Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 96830
تعداد بازدید : 2848

مهرورزی و نیک‌خواهی و خوشبینی به دیگران

چطور می شود دیگران را دوست داشت؟

این پرسشی است که ما بخصوص وقتی کسانی را می بینیم که بی شائبه به همه عشق می ورزند و همه را خوب می بینند، از خود می پرسیم. راستی چگونه است که این گونه افراد می توانند این طور باشند؟ من در جایی این دو مطلب زیر را از جناب استاد مصطفی ملکیان خواندم و دیدم که به خوبی به پرسش مهم بالا پاسخ می دهد. به این سبب بر آن شدم تا این را با شما نیز در میان بگذارم.

چطور می شود دیگران را دوست داشت؟

علی موحدیان عطار

این پرسشی است که ما بخصوص وقتی کسانی را می بینیم که بی شائبه به همه عشق می ورزند و همه را خوب می بینند، از خود می پرسیم. راستی چگونه است که این گونه افراد می توانند این طور باشند؟ من در جایی این دو مطلب زیر را از جناب استاد مصطفی ملکیان خواندم و دیدم که به خوبی به پرسش مهم بالا پاسخ می دهد. به این سبب بر آن شدم تا این را با شما نیز در میان بگذارم.

مطلب اول:

نوجوانان و جوانان بزهکاری که دریکی از مؤسسات تأدیبی امریکا دوره بازسازی وبهروزی خود را طی می کردند، خطاب به کشیشانی که هفته ای یک بار برای موعظه و ارشاد به آنجا می آمدند، این جمله را نوشته و بر در آن مؤسسه آویزان کرده بودند: «لطفاً  صبر داشته باشید، هنوز کار خدا با من تمام نشده است! به قول شاعر:

واعظ صبور باش که ما را هنوز هم /  با این خدای مذهب تو افت وخیزهاست

(مصطفی ملکیان، کتاب مهر ماندگار، 412)

 

مطلب دوم، که توضیح مطلب اول نیز می تواند باشد:

وقتی ما به هر انسانی به چشم یک «فرآورده» نگاه کنیم، آن وقت نمی توانیم انسان هایی را که در آنها نقاط ضعفی می بینیم، دوست بداریم. هر وقت ما پدیده ای را یک «فرآیند» ببینیم، یعنی در حال جریان و سیلان دیده باشیم، می توانیم به آن محبت داشته باشیم، ولی اگر به چشم یک فرآورده و محصول به آن نگاه کنیم، نمی توانیم به آن محبت داشته باشیم. یک کشاورز، تصوری از هندوانۀ مطلوب در ذهنش دارد و دوست می دارد که هندوانه های مزرعه اش مطابق آن تصور بشوند؛ در تمام  مدتی که این هندوانه ها در حال رشد و نمو هستند و آن مزرعه دار به آنها نگاه می کند، هیچ کدام از هندوانه ها آن هندوانه ای که مطلوب اوست، نمی باشد، ولی ناراحت نیست؛ زیرا او به خود می گوید اینها که هنوز کارشان تمام نشده است، اینها هنوز در حال «شدن» هستند و چون هنوز در حال «شدن» هستند، آنها را دوست می دارم. اگر آن مزرعه دار فکر نمی کرد که این هندوانه ها فردا می توانند شکل و شمایل بهتر و مطلوب تری پیدا کنند، تا آنها را می دید، بلافاصله هندوانه ها را قیچی می کرد و می گفت این ها به درد من نمی خورند؛ ولی او به آنها به چشم فرآورده و محصول نگاه نمی کند بلکه به چشم یک فرآیند، پروسه و جریان به آنها نظر می کند. اگر ما هم به انسان ها به این چشم نگاه کنیم، بگوییم درست است که فلان شخص فرد دروغ گویی است، ولی آتیه دارد، می تواند و ممکن است روزی دروغ گویی از وی ریشه کن شود؛ اگر چه فرد متکبری است، ولی می تواند روزی متواضع گردد، او در حال طی کردن یک فرآیند است و هنوز این فرآیند خاتمه نپذیرفته است؛ اگرچه وی الان به گمان من افکار الحادی دارد، ولی روزی هم ممکن است که این افکار الحادی متحول و متبدل به افکاری الهی شود؛ اگر چه الان با من هم فکر نیست ولی چه بسا روزی همفکر شود؛ وقتی به چشم فرآیند به آن نگاه می کنیم، آن وقت می بینیم که می شود او را دوست داشت؛ هنوز کارش خاتمه نیافته است.»

(مصطفی ملکیان، تدین تعقلی)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :