Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 94044
تعداد بازدید : 1820

ظرفیت‌شناسی تشیع

ظرفیت ها و فرصت های تشیع برای رشد و گسترش

تشیع و شیعیان همچنان که با چالش ها و تهدیدهایی مواجهند، از ظرفیت ها و فرصت های گرانقدری نیز برای رشد و گسترش برخوردارند. همان طور که آن چالش ها و تهدیدها اگر شناخته و بررسی و چاره اندیشی نشود می تواند برای این میراث برجای مانده از اهل بیت (علیهم السلام) زیانبار باشد، نشناختن و بهره نبردن از ظرفیت ها و فرصت های این سنت نیز خسارتبار است. آنچه در اینجا می خوانید، فهرستی از برخی از این فرصت ها و ظرفیت هاست. چنان که در پروژه موانع رشد و گسترش تشیع بیان شد، برخی از این موضوعات نیز قابلیت تحقیق در قالب مقاله، پایان نامه ارشد و رساله دکتری را دارد.

ظرفیت ها و فرصت های تشیع برای رشد و گسترش

علی موحدیان عطار

تشیع و شیعیان همچنان که با چالش ها و تهدیدهایی مواجهند، از ظرفیت ها و فرصت های گرانقدری نیز برای رشد و گسترش برخوردارند. همان طور که آن چالش ها و تهدیدها اگر شناخته و بررسی و چاره اندیشی نشود می تواند برای این میراث برجای مانده از اهل بیت (علیهم السلام) زیانبار باشد، نشناختن و بهره نبردن از ظرفیت ها و فرصت های این سنت نیز خسارتبار است.

آنچه در اینجا می خوانید، فهرستی از برخی از این فرصت ها و ظرفیت هاست. بدیهی است که این همه موارد را دربرنمی گیرد و موارد و مصادیق دیگری هم هست که باید به این فهرست افزود. از آنجا که ذکر فهرست وار این موارد و مصادیق کافی نبوده است، برای جبران، مقالات و مطالبی را نیز که می تواند به روشن شدن موضوع کمک کند، در ادامه همین فهرست ضمیمه کرده ام. (این مقالات عمدتا از دیگران است.)

برخی مصادیق و موضوعات

1.     فقه و اجتهاد پویا و امتیاز بهره گیری بیشتر از عقل در فقه (به ضمیمه های یک و چهار، در ادامه همین فایل مراجعه شود.)

2.     عقل گرایی اعتدالی در جهان بینی شیعه: مبانی، ویژگی ها و امتیازات (به ضمیمه 3 مراجعه شود.)

3.     آرمان برقراری عدالت جهانی به واسطه رهبری الاهی

4.     آموزه بداء: تداوم بخش امید در زندگی

5.     آموزه رجعت و امید به درک جامعه آرمانی

6.     تقیه مداراتی: مبانی و جوهره آن

7.     آموزه مهدویت و امید بخشی به مستضعفان

8.     آموزه امامت و تداوم هدایت الاهی در طول تاریخ (به ضمیمه هشت رجوع شود.)

9.     نظریه امر بین امرین در مسئله جبر و اختیار

10.  تاکید بر مرجعیت علمی و عملی معصوم، و نقش آن در سلامت اعتقادی و عملی تشیع (به ضمیمه های دو و هفت در همین فایل مراجعه شود.)

11.  انعطاف پذیری تشیع در برابر مقتضیات و چالش های دنیای امروز (به لینک زیر مراجعه شود: http://www.amazon.com/Shiism-America-Liyakat-Nathani-Takim-ebook/dp/B004GJWKWW)

12.  قابلیت ها و توانمندی های تشیع در برابر چالش های تکنولوژیک؛

13.  قدرت معنوی و عقلانی تشیع، (از جمله قابلیت ها و توانمندی های تشیع در قبال خطر معنویت های مخرب و شبه عرفان ها)؛

14.  ظرفیت های تشیع برای پر کردن خلأ معنوی انسان معاصر

15.  فرصت ها و چالش های تشیع در آمریکای شمالی

16.  فرصت ها و چالش های تشیع در آمریکای لاتین و مرکزی

17.  فرصت ها و چالش های تشیع در هند

18.  فرصت ها و چالش های تشیع در اروپا

19.  فرصت ها و چالش های تشیع در آسیای میانه

20.  فرصت ها و چالش های تشیع در ...

21.  ظرفیت ها و قابلیت های تشیع در بالا بردن امید به زندگی و خوشبینی به آینده (این ظرفیت ها را باید در مبانی الاهیاتی تشیع، مانند مبانی خداشناختی، به ویژه صفات خدا در روایات و ادعیه اهل بیت (علیهم السلام)، مبانی انسان شناختی، مانند نظریه ارزیابی معدلی انسان ها در آخرت، و مبانی نجات شناختی، مانند اصل شفاعت و وساطت اولیای الاهی، ردیابی نمود، که در ضمن آن می توان موضوع بداء، آموزه مهدویت و اندیشه منجی موعود، آموزه رجعت، و نظریه امر بین امرین را نیز از این بابت بررسی کرد)؛

22.  اندیشه منجی موعود در تشیع و جهانی گرایی؛

23.  اندیشه منجی موعود در تشیع و موضوع صلح جهانی؛

24.  قابلیت ها و توانمندی های فلسفی تشیع (یا زمینه های بحث فلسفی در تشیع، که از جمله می توان به توانمندی تشیع در مباحث معرفت شناختی، خداشناختی، انسان شناختی و ... پرداخت)؛

25.  قابلیت و توانمندی تشیع در قبال چالش های حقوق بشری غرب؛

26.  ظرفیت و توانمندی تشیع در مواجهه با بحران های جهان معاصر (مانند بحران فقر و بی کاری، غذا، محیط زیست، تروریزم و تعصب، معنویت، خانواده و ... هرکدام را جداگانه می توان برای موضوع پایان نامه در نظر گرفت)؛

27.  متعه در تشیع: امتیاز یا چالش؟

28.  اندیشه سیاسی تشیع در موضوع رهبری امت (به ضمیمه پنج مراجعه شود.)

29.  عرفان اعتدالی و متعالی (به ضمیمه شش رجوع شود.)

30.  ظرفیت های تشیع برای همزیستی با دیگر ادیان و مذاهب؛

31.  ظرفیت ها و فرصت های تشیع در مناسک حج و عمره

ضمائم

ضمیمه یک

مصاحبه با آیه الله موسوی بجنوردی در باره امتیاز فقه شیعه نسبت به فقه اهل سنت

امتیازی که ما با فقه های دیگر داریم این است که ما می توانیم در تعریف و اجرای احکام اسلامی از منابع عقلی استفاده کنیم. با توجه به اینکه عقل همواره بر همه احکام اسلامی حاکم است در این صورت مسلم است باید عنصر زمان و مکان در تفسیر این احکام لحاظ شود.به گزارش شبکه اجتهاد، آیت الله موسوی بجنوردی معتقد است: نباید تفکر هزار سال قبل از دین را در ذهن خود بگنجانیم. با توجه به اینکه اسلام یک دین جهانی و برای همه زمان ها و زبان ها نازل شده است لازم است که فقها و علما با یک عینکی به اسلام نگاه کنند که در همه جوامع اروپا، آمریکا، ایران و سایر کشورها نیز قابل پیاده باشد و نباید با دین، سلیقه ای رفتار کرد. متن گفت و گوی تفصیلی آیت الله موسوی بجنوردی را پیرامون «حق» از دیدگاه اسلام و قرآن، حقوق بشر، حریم خصوصی، تعارض بین دین و عقل، فقه پویا و فقه اهل سنت رابا هم می خوانیم:

با توجه به اینکه حق و حقوق انسان از جمله مفاهیم مورد بحث بین مکاتب و ادیان مختلف و حتی دولتمردان جهانی بوده است عده ای بر این اعتقاد هستند که هنوز در برخی موارد حق انسان ها به طور کامل ادا نمی شود، نظر شما در این رابطه چیست. اسلام و قرآن چه جایگاهی برای حق و حقوق انسان ها قائل است؟
 اسلام به صراحت تمام در رابطه با حق و حقوق انسان تاکید نموده است بطوریکه خداوند در آیه 70 سوره ی اسراءمی فرماید «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْر ِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثير مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا ً» به این معنی که برای انسان کرامت ذاتی قائل هستیم و انسان به موجب انسان بودن خود از این کرامت و فضیلت که تمامی انواع حقوق را در ابعاد مختلف حقوق عمومی، مالکیت، شهروندی، آزادی، حق خصوصی، جزا، بین الملل و غیره درآن گنجانده شده است بهره مند می شود. در واقع انسانی که دارای کرامت ذاتی است ناخودآگاه مستلزم حق و حقوق می شود و کرامت ذاتی بدون حقوق معنایی ندارد و باید یک حقوقی دنباله این کرامت ذاتی باشد.

*در واقع حقوق بشر به معنی امروزی مفهوم نسبتا تازه اي است که اولین بار پس از جنگ جهاني دوم در انديشه هاي سياسي غرب مطرح شد و در اعلاميه جهاني حقوق بشر در سال 1948 ميلادي توسط مجمع عمومي سازمان ملل به تصويب رسيد، به نظر شما دین مبین اسلام چه دیدگاهی در خصوص این مصوبه دارد؟
حقوق در نظر گرفته شده برای انسان در اسلام بسیار وسیع تر و توسعه یافته تر از حقوق بشر در سازمان بین الملل است. در واقع در این آیه شریفه تمامی حقوق انسانی گنجانده شده است و لذا به اعتقاد من، ما می توانیم با الهام از این آیه قرآن، اعلامیه حقوق بشر که در 46 ماده تنظیم شده است را گسترده تر کنیم، بطوریکه بر این اساس ما نه تنها تمامی موارد زیر نظر قانون حقوق بشر جهانی را می پذیریم بلکه آن را در ابعاد مختلف گستردش می دهیم، چون اسلام به انسان کرامت ذاتی داده است بنابراین طبیعی است که انسان می تواند از تمامی حقوق بهره مند شود و نمی توان این کرامت را تنها در برخی از ابعاد حقوقی انسان خلاصه کرد. بنابراین در جامعه اسلامی ما یک حقوق شهروندی داریم که تمام حقوق شهروندی انسان هم نشات گرفته از این کرامت انسانی است.

به نظر شما چه تفاوتی بین حقوق انسان در دین مبین اسلام با حقوق انسان در مکاتب دیگر بخصوص مکاتب غربی وجود دارد و چه اشتراکاتی می تواند در این زمینه وجود داشته باشد؟
به عقیده من اسلام وسیع تر از مکاتب دیگر حقوق انسان را پوشش داده است و مکاتب غربی یک نوع مسائل انحرافی، بی بند و باری و مسائلی که موجب انحراف جامعه است را به عنوان حقوق انسان تلقی و آن را آزاد می دانند اما اسلام معتقد است هر چیزی که موجب انحراف جامعه شود جزو حقوق فرد نیست بلکه حقوق عمومی محسوب می شود. افراد آزاد نیستند حرفی را بزنند که موجب انحراف جامعه شود، نباید با استفاده از آزادی های خصوصی خود، آزادی های دیگران را در جامعه تخریب و موجب انحراف آنها شویم.
منظور شما از حقوق مالکیت فکری و معنوی انسان ها که در قرآن کریم نیز به آن تاکید شده است چیست؟ آیا می شود این برداشت را کرد انسان ها بر اساس آن آزاد هستند و می توانند هر طور که مایلند فکر کنند؟
البته حقوق فکری مد نظر اسلام، به این معنا نیست که هر کسی هر طور که مایل است بتواند فکر کند. در واقع حقوق فکری همان قانون کپی رایت، احترام به ایده ها و اندیشه های فکری و معنوی دیگران است. مانند یک نویسنده، در اصطلاح فلسفی به آن حقوق فعلی گفته می شود. بطور کلی انسان ها یک حقوق انفعالی و یک حقوق فعلی دارند، مثلا مهندس تابع علم فعلی است یعنی خودش اندیشه ای درست و پدید می آورد اما در حقوق انفعالی، اندیشه ای که وجود دارد آن را پیاده سازی می کند. مثل علم معمار و بنا، بنابراین انسان حق فعلی و انفعالی دارد که می تواند اندیشه ای تولید و یا از اندیشه دیگران استفاده ببرد اما اسلام تاکید دارد در علم انفعالی حق و حقوق افراد صاحب اندیشه باید حفظ شود که به آن حقوق فکری می گویند.

اشاره ای به حق حریم خصوصی انسان ها از دیدگاه اسلام فرمودید، در این زمینه بیشتر توضیح دهید که از دیدگاه اسلام انسان ها در حوزه خصوصی خود تا چه اندازه آزاد هستند و کسی حق دخالت در حریم خصوصی دیگران را ندارد؟

خانه، ماشین، وسایل، حریم افراد جزو حریم خصوصی انسان ها محسوب می شود در واقع هر چیزی که متعلق به شخص و به او انتساب دارد را حریم خصوصی می دانیم و تا زمانی که انسان مسائل مربوط به خود را در معرض عموم نگذاشته باشد در حریم خصوصی خود کاملا آزاد است. مگر در مواردی مثل کفریات و افکار انحرافی که بر خلاف شرع و دین باشد اسلام آن را نمی پذیرد که منتشر شود، از نظر اسلام افراد می توانند با زبان و رفتار خود الگوی انسان های دیگر در جامعه باشند، بهترین الگو همان افعال انسان است. بطوریکه قرآن می فرماید «لکم فی رسول لله اسوة حسنة»؛ پیامبر خدا در افعال، کردار، رفتار، گفتار، اندیشه اسوه ای برای جامعه و موجب مصلحت بشریت است، بنابراین از دیدگاه اسلام، انسان ها در حریم خصوصی خود آزاد هستند به شرطی که موارد انحرافی در آن تبدیل به رفتار نشود و در جامعه نیز اشاعه نیابد.

اشاره ای به انحراف جامعه با انتشار افکار منحرف انسان ها نمودید در واقع یکی از مهم ترین نعمت هایی که خداوند متعال به انسان ها اعطا نموده همان قوه تعقل و تفکر انسان ها است که در این راستا دین اسلام نیز همواره مردم را به تعقل، اندیشه در امور و تصمیم گیری ها رهنمود کرده است. با توجه به منزلت تعقل و تدبر در انسان و توان انسان در انتخاب و تشخیص، آیا درست است همواره افکار و رفتار افراد کنترل شود تا دیگران به خطا نیفتند؟

همه جامعه نخبگان نیستند و این فرمایش شما در صورتی است که همه در جامعه نخبه باشند و این نخبگان جامعه هستند که هر حرف و تفکری را نمی پذیرند و با اندیشه و تفکر حرکت می کنند، اما عده ای وجود دارند که با اندیشه حرکت نمی کنند بلکه با هیجان و احساس تصمیم می گیرند، ما از انحراف آنها وحشت داریم. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: "به هر کسی اگر چیزی گفته شد و در مقابل نگفت چرا؟ این فرد از فطرت انسانیت خارج شده است" چون فطرت انسانیت این است که وقتی به آن چیزی گفته می شود چرا می گوید و فطرت انسان هیچ چیزی را بدون چرا و علت نمی پذیرد، اما در جامعه افرادی هستند که متاسفانه با هر سر و صدایی تصمیم می گیرند و اینکه خداوند می فرماید "اکثرهم لایعقلون" به معنی این نیست که بیشتر انسان ها دیوانه هستند، بلکه مقصود این است که اکثر مردم بدون فکر تصمیم می گیرند و آن اقلیت است که برای همیشه وقتی چیزی گفته شود دنبال چرایی هستند و اندیشه می کنند تا قانع شوند.

گرایش به اسلام، راه تربیت نخبه پروری انسان ها است. اسلام می فرماید "علم یاد بگیرید" در واقع زمانی که جامعه ای بی سواد باشد نخبه پروری در آن جامعه وجود ندارد، انسان هایی که سواد ندارند قهرا تعقل و اندیشه بسیار ضعیفی نیز دارند و با فضاهای زرق و برق سریع گمراه می شوند اما کسانی که علم و دانش دارند تجزیه و تحلیل می کنند، این افراد همیشه در اقلیت هستند.

آیا تعارضی بین دین و عقل انسانی وجود دارد؟

ارسطو می گوید انسان به موجب ذات و طبیعت خود، مدنی یعنی قانون گرا، نظم گرا و جامعه گرا است. به هیچ عنوان یک انسان مدنی مطلبی را بدون دلیل نمی پذیرد و انسان مدنی چیزی را به زور تحمیل نمی کند. یعنی در بحث ها با برهان و منطق حرف می زند و طبیعتا این افراد قانون گرا، نظم گرا و دنبال مدینه فاضله هستند. خداوند انسان را با این سرشت خلق کرده است. بنابراین وقتی دینی هم نازل می شود مطابق همان فطرت انسانی است. وقتی خدا انسان را مدنی بالطبع خلق کرده است طبیعتا دین هم در این مسیر حرکت می کند یعنی دین به هیچ عنوان بر خلاف فطرت و عقلانیت انسان صحبت نمی کند و هر چه عقل سلیم می پذیرد دین نیز آن را قبول دارد و لذا هیچ تقابلی بین حکم عقل و حکم شرع نیست. اگر جایی این تعارض دیده شد بیانگر این است که برداشت ما از دین بد بوده است یا اینکه باید دید آیا عقل انسانی متاثر از انحرافات است یا نه، و لذا شیخ مفید می فرماید" الاحکام الشرعیة الطاف فی الاحکام العقلیة" و تمام احکام شرع از باب "قاعده لطف" است چون همان را هم عقل سلیم می گوید و لذا هیچ تقابلی بین عقل و شرع وجود ندارد.

با توجه به پیچیدگی های دنیا و جامعه امروز و رابطه منطقی عقل و دین، فقها و علمای دینی ما تا چه اندازه به پویایی فقه و احکام اسلامی توجه دارند؟

معتقدم برای پویایی فقه و احکام اسلامی در جامعه باید اقدامات زیادی را انجام دهیم، یعنی باید نخبگان دینی ما احکام دینی را مطابق با واقع نه از روی سلیقه، آن را بیان کنند و تنها آن چیزی که شریعت گفته است را بیان کنند و البته این کار هر کسی هم نیست، کار افراد روشنفکر دینی است. یعنی باید افراد مجتهد و صاحبنظر و مسلط به احکام اسلامی باشند در این صورت است که افراد می توانند برای جامعه رهبران خوبی باشند و اسلام را واقعا صحیح بیان کنند، همان چیزی که امام خمینی همیشه به آن تاکید می کردند که لازمه این تفکر همان فقه پویا است. او همیشه این ندا را می داد که در فقه پویا باید عنصر زمان و مکان را دخالت دهیم، ما نباید تفکر هزار سال قبل از دین را در ذهن خود بگنجانیم. با توجه به اینکه اسلام یک دین جهانی و برای همه زمان ها و زبان ها نازل شده است لازم است که فقها و علما با یک عینکی به اسلام نگاه کنند که در همه جوامع اروپا، آمریکا، ایران و سایر کشورها نیز قابل پیاده باشد، نباید با دین سلیقه ای رفتار کرد. علت اینکه دین اسلام خاتم الادیان است و دینی بعد از آن نازل نمی شود این است که عنصر زمان و مکان در آن لحاظ شود، در واقع اجتهاد باید با این دوعنصر زمان و مکان مقرون باشد، یعنی با یک عینک، جهان اسلام را تفسیر کنیم.

در پویایی فقه بین اهل تسنن و تشیع چه دیدگاه هایی وجود دارد؟ در این ارتباط امتیاز تشیع چیست؟
به دلیل اینکه یکی از منابع تشیع، حکم عقل است لذا شیعه دارای نوعی فقه پویا است و امتیازی که ما با فقه های دیگر داریم این است که ما می توانیم در تعریف و اجرای احکام اسلامی از منابع عقلی استفاده کنیم. با توجه به اینکه عقل همواره بر همه احکام اسلامی حاکم است در این صورت مسلم است باید عنصر زمان و مکان در تفسیر این احکام لحاظ شود، یعنی من باید ببینم در کجا و در چه زمانی قرار گرفته ام بعد تصمیم بگیرم. امروزه موضوعات جوامع به دلیل ترقی و رشد جامعه تغییر یافته است، اسلام هم دین همیشگی و مختص همه مکان ها است، این دین باید جوابگوی همه اعصار و همه مکان ها باشد، بنابراین آن تئوری امام خمینی که فرمودند: «زمان و مکان دراجتهاد دخالت دارد» باید با آن توجه کنیم. مثلا ما زمانی شطرنج را به دلیل اینکه مخصوص قماربازان بود حرام اعلام نموده بودیم اما امروزه، این ورزش فکری در بین جمع کثیری از دانشجویان رایج است، بنابراین می گوییم شطرنج به شرطی که به منظور قماربازی نباشد حرام نیست، در واقع منظور این نیست که در این مسئله حکم خدا تغییر کرده است حکم خدا عوض نمی شود بلکه شرایط و موضوع تغییر یافته است و با توجه به اینکه حکم هم تابع موضوع است تغییر می کند.

شما به حق و حقوق انسان ها در زندگی فردی و اجتماعی اشاره ای کردید در این راستا اشاره ای نیز به وظایف و تکالیفی که خداوند بر دوش انسان ها قرار داده است بفرمایید؟

هر کسی باید به تکالیف و وظایف شرعی، فردی و اجتماعی که خداوند همواره به آن تاکید نموده است احترام بگذارد، با توجه به اینکه خداوند انسان را ذاتا موجودی اجتماعی خلق کرده است طبیعتا این افراد در عین اینکه دارای حق و حقوق مشخصی هستند برای زندگی در اجتماع نیز از یک سری تکالیف و وظایفی برخوردارند که به منظور تامین امنیت، رعایت حق و حقوق خود افراد تدوین شده است و از آن به عنوان یک تکلیف شرعی یاد می شود.

به نظر من دین اسلام کامل ترین دین الهی است و اگر مجتهدین روشنفکری در جامعه باشند، مجتهدینی که واقعا مبنای نظری امام خمینی، اینکه عنصر زمان و مکان را در احکام شرعی دخالت دهند، می توانند جامعه را به طرف مدینه فاضله مورد نظر پیامبر(صلی الله علیه وآله) سوق دهند و یک جامعه مدنی درست کنند، در چنین جامعه ای است که همه قانون گرا و نظم گرا می شوند و امنیت و عدالت عمومی نیز در آن حاکم می شود، متاسفانه اگر امروزه به دلیل کوتاهی برخی علمای دینی در تفسیر دین بر اساس عنصر زمانی و مکانی، برخی برداشت های نادرست از اسلام و سستی هایی مذهبی بین مسلمانان بخصوص جوانان دیده می شود، در واقع در احکام دینی است. نباید تنها به حرام و حلال ها تاکید کرد، باید گفت حکم خدا تغییر نکرده بلکه موضوعات اجتماعی تغییر کرده است و وقتی موضوع عوض شود حکم هم عوض می شود. مثلا همان موضوع حجاب، نباید حجاب زنان در جامعه را تنها به چادر خلاصه کرد. در واقع روسری هم همان حجاب اسلامی است. در زمان پیامبر زنان روسری داشتند فقط آن را از پشت گوش می بستند که خداوند فرمود سینه را پوشش دهند که در این حکم چانه، مچ دست و صورت استثنا است، اگر این موارد رعایت شود حجاب اسلامی است بنابراین حجاب را تنها به چادر خلاصه نکنیم.

ضمیمه دو

امتیاز تشیع در نظر سید عبد الحسین شرف الدین موسوى

شیعه امامیّه همواره، در اصول دین و فروع آن، به عترت پاك رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وابسته بوده، و از آنها یك ذرّه هم جدا نشده است. بنابراین رأى و نظر شیعه تابع رأى ائمه عترت(علیهم السلام)است; هم در اصول دین، هم در فروع دین و هم در سایر علومى كه از قرآن و سنت گرفته مى شود و یا به آنها تعلق دارد. در هیچ یك از این قسمت ها، جز به ائمه اهل بیت اعتماد نمى كنند و به دیگرى، در این باره، مراجعه نمى نمایند. بر این اساس، آنها به آیین خداوند متدین هستند و به او تقرب مى جویند، ولى فقط از طریق مذهب اهل بیت (ع). راهى براى انصراف از آنها، براى خود، نمى بینند و دیگرى را به جاى آنان هرگز نمى پذیرند. بر همین منوال، گذشتگانِ صالح شیعه عمل كرده اند، آنها از زمان امام امیرمؤمنان، حسن، حسین(علیهم السلام) و امامان نُه گانه از نسل امام حسین(علیه السلام) تا هم اكنون و این عصر، زندگى خویش را بدین گونه سپرى نموده اند.
عده فراوانى از ثقات و حفاظ شیعه، اصول و فروع مذهب خود را از هریك از امامان، فرا گرفته اند. از این جمعیت، تعداد آنهایى كه اهل تقوا، نگهدارى و اتقان هستند، بیش از حدّ تواتر است، و اینان براى نسل بعد از خود، طبق تواتر قطعى، مطالب را نقل نموده اند. نسل بعدى نیز براى كسانى كه پس از خود مى زیسته اند، همین گونه نقل كرده است و همچنان، هر نسلى براى نسل بعد از خود نقل كرده، تا به ما رسیده است و همچون خورشید به هنگام ظهر كه پرده و حجابى بر آن نیست، مى درخشد. كافى است به آنچه از قلم هاى اعلام و بزرگان آنها تراوش كرده، یعنى به نوشته هاى آنها مراجعه شود; و بدون تردید، باید توجه داشت كه این نوشته ها را، همه از نور دانش ائمه هدى، آل محمّد(صلى الله علیه وآله)، اقتباس كرده و با پیمانه وجود خود از اقیانوس علوم آنها برداشت نموده اند، از دهان آنها شنیده و از دو لب آنان گرفته اند. بنابراین این نوشته ها دفتر دانش آنان و عناوین حكمشان مى باشد كه در عهد خودشان نگاشته شده و پس از آن بزرگواران، مرجع و مدرك براى شیعه گشته است.

 به این وسیله، امتیاز مذهب اهل بیت از مذاهب سایر مسلمین آشكار مى گردد; زیرا ما حتى یك شخص از مقلدان ائمه اربعه اهل سنت را نمى شناسیم كه، در عهد خود آنها، كتابى درباره مذهبشان نگاشته باشد، بلكه مردم با مذهب آنها الفت گرفته، و كم كم پس از مرگ آنها، بر تعدادشان افزوده شد. این افزونى به این دلیل بود كه ازطرف حكومت زمان، تقلید را در یكى از چهار مذهب منحصر كردند و پیشوایى در فروع مذهب به این چهار نفر اختصاص یافت، و گر نه، این چهار نفر نیز در عصر خود همچون سایر فقها و محدثان معاصر خود بودند و بر آنها امتیازى نداشتند. از این جهت، در عصر خودشان كسى نبود كه به تدوین اقوال آنها اهمیت دهد ولى شیعه از ابتدا، در تدوین اقوال ائمه معصومین(علیهم السلام)، اهتمام می ورزید; زیرا در مسائل دینى و مذهبى جز رجوع به اینان را جایز نمى دانست و لذا اطراف آنان را سخت گرفت و در گرفتن دستورات دینى، تنها به آنها مراجعه نمود. قدرت و تلاش خود را در تدوین آنچه از آنها شنید، بكار برد، و آن چنان همت و عزم خود را در این راه بكار انداخت كه بیش از آن امكان پذیر نبود. و این تنها به خاطر حفظ و نگهدارى علم و دانشى بود كه ـ طبق نظر شیعه ـ غیر از آن، در پیشگاه خدا پذیرفتنى نیست.

قابل ذكر است كه تنها در عصر امام صادق(علیه السلام)، چهارصد اصل نوشته شده كه به اصول اربعمأةمعروف است و این چهارصد اصل، چهارصد كتاب بود كه چهارصد نویسنده آنها را نوشته اند. این نوشته ها فتواهاى امام صادق بوده است. اما ائمه چهارگانه اهل سنت، آن منزلت و مقامى كه ائمه اهل بیت در نزد شیعه دارند، در پیشگاه هیچ كس ندارند بلكه، در زمان حیات نیز این مقامى را كه پس از مرگ برایشان انتخاب كرده اند، نداشته اند، چنان كه ابن خلدون، در مقدمه خود، در فصلى كه براى علمِ فقه گشوده، بر آن اعتراف نموده، و عده اى دیگر از اعلام اهل سنت نیز به این مطلب اذعان كرده اند. با این همه، تردید نداریم كه مذهب آنها همین مذهبى است كه اتباع آنها دارند، و مدار عملشان در هر نسل مى باشد و در كتاب هاى خویش نیز تدوین نموده اند; زیرا اتباع هر مذهبى به مذهب خویش آشناترند. چنان كه شیعه نیز به مذهب ائمه خویش آگاه تر است; چرا كه آنها خداوند را بر مقتضاى این مذهب عبادت مى كنند و قصد تقرب به خداوند، در غیر این صورت، محقق نمى شود.(به نقل از المراجعات، ص 498)

تذکر و تکمیل:

بر این مطالب باید این نکته مهم را نیز افزود که تاکید بر انحصار مرجعیت علمی و عملی به معصوم، سبب می شود که شیعیان منصب مطاع بلاشرط بودن را مختص به معصوم بدانند، که این موجب باز ماندن راه نقد و امکان ارزیابی شرعی و عقلی قول و فعل هر کسی جز معصوم خواهد بود. به این ترتیب جلوی انحرافات اعتقادی و کج روی های عملی متدینان، که اتفاقا از آسیب های معمول جوامع دینی است، تا حدود زیادی گرفته خواهد شد، و همه ناچار خواهند بود عقاید و اعمال خود و دیگران، از جمله رهبران را در چارچوب شرع مقدس و سنت و سیره معصومین محک بزنند.

ضمیمه 3

عقلانیت شیعه  (http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/5211/6084/63800)

از جمله امتیازات برجسته تشیع عقلانیت بالای آن است. عقلانیت شیعه نه در هیچ یک از مذاهب اسلامی مانندی دارد و نه در دیگر ادیان. در مکتب تشیع بر اساس روایات رسیده از معصومان(ع) عقل و خرد، حجت و پیامبر باطنی است و پیامبر حجت بیرونی؛ از این رو شیعه بنیادی ترین مسائل اعتقادی خویش را بر پایه عقل و براهین قطعی عقلی استوار می سازد و آن را یکی از ادله چهارگانه در استنباط فقهی قرار داده است. عقلانیت شیعه ویژگی هایی دارد که ممیز اساسی آن با دیگر فرق اسلامی است، از جمله اینکه عقل فسلفی عمدتاً در میان شیعه رشد کرد و فیلسوفان بزرگ اسلامی نوعاً شیعه بوده اند.[30] احمد امین مصری، فارابی را شیعه می داند، تنها از آن رو که گرایش های فلسفی و عقلانی وی فقط و فقط در بستر تشیع می تواند شکل گرفته باشد.[31]

در اهل سنت اگر چه معتزله گرایش عقلی داشتند؛ لیکن اولاً عقل اعتزالی عقل جدلی بوده و از عقل برهانی بهره ای نداشت. ثانیاً معتزله گروهی اندک بوده که دیری نپاییدند و از جهان تسنن رخت بربستند. این مسئله نشان می دهد که عقلانیت اعتزالی فاقد سرمایه ها و پشتوانه های لازم برای بقا و دوام خود بوده و در جهان تسنن تحمل پذیر نبوده است. این مسئله ناشی از عوامل مختلفی است از جمله احتمالاً پاره ای افراطی گری های خردشعارانه معتزلیان؛ همچنین فقدان مباحث و بنیادهای عقل گرایانه در منابع حدیثی جهان تسنن و قرار گرفتن جریان عقل گرا در برابر نص و حدیث گرایی. اما در جهان تشیع این مسئله به طور بنیادی حل شده است. یعنی نه تنها امامان معصوم(ع) بر جایگاه عقل و خرد تأکید فراوان می نمودند بلکه احادیث شیعه، بر خلاف احادیث اهل سنت، مشتمل بر احادیثی است که منطقاً مسایل عمیق ماوراء الطبیعی، اجتماعی و... را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. استاد مطهری بر آن است که در احادیث اهل سنت تجزیه و تحلیلی درباره این موضوعات صورت نگرفته است. مثلاً اگر سخن از قضا و قدر، اسماء و صفات باری، روح، انسان، عالم پس از مرگ، صراط، میزان، امامت، خلافت و... به میان آمده هیچگونه بحث و توضیحی در پیرامون آنها ارائه نشده است؛ ولی در احادیث شیعه همه این مسائل طرح شده و درباره آنها استدلال شده است. مقایسه ای میان ابواب حدیث کتاب کافی و ابواب حدیث صحاح سته به خوبی این مطلب را روشن می سازد. تفکر شیعی از آغاز استدلالی و تعقلی بوده و تنها تشیع توانسته است حیات فلسفی اسلام را حفظ کند. شیعه این حیات عقلی را بیش و پیش از همه وامدار امیرالمؤمنین علی(ع) است که نخستین بار ژرف ترین بحث های عقلی در حوزه معارف اسلامی در خطبه ها و مذاکرات و دعوات آن حضرت مطرح شده و توسط دیگر امامان بسط و توسعه یافته است.[32] کثرت نصوص عقلی و استدلالی در منابع شیعه زمینه مساعدی جهت استقبال از پرسش های بنیادین فلسفی انسان و توانمندی بسیار بالایی در جهت پاسخ به آنها پدید آورده است؛ در حالی که پاسخ و شعار بزرگان اهل سنت در برابر ساده ترین پرسش های خداشناختی «السئوال بدعة»[33]، بوده است. استاد لگنهاوزن بر همین مسئله انگشت نهاده و راز اسلام آوردن و تشیع خود را استقبال بی نظیر این آیین از پرسش های انسان می دانند.[34]

ضمیمه چهار

جامعیت و اجتهاد در تشیع (http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/5211/6084/63800)

استمرار نص در تشیع تا اواخر قرن سوم و بهره گیری وافر از روایات معصومین(ع) جامعیت آیین خاتم را به بهترین وجه به نمایش گذاشته و جریان اجتهاد را به گونه ای ممتاز از اهل سنت سامان داده است. جهت توضیح این مطلب مبانی و گونه های اجتهاد را از دیدگاه دو مذهب باز می کاویم:

الف) اجتهاد در اهل سنت

در دیدگاه اهل سنت، احکامی که به وسیلة کتاب و سنت تشریع شده محدود و متناهی است؛ در حالی که حوادث و وقایع پیش آینده نامحدود است؛ لاجرم منبع دیگری غیر از کتاب و سنت برای تشریع احکام لازم است و آن همان «اجتهاد رأی» است.

در اینکه «اجتهاد رأی» چگونه است و به چه ترتیبی باید صورت بگیرد در میان اهل تسنن اختلاف نظر است:

شافعی در کتاب معروف خود «الرساله» اصرار دارد که اجتهاد در «قیاس» است اجمالاً یعنی اینکه موارد مشابه را در نظر بگیریم و در قضیة مورد نظر خود، مطابق آن موارد مشابه حکم کنیم. مبتکر اینگونه اجتهاد ابوحنیفه بوده است.

بعضی از فقهای اهل تسنن، اجتهاد رأی را منحصر به «قیاس» ندانسته و «استحسان» را نیز معتبر شمرده اند؛ رأی بدون در نظر گرفتن موارد مشابه، بر اساس ذوق و عقل. همچنین است «استصلاح» یعنی تقدیم مصلحتی بر مصلحت دیگر. و نیز «تأول» یعنی هر چند حکمی در نصّی از نصوص دینی، آیه ای از آیات قرآن و یا حدیثی از احادیث معتبر پیامبر خدا(ص) رسیده، ولی به واسطة بعضی مناسبات، ما حق داشته باشیم از مدلول نص صرف نظر کنیم و رأی اجتهادی خود را مقدم بداریم. دربارة اجتهاد در مقابل نص، کتابهایی نوشته شده است و شاید از همه بهتر رساله ای است که علامه سید شرف الدین به نام «النص و الاجتهاد» نگاشته است.

در فقه شیعه، قیاس و رأی به هیچ روی معتبر نیست و ائمه اطهار(ع) به جد با آن مبارزه کرده اند؛ زیرا: اولاً حکم تشریع نشده، هرچند به طور کلی به وسیلة کتاب و سنت نداریم؛ ثانیاً، قیاس و رأی از نوع گمان ها و تخمین هایی است که در احکام شرعی زیاد به خطا می رود.

حق اجتهاد در میان اهل تسنن دیری نپایید. شاید علت امر، اشکالاتی بود که عملاً به وجود آمد؛ زیرا اگر چنین حقی ادامه پیدا می کرد و به ویژه اگر «تأول» و تصرف در نصوص را جایز بشماریم و هر کس مطابق رأی خود تصرف و تأولی بنماید چیزی از دین باقی نمی ماند. به همین علت به تدریج حق اجتهاد مستقل سلب شد و نظر علمای تسنن بر این قرار گرفت که مردم را فقط به تقلید از چهار امام فقهی معروف: ابوحنیفه، شافعی، مالک بن انس و احمد بن حنبل سوق دهند و از پیروی غیر آنها منع کنند. این کار ابتدا در مصر، و در قرن هفتم و پس از آن در سایر کشورهای اسلامی صورت گرفت.[24] اما از نظر شیعه، اجتهاد بابی است که در همة زمان ها باید باز باشد.[25]

تخطئة قیاس در شیعه نه به جهت عدم حجیت عقل، بلکه به دو جهت دیگر است: یکی اینکه رأی و قیاس، عمل به ظن است نه عمل به علم، تبعیت از خیال است نه تبعیت از عقل؛ دوم اینکه مبنای لزوم رجوع به رأی و قیاس وافی نبودن اصول و کلیات اسلامی است و این ظلم و یا جهل به اسلام است. درست است که احکام همة مسائل، به طور جزئی و فردی بیان نشده است و امکان هم ندارد، ولی کلیات اسلامی به گونه ای تنظیم شده که پاسخ گوی جزئیات بی پایان و اوضاع مختلف مکانی و شرایط متغیر زمانی است. بنابراین وظیفه یک فقیه این نیست که به لفظ، جمود کند و حکم هر واقعة جزئی را از قرآن یا حدیث بخواهد و این هم نیست که به بهانة نبودن حکم یک مسئله، به خیالبافی و قیاس پردازی روی آورد. وظیفة فقیه ردّ فروع بر اصول است. اصول اسلامی در کتاب و سنت موجود است. فقط یک «هنر» لازم است و آن هنر «اجتهاد» یعنی تطبیق هوشیارانه و زیرکانة کلیات اسلامی بر جریانات متغیر و زودگذر است.[26]

ب) اجتهاد در شیعه

بنیاد نظری اجتهاد در شیعه بر اساس باور جامعیت اسلام و مردودانگاری خلأ تشریع است. اخبار و احادیث فراوانی در متون روایی آمده است که حکم هر چیزی به طور کلی در کتاب و سنت موجود است. در کتاب کافی بابی وجود دارد به عنوان «باب رجوع به کتاب و سنت و اینکه همة حلال ها و حرام ها و احتیاجات مردم در قرآن یا سنت موجود است.»[27]

با توجه به دیدگاه شیعه، اجتهاد از نوع تشریع و قانون گذاری بر اساس رأی و نظر خود یا قیاس نیست، و اساساً چنین اجتهادی در نگرش شیعه باطل است. اجتهاد در شیعه به معنای تلاش و کوشش عالمانه و تدبر و تعقل در فهم ادلة شرعیه و تفریع و استنباط حکم فروع از اصول است. در سخنان امیرمؤمنان(ع) دربارة کار ویژة مجتهد آمده است که فروع را بر اصول تطبیق می دهد و پاسخ مسئله را بر اساس آن باز می گوید.[28] اینگونه از اجتهاد هیچ یک از آفات اجتهاد رأی را ندارد. از این رو اجتهاد شیعی توانسته است در طول تاریخ پیوسته بپاید و همواره رشد و بالندگی یابد.[29]

ضمیمه پنج

اندیشه سیاسی مضبوط در موضوع رهبری امت

 (http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/5211/6084/63800)

از ویژگی های تشیع برخورداری از اندیشه سیاسی ضابطه مند و معیارگراست. در نظر شیعه امامت منصبی، الهی است و امام دارای شرایطی مشخص شده در شریعت می باشد. این شرایط عبارتند از: عصمت، مشروعیت الهی و تعیین از جانب خداوند و ابلاغ آن از طریق نص نبوی و یا امام بر حق پیشین. در اهل سنت این مسئله شکل دیگری می یابد. آنان امامت را از آسمانی بودن و وابستگی به تعیین و نصب الهی به زمین منتقل کرده و آن را کاملاً بشری و به تعبیری سکولارگونه کردند.

اما اینکه پس از زمینی شدن حکومت ساز و کار ایجاد و کاربست و حفظ و انتقال قدرت سیاسی چیست، متأسفانه در این زمینه اندیشه سیاسی اهل سنت بسیار آشوبناک و فاقد یک اصل اساسی و ضابطه و نظریه جامعی در جهت تعیین امام و حاکم است و همواره به تناسب تغییر وضع حکومت ها در جهت توجیه آنها تغییر کرده و تابع وضع موجود بوده است. این مسئله در نهایت به توجیه و حمایت از نظام های سلطنتی ـ موروثی فاسدی چون حکومت بنی امیه و بنی عباس انجامیده است. از نظر تاریخی خلیفه نخست در نزاعی که بین مهاجران و انصار در سقیفه پدید آمد غالب شد و به تعبیر خلیفه دوم «فلتةً» برگزیده شد و با بیعت پنج نفر به نام های اسید بن حضیر، بشیربن سعد، عمربن الخطاب، سالم آزاد کرده ابوحذیفه و ابوعبیده جراح[35] به حکومت دست یافت و همین مبنای مشروعیت سیاسی در اهل سنت شد. سپس ابوبکر، عمربن خطاب را برای حکومت پس از خود نصب کرد و از پی آن نصب خلیفه پیشین از مبانی مشروعیت قلمداد شد. عثمان از شورای انتصابی خلیفه دوم بر آمد و این نیز یک عامل توجیه سیاسی شد. امام علی(ع) افزون بر منصوب بودن از جانب خداوند، پس از عثمان توسط مردم به رهبری انتخاب شد و در نتیجه، انتخاب مردم نیز مبنایی برای حکومت شد. پس از آن حضرت مردم با امام حسن(ع) بیعت کردند، ولی معاویه با غلبه در جنگ به قدرت سیاسی مسلط شد. آنگاه «قهر و غلبه» نیز از مبانی مشروعیت در میان اهل سنت شناخته شد! آنگاه معاویه خلافت را به سلطنت موروثی تبدیل کرد و یزید را ولیعهد خود قرار داد و این رویه پس از او در بنی امیه و بنی عباس ادامه یافت؛ پس ولایتعهدی نیز یک مبنای مشروعیت شد!! هم اکنون نیز در برخی از کشورهای اسلامی ـ عربی نظام سلطنتی موروثی ادامه دارد.

اکنون دیدگاه برخی از اندیشمندان نامدار اهل سنت را در این باره تقدیم می داریم: قاضی القضات ابویعلی (متوفی 458) می نویسد: «امامت، با اعمال زور و قدرت نیز حاصل می شود و نیاز به گزینش و عقد ندارد؛ بنابراین، هر کس به زور شمشیر، پیروزی به دست آورد و بر مسند حکومت و خلافت نشست و «امیرالمؤمنین» خوانده شد، هر کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، جایز نیست که شبی را به روز آورد و چنین مردی را پیشوا و امام خود نداند؛ خواه چنین کسی، صالح و نیکوکار باشد و یا فاسق و تبهکار؛ زیرا او امیرالمؤمنین و فرمانش بر همگان، نافذ است.»[36] او درباره پیشوای دیگری که برای به دست آوردن قدرت و بیرون آوردن زمام حکومت از دست وی می جنگد و هر کدام سپاه و یاوری برای خود دارد، می نویسد: «نماز جمعه و خطبه آن، به نام مرد پیروز خوانده می شود [زیرا] عبدالله بن عمر، هنگام حرّه با مردم مدینه نماز جماعت می گذاشت و می گفت: «نحن مع من غلب؛ یعنی با من کسی هستم که پیروز شود.»[37]

امام الحرمین جوینی (متوفی 478 هـ. ق) از دانشمندان بزرگ اشاعره بر آن است که: «در عقد امامت، اتفاق آرا شرط نیست، بلکه بدون آن نیز امامت شکل می گیرد، زیرا ابوبکر به امامت رسید، آن هم پیش از اینکه خبر به امامت رسیدنش به گوش دیگر صحابه و اطراف کشور اسلامی برسد. بنابراین در تشکیل امامت فقط هماهنگی و اجماع امت، شرط نیست و چون اجماع امت، شرط صحت امامت نیست، در تعداد نفرات ارباب حل و عقد و صاحب نظران در گزینش امام، حدی معین و تعدادی مشخص، به صورت ثابت شده، در دست نیست. بنابراین، امامت با موافقت و صلاحدید حتی یکی از ارباب حل و عقد نیز صورت می گیرد.»[38]

قرطبی (متوفی 671 هـ. ق) می نویسد: «اگر یک نفر از صاحب نظران و معتمدان مردم هم امام را تعیین و معرفی کند، کافی است و انتخاب او بر دیگران، واجب است؛ زیرا عمر در سقیفه بنی ساعده، یک تنه عقد بیعت با ابوبکر بست.»[39]

سعدالدین تفتازانی در شرح المقاصد آورده است: «هر که مدعی امامت باشد و با قهر و غلبه، مالک رقاب مسلمانان گردد، اگر چه فاسق یا جاهل باشد، امامت برای او منعقد می شود... اطاعت امام واجب است، مادامی که مخالف حکم شرع نگوید: خواه عادل باشد، خواه جایر».[40] این گفتار تفتازانی، بیانگر سه مطلب از دیدگاه ایشان است:

1ـ نحوه تعیین امام: یکی از اموری که امامت به وسیله آن ثابت می شود، این است که کسی مدعی امامت باشد و با قهر و غلبه، بر مسلمانان مسلط شود و مالک رقاب آنان گردد.

2ـ شرایط امام: در امام، عدالت و علم، معتبر نیست؛ بلکه امامت برای جاهل و فاسق نیز منعقد می شود.

3ـ اطاعت از امام: اطاعت از هر امام، واجب است، مادام که مخالف شرع نگوید، چه عادل و چه جایر و ظالم.[41]

ضمیمه شش

معنویت و عرفان اعتدالی و متعالی

 (http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/5211/6084/63800)

یکی از امتیازات بزرگ تشیع سرمایه های بزرگ معنوی و عرفانی آن است. گنجینه های معنوی ای چون صحیفه سجادیه و دعاهای مأثور از اهل بیت(ع) مجموعه ای بی نظیر فراهم آورده که در آن عشق و معرفت به بهترین شکل با یکدیگر هم آغوش گشته و همة ابعاد و مراحل حیات را فراگرفته است. معنویت و عرفان شیعی دارای مؤلفه های شگرف و تأثیرگذاری در حوزه اندیشه، انگیزه، اخلاق، سلوک فردی و اجتماعی انسان و رهیافت های منحصر به فردی است از جمله:

الف) توحید عرفانی آنسان که شیعه تفسیر کرده برآمده از فرهنگ قویم قرآن و منابعی چون نهج البلاغه، صحیفة سجادیه، مجامع حدیثی و روایی، ادعیه و نیایش های صادره از معصومان(ع) است.

ب) عرفان شیعه هم آغوش با عدالت فردی و اجتماعی و همراه با مسئولیت شناسی و مسئولیت پذیری اجتماعی و گره خورده با حماسه و امر به معروف و نهی از منکر است. عرفان شیعی عرفان فرد و جامعه، قرآن و سنت، اجتهاد و جهاد، حماسه و حرکت و تربیت و عدالت است، نه عرفان انزوا و عزلت و درونی گرایی و رخوت آنسان که در تصوف اهل سنت مشاهده می شود. عرفان شیعی، عرفان زندگی در دنیا با معیارهای ناب اسلامی برای حیات جاودان آخرت، گرایش به «رضوان الله» و «لقاءالله» است که سلوک و سیاست، عرفان و عقلانیت، معنویت و حریّت و.... را در همة ابعاد زندگی به هم می پیوندد.[42]

عرفان شیعی حول مفهوم ولایت شکل می گیرد که درجه و مرتبه ای از مسئلة امامت یا ولایت معنوی انسان کامل است که نمود و جلوة تام ولایت مطلقه الهیه می باشد و این اوج مفهوم امامت است.

مسئله ولایت معنوی انسان کامل به تعبیری مسئلة حجت زمان است. عرفا و متصوفه بر این مطلب اصرار دارند که در هر دوره ای یک انسان کامل که حامل معنویت کلی انسانیت است وجود دارد. هیچ نبوده و نخواهد بود که زمین از یک انسان کامل خالی باشد که حجت خداست بر دیگران. برای آن انسان کامل مقامات و درجات زیادی قائلند. در متون شیعه و زیارت ها آمده است که امام دارای چنین روح کلی است.[43]

اهل عرفان برآنند که در هر دوره ای باید یک قطب، یا انسان کامل وجود داشته باشد و شیعه بر آن است که در هر دوره ای یک امام و حجت وجود دارد که «انسان کامل» است. باید توجه داشت که «انسان کامل» به معنای «امام و ولی» بالاتر و والاتر از «انسان کامل» عرفان و قطب و ولی در عرفان و تصوف است. از این رو نباید بین «قطب» به عنوان امام و ولی معصوم با «انسان کامل» مصطلح در عرفان به خصوص عرفان صوفیان انطباق مطلق برقرار کرد؛ بلکه باید به معنا و مصداق و مختصات آن توجه کامل داشت. اطلاق «قطب» به برخی رهبران فاقد حکمت، فقاهت و شریعت و حتی سلوک باطنی گروهی از متصوفه ظلم فاحش به «انسان کامل»، امام و ولی و حتی عارفان حقیقی است.[44]

از سوی دیگر برخی جریان های عرفانی ـ صوفیانه مسئلة «امامت و ولایت» را به معنای استمرار «مقام نبوت» و واسطة فیض در نظام خلقت و شریعت و حجت های کامل الهی باور ندارند و به یقین «تصوف منهای ولایت» با عرفان و تصوف اصیل و ولایت محور در تضاد و تعارض علمی و عملی است و آنها را باید از هم بازشناخت تا جریان اصلی عرفان گم نشود و معیارهای معرفتی ـ رفتاری و محکمات برای تأویل متشابهات در حوزة عرفان و تصوف مهجور و مغفول واقع نشود. از محکمات عرفان ناب که تمام مسائل دیگر در نسبت با آن سنجیده می شود، عنصر «امامت و ولایت» است. امامت و ولایت در اندیشه شیعی در برگیرنده عنصر مرجعیت دینی و زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی نیز هست.[45]

ضمیمه هفت

مصونیت پذیری حداکثری در برابر انحراف

(http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/5211/6084/63800)

از ویژگی های ممتاز تشیع حداکثر مصونیت پذیری در برابر انحرافات و کژاندیشی ها در عرصه درک و فهم حقایق و آموزه های دینی است. این مهم تابع عواملی چند است از جمله: استمرار نص و وجود رهبرانی معصوم که اقیانوس دانش و معارفشان بهترین مبیّن معارف دینی و زداینده غبار تحریف ها و ناراستی هاست. شهید مطهری در این باره معتقد است: «شیعه از نعمت هایی برخوردار است که دیگر فرق اسلامی فاقد آنند. از جمله آنها استمرار دوران عصمت است. عصمت برای اهل سنت منحصر به بیست و سه سال و برای شیعه 273 سال است.»[22] یعنی برای آنها دوران عصمت تنها زمان پیامبر است، اما شیعه افزون بر آن 250 سال یعنی تا وفات امام عسکری(ع) امام معصوم ظاهر دارد که سیره اش حجت است. در این مدت تغییرات بسیاری در اوضاع زمانه پدید آمد و اوضاع رنگ و روی بسیار متفاوتی یافت. وجود امام معصوم(ع) در این دوران مشکل اقتضای زمان را به خوبی حل می نمود و آنچه را که جامعه نمی توانست با مراجعه به سیره پیامبر پاسخش را دریابد با وجود امام معصوم به راحتی حل می شد. معارف قرآن به زیباترین شکل و عمیق ترین وجه بیان می گردید و گنجینه معارف بدون ابتلا به التباسات و کژی ها و انحرافات سهوی و عمدی گشوده می شد.[23]

در مقابل، دیگر فرق اسلامی نه تنها به قدر کافی از فیض وجود امامان بهره نجستند، بلکه منع شدن احادیث نبوی توسط خلفا مدت های مدیدی آنان را از معارف ارزشمند نبوی نیز محروم ساخت و در چنین خلأ بزرگی راه برای ورود اسرائیلیات و احادیث جعلی و خرافی گشوده شد و چنان ضربه ای بر پیکر معارف ناب اسلامی وارد آمد که آثار آن همچنان باقی است و از میان بردن آن کاری بس دشوار، بلکه همچنان ناشدنی است.

ضمیمه هشت

حیات پویای دین در اندیشه تشیع

(http://kourepaz.blogfa.com/post-219.aspx)

یكی از امتیازات مذهب تشیع این است كه دین زنده و جاودانی است، چرا كه قائل است امام حی و زنده دارد، ادیان دیگر یا رهبرانشان از دنیا رفته اند و یا هنوز متولد نشده اند تنها مذهبی كه قائل است آخرین امام او زنده است و هستی به بركت او می چرخد، و تمام مشخصات آن امام را ضبط و ثبت نموده است، تشیع است، پروفسور «هانری كربن» فرانسوی می گوید: «به عقیده من مذهب تشیّع تنها مذهبی است كه رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پابرجا می دارد. مذهب یهود، نبوت را كه رابطه ای است واقعی میان خدا و عالم انسانی در حضرت موسی(ع) ختم كرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح (ع) و حضرت محمد (ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می كند، همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده اند، اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد ـ صل الله علیه و آله ـ توقف كرده و با ختم نبوّت در ایشان دیگر رابطه ای میان خالق و مخلوق، موجود نمی دانند، تنها مذهب تشیع است كه «نبوّت» را با حضرت محمد ـ صل الله علیه و آله ـ ختم شده می داند، ولی «ولایت» را كه همان رابطه هدایت و تكمیل می باشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می داند.»[1] وبنابراین مسئله تولد آن حضرت به عنوان بزرگترین شاخصه تشیّع مورد توجه دیگران قرار گرفته، و آثار سودمند آن را بیان نموده اند چنانكه: هانری كربن می گوید: «سرزمین ایران از دید اخروی، سرزمین انتظار است، قلمروی كه در آن امام غایب دست اندر كار فرا رساندن ساعت موعود در زمان غیبت است».[2] وادله های فراوانی بر حیات امام زمان (عج) داریم، كه اقامه آن هم برای اقناع مذاهب دیگر، و هم تقویت ایمان خودی ها لازم و ضروری می نماید. الف: دلایلی كه به صورت كلی وجود امام زنده را در هر زمان لازم و ضروری شمرده اند كه این گروه از ادلّه هم، بر دو دسته تقسیم می شوند: 1- دلائل عقلی محض، دلائل عقلی كه در لزوم بعثت انبیاء، در تمام ادیان مخصوصاً اسلام بیان شده است همچون ضرورت وجود نبی را اقتضاء، می كند و كمال مطلق بودن خداوند، لزوم هدایت بشر به سعادت ابدی، دفع ظلم . . .[3] آن ادلّه در امامت هم جاری و ساری است، مخصوصاً در اسلام كه، نبوّت خاتمه یافته است، و حكمت الهی اقتضا می كند، كه این خاتمیت توأم با نصب امام در هر زمان باشد، آنهم امامی كه زنده باشد، در نتیجه در این زمان هم وجود امام زنده و حیّ در بین جامعه بشری لازم و ضروری می باشد.[4] والّا اگر امام زنده نباشد با نظام احسن بودن هستی، و كمال مطلق بودن خداوند سازگاری ندارد.


2-
دلایل نقلی؛ كه فهرست وار به برخی از آنها اشاره می شود:

الف: امام واسطه فیض الهی و قلب عالم امكان است؛ اگر زمین لحظه ای از حجت خدا و امام زنده خالی باشد از هم می پاشد و فرو می ریزد، چنان كه امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «اگر زمین بدون وجود امام بماند ساكنان خود را در كام خود فرو می برد»[5] ابن ابی الحدید از علی ـ علیه السلام ـ نقل نمود كه حضرت فرمود: «زمین خالی از حجت نیست، خواه ظاهر و آشكار و یا بیمناك و پنهان«اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجّه اما ظاهراً او خائفاً مغمورا» ». و همچنین ابن حجر عسقلانی یكی از علمای اهل سنت این نظر را تأیید نموده است[6].

 ب:همراهی قرآن و پاسداری آیین خدا، از حدیث ثقلین: كه تواتر آن بین مسلمین قطعی است نكاتی استفاده می شود از جمله اینكه قرآن و اهل بیت همیشه همراه یكدیگرند و جدایی ناپذیر «لن یفترقا»[7] لذا باید همیشه امام زنده ای در هر زمان در كنار قرآن وجود داشته باشد، تا مضمون حدیث تحقق پیدا كند. و همچنین پاسداری و صیانت از قرآن و آیین خدا می طلبد كه همیشه امام زنده ای وجود داشته باشد، علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «هرگز روی زمین از قیام كننده ای یا حجت و دلیلی، خالی نمی ماند . . . تا دلایل و اسناد روشنی الهی از بین نرود و به فراموشی نگراید.[8]

 ج: وجود شب قدر دلیل وجود امام زنده در هر عصر و زمان: چرا كه نزول تقدیرات یكسال، می طلبد نبی و یا امامی را كه تقدیرات را از عالم اعلی دریافت (و تلقی) نماید، چنانكه پیامبر اسلام ـ صل الله علیه و آله ـ به ابابكر و عمر فرمود: تقدیرات (هر سال در شب قدر)بر چه كسی نازل می شود؟ گفتند: بر شما یا رسول الله، فرمود: آیا شب قدر بعد از من ادامه دارد، گفتند بلی، فرمود: در آن وقت تقدیرات بر چه كسی فرود می آید؟ گفتند نمی دانیم، فرمود: بدانید بر این شخص (اشاره فرمود به علی ـ علیه السلام ـ )نازل می شود . . . [9] با توجّه به این كه ائمه ـ علیهم السلام ـ توسط امام سابق به عنوان امام اعلام می شود و از طرف خداوند تعیین شده اند. بعد از علی ـ علیه السلام ـ بر ائمه دیگر تا می رسد به این زمان ،چون شهادت امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ از مسلمات تاریخ است، بعد از ایشان، باید امام زنده ای باشد تا تقدیرات بر او(و قلب مباركش) نازل شود، و حوادث یكسال را دریافت نماید. چنانكه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لیله القدر در هر سال وجود دارد كه تقدیرات یكسال بر والیان بعد از پیامبر ـ صل الله علیه و آله ـ نازل می شود، گفته شد ولات امر چه كسانی هستند؟ فرمود: من و یازده نفراز نسل من.»[10]

-------------------------------

[1] . سالنامه 2، مكتب تشیع، مصاحبات استاد علّامه طباطبایی، با پروفسور هانری كربن، درباره شیعه (1339)، ص 20،.
[2] .
مجله انتظار، شماره 2، سال اول، ص 129 .
[3] .
شیخ محمد رضا مظفر، بدایه المعارف الالهیه، شرح از محمد محسن خرازی (قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول)، ج 2، ص 25، و ر- ك محمد تقی مصباح، آموزش عقائد (تهران، شركت چاپ و نشر بین المللی سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1/ 1371)، ص 177 - 180، و همچنین ر- ك، علامه حلّی، كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد(قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ پنجم، 1415 ه‍ -ق) ص 353 -355 .
[4] .
آموزش عقائد ، ص 306 .
[5] .
صدوق، كمال الدین (قم) مؤسسه النشر الاسلامی، 1405 ق) ص 202، باب 21 .
[6] . «
وفی صلاه عیسی خلف رجل من هذه الامه مع كونِهِ فی آخر الزمان و قرب قیام السائه، دلالهٌ للصحیح من الاقوالِ ان الارض لا تخلو عن قائم لله بحجّته» احمد بن علی بن حجر العسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری (بیروت، دار المعرفه)، ج 6، ص 494 .
[7] .
آیه الله مكارم شیرازی، با همكاری جمعی از دانشمندان، پیام قرآن (قم، انتشارات نسل جوان، چاپ دوم، 1374 ش) ج 9، ص 75 .
[8] .
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، (قاهره دار احیاء الكتب العربّیه 1960 م) ج 18، خطبه 147 .
[9] .
یعقوب كلینی، اصول كافی، ترجمه سید هاشم رسولی،(تهران، انتشارات علمیه اسلامیه ، چاپ چهارم) ج 1، ص 363 .
[10] .
حر عاملی، اثباه الهداه، ج 2، ص 298 .



 

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :