سه شنبه 26 تير 1397 - 5 ذيقعده 1439 - 2018 ژولاي 17
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 97848
تعداد مشاهدات : 1986

اول «عفاف» بعدا «حجاب»

خودتون بخونید؛ کوتاهه!

اول «عفاف» بعدا «حجاب»

روزی دختر من، که حدود سیزده سال داشت، در حالی که لباس پوشیده و آماده رفتن به مدرسه بود، از من پرسید: بابا! این کیلیپسی که من زیر چادر به موهام زدم اشکالی داره؟ من خواستم بگویم آره، اشکال داره، اما دیدم این چیزی نیست که بتوان دقیقا گفت که حرامه؛ چون او کیلیپس هیچ کدام از ملاک ها و معیارهای حجاب شرعی را نقض نمی کرد و حتی اون قدرها هم به چشم نمی اومد و به اصطلاح اون قدر جلف و جیغ نبود که بگوییم به خاطر انگشت نما شدن اشکال داره. خواستم بگم اشکالی نداره، اما دیدم بالاخره یک کمی جلب نظر می کنه، یا حداقل اینه که از نظر زیبایی میان دختر یا زنی که کلیپس زیر روسری یا چادر زده با اونی که نزده فرقی هست.

با خودم فکر کردم، اگه این طوره چرا نمی شود در این موارد به صراحت جواب فقهی داد؟ این موارد به این یکی هم منحصر نیست، بسیاری از مسایل اخلاقی هم هست که فقها در باره آنها چیزی نمی گویند یا حکم صریحی نمی دهند. یا در مسایلی که حکم کلی شرعی آن روشن است، تشخیص مصداق را به عهده مکلفین می نهند، اما راه این تشخیص را آموزش نمی دهند و مثلا نمی گویند که من از کجا بفهمم که به فلان موسیقی خاص گوش کنم یا نه؟

اینجا به یاد روایتی افتادم که امام رضا (علیه السلام) فرمودند: مردى خدمت حضرت باقر (عليه السّلام) رسيد و از شنيدن غنا (موسیقی و آواز لهوی) سؤال كرد. [آن حضرت] فرمود: بگو ببينم اگه خداوند بين حق و باطل جمع کند [یعنی بگوید غنا از یکی از این دو حال بیرون نیست: یا باطل است و یا حق، حالا] غنا جزء كداميك از اين دو است؟ اون مرد گفت: جزء باطل. حضرت فرمود: همین كافیه؛ خودت را محكوم کردی [یعنی تو خودت حق را بیان کردی و جواب خودت را دادی.][1]

به نظرم رسید جواب سؤالم توی این روایت است؛ چرا که این روایت می خواهد چیزی فراتر از حکم غنا را به ما بفهماند. این حدیث شریف می خواهد بگوید که شما با مراجعه به وجدان و فطرت خود، و به این شیوه که ذکر شد، می توانید حق و صواب را در بسیاری از امور و مسایل دریابید، اموری که قبل از اینکه فقهی باشند، فطریند و قبل از اینکه حُکمی باشند، حِکمیند؛ همچنین است اموری که حکم کلی روشنی دارند، اما متدینان ممکن است در تشخیص مصداق آنها دچار تحیر شوند.

اما، این روایت دربردارنده تعلیم مهم دیگری نیز برای متولیان امور دینی، از روحانیان و علما و معلمان است و آن اینکه اولا، باید پیش از اندیشیدن به احکام و واجب و حرام اموری که پیش می آید، به حق و یا باطل بودن آن و نیز نسبت آن با اولیات دین، مانند لزوم بندگی خدا و مراعات حیا و عفت و عدالت و صداقت و ... اندیشید؛ ثانیا، باید پیش از بیان حکم فقهی و قانون شریعت، به متدینان آموزش داد تا به اولیات دین، که همان احکام فطری انسانی است، توجه کنند و تکلیف خود را از این راه بدانند.

بنابراین، به دخترم گفتم: بیا بشین تا برات بگم. ببین بابا! هرچی که با اصل حیا و عفت منافات داشته باشه، چون با شرافت و ارزش و کرامت انسان در تضاده ـ حتی اگه نشه دقیقا بگیم حرامه ـ میشه گفت با دین هم در تضاده و اشکال داره. بعد ادامه دادم:

حالا می دونی حیا و عفت چیه؟ «حیا» یعنی اینکه آدم از یه چیزهایی شرم داشته باشد، یعنی برایش سخت و ناگوار باشه کارهایی را انجام بده یا در وضعیتی باشه که مناسب انسانیتش و یا شأنش نیست. و «عفت» یعنی اینکه آدم «خوددار» باشه، یعنی نیرویی در انسان باشه که جلوی اونو را از انجام همان چیزهایی که مناسب انسانیت یا شأنش نیست بگیره.

حالا خودت بگو آیا این کیلیپس، که خیلی هم بزرگ و جلف نیست، تو را زییاتر و جذاب تر جلوه می ده یا نه؟

گفت: بله؛ صددرصد!

گفتم به نظرت این یک علامت به مردها و پسرها نیست که فکر نکنید من که این چادر و یا روسری و مقنعه را پوشیدم زیبا نیستم و مو ندارم قدّ کمند؟

کمی فکر کرد و گفت: بله؛ همین طوره. اصلا دقیقا داره همینو میگه!

گفتم: خُب. حالا بگو این با حیا و عفت، حتی یک کمی، در تضاد هست یا نیست؟

گفت: هست.

گفتم: پس تو خودت جواب خودتو دادی. یعنی تو خودت با فطرت پاکت می دونی که این کیلیپسِ به ظاهر معمولی و رایج، که شاید هیچ رسالة توضیح المسائلی هم نگفته باشه زدنش زیر چادر یا مقنعه حرامه، به همین مقدار تو را داره از معیارهای یک انسان فطری و بخصوص از ویژگی های یک دختر باحیا و عفیف دور می کنه. حالا تو خودت دیگه ملاک درست و غلط کارهات را می دونی.

البته این را هم به حرف هام اضافه کردم که:

اینها که گفتم معناش این نیست که ما خودمون حالا دیگه مرجع خودمونیم و به رساله و فقه و مرجع تقلید نیاز نداریم؛ بلکه همه اینها خیلی هم مهم و لازمه. اما فقه کارش بیان احکام شرعی یعنی حرام و واجب و مستحب و مکروهه. حرام و واجب یعنی «حرف آخر»؛ یعنی اگه از اون تجاوز کنی دیگه هلاک شده ای.[2] اما حیا و عفت یعنی «حرف اول». من دارم حرف اولِ دین و فطرت را برات توضیح میدم. اینها قانون نیست، اینها از لوازم و اقتضائات فطرت انسانیه. فقه، هرچقدر هم که دقیق و مفصل بیان بشه، نمی تونه ـ یا بنا نیست ـ خیلی از مسائل و جزئیات زندگی را تعیین تکلیف کنه؛ چون که اصلا بنا نیست به جای درک فطری انسان ها بشینه؛ فقه باید حدود و مرزها را بگه.

دخترم این حرف ها را که شنید، گفت:

من این کیلیپسو نمی زنم.



[1] . زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام، ترجمه جلد 49 بحار الأنوار، ص: 239

[2] . در این گفت وگو شاید جای این نبود که بگویم در فقه رایج، در بسیار از موارد حتی مستحب و مکروه هم به نوعی ماهیت قانونی دارد، یعنی غالبا برای احتیاط است و می گوید برای اینکه از مرزها عبور نکنی، بهتر است این موارد را مراعات کنی. البته در روایات و آموزه های اولیای دین، دقیقا وضع برعکس است، یعنی در آنجا اگر سخنی از مکروه یا مستحب به میان بیاید، غالبا به معنای باید و نبایدهای فطری و دینی است.  

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :