Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 202406
تعداد بازدید : 2367

ناملاتی در باره انگیزه و نتایح انتشار کتاب تناسخ: گذشته و امروز

نشست در باره کتاب تناسخ: گذشته و امروز

دکتر علی موحدیان در نشستی با حضور شماری از استادان و دانشجویان و علاقه مندان، به ارائه توضیحات و مباحثی در باره کتاب تناسخ: گذشته و امروز پرداخت. در این نشست که در دانشکده الاهیات دانشگاه فردوسی برگزار شد، به بررسی علل و انگیزه های نگاشتن و انتشار کتاب تناسخ: گذشته و امروز و نیز برخی از نوآوری ها و تازه های کتاب، اشاره شد.



نشست در باره کتاب تناسخ: گذشته و امروز

علی موحدیان عطار

طرح بحث

آنچه که تشکیل این نشست سبب شده است دعوتی است که برخی اساتید محترم این دانشکده از بنده به عمل آورده اند تا در خصوص کتابی که در سال ۱۳۹۳ از این قلم با عنوان «تناسخ: گذشته و امروز» توسط دانشگاه ادیان و مذاهب منتشر شد و نیز در باره سبب نگارش و محتوای کتاب و نتایجی که به بار آورده است، سخن بگویم.

بنده ضمن تشکر از این دعوت،

برای حسن انجام این کار، چنین اندیشیده ام که مطالبم را در دو بخش ارائه کنم:

بخش نخست، شامل دعوت به تامل در چند نکته و بیان کلیاتی در باره انگیزه نگارش کتاب و ضرورت آن و کاری که صورت گرفته است؛ 

و دوم ـ برای آنکه تا حد ممکن به محتوا و نتایج کتاب هم پرداخته باشم ـ گزیده هایی از کتاب، شامل نتایج این اثر و برخی مطالب تازه را تقدیم حضور خواهم کرد.

بخش نخست: دعوت به تامل در چند نکته

داستان نگارش این کتاب از آنجا آغاز شد که یکی از بستگان که شوهرش در میان سالی فوت کرده بود، برای تسکین آلام و سبک شدن مصیبتش، به پیشنهاد برخی دوستانش شروع به مطالعه در باره امکان بازگشت او به این دنیا از را تناسخ کرده بود. این خویشاوند محترم ما با خواندن این کتاب ها گویا متمایل شده بود که تناسخ را عنوان یک حقیقت بپذیرد اما ، به سبب آنکه مسلمان معتقدی بود، می خواست بداند آیا این دیدگاه با اسلام سازگار است یا نه و برای حل این مسئله، به بنده هم مراجعه کرد و خواستار توضیح و یا معرفی کتاب هایی در این زمینه شد. بنده تا آن زمان به این موضوع توجه نداشتم که بیشتر آنچه در باره تناسخ در متون و منابع متداول هست، چندان راضی کننده نیست؛ زیرا یا جنبه کلامی داشته و عمدتا در نقد تناسخ است و یا جنبه ژورنالیستی داشته و بدون رعایت شروط تحقیق علمی، به توجیه و تقویت این باور پرداخته است. این بود که به تالیف مطالبی در این باره اقدام کردم تا فقدان یک اثر علمی و حقیقت جویانه در باره تناسخ و نسبت آن با اسلام را تا حدود ممکن برطرف کنم. و این کتاب شد حاصل آن مطالعات و نوشته ها.

ـ پدیده پاپیولار شدن اموری مانند دین

در عصری که ما زندگی می کنیم تحولات عجیب و سریعی در حوزه های مختلف در حال رخ دادن است. یکی از این حوزه ها، نوع رویکرد و نگرش انسان ها به اموری است که ذات وماهیتی دینی، فلسفی، معنویی، عرفانی، هنری و ... دارند. در این نگرش و رویکرد جدید، حقایقی مانند تناسخ، نجات، روح، وصال روحانی، شعر، موسیقی، نقاشی و ... به گونه ای تنزل می یابند و ساده می شوند که هرکسی خود را اهل آن می داند و در باره آن اظهار نظر و یا اقدام و عمل می کند.

موضوع تناسخ نیز از این روند برکنار نبوده است؛ در ماجرای خویش ما، دوستان به این شخص مصیبت زده پیشنهاد می کنند به موضوع تناسخ فکر کند و لابد چند تا شاهد و دلیل هم می آورند، البته شواهدی از این دست که مثلا: خاله دوستم خودش تو یکی از این جلسات هیپنوتیزم بوده و دیده که طرف هیپنوز شده و از با زبان آلمانی صحبت کرده و گفته که در جنگ جهانی دوم خلبان بوده و سقوط کرده و کشته شده و ...

ـ ظهور پدیده دین فردی

این حقیقت قابل انکار نیست که تحولات دنیای مدرن به ظهور و رشد پدیده ای انجامیده که در دنیا با عنوان «دین عصر جدید» (New Age Religion) مطرح گشته است. دین عصر جدید نوعی دین گزینشی و به تعبیر محققانی که در این باره بیشترین تحقیقات را انجام داده اند، «دین فردی» (self religion) است و به عنوان بدیل ادیان تاریخی و نهادینه برای انسان مدرن مطرح می شود. برای آشنایی بیشتر با موضوع دین عصر جدید به مقاله ای با همین عنوان به قلم باقر طالبی دارابی مراجعه کنید. همچنین، برای آگاهی از مفهوم دین فردی و فردی شدن دین و روند آن در جامعه ایرانی، گفت وگوی شفقتنا بامقصود فراستخواه، تحت عنوان فردگرایی ایرانی، خودمدار است، را ببینید.

ـ پاپیولاریزه شدن بحث تناسخ

نکته دیگراینکه تناسخ نیز از یک مفهوم یا آموزه معنوی ـ اخلاقی در برخی ادیان، دارد مبدل به یکی از بخش های دین انتخابی افراد و یا یک نظرگاه برگزیده شخصی می شود، که عمده دلایل آن عبارت است از «جالب بودن،» «دوست داشتنی تر بودن،» «امیدوارکننده تر بودن،» احیانا برخی «داستان ها و ماجراهای ژونالیستی در باره وقوع تناسخ در فلان روستای هند،» و یا «به یاد آوردن خاطراتی از زندگی های گذشته» و یا «توجیه بهتر تله پاتی، برخی گزارش های هیپنوزی» و مانند آن.

ـ ناکارآمد شدن روش های سنتی

ویژگی این اکثریت عامِ علاقه مند به موضوع تناسخ این است که،

·      برخلاف اقلیتِ اهل درس و بحث، بیش از آن که در پی رد یا اثبات باشند، در صدد کشف و اقناعند.

·     دو دیگر اینکه، پرسش ها و مسایل آنان خیلی ساده تر و پیش پا افتاده تر از مداقّه های فیلسوفانه و دغدغه های متکلمانة اهالی مدرسه است.

·      و سوم اینکه، شواهد تجربی و عینی، بیش از استدلال ها و تبیین های عقلی و منطقی آنها را قانع می سازد.

به همین دلیل است که معتقدم امروزه به کارگیری رویکردهای فلسفی و کلامی قدیمی در بحث تناسخ ـ مانند بسیاری از دیگر مباحث ـ کارایی لازم را ندارد.

ناکارآمد شدن طرح مباحث مبنایی و فلسفی دقیق در باره مفاهیمی مانند تناسخ ـ در عین اذعان به ضرورت این کار ـ که همین سبب ناکارآمدی روش های دانشگاهی و حوزوی در تعامل با پدیده های پیش گفته شده است.

ـ و به تبع این واقعیت، ناکارایی کتاب های معدودی که در باره تناسخ نگاشته بودند. (البته با این تذکر که مشکلات آن کتاب ها تنها در اینکه مباحث فلسفی و مبنایی مطرح می کنند نبوده و بیشتر آنها اصلا فاقد منطق بحث و عاری از خصیصه حقیقت جویی و روح تحقیق است.)

ـ چاره اندیشی

چاره ای که در قبال این کار اندیشیده شد و به این کتاب منتهی گشت و کاری که این اثر در این باره انجام داده عبارت بوده است از:

۱) باز کردن اصل موضوع، یعنی ایضاح مفهوم تناسخ و بیان گوناگونی مفهومی و مصداقی این فکرت است، کاری که تا نمی شد، هرگز سزاوار نبود ادعا کنیم که موضوع تناسخ را به درستی وارسیده ایم.

الف) نشان دادن تنوعات مفهومی تناسخ: در این اثر، پیش از هر بحثی در باره تناسخ انواع تصورات و فکرت هایی را که در این باره وجود دارد و یا حتی می تواند وجود داشته باشد، در معرض آگاهی خواننده نهاده و حتی آن را به ابزار نمودار صورت بندی کرده است.

ب) معرفی مصادیق تناسخ باوری: علاوه بر این، مصادیق مختلف باور به تناسخ را تا جایی که مجال بوده، از یونان باستان تا رویکردهای تجربی جدید، برشمرده و شرح داده است، تا از چشم انداز این بسط و تفصیل، بهتر بتوان فضای مه آلود مبحث تناسخ را به اندیشه نشست. شاید مهم ترین نتیجه این بررسی این بوده که اندیشه های تناسخی تفاوت های قابل ملاحظه ای با هم دارند.

۲) جایگزینی مخاطبان نخبه و خاص با مخاطبان عرفی و عام

در این کار به جای اذهان مدرسی و دانشگاهی، اذهان عامه مردم مرتبط با این موضوع را لحاظ کرده ایم. برای این منظور،

·     اولا پاسخ به پرسش هایی را هدف قرار داده ایم که برای همین اذهان عرفی در باره تناسخ رخ می دهد، به ویژه این پرسش که بالاخره اسلام عزیز، که ما در فضای معنوی و فکری آن زیست می کنیم، با فکرت تناسخ می سازد، یا نه؟

·     دوما، سعی کرده ایم با در نظر گرفتن همان ویژگی های ذهن عرفی، بدون تکیه بر مبانی خاص کلامی و فلسفی سنتی، به پاسخی قاطع و روشن دست یافته و آن را برای خوانندگان فراپیش نهیم.

۳) پرهیز از تعصب و پایبندی به حقیقت

در این اثر کوشیده ایم بدون تکیه بر موضع از قبل معلوم و یا تعصب های مذهبی و دینی و صرفا برای کشف و بیان حقیقت تلاش کنیم.

 

۴) پیوند میان گذشته و امروز بحث تناسخ

در این کتاب تلاش شده است هم رویکردهای عقلی و نقلی به تناسخ را مطرح و بررسی و نقادی کنیم و هم رویکردهای جدید و عمدتا تجربی به تناسخ را مورد ارزیابی قرار دهیم.

بخش دوم: گزیده هایی از کتاب

مفهوم دقیق تناسخ و مقایسۀ آن با معاد

تناسخ به رغم مؤلفه هاي مشترکي که با معاد دارد (مانند اعتقاد به وجود بُعدی غير مادي در انسان به نام «روح»، و بقاي روح پس از مرگ جسماني)، با دو مؤلفة ويژة اصلي از معاد متمایز می شود:

1. بازگشت روح به اين جهان، پس از مرگ،

2. تعلقِ روح به بدني غير از بدن اول.

این دو مولفه در تناسخ با هم لحاظ می شود. بنا بر این نباید تناسخ را با هر گونه آموزه بازگشت به این جهان یا آموزه تعلق روح به بدنی غیر از بدن اول، اشتباه گرفت؛ اشتباهی که به عمد یا به خطا مرتکب می شوند و برخی ادیان و مذاهب و اشخاص را به خاطر داشتن یکی از این دو عقیده به تناسخی بودن متهم می کنند.

اصطلاح شناسی تناسخ

مشهورترین نامی که در فارسی و عربی برای آموزة بازگشت روح پس از مرگ و آغاز زندگی مجدد در این جهان به کار می رود، «تناسخ» است.

تناسخ به معنى «باطل كردن»، «متداول كردن» و «پى درپى آمدن» است.

اما، علاوه بر عنوان «تناسخ»، براي صورت هاي خاصي از این مفهوم نام هاي خاصي وضع کرده اند تا بر جنبه هاي مقيد و ابعاد بخصوصي از این آموزه دلالت کند. برخي از اين نام ها و مفاهيم عبارت است از:

Metemsychosis

به معناي گذر روح از جسد مرده به بدن انسان يا حيواني ديگر، به طوري که بتواند زندگاني هاي گذشته اش را به ياد آورد. (Websters Meriam)

اين را مي توان مفهوم خاصي از تناسخ دانست که در آن يادآوري زندگاني هاي پيشين قيد شده است.

Transmigration

به معناي عبور روح از طريق مرگ به بدني ديگر. (Oxford)

اگر خصوصيت اين مفهوم را همين قيدِ «از طريق مرگ» بودنِ انتقال روح بدانيم، در اين صورت اين اصطلاح چيزي جز همان تناسخ اصطلاحي نيست، اما فقط در اين اصطلاح بر موضوع مرگ تأکيد کرده اند تا تناسخ را از حلول (قرار گرفتن و تسلط موجودي غير مادي مانند شيطان يا حتي روح شخص زنده اي در بدن ديگري، بدون آن که مرگي اتفاق افتد) متمايز کنند.

Reincarnation

به معناي بازگشت روح پس از مرگ به بدني ديگر. (Oxford) به نظر مي رسد اين واژه را بتوان معادل دقيق تري براي تناسخ اصطلاحي دانست.

Samsara

سَمساره در زبان سنسکريت و در فرهنگ اديان هند به معني چرخة تولد، مرگ و تولد مجدد در اين جهان است. (Friedrichs, 1999 & Werner, 1994)

اين مفهوم، چنان که مي نمايد، وسيع تر از تناسخ است، و تناسخ فقط بخشي از آن (زندگي مجدد در اين جهان) را در بر مي گيرد.

زادمُرد

در آیین مانوی اصطلاح زادمُرد را، که واژه ای فارسی و مرکب از «زاییده شدن» و «مردن» است، برای گونه ای تناسخ به کار می بردند.

در زبان فارسی اما، این تنها اصطلاح برای تناسخ نبوده است؛

اصطلاحاتی مانند «وازایش»، «پیکرگردانی» و «تن گشتگی» نیز کاربرد داشته است.

تقمُّص

اين اصطلاحي است که دُروزي هاي لبنان براي تناسخ به کار مي برند و احياناً در حوزة زبان و فرهنگ عربي به عنوان معادلي براي تناسخ اصطلاحي مورد استفاده قرار مي گيرد.

معناي لغوي اين اصطلاح «به لباسي ديگر درآمدن» است، و مراد از آن اشاره به اين باور است که روح پس از مرگ و بيرون کردن لباس تن، به بدن ديگري وارد مي شود و در آن پوشش به زندگي ادامه مي دهد.

البته دروزي ها با اين اصطلاح فقط از تناسخي سخن مي گويند که در آن روح به بدن انساني جديد بازگشت مي کند، نه صورت هاي تناسخ نزولي. (همان، 147)

دونادون

به معنای «جامه به جامه» شدن، اصطلاح خاصی است که یکی از فرقه های تناسخ باور به نام اهل حق در بارة تناسخ به کار می برند.

در بارة عقاید تناسخی این فرقه و موضوع دونادون در کتاب توضیح داده شده است.

مفاهیم مشابه با تناسخ

علاوه بر اين مفاهيم و اصطلاحات، ميان تناسخ و مفاهيمي ديگر مانند Incarnation، حلول، تجسد، و رجعت شباهت ها يا قرابت هايي هست که گاهي موجب خَلط و اشتباه مي شود.[1] از اين رو لازم است اين اصطلاحات و مفاهيم را نيز در همين آغاز وا رسيم:

Incarnation

يعني تجسدِ امري غير مادي در قالب انساني. (Oxford Dictionary)

اين را در فارسي و عربي با عنوان «تجسد» و يا «ظهور» مي خوانند.

در آيين هندو، به ويژه در مذهب ويشنو (ويشنو پرستان، يكي از سه مذهب عمدة هندو)، باوري هست که بر پاية آن خدا (ويشنو/Vishnu) در طول يک دورة تاريخ، ده بار يا بيشتر در زمين تنزل خواهد کرد و در قالب موجودي مادي، از جمله انسان، متجسد مي شود تا اوضاعِ از کنترل خارج شدة عالم را به سامان درآورد. به اين پديده اصطلاحاً اَوَتاره avatara مي گويند، که به معناي «تنزل» است. (Werner, 1994)

به اين ترتيب، ميان تناسخ اصطلاحي با اين مفهوم تفاوت جوهري هست؛ در اين مفهوم سخن از مرگ و بازگشت روح به اين جهان و انتقال آن به بدن مادي ديگر نيست، بلکه مؤلفة جوهري اين مفهوم تنزل و تجسد امري غير مادي مانند خدا يا ملايکه در قالبي مادي است.

رجعت

رجعت واژه اي عربي از مادة رَجَعَ به معناي بازگشت است.

آموزة رجعت در برخي اديان و مذاهب مطرح است؛ از جمله در آيين بوداي مهايانه اين اعتقاد هست که مهاکَشیَپه Mahākaśyapa، مريد و شاگرد خاص بودا، پس از آن که در اثر مرگ بودا به خلسه ای طولانی فرو رفته است، در آخرالزمان، بعد از ظهور مَيتريه، منجي موعود بودايي، باز مي گردد تا بار دیگر بودای زمان را خدمت کند.

در آيين زرتشتي نيز اين موضوع مطرح است که برخي قهرمانان و انسان هاي خاص که در زمان هاي گذشته از دنيا رفته اند، از جمله گرشاسب، در زمان سَوشيَنت، منجي موعود زرتشتي، به اين جهان باز مي گردند.

در اعتقاد شيعيان دوازده امامي نيز برخي افراد شقي يا سعيد يا انسان هايي که موفق به احراز پاره اي شرايط براي سربازي در رکاب مهدي موعود (عج) مي شوند اما پيش از ظهور او از اين دنيا رفته يا مي روند، در آخرالزمان دوباره باز مي گردند و در اين دنيا به عقوبت ها، موهبت ها و یا فرصت هايي مي رسند. مطابق برخی روایات، اين بازگشت در همان بدن سابق و از طريقي غير عادي و به قدرت اعجاز الهي صورت مي گيرد. همة اين خصوصيات در منابع حجيت دينيِ شيعيان، يعني قرآن و روايات معصومین (علیهم السلام) به صراحت يا به اشارت قيد شده است. (رک: مجلسی، بحارالانوار، ج 53، 95 و 115 و 118 و 129)

رجعت در عين اين که با تناسخ در موضوعِ بازگشت روح پس از مرگ به اين جهانْ مشترک است، اما در دو يا سه موضوع با آن تباين دارد:

يکي اين که در تناسخ انتقال روح پس از مرگ به بدني ديگر، غير از بدن اول، مطرح است، اما در رجعت، روح به همان بدن نخست برمي گردد.

دوم آن که، در تناسخ موضوع بازگشت، محدود به افرادي خاص (مثلاً سُعدا و اشقيا) نيست. در حالي که در رجعت چنین به نظر می رسد که اين بازگشت فقط براي افراد خاصي ممکن است.

و سوم اين که، در تناسخ (البته بنابر باور غالب و رايج در تناسخ) بازگشت روح از طريق عادي و تولد مجدد اتفاق مي افتد، اما در رجعت بازگشت روح از طريق غير عادي (چيزي مانند معجزه که استثناست، نه قاعده) محقق مي شود.

 اما، شاید بتوان گفت که مهم ترین تفاوت میان رجعت و تناسخ، در ذات و جوهر این دو نهفته است؛ اگر بپذیریم که جوهری ترین مؤلفة رجعت عبارت از «بازگشت به زندگی این جهانی بدون تبدل هویت شخصی» است، در این صورت رجعت و تناسخ در این مفهوم جوهری تفاوت غیر قابل اغماضی خواهند داشت؛ زیرا در تناسخ، اتفاقی که رقم می خورد، دقیقا همین تبدل شخصیت و هویت فرد در زندگانی های مکرر است.

حلول

«حلول» به معنای دخول و نزول چیزی در چیزی است، به نحوی که اشاره به هریک، اشاره به دیگری هم باشد. اما در اصطلاح، فلسفی، گاهی حلول را برای این باور به کار می برند که کسی بگوید خدا در اشیا حلول کرده و امتزاج دارد، و معتقدان به این فکرت را «حلولیه» می خوانند (همان، 763) و البته این اعتقاد را مخالف تنزّه خدای متعال دانسته و باطل می شمارند.

اما این مفهوم حلول ارتباطی با تناسخ ندارد و با آن هم اشتباه نمی شود. موضوع حلول وقتی می تواند با موضوع تناسخ خَلط شود و طرف مقایسه قرار گیرد که از آن حلولِ روحِ درگذشته در بدن انسان یا موجود زندة دیگری را اراده کنند. اما، تناسخ عبارت از بازگشت روح متوفی به این دنیا، از طریق تولد مجدد است.

مسخ

مسخ دو اصطلاح دارد:

·      یکی فلسفی، که بر یکی از انواع تناسخ، یعنی بازگشت انسان به این جهان در قالب یک حیوان اطلاق می کنند،

·     و دیگری اصطلاح دینی، که از قرآن و روایات اقتباس شده (آیة 65، سورة بقره، و روایات مربوط به آن) و اشاره به پدیده ای معجزآسا در خصوص افراد و یا اقوام خاصی در تاریخ است که به سبب نافرمانی خداوند و یا برخی اعمال ناشایست به قدرت الهی، بی آن که بمیرند و دوباره زنده شوند به صورت حیوانی، مانند میمون یا خوک درمی آیند تا بخشی از عقوبت اعمال شان را در این دنیا ببینند و عبرت دیگران شوند.

بدیهی است میان این پدیده با تناسخ اصطلاحی (و به تبع، با مسخ در اصطلاح فلسفی) تفاوت های متعددی هست، از جمله این که:

·     در تناسخ (و ازجمله در گونة مسخیِ آن) تغییر صورت پس از مرگ اتفاق می افتد، در حالی که در مسخ به اصطلاح قرآنی و دینی، انسانی در حال حیات به حیوانی مبدل می شود و مرگ او پس از مسخ شدن رخ می دهد.

·     تناسخ ـ بر فرضِ راستی ـ امری قانون وار بوده و در آن تکرار و تداوم مطرح است، در حالی که مسخ به اصطلاح قرآنی پدیده ای استثنائی و معجزه گونه است. (از همین روی، علامه طباطبایی نیز این مورد را در زمره معجزات بررسی کرده است. رک: المیزان، 1، 205 تا 209)

·     در تناسخ به اصطلاح فلسفی، شخص تناسخ یافته علی الاصول هویت قبلی خویش را فراموش می کند، در حالی که در مسخ به اصطلاح قرآنی، گویا به یاد داشتن هویت قبلی برای تحقق عقاب و عذاب ضروری است. (رک: همان جا)

·      به عبارت دیگر، در تناسخ شخصیت و نیز بدن فرد عوض می شود، اما در مسخ همان شخصیت در قالب تغییریافته ای از همان بدن سابق (مثلاً در قالب میمون) ادامة حیات می دهد.

·     در تناسخ، و از جمله در مسخ فلسفی، بدن عوض شده و روح پس از مرگ به بدن دیگری که تازه تشکیل می شود برخواهد گشت؛ در حالی که در مسخ به اصطلاح قرآنی، همان بدن دچار دگرگونی و مسخ می شود.

بنابراین، سخن کسانی که قرآن را به دلیل طرح موضوع مسخ، قائل به تناسخ می انگارند، باطل است.

تناسخ ملکوتی

اين اصطلاح را احياناً براي تغيير هويت باطني (ملکوتي) انسان به صورتي غير انسان، که معمولاً با غلبة يکي از احوال و خصايص اخلاقي و روحي رقم مي خورد، به کار مي برند. (سبزوارى، 1383، 375)

در اين پديده انسان بي آن که بميرد، در همين زندگي، و با همين بدن و وضعيت ظاهري، باطن عوض مي کند و در ضمير و باطن خود (دقت شود) به صورت ديگري، مثلاً خوک، سگ، زنبور، و غير اينها در مي آيد. بنابراين، چنين پديده اي را نبايد در حوزة بحث از تناسخ اصطلاحي مورد بحث قرار داد؛ زيرا اين از جهات متعدد (لااقل از دو جهت، که مؤلفه هاي اصلي تناسخ اصطلاحي را تشکيل مي دهد، يعني بازگشت روح به بدني ديگر، پس از مرگ) با تناسخ اصطلاحي متفاوت است.

کساني که اين اصطلاح را به کار مي برند با قرار دادن آن در مقابل تناسخ مُلکي به اين نکته توجه مي دهند که اين اين غير از تناسخ اصطلاحي، (همان) و حتي غير از مسخ در اصطلاح قرآنی است، که در آن ظاهر انسان نيز به صورت غير انساني تحول مي يابد؛ زیرا در تناسخ ملکوتی نه بازگشت به این دنیا مطرح است، و نه تغییر ماهوی ای در جسم و ظاهر انسان تناسخ یافته رخ می دهد.

نتیجه بررسی های مفهومی تناسخ

از اين بررسي مفهومي اين حقيقت مهم آشکار مي گردد که بدون تبيين مراد خود از تناسخ و ياد کردن از تنوع مفهومي و مصداقي اين نظريه، منطقاً نمي توان آن را نقد یا رد کرد. بي گمان، هر کس به صِرف نگرشي سطحي به موضوع پیجیده ای مانند تناسخ و به سادگي از در موافقت يا مخالفت با آن وارد شود، در حقيقت از روش علمي دور شده است.

با وجود این حقیقت بدیهی، تناسخ باوران در بيشتر موارد گويي خود نيز نمي داند دقيقاً دَم از چه مي زند. اگرچه در نظام هاي معرفتي اديان تناسخ باور، به ويژه اديان تاريخي، جزئيات عمدتاً پراکنده اي هست که مي توان از ميان آنها پاسخ بيشترِ پرسش هاي يادشده را بنا بر هر نظام معرفتي استنباط کرد، اما در آثار و منابع تناسخ باوراني که در بيرون از اين نظام هاي تاريخي و سنّتي به سر مي برند، اعم از اديان عصر جديد و نهضت هاي نوپديد ديني، و کساني که در زمرة پيروان ديگر اديان تاريخي (مانند يهوديت، مسيحيت و اسلام) مي زيند اما به نظرية تناسخ گرايش نشان مي دهند، کمتر به سنَدي برمي خوريم که با توجه به اين تنوعات مفهومي و جزئيات نظري که هر نظرية تناسخي بايد به آنها بپردازد، مدعاي خويش را تبيين کند.

همين وضعيت بر فضاي نقد و انکار تناسخ نيز حاکم است؛ معمولاً آثاري که در حوزة اديان رستاخیزباور در ردِّ تناسخ ارئه شده و يا مي شود، کمتر به اثري برمي خوريم که حتي به بخشي از اين گونگوني ها توجه داشته باشد، بلکه عمدتاً تصور خويش از تناسخ را به مثابة نمايندة همة ديدگاه هاي تناسخي مورد نقد قرار مي دهند.

گوناگونی تناسخ باوری

در کتب کلامی و فلسفی و حتی کتاب هایی که در خصص تناسخ نوشته اند، به بیش از سه یا چهار دسته بندی گونه شناسانه در باره تناسخ اشاره نکرده اند:

·     نخست، تقسیم تناسخ به ملکی و ملکوتی، که از قضا دومی اصلا تناسخ به مفهوم دقیق کلمه (بازگشت به این جهان با هویت و بدنی جدید و از طریق تولد) نیست.

·      دوم، تقسیم تناسخ به صعودی و نزولی.

·     سوم، تناسخ اتصالی و انفصالی، که اولی از مفهوم تناسخ اصطلاحی بیرون است و دومی همان تناسخ اصطلاحی است. بنابر اين، اين تقسيم، به جای آنکه تقسیم بندی تناسخ باشد، بيشتر براي ايضاح مفهوم تناسخ و تبیین تمایز نظريه هاي قابل قبول آخرت باوران، مانند نظرية حرکت جوهري، از نظریه تناسخ است.

·      چهارم، که به ملاحظه صور حیات بعد از تناسخ است، تناسخ را ابتدا به سه دسته تقسیم می کند:

ü     با عدم امکان بازگشت روح به بدن غیر انسانی،

ü     با امکان انحصاری بازگشت روح به بدن حیوانی،

ü     با امکان بازگشت روح به هر بدنی؛

و سپس با این فرض بازگشت روح به بدن غیر انسانی ممکن باشد، تناسخ را به چهار (و گاهی پنج) دسته تقسیم می کنند: مسخ، فسخ، رسخ و نسخ

(و در برخی مکاتب مانند مکتب اشراق، بازگشت روح به جسم افلاک را هم اضافه کرده اند).

اما، تناسخ دست کم ده گونه تنوع دیگر هم دارد که عموما به آن بی توجه بوده اند. اشاره ای به این تنوعات می تواند اهمیت این گونه شناسی را بیشتر معلوم سازد:

برخی تنوعات تناسخ باوری مغفول مانده در مطالعات و مباحثات این حوزه

الف) اقسام تناسخ به لحاظ تناهي يا عدم تناهيِ فراگرد زادومرگ

 (از آنجا که تصاویر نمودارها در سایت قابل نمایش نبود، فایل pdf را ضمیمه کرده ایم تا در آنجا به این نمودارها دسترسی داشته باشید.)

 

 

ب) اقسام تناسخ، به ملاحظة نسبت آن با آخرت (بهشت و دوزخ)

1) تناسخ قابل جمع با آخرت

مي توان تناسخ قابل جمع با آخرت را به دو نوع تقسيم کرد و در نمودار زير نمايش داد:

 

2) تناسخ غير قابل جمع با آخرت

تناسخ غير قابل جمع با آخرت نيز به دو قسم تقسيم مي شود:

 

 

 

ج) اقسام تناسخ به لحاظ قدرت انتخاب روح

در نظرية تناسخ، بسته به پاسخي که به اين پرسش که آيا روح در بازگشت به اين دنيا و تعلق به جسم ديگر مجبور است يا مختار، دست کم سه فرض حاصل مي آيد:

 

 

 

 

اما در پاسخ به اين پرسش که آيا روح در انتخاب نوع زندگي و ويژگي هاي آن مختار است يا مجبور، نيز فرض ها و اقسامي پديد مي آيد:

در عالم اديان و مذاهب، و نيز در گزارش هاي تناسخ باوران جديد، به هر سه يا شش مورد بالا در موضوع جبر يا اختيار روح، چه در مورد بازگشت يا عدم بازگشت به اين جهان، و چه در مورد نوع و کيفيت زندگي بعدي، برمي خوريم. عقيده به مقدر بودن بازگشت به زندگي و و محتوم بودن کيفيت آن را بيشتر در اديان تناسخ باور تاريخي، مانند آيين هاي هندو، بودا، جينه، و سيک، مي توان شاهد بود. (هینلز، 1389) اما عقيده به وجود نوعي از انتخاب و اختيار در هر دو مورد را بيشتر در آثار و اظهارات تناسخيون جديد مي تون استنباط کرد. (باومن، بازگشت روح، فصل ششم)

 

د) اقسام تناسخ به لحاظ جهت سير روح

 

 

 

 

هـ) اقسام تناسخ به لحاظ فاصلة بين دو زندگي

 

ز) اقسام تناسخ به لحاظ قابليت جمع با حلول

 

 

 

 

ح) اقسام تناسخ به ملاحظة حمل آثار زندگي گذشته

 

·      کساني که معتقدند روح مي تواند همه گونه آثاري را از زندگي شخصيت قبلي خودش به زندگي فرد جديد منتقل کند.

·     در مقابل، ممکن است برخي تناسخيان فقط به انتقال برخي از آثار باور داشته باشند، مثلاً تنها آثار و ويژگي هاي خُلقي را مشمول تناسخ بدانند.

همچنين، در پاسخ به پرسش از ارتباط فرد تناسخ يافته با خاطرات زندگي قبلي اش چگونه است؟ نيز ممکن است طيفي از نظريات تناسخ رسم گردد؛

 

پس اگر فکرت تناسخ در همة ادیان و مکاتب و مذاهب تناسخ باور به یک گونه نیست، بنابراین، نباید و منطقاً نمی توان، بدون در نظر گرفتن این تنوعات، در بارة همة آنها به سادگی و به یک سان قضاوت کرد. از جمله آثاری مترتب بر این گونه شناسی، روشن شدن حقیقتی مهم و مغفول مانده در بارة تناسخ و تناسخ باوری بوده است؛ و آن اینکه بسیاری از اشکالات و ایراداتی که بر تناسخ می گیرند، فقط به برخی از گونه ها و اقسام تناسخ باوری وارد می آید، و نتیجه گیری های کلی و عمومی که معمولا از این ایرادها می کنند، فاقد اعتبار است. این وضعيت که بر فضاي نقد و انکار تناسخ نيز حاکم است، سبب شده تا در میان آثاري که در حوزة اديان رستاخیزباور در ردِّ تناسخ ارئه شده و يا مي شود، کمتر به اثري بربخوريم که حتي به بخشي از اين گونگوني ها توجه داشته باشد، بلکه نویسندگان این آثار عمدتاً تصور خويش از تناسخ را به مثابة نمايندة همة ديدگاه هاي تناسخي مورد نقد قرار مي دهند.

اگرچه با قاطعیت می توان گفت که بیشتر انواع تناسخ باوری با نظام معرفتی و اخلاقی اسلام ـ به طور کلی و اجمالی ـ و با نظام آخرت شناختی قرآن و اسلام (یعنی باور به معاد و آخرت) به طور خاص، و نیز با نظام انسان شناختی اسلام ـ به طور اخص و مشخص ـ وفاق ندارد، اما در قرآن و روایات شاهد و دلیلی که مستقیماً و به طور کلی و همه جانبه تناسخ ارواح را رد کرده باشد وجود ندارد، و اگر هست، چنان نیست که بتوان با تکیه به آنها همة انواع تناسخ باوری را از دید اسلام مردود دانست.

بنابراین، یک مسلمان معتقد به مبانی معرفتی اسلام، نمی تواند نظریة تناسخ را به عنوان باوری کلی و همچون یک قاعده در موضوع سرنوشت انسان پس از مرگ بپذیرد و ترویج کند، اما نه به آن دلیل که در قرآن و روایات شواهد کافی بر رد همه انواع تناسخ هست، بل به این دلیل که نظام معرفتی، اخلاقی و به ویژه نظام آخرت شناختی اسلام با تناسخ سازگاری ندارد.

 



[1] . احمد امین مصری از کسانی است که گویا به همین سبب تشیع را مذهبی تناسخ باور معرفی کرده است. (امین، 1969، 277؛ به نقل از ضمیری، 1378، 59)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :