Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 94838
تعداد بازدید : 2005

مقایسه انسان‌شناسی هندویی و اسلامی

مقایسه انسان شناسی هندویی و اسلامی با نظر به آموزه ی پنج قشر در اوپه نیشَد ها و آموزه ی پنج روح در روایات اسلامی

آنچه در اینجا می خوانید، معرفی یکی از پایان نامه هایی است که من در راستای پروژه کلان خود طراحی کردم و خوشبختانه یکی از دانشجویان فاضل دانشگاه ادیان و مذاهب آن را اجرا و با درجه عالی (نمره ۱۹/۵) دفاع کرد. برای آگاهی شما از محتوای کلی این تحقیق، چکیده پایان نامه را همراه با مقدمه، فهرست مطالب و نتایج و جمع بندی تحقیق در اینجا عرضه می کنم.

 

 

دانشکده ادیان

پایان نامه کارشناسی ارشد رشته ادیان غیر ابراهیمی

 

 

مقایسه انسان شناسی هندویی و اسلامی

با نظر به آموزه ی پنج قشر در اوپه نیشَد ها و آموزه ی پنج روح در روایات اسلامی

 

استاد راهنما:

دکتر علی موحدیان عطار

 

استاد مشاور:

دکتر علی رضا ابراهیم

 

دانشجو:

مریم مهدوی پور

 

پاییز 1394

چکیده

با نگاه به آموزه های اسلامی و هندویی، به رغم تفاوت ساختاری، شباهت های محتوایی و جوهری زیادی در حوزه ی هستی شناسی، خداشناسی و انسان شناسی بین این دو نظام فکری به چشم می خورد. یکی از این شباهت ها، تبیینی است که آنها نسبت به ابعاد وجود انسان دارند. با توجه به بعضی منابع هندویی می توان پنج ساحت برای انسان برشمرد که عبارتند از: 1. قشر فیزیکی، 2. قشر نیروی حیاتی، 3. قشر ذهن، 4. قشر آگاهی و 5. قشر سعادت. نظیر این پنج ساحت در متون و منابع روایی اسلامی عبارتند از: 1. بدن، 2. روح الحیات، 3. روح القوه و روح الشهوه، 4. روح الایمان و 5. روح القدس. با توجه به خصوصیاتی که در تعالیم اسلامی و هندویی در مورد این ساحت ها آمده است، تناظری واقعی و عمیق بین پنج ساحت اسلامی و پنج ساحت هندویی برقرار می شود. همانگونه که در آموزه های هندویی، این پنچ قشر، قیود آتمن به عنوان حقیقت مطلق هستی، هستند و با تقیید آن موجب شکل گیری جیوه می شوند، از دیدگاه منابع اسلامی نیز، این ابعاد موجب مقید شدن حقیقت هستی و ظهور حقیقت انسانی می گردند. در سایه ی تناظر این ابعاد پنج گانه با یکدیگر، تشابه معناداری بین آموزه ی آتمن- جیوه در انسان شناسی هندویی و آموزه ی وجود مطلق و وجود مقید که در تبیین رابطه حق و خلق در معارف اسلامی مطرح است، به چشم می خورد. علاوه بر این، تبیینی که معارف اسلامی و تعالیم هندو نسبت به مراتب هستی ارائه داده اند تشابه زیادی با یکدیگر دارد و تقسیم هستی به چهار مرتبه از سوی هر دو منظومه فکری، علاوه بر پرده برداری از همسانی تعالیم آنها در حوزه هستی شناسی، موجب قرابت بیشتر در حوزه انسان شناسی می گردد چرا که هر دو، انسان را عالم صغیر و بازتاب و آیینه ی هستی می دانند که تمام مراتب عالم کبیر را در خود نمایان ساخته است.

بخشی از مقدمه

شناخت انسان و دستیابی به حقیقت وجودی او، همواره مورد توجه متفکران و اندیشمندان بوده است و ادیان، مکاتب و نظام های فکری شرق و غرب، در راستای پاسخگویی به این مطالبه، به تبیین حقیقت انسان و جایگاه او در هستی پرداخته اند.

برای پاسخ به ابهامات و پرسش هایی که در مورد انسان مطرح است در طول تاریخ تبیین ها و تقریر های گوناگونی مطرح شده که هر کدام از آنها گامی در حل معمایی به نام انسان برداشته اند. در آموزه های اسلامی، انسان شناسی و به تعبیر دیگر خودشناسی مورد اهتمام و تأکید بسیار قرار گرفته است و معرفت نفس با معرفت ربّ گره خورده است؛ از همین رو، تعالیم اسلامی که بر وحی و الهام از جانب خالق انسان تکیه دارد، مملو از معارفی است که انسان را به شناخت خود نزدیک کرده و او را تا شناخت حق همراهی می نماید.

یکی دیگر از نظام های فکری که نقش پررنگی در هستی برای انسان قائل است، آیین هندوست. آیین هندو با پیشینه چند هزارساله اش، وامدار آموزه های وده ای و اوپه نیشدی است که در لابلای آنها مطالب نابی در تبیین حقیقت انسان به چشم می خورد. با بررسی آموزه های هندویی و منابع اسلامی در مورد مراتب و ابعاد انسان، برخی مشابهت ها در تبیین حقیقت انسان و مباحث روان شناسی جلب توجه می نماید. در این نوشتار، برای ارزیابی این شباهت ها، از دو نظرگاه به بررسی این آموزه ها پرداخته ایم.

نظرگاه اول با تکیه بر مراتب هستی و توجه به انسان به عنوان عالم صغیر و نسخه ای از هستی است که انسان در این نگاه دارای لایه های متعدد خواهد بود و به عنوان یک موجود چند بعدی مورد توجه است. در این دیدگاه، نگاه به ماهیت انسان و لایه های ماهوی آن است و گوهر وجودی انسان که چیزی جز وجود حق نیست، مورد نظر قرار نمی گیرد. در این دید، قشرهای پنج گانه ای که آتمن را تبدیل به جیوه[1] می کند با نگاه اسلامی به ابعاد انسان که علاوه بر جسم، برای انسان پنج روح قائل است، مقایسه می گردد.

در نظرگاه دوم، انسان به عنوان مظهر خداوند و خلیفه ی الهی و آیینه تمام نمای او مورد نظر قرار می گیرد و با نگاهی وجودی به حقیقت انسان، به بررسی آموزه های هندویی و اسلامی خواهیم پرداخت. در این نگاه به آتمن و جیوه از یک سو و وجود مطلق (ذات حق) و وجود مقید در تعین انسانی از سوی دیگر توجه می گردد.

البته مباحث انسان شناسی گستره ی وسیع و پهناوری دارند؛ علاوه بر اینکه، در یک منظومه ی فکری، در کنار مسائل کلیدی دیگری چون خداشناسی، جهان شناسی، نجات شناسی و... قرار می گیرند؛ از این رو برای تبیین بهتر یک مسأله خاص در حوزه ی انسان، ناگزیر به طرح مسائلی از حوزه های دیگر نیز هستیم. با توجه به این نکته، در این پژوهش، اگر چه تمرکز بحث بر روی تبیین ابعاد انسان با تکیه بر آموزه های اسلامی و هندو می باشد، اما به اقتضای حال، به برخی مسائل هستی شناسی، خداشناسی و نجات شناسی نیز پرداخته شده است.

این تحقیق در تبیین و توضیح نگاه هندویی به ابعاد انسان، از تفسیر مکتب ادویته ودانته[2] و به طور مشخص «شنکره[3]» استفاده کرده است؛ زیرا علاوه بر مقبولیت و وجاهتی که شنکره به عنوان مفسر و دانشمند هندویی دارد، بیشترین مطالب حول قشرهای پنج گانه از او به جای مانده است و با تفسیر تیتریه اوپه نیشَد، مطالب منسجم و چشمگیری در تحلیل ابعاد انسان به یادگار گذاشته است.

تمرکز و هدفگیری این تحقیق برای ارائه قرائت اسلامی از ابعاد و لایه های انسان، آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) می باشد. آیات و روایات، به عنوان منابع دسته اول مسلمانان، به خوبی به تشریح حقیقت انسان دست زده اند و موشکافانه ابعاد و مراتب انسان را برشمرده اند. این رویکرد هنگامی اهمیت دوچندان می یابد که بدانیم، در فضای تطبیق بین ادیانی، معمولا آموزه های فلسفی-عرفانی اسلام با تعالیم هندو مقایسه شده است و بهره گیری از آیات و روایات در فرایند تطبیق، امری نو و کم سابقه به شمار می آید.

البته مقایسه ی بین آموزه های آیین هندو و تعالیم اسلامی از یک جهت بسیار مشکل می نماید چرا که اوپه نیشَد ها و به خصوص تفسیر شنکره و پیروان او از اوپه نیشَدها، دارای نگاه فلسفی و عرفانی است و با زبان فلسفه و عرفان سخن می راند؛ در حالی که تعالیم اسلامی مسأله به گونه ای دیگر است و اگر چه فلاسفه و عرفای اسلامی، خود را ریزه خوار این خوان می دانند و تمام آموزه های خود را با قرآن و روایات محک زده و راستی آزمایی می کنند اما منابع اسلامی، این گونه واضح، به تبیین های فیلسوفانه نمی پردازند. برای حل این مشکل، در این پژوهش، علاوه بر تعمَق و تعمّل بیشتر بر روی منابع اسلامی، از برخی مطالب فیلسوفان و عرفا نیز به عنوان مؤید استفاده شده است تا به نحوی بحث تکمیل گردد و همسانی بیشتری بین مباحث حاصل شود. از همین روست که در لابلای مباحث، از نظرات ابن عربی و ملاصدرا و پیروان مکتب این دو متفکر اسلامی- البته به گونه ای که آنها را بر آیات و روایات تحمیل نکنیم- بهره برده ایم.

در گزینش مطالب هندویی نیز، با توجه به ادبیات تمثیلی و نمادینی که در منابع هندویی وجود دارد، سعی شده است بیشتر از مطالبی استفاده شود که به دور از نگاه استعاری و کنایی، تبیین گویاتری نسبت به انسان ارائه داده اند که البته دست یافتن به آنچه پشت پرده ی این تماثیل وجود دارد یکی از گردنه ها و چالش های پیش روی این تحقیق بوده است.

علاوه بر این، با توجه به فاصله زمانی ما با متون باستانی که چند قرن پیش از ما نگاشته شده اند، تغییرات زبانی، فهم مقصود این متون را دشوار ساخته که در این تحقیق سعی شده است با جمع آوری متون متعدد و در کنار هم گذاردن قرائن گوناگون، یک قرائت منسجم و منظم از انسان شناسی هندویی به دست آید و عبارات دو پهلو، با کمک عبارات صریح، تفسیری صحیح پیدا نمایند. در این مسیر، اکثر قریب به اتفاق متون مربوط به هندویی، ابتدا به فارسی ترجمه شده و سپس از میان آنها به گزینش و دسته بندی مطالب همت گمارده شده است.

نکته آخر اینکه، علاوه بر نو بودن اصل انتخاب این دو طرف مقایسه در این تحقیق، تفسیر و تبیینی که از هریک از این اقشار و آن ارواح پنج گانه صورت می گیرد نیز بدیع و مشتمل بر حرف های تازه است. اگر در این تحقیق بتوان نشان داد که میان آموزه پنج قشر هندویی با پنج روح در انسان شناسی اسلامی تناظر واقعی و عمیق برقرار است، حقایقی تازه در انسان شناسی اسلامی آشکار می گردد که تا کنون کمتر به آن توجه شده بود.

البته مقایسه اقتضا می کند که علاوه بر شباهت ها به تفاوت ها نیز پرداخته شود اما تفاوت و اختلاف بین دو مکتب فکری با خاستگاه های متفاوت امری نیست که نیاز به اثبات داشته باشد و آنچه بیشتر مؤونه می برد یافتن شباهت هاست؛ لذا تمرکز ما بر روی همسانی ها قرار گرفت. علاوه بر اینکه شباهت ها آن قدر شگفت انگیز بود که تفاوت ها را تحت الشعاع خود قرار داد، خصوصا اینکه در این تحقیق، مقایسه در سطح مسائل کلی و بنیادین انجام شد که در این سطح، شباهت ها بیشتر نمود داشت و عمده ی تفاوت ها در مسائل جزئی تر خودنمایی می کرد.

حقیقت آن است که با توجه به محدودیتی که در نگارش رساله های این چنینی وجود دارد و انرژی ای که یافتن شباهت ها و تبیین همسانی ها به خود اختصاص داد، بررسی تفاوت ها را به مجالی فراخ تر و مقالی دیگر موکول کردیم.

2) تبیین مسأله

در تعالیم اسلامی، هدف از شناخت نفس و پرداختن به مسأله ی انسان شناسی، رسیدن به معرفت حق معرفی شده است و از خودشناسی به عنوان مسیر شناخت خداوند یاد گردیده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»[4]؛ انسان با شناخت حقیقت درونی خویش و پرورش آن است که صیقل یافته و می تواند حق را در آینه دل خویش بیابد.

همین معنا در اندیشه های اوپه نیشَدی به وضوح مورد تأکید قرار گرفته است. خود شناسی و در پی آن، یافتن آتمن در ورای خود ظاهری، یکی از مهمترین اهداف و دغدغه های آموزه های اوپه نیشدی است. با رسیدن به آتمن، که از طریق رها شدن «خود» از لایه های متعدد و قشر های گوناگونش ممکن می گردد، انسان به یگانگی با برهمن می رسد و می یابد که چیزی جز برهمن نیست: «تمام این عالم برهمن است، جهان فانی است و جیوه همان برهمن است و نه غیر او»؛ «این آتمن همان برهمن است»[5]؛ «هر کس به معرفت برهمن برسد خود برهمن می شود».[6]

این جایگاه که برای انسان وهدف شناخت او در اسلام و هندو به طور نسبتا مشابه ارائه شده است می تواند زمینه ی شباهت های دیگری در محور های مختلف انسان شناسی اسلامی و هندویی گردد.

به عنوان نمونه، در مورد خود انسان و ابعاد وجودی او، در متون و منابع هندویی و اسلامی به پنج ساحت متناظر در میان ساحت های وجود انسان بر می خوریم که به خودی خود تامل برانگیز است و در نظر بدوی مشابهت فراوانی را آشکار می کند. این پنج ساحت در آیین هندو عبارتند از: 1. قشر فیزیکی، 2. قشر حیات، 3. قشر ذهن، 4. قشر آگاهی و 5. قشر سعادت. نظیر این پنج ساحت در متون و منابع روایی اسلامی عبارتند از: 1. بدن، 2. روح الحیات، 3. روح القوه و روح الشهوه، 4. روح الایمان و 5. روح القدس.

این تناظر زمانی جدی تر می نماید که بدانیم همانگونه که در آموزه های هندویی، این پنچ قشر، به عنوان قیود آتمن مطرح شده و جیوه را شکل می دهند در منابع اسلامی نیز، این ابعاد موجب مقید شدن وجود مطلق و تحقق و ظهور حقیقت انسانی می گردند لذا در سایه ی تناظر این ابعاد پنج گانه با یکدیگر، تشابه معناداری بین آموزه ی آتمن- جیوه در انسان شناسی هندویی و آموزه ی وجود مطلق و وجود مقید که در تبیین رابطه حق و خلق در معارف اسلامی مطرح است، به چشم می خورد.

به این گونه، این پرسش مطرح می شود که آیا این شباهت صرفا ظاهری است، و این ساحت ها در دو دین تناظر واقعی و محتوایی ندارند، یا که این تناظر در عمق و جوهر این مفاهیم نیز برقرار است؟

در این پژوهش در پی آنیم که با تکیه بر منابع اسلامی و هندویی، خصوصیات هر کدام از این ساحت ها را برشماریم و با مقایسه ی این خصوصیات، میزان نزدیکیِ این دو قرائت دینی از انسان را مورد داوری قرار دهیم.

3) پیشینه تحقیق

در لابه لای منابع مربوط به نظام فکری دین اسلام و آیین هندو، و بخصوص منابع مربوط به مطالعات متن محور و تفسیری، به داده های خوبی در رابطه با مسائل انسان شناسی می توان دست یافت. در عین حال این نکته لازم به ذکر است که کمتر منبعی به طور مستقیم به انسان توجه کرده و مراتب آن را به عنوان موضوع اصلی خویش قرار داده است، مخصوصا اینکه این مسئله به صورت تطبیقی و مقایسه ای بین آموزه های هندو و معارف قرآنی-روایی اسلام مدنظر قرار گرفته است.

البته می توان در این میان از کتاب ادیان و مکتب های فلسفی هند اثر داریوش شایگان نام برد که در ضمن بخشی از مباحث خویش به تحلیل حقیقت انسان در آیین هندو پرداخته است اگرچه تطبیق آن با آموزه های اسلامی بسیار کمرنگ است. کتاب مجمع البحرین داراشکوه و شرح آن یعنی آیین هندو و عرفان اسلامی اثر داریوش شایگان نیز به این مسئله به صورت اجمالی پرداخته اند که البته محور مقایسه ی این دو کتاب، عرفان اسلام و هندوست و بر روی دستگاه قرآنی و روایی اسلام تمرکزی صورت نپذیرفته است. کتاب مشرق در دو افق اثر ابوالفضل محمودی نیز همین گونه است و با اینکه در بخشی از آن ، انسان شناسی اسلامی و هندو مقایسه شده است اما ناظر به دستگاه قرآن و سنت نیست.

4) اهداف تحقيق

 هدف اصلی این پژوهش شناختن بخشی از مهم ترین آموزه های انسان شناختی در آیین هندو و دین اسلام، و نیز نشان دادن وجهی نادیده از تشابه و تمایز این دو دین بزرگ تاریخی است. علاوه بر این، این تحقیق می تواند به فراهم آوردن بستری هموار برای همدلی و همفکری میان پیروان دو دین بزرگ جهان کمک کند و نیز زمینه ای برای گفت و گوی مؤثر و آکادمیک میان آنان شود. برای ما که در حوزه دیانت اسلامی زیست می کنیم، این گونه تحقیقات سبب توجه علمی بیشتر به نظام فکری قرآن و احادیث و اعتنای بیشتر به میراث گرانبهای مخفی مانده در این منابع عظیم معنوی و فکری خواهد بود.

5) سؤال های اصلی و فرعی

سؤال اصلی:

میان انگاره «پنج قشر» در آیین هندو با انگاره «پنج روح» در متون روایی اسلامی چه تناظری می توان برقرار کرد؟ و این تناظر در چه حد و به چه معناست؟

 سؤال های فرعی:

1. مفاهیم قشر فیزیکی، قشر حیات، قشر ذهن، قشر آگاهی و قشر سعادت در متون و منابع هندویی چیست و برای بیان کدام حقایق انسان شناختی مورد استفاده قرار می گیرد؟

2. مفاهیم روح الحیات، روح القوه، روح الشهوه، روح الایمان و روح القدس در متون و منابع روایی اسلامی چیست، و برای بیان کدام حقایق انسان شناختی به کار می رود؟

3. در مورد تناظر جایگاه هرکدام از قشرهای پنج گانه در انسان شناسی هندویی، و بدن و روح های پنج گانه در انسان شناسی اسلامی چه می توان گفت؟

4. در مورد تناظر میان انگاره «آتمن ـ جیوه» در آیین هندو با انگاره «وجود مطلق و وجود مقید» در معارف اسلامی چه می توان گفت؟

5. مراتب هستی در اندیشه های اسلامی چه ارتباطی با مراتب هستی از دیدگاه تعالیم هندویی دارد؟

6) روش تحقیق

این پژوهش با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی به تحلیل داده ها پرداخته است. اطلاعات و داده های اولیه به شیوه ی کتابخانه ای و با مطالعه ی منابع دست اول و بر اساس طرح مصوب جمع آوری شدند، در این میان متون زیادی از انگلیسی و عربی به فارسی ترجمه شدند که بخشی از ترجمه ها در پژوهش حاضر منعکس شده است.

بعد از مطالعه ی انبوه منابع مختلف، فیش برداری و یادداشت مطالب مورد نیاز بر اساس فصل بندی تحقیق و اقتضاء سوالات طرح تحقیق انجام پذیرفت که نتیجه ی تحلیل، تنظیم و دسته بندی آنها تحقیق پیش رو است.

این تحقیق ابتدا با پیگیری سوالات اصلی و فرعی در حوزه اسلام و سپس هندویی، به دنبال پاسخ های مستدل و مستند به منابع معتبر بوده است و در نهایت با مقایسه ی پاسخ ها، زمینه را برای مقایسه بین دینی فراهم آورده است.


[1]. Jīva.

[2]. Advaita vedānta.

[3].Ś aņkarācārya.

[4]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار( ع)، بيروت‏، 1403 ق‏، ج‏2، ص 32. «هر که خود را بشناسد همانا پروردگار خویش را شناخته است».

[5]. Bŗhad āraņyaka UP. II, 5, 19.

[6]. Munď UP. III, 2, 9.



فهرست مطالب

کلیات و مفاهیم

1) مقدمه. 1

2) تبیین مسأله. 4

3) پیشینه تحقیق. 5

4) اهداف تحقيق. 6

5) سؤال های اصلی و فرعی. 6

6) روش تحقیق. 7

7) مفاهیم. 7

7-1) انسان شناسی دینی. 7

7-2) آتمن. 9

7-3) جیوه 11

7-4) شریره 13

7-5) اوپه نیشَدها 13

7-6) روح. 15

7-7) نفس انسانی. 17

7-8) قلب.. 19

فصل اول: ابعاد انسان در فسلفه ی اوپه نیشَدی

1) مقدمه. 22

2) مراتب هستی در آموزه های هندویی. 23

2-1) مرتبه جگاریتهه (بیداری) 24

2-2) مرتبه سواپنه (رؤیا) 25

2-3) مرتبه سوسوپته (خواب عمیق) 26

2-4) مرتبه توریه. 27

اشاره: مقایسه مرتبه خواب عمیق و توریا 28

2-5) ارتباط مراتب هستی با آتمن. 29

2-5-1) تطبیق مراتب هستی با واژه ی مقدس «اوم». 33

2-6) تناظر مراتب انسان و مراتب هستی در فلسفه اوپه نیشَدی. 34

3) اتحاد جیوه و آتمن. 36

3-1) وحدت جیوه و آتمن در قالب مثال. 40

3-2) تمایز و دوگانگی بین قشرهای پنج گانه و آتمن (جیوه) 42

4) قشرهای پنج گانه ی انسان. 44

4-1) قشر فیزیکی. 46

4-2) قشر نیروی حیاتی (پرانه ) 48

4-3) قشر ذهن (نفس) 49

4-4) قشر آگاهی (معرفت) 53

4-5) بدن لطیف، حاصل سه قشر نیروی حیاتی، ذهن و آگاهی. 56

4-6) قشر سعادت.. 58

5) رابطه ی قشر های پنج گانه. 63

6) عناصر تشکیل دهنده ی بدن های سخت و لطیف.. 64

6-1) سه گونه. 64

6-2) عناصر لطیف.. 65

6-3) عناصر سخت.. 67

7) جمع بندی. 68

فصل دوم: ابعاد انسان در آیات قرآن و روایات اسلامی

1) مقدمه. 73

2) حقیقت انسان و ارتباط آن با حقیقت هستی. 74

2-1) چگونگی ارتباط حقیقت موجودات با حقیقت هستی. 74

2-2) معیت بین انسان و حقیقت هستی. 83

2-3) رابطه ی حق و خلق در اندیشه متفکران اسلامی. 84

3) مراتب هستی در آموزه های اسلامی. 87

3-1) مقام ذات.. 88

3-2) تعین اول. 89

3-3) تعین ثانی. 89

3-4) تعینات خلقی. 90

3-4-1) عالم عقل. 90

3-4-2) عالم مثال. 91

3-4-3) عالم ماده 92

4) چند بعدی بودن انسان با توجه به آیات قرآن. 93

5) چندبعدی بودن انسان با توجه به روایات.. 96

5-1) روایت پنج روح. 96

5-1-1) روح القدس: 100

5-1-2) روح الایمان: 102

5-1-3) روح القوة و روح الشهوة: 105

5-1-4) روح البدن (روح الحیاة): 107

5-2) روایت خواب.. 108

5-3) جمع بندی. 112

فصل سوم: مقایسه ابعاد انسان در تعالیم اسلامی و آموزه های اوپه نیشَدی

1) مقدمه. 116

2) مقایسه نگاه وجودشناختی در دو نظام فکری. 116

3) مقایسه نگاه قشری و ماهوی در دو نظام فکری. 118

3-1) قشرهای پنج گانه هندویی و ابعاد شش گانه اسلامی. 119

3-2) تناظر قشر فیزیکی و جسم. 123

3-3) تناظر قشر نیروی حیاتی با روح الحیاة 123

3-4) تناظر قشر ذهن با روح القوة و روح الشهوة 124

3-5) تناظر قشر آگاهی با روح الایمان. 127

3-6) تناظر قشر سعادت و روح القدس.. 128

4) تناظر مراتب هستی در دو نظام فکری. 129

5) هماهنگی ابعاد انسان در دو نظام فکری با توجه به تناظر مراتب هستی. 131

جمع بندی و نتیجه گیری. 136

منابع و مآخذ


. 143

جمع بندی و نتیجه گیری

ما در این پژوهش در پی بررسی این نکته بودیم که آیا می توان با نگاهی تطبیقی، نقاط مشترکی بین معارف اسلامی و آموزه های هندویی در حوزه ی انسان شناسی یافت یا اینکه نگاه این دو دین نسبت به انسان هیچ شباهت معناداری ندارد. برای رسیدن به این هدف، تمرکز ما بر روی مراتب انسان از منظر این دو دین بود.

در فصل اول این نوشتار، به تبیین مراتب انسان از دیدگاه آیین هندو پرداختیم و تا حد امکان با مراجعه به منابع دست اول، مراتب انسان و ویژ گی های هر کدام از این مراتب را استخراج کردیم. همین اتفاق در فصل دوم نسبت به مراتب انسان از نظرگاه اسلام افتاد و با تکیه به منابع قرآنی و روایی، مراتب انسان و ویژگی هایی که برای آنها برشمرده شده بود احصاء گردید. در فصل سوم، با مقایسه این ویژگی ها، به تبیین و تحلیل میزان شباهت و همسانی در نگاه هستی شناسانه و انسان شناسانه ی دو دین پرداختیم. با توجه به آنچه در فصل سوم بیان شد، می توان گفت که تناظری واقعی و عمیق میان آموزه های هندویی و اسلامی در حوزه انسان شناسی و تبیین مراتب انسان وجود دارد.

طبق یک نگاه که آن را «نگاه قشری»[1] به انسان دانستیم، آیین هندو پنج مرتبه برای انسان معرفی می کند که عبارتند از قشر های فیزیکی، نیروی حیاتی، ذهن، آگاهی و سعادت. این پنج مرتبه، به صورت قابل توجهی با ابعاد انسان در نگاه معارف اسلامی هماهنگ است. ابعاد انسان در آموزه های اسلامی، جدای از جسم شامل پنج روح می باشد که عبارتند از روح الحیاة، روح القوه، روح الشهوه، روح الایمان و روح القدس.[2]

در مطالبی که در فصل های گذشته بیان شد، با فهرست کردن ویژگی های هر کدام از این لایه های انسان، به این جمع بندی رسیدیم که همه پنج قشری که در آموزه های هندویی وجود دارد، در معارف اسلامی نیز مورد اشاره قرار گرفته است به این ترتیب که قشر فیزیکی معادل جسم و بدن، قشر نیروی حیاتی معادل روح الحیاة، قشر ذهن معادل روح القوة و روح الشهوة، قشر آگاهی معادل روح الایمان و در نهایت قشر سعادت معادل روح القدس می باشد.[3] این تناظر، اگر چه به صورت صد در صدی نیست اما مشابهت ها به حدی است که نمی توان از آن چشم پوشی کرد و با توجه به اختلاف این دو مکتب از جهت خاستگاه و زمان پیدایش، این حد از شباهت، موجب شگفتی است. خصوصا زمانی که تحلیل های فلسفی و عرفانی متفکران اسلامی را نسبت به مراتب انسان و ابعاد او ضمیمه ی آیات و روایات کردیم، وجوه شباهت قوت بیشتری یافت و تناظر، تأکید و تحکیم بیشتری پیدا کرد.[4]

همانگونه که گذشت، ارائه ی این مراتب، با نگاهی قشری و ماهوی سامان یافته است و در کنار این نگاه، هر دو نظام فکری، حقیقت انسان را چیزی ورای این لایه ها و قشرها معرفی می کنند[5] و آن حقیقت پشت پرده را ظهور، تجلی و نشأت گرفته از حقیقت مطلق و اصیل هستی قلمداد می نمایند.[6]

به تعبیر دیگر، این قشر ها، همان گونه که در آموزه های هندویی به عنوان پوشش و مانع برای رسیدن به حقیقت انسان هستند[7] و از همین رو آنها را کشه، پوسته و قشر می نامند، روایات اسلامی نیز با تعابیری همچون حجاب از آنها یاد کرده اند[8] که نشان دهنده ی نگاه هستی شناسانه ی همسان و یکنواختی در هر دو مکتب فکری است .با این توضیح، شباهت های معنادار دیگری در تبیین رابطه ی حقیقت انسان و حقیقت هستی بین این دو نظام فکری هویدا می شود که نشأت گرفته از نگاهی غیر از نگاه قشری و ماهوی است که ما از آن به «نگاه وجودشناختی» یاد کردیم.

علاوه بر این شباهت در حوزه انسان شناسی، تبیینی که تعالیم هندو نسبت به مراتب هستی ارائه دادند با تحلیلی که با کمک گرفتن از سخنان متفکران اسلامی نسبت به مراتب هستی ارائه شد تشابه زیادی دارد. تقسیم هستی به چهار مرتبه از سوی هر دو منظومه فکری، علاوه بر پرده برداری از همسانی تعالیم آنها در حوزه هستی شناسی، موجب قرابت بیشتر در حوزه انسان شناسی نیز می گردد؛ چرا که هم اسلام و هم آیین هندو، بیان می کنند که انسان عالم صغیر است و بازتاب و آیینه ی هستی است و تمام مراتب هستی را در خود نمایان ساخته است.[9]و[10]

چهار مرتبه ی هستی طبق قرائت هندویی عبارت است از مرتبه ی بیداری، مرتبه رویا، مرتبه خواب عمیق و مرتبه توریه.[11] در بیان متفکران اسلامی نیز این مراتب عبارتند از مرتبه لاهوت، مرتبه جبروت، مرتبه ملکوت و مرتبه ناسوت.[12] هر دو مکتب فکری، انسان را موجودی فرا مرتبه ای دانسته اند که ابعاد او در هر چهار مرتبه ی هستی گسترده شده است؛ از همین روست که انسان عالم صغیر است و آیینه تمام نمای حق و خلیفه ی او می باشد.

این قرائت یکسان و قریب الافق نسبت به هستی و انسان از سوی این دو آیین که خود از دو افق هستند، از نگاه وحدت نگر آنها سرچشمه می گیرد و نشان دهنده اشتراک آنها در یکی از زیربنایی ترین اصول معرفتی یعنی توحید است.

نکته بسیار لطیف دیگری که در هر دو مکتب فکری قابل توجه است، ماورایی دانستن انسان است. در هر دو مکتب فکری، انسان محدود به جسم و بدن سخت و فیزیکی نیست و وجود بعدی ماورای مادی به صورت خیلی واضح و غیر قابل انکار در هر دو، مورد توجه قرار گرفته است.[13]و[14]

البته باید به این نکته توجه شود که در منابع اسلامی، اصطلاح روح در مقابل جسم و برای بعد غیر مادی انسان به کار رفته است به این ترتیب که از بعد مادی انسان با عنوان جسم و از بعد مجرد انسان با عنوان روح یاد شده است؛ در نتیجه، مراتبی که با نگاه قشری برای انسان برشمردیم، به دو بخش روحانی و جسمانی قابل تقسیم اند و نگاه وجودشناختی، حقیقتی ورای ساختار روحانی-جسمانی انسان به دست می دهد.

اما در آیین هندو، اصطلاح روح و جسم به شکل دیگری پیش رفته است. در اصطلاح هندویی، تمام قشر های پنج گانه با تعبیر جسم (شریره) مورد توجه قرار گرفته است و دو بعد مادی و مجرد انسان در همین قشرهای پنج گانه سامان می یابد. بر همین اساس است که تمام قشر های پنجگانه در قالب سه جسم سخت، لطیف و علّی، قرار گرفته اند و از بدن لطیف و علی با وجود فرامادی بودنشان، با عنوان جسم یاد شده است. در مقابل، اصطلاح روح، در مورد آن بعد فراقشری انسان به کار رفته است و جیوه به عنوان روح فردی و آتمن به عنوان روح کلی معرفی شده اند که هر دو ناظر به حقیقت انسان و هستی بوده و نتیجه نگاه «وجود شناختی» هستند.

لذا بین واژه ی «روح» و «جسم» در اسلام و هندو اشتراک لفظی وجود دارد و جسم در اصطلاح هندویی معادل مجموعه ی جسم و روح در اصطلاح اسلامی است و روح در اصطلاح هندویی فراتر از روح (و جسم) در اصطلاح اسلامی و ناظر به بعدی ورای آن است. عدم توجه به این اشتراک لفظی، ممکن است موجب بروز اشتباه در مقایسه بین آموزه های دو دین شود.

شباهت دیگری که بین مباحث اسلامی و هندویی می توان ذکر کرد مربوط به بعد نجات شناسی است که اشاره های مختصری در لابلای مباحث گنجانده شده بود. تعالیم این دو مکتب، نشان دهنده ی همسانی هایی در ترسیم نقشه ی رهایی انسان است. از آنجا که هر دو آیین، حقیقت انسان را ورای این قشرها، پوسته ها و لایه ها تعریف می کنند، سعادت، رستگاری، فلاح و رهایی را در فنا و یکی شدن با حق و جدا شدن از محدودیت های خلقی و امکانی می دانند و این مسأله، می تواند نقاط مشترکی را در حوزه نجات شناسی دو دین نتیجه دهد.

پیشنهادات تحقیق

به نظر می رسد یکی از مهمترین کارها که در ادامه می توان بدان پرداخت، ریشه یابی و بررسی علل و عوامل این همسانی هاست. آیا این شباهت ها ریشه در تجربیات شهودی و عرفانی این دو دین دارد و یا بحث به شکل دیگری سامان می یابد؟

یکی دیگر از مباحث، که می تواند مکمل مطالب این پژوهش باشد، بررسی تفاوت ها و نقاط امتیاز این دو منظومه ی فکری است؛ چه اینکه در پرتو بیان تفاوت هاست که برتری یک نظام فکری قابل ارزیابی می باشد.

همچنین بررسی ابعاد خداشناسی، نجات شناسی و هستی شناسیِ مرتبط با مسائل انسان شناسی مطرح شده در این تحقیق، می تواند نگاه جامع و همه جانبه ای ایجاد کرده و تفسیری متقن و کامل از قرائت این دو مکتب فکری از انسان ارائه دهد.

نکته دیگری که به نظر می رسد جای تأمل و تحقیق بیشتر دارد، بررسی آراء دیگر فلاسفه ی هندویی است. با توجه به اینکه شنکره قرائت خاص خود را از اوپه نیشَدها دارد و برخی مکاتب هندویی مخالف این نگاهند، بررسی تطبیقی این دید گاه ها و تفسیر های مختلف، می تواند به ژرفای بحث کمک شایانی بنماید.


[1]. طبق توضیحی که در ابتدای فصل اول گذشت، دو نوع نگاه در اسلام و هندویی قابل ردیابی است. یک نگاه ناظر به قشر های انسان و ماهیت اوست که از آن با عنوان نگاه قشری یا ماهوی یاد کردیم. نگاه دیگر که آن را نگاه وجود شناختی نامیدیم، حقیقتی که ورای این پوسته هاست مورد توجه قرار می دهد. در این پژوهش، تبیین مراتب انسان با تکیه بر هر دو نگاه پیگیری شده است.

[2]. این مطلب مفاد روایات متعددی است که در فصل دوم به آنها اشاره شد.

[3]. رجوع شود به جدول مقایسه مراتب انسان در اسلام و هندو، فصل سوم، ذیل عنوان قشرهای پنج گانه هندویی و ابعاد شش گانه اسلامی.

[4]. به عنوان نمونه رجوع شود به فصل سوم، عنوان هماهنگی ابعاد انسان در دو نظام فکری با توجه به تناظر مراتب هستی.

[5]. رجوع شود به فصل اول، ذیل عنوان تمایز و دوگانگی بین قشرهای پنج گانه و آتمن (جیوه) و فصل دوم، ذیل عنوان معیت بین انسان و حقیقت هستی.

[6]. رجوع شود به فصل اول ذیل عنوان اتحاد جیوه و آتمن و فصل دوم ذیل عنوان معیت بین انسان و حقیقت هستی.

[7]. «انسان خودش را با این پنج پوسته که وجود تجربی (ساختار مادی-مجرد) او را شامل می شوند یکی می پندارد و آنها را به عنوان خود خویش تصور می کند. او از خود ابدی و غیر قابل تغییری که در داخل او قرار دارد و حقیقت همه این پنج پوسته را تشکیل می دهد، آگاه نیست.» (Philosophical foundamentions of Hinduism, R. S. misra, P 215).

[8]. مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى... لَيْسَ‏ بَيْنَهُ‏ وَ بَيْنَ‏ خَلْقِهِ‏ حِجَابٌ‏ غَيْرُ خَلْقِهِ...» (ابن بابويه، محمد بن على‏، همان، ص 179) همچنین امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: «... وَ الْحِجَابُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ خَلْقُهُ إِيَّاهُمْ...» (کلینی، محمد بن یعقوب، همان ، ص 341).

[9]. «عالم صغیر و عالم کبیر به طور موازی با یکدیگر برابری می کنند. خواه در رابطه با اشیاء لطیف و سخت و خواه نسبت به آگاهی وابسته به آنها. بر طبق فلسفه ودانته عالم صغیر و کبیر در ذات با هم برابرند»

Shankaracharya, Self Knowledge (AtmaBodha), Ibid, P 98.

[10]. «در نگاه عارفان مسلمان نیز حقیقت انسانی عالم صغیر است و تمام مراتب امکانی را در خویش جمع کرده است؛ حقیقت انسان تمام حقایق را در خود جمع کرده است و جامع تمام اکوان در عین حال جامع فوق اکوان یعنی عالم اله است یعنی حق و خلق را در خود جمع کرده است.» یزدان پناه، سید یدالله، همان، ص 575.

[11]. رجوع شود به فصل اول، ذیل عنوان مراتب هستی در آموزه های هندویی.

[12]. رجوع شود به فصل دوم، ذیل عنوان مراتب هستی در آموزه های اسلامی.

[13]. در تعالیم هندویی به روشنی از دو بدن لطیف و علّی سخن به میان آمده است که هر دوی آنها خصوصیات غیر مادی داشته و غیر از بدن فیزیک و سخت می باشند. رجوع شود به فصل اول ذیل عنوان بدن لطیف، حاصل سه قشر نیروی حیاتی، ذهن و آگاهی و همچنین عنوان قشر سعادت.

[14]. وجود بعد مجرد که امری ماورای بدن جسمانی است در آیات متعدد و در روایات بسیاری مورد تأکید و تصریح قرار گفته است. به عنوان نمونه رجوع شود به قصل دوم ذیل عنوان چند بعدی بودن انسان با توجه به آیات قرآن.


ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :