در خصوص مسايل متافيزيكىِ صرف فايق آيند و خود نظريه پردازان قهارى از کار در آمدند.

ج) رد حجيّت و وثاقت وده ها و لزوم تجربه عملى و شخصى در باب حقيقت، ديگر آموزه جنجال برانگيز بودا بود. شايد ترديد روا نباشد كه بگوييم تلاش گسترده مكتب هاى مى مانسا و ودانْته در توجيه حجيتِ گواهى (شبْده) يا همان شهود عارفان باستان و به طور مشخص، حجيّتِ متون وده اى، به عنوان يكى از منابع شناخت (پْرمانه ها[53])، و تأكيد حتى بيشترى كه بر اين منبع مى كردند، تا حدودى واكنشى بود به اين چالش بودايى.

د) از لوازم انديشه بودا، همانا نفى خدا يا نفى فايده انديشه درباره خدا، و نيز نفى دخالت خدا و ايمان به او در فرايند نجات بود. البته اين رويكرد حتى در خود سنّت بودايى نيز استمرار نيافت و در ميان اكثريتى از بوداييان، در مذهب مهايانه، الهياتى ويژه پديد آمد كه در آن مراتبى از وجودات الوهى و نيمه الوهى نقش مى آفرينند، (رك: 131 ـ 109: 102) و حتى خدايان فرعىِ روستايى و محلّىِ فراوانى براى توسل و پرستش مطرح شدند. اما آنچه از اين ماجرا به آيين هندو مربوط مى شود، احتمالِ تأثيرپذيرى برخى انديشمندان هندويى، همچون شنْكره، بنيانگذار مكتب بسيار پراهميت اَدْويته وِدانته، است. وى نيز به مانند بودا، اما در چارچوبه اوپه نيشدها و وده ها، به دخالت شخصىِ خدا در سرنوشت انسان باور نداشت و فلسفه نجاتى را تبيين مى كرد كه در آن معرفتِ انسان به وحدتِ واقعيت حقيقى و درونى انسان (آتْمن) با واقعيت كل (برهمن)، كه صرفاً از راه تأملات و مجاهدات فردى حاصل مى آمد، تنها عاملى بود كه مى توانست به رنج تولدهاى مكرر (سمساره) پايان بخشد. علاوه بر تأثير ايجابىِ انديشه هاى بودايى بر برخى مكاتب هندو، كه برخى محققان آن را محتمل دانسته اند (رك: 28)، واكنش هايى نيز در اين باره صورت گرفت، كه منجر به توسعه مباحث الهياتى در آيين هندو شد.

هـ) استفاده از مفاهيم فلسفى برهمنى توسط بودا و تغييراتى كه در مفهوم و كاربردهاى آنها به وجود مى آورد، لاجرم به توسعه دامنه مفاهيم فلسفى هندويى نيز انجاميده است. از سويى خود آيين بودا نيز دست به مفهوم سازى زده و با مفاهيم تازه اى مانند بودْهى سَتْوه و اَرْهَت در كل انديشه هندى تأثير نهاده است.

و) از پيامدهاى كلامى ظهور شخصيتى مانند بودا، خلق اوتاره اى تازه در جمع تنزلات ويشنو در سنّت ويشنويى بود. ظهور پرقوّت بودا و انديشه هاى غير وده اى او در عرصه دينىِ هند سبب نوعى واكنش در سنّت ويشنويى هندويى شد كه شايد براى پيروان اديان غربى غريب باشد، اما در واقع ثمره طبيعى يكى از خصلت هاى دين هندويى بايد شماره گردد. اين واكنش عبارت بود از اندراج بودا به عنوان نهمين تنزّل ويشنو در تاريخ، كه تنزّل جنبه مايا (نيروى توهم) خدا تلقى مى شود كه براى گمراه كردن فرودستان و گناهكاران آمده است. به اين ترتيب سنت هندويى هم هيمنه و اِشراف خود را حفظ مى كرد، و هم به نوعى انديشه هاى بودا تخطئه مى شد.[54] به هر حال، اين نيز نوعى از توسعه و اصلاح دينى بود كه از رهگذر رو در رويى آيين هندو با جريانات غير وده اى حاصل آمد.

ز) نفى اصول نظام طبقه اى، و رد برخى آيين ها و مناسك برهمنى، مانند قربانىِ حيوانى (7 ـ 335: 101)، از ضربه هايى بود كه پايه سلطه برهمنان بر دين هندو را متزلزل ساخت. اين واقعيت سبب شد كه زمينه براى رشد جريانات دينىِ غير برهمنى و مردمى تر فراهم گردد. رشد جريان بْهَگوتَه و پيدايى شخصيت ها و جريانات متعلق به طبقات پايين تر، مى تواند تا حدودى از اين واقعيت بهره مند گشته باشد، به ويژه وقتى توجه كنيم كه بودا خود يك كْشْتْريه بود كه به تعليم ديگران پرداخت، و همچون يك برهمن عمل كرد (همان: 16).

ح) بودا با طرح نظريه هاى دگرگونى و عليت، از يك سو مطلق انگارى را نفى مى كرد، و از سوى ديگر عقيده به صُدفه و گزافه هستى شناختى را مردود مى شمرد. اين روش، تركيبى بود از گرايش به نوعى اثبات گرايى (پوزيتويسم)، پديدارگرايى (فنومناليزم[55])، شك گرايى (اسكپتيزم)،[56] و تجربه گرايى (امپريزم)[57]. اينها همه با روح كلى تفكر هندويى در تعارض بود، و به تبعْ واكنش هاى نظرى زيادى را در اين دين برانگيخت كه بى گمان بر رشد انديشه دينىِ اين مردم مؤثر بوده است.

ط) نفى امر ثابت و تغييرناپذير در انسان (آتمن)، كه به اصل اَنتّا نامبردار است، واكنش مكتب هاى راست باور هندويى، به ويژه ودانته، را برانگيخت تا از يك سو با استدلال هاى فراوان به توجيه وجود اين اصل ثابت و عاملِ جوهرى در انسان بپردازند، و از سويى ديگر، با وارد كردن نقدها و نقض هايى بر آن اصل بودايى بطلان آن را اعلام كنند؛ نقض هايى مثل اين كه اگر امرِ پاينده اى وجود ندارد، پس چه چيزى در جريان مرگ از بدن انسان به زندگانى بعدى او منتقل مى شود، و يا اين كه چه چيزى به نيروانه مى پيوندد. از طرف ديگر، متفكران بودايى را وا مى داشت تا در برابر اين نقدها و نقض ها دست به توجيه بزنند؛ توجيهاتى مثل اين كه، چنان كه شمعى شمع ديگر را روشن مى كند، بى آن كه از آن چيزى به شمع دوم منتقل گردد، يا چنان كه معلم به دانش آموز مى آموزد، بى آن كه چيزى از كم شده و به دانش آموز منتقل شود، به همان سان حيات انسانى خاموش گشته و حيات بعدى او را موجب مى شود (166، ج 1: 33).[58]

 



[1]. اين يك گمانه زنى رايج است، اما بنابر برخى تحقيقات جديد، اوج فعاليت بودا بايستى در اواخر قرن پنجم ق.م بوده باشد. رك: 23: 103.

[2]. جنگاوران و حاكمان، كه طبقه دوم از نظام طبقاتى هندو (وَرْنه يا كاست) را مى سازند.

[3]. kyārtha Gautama SāSiddha؛ گوتمه نام طايفه او و ساكيه (يا سَكّه، به پالى) نام قبيله او بود كه در حوالى مرز هند و نپال كنونى ساكن بودند.

[4]. Buddha

[5]. Tripit¤aka

[6]. براى مطالعه اى تفصيلى درباره پيدايى و گسترش آيين بودا، و نيز وضعيت اين آيين در عصر حاضر، رك: 99 و 102 و 103.

[7]. 25: 103.

[8]. همان: 27.

[9]. avyākatāni

[10].

[11]. این را می توان با آموزه «خلع و لبس» در عرفان اسلامی مقایسه کرد، که بر اساس آن همه چیز در حال تبدل و کندن از وضعیتی و درآمدن به وضعیت دیگر ند. (نک: ابن عربی، فصوص الحکم، ص 6-125؛ و نیز اقوال شارحان فصوص)

[12]. anatta

[13]. anccā

[14]. catvari¥ āryasatyāni

[15]. duhkha

[16]. jara marana

[17]. duhkha samudaya

[18]. avidyā

[19]. jāti

[20]. bhava

[21]. upānāda

[22]. tr¤şn¤ā

[23]. vedanā

[24]. sparśa

[25]. şadāyatana

[26]. nāma - rupa

[27]. Vijn āna

[28]. samskāra

[29]. Brhad up. IV 4, 5: 72؛ گفته مى شود همين گونه انديشه هاى اوپه نيشدى نطفه قانون كرمه و مباحث پر دامنه مرتبط با آن در مكاتب هندويى و حتى بودايى و جينى بوده است. (115: 1 ج: 33).

[30]. nirodha

[31]. arhat

[32]. nirvāna

[33]. duhkha nirodha mārga

[34]. aştān gika mārga

[35]. pan ca sila

[36]. Digha-nikāya Sutta

[37]. Sammāsamadhiيا samyaksmādhi

[38]. dhyāna

[39]. jnāna

[40]. arhatship، البته مقام ارهتى در چهارمين مرحله از مراحل چهارگانه اى حاصل مى شود كه پس از ورود به نيروانه رخ مى دهد (292: 94).

[41]. prajn ā

[42]. śila

[43]. پيش تر به اين موارد با عنوان سه نشانه هستى پرداختيم.

[44]. dharma  ياdhamma

[45]. البته اين اصطلاح را بعدها به كل تعليم بودا نيز اطلاق كرده اند.

[46]. Kşan¤ika-vāda

[47]. Anattā-vāda

[48]. Kāya

[49]. manas

[50]. vign āna

[51]. اين نوشتار در گزارش انديشه هاى جينى و بودايى عمدتاً از همين منبع بهره برده است.

[52]. Aśoka

[53]. pramānas

[54]. 46 و 124: 37.

[55]. phnomenalism

[56]. scepticism

[57]. emperism

[58]. براى مطالعه اى تحليلى در باب تعاملات و تقابل هاى مكتب هاى مختلف هندى و برخى از ثمرات فكرى اين رودر رويى ها رك: 134 ـ 97: 98.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :