Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93854
تعداد بازدید : 2391

معرفی کتاب

کتاب گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان

کتاب گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، حاصل پروژه ای گروهی است با همین عنوان که در دانشگاه ادیان و مذاهب طی هشت سال متناوب انجام شد و به چاپ رسید. طراحی و مدیریت علمی پروژه و بخش هایی از کتاب بر عهده نگارنده این سطور بوده است. مطلبی که پیش رو دارید، مقدمه همان کتاب است که جهت آشنا شدن شما با محتوای کتاب در اینجا ارائه می شود. بد نیست ذکر شود که این کتاب توانسته است جایگاه خود را به عنوان یک منبع رومیزی و دم دست برای محققان این حوزه باز کند. همچنین، این اثر به عنوان برگزیده شایسته تقدیر کتاب سال جمهوری اسلامی و نیز برگزیده اجلاس دوسالانه مهدویت انتخاب و معرفی شده است.


مقدمه کتاب گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان


کلياتي در بارة انديشه منجى موعود

على موحديان عطار

 انديشة نجات موعود، که در بيشتر موارد با باور به موعودي نجاتبخشي شخصي (انساني) قرين است، از فراگيرترين انديشه هاي بشري است. سراغ اين انديشه را مي توان همه جا، از اديان و فرهنگ هاي کهن و باستاني تا جنبش هاي نوپديد ديني، گرفت و معمولاً در هر کجا نمونه اي از آن يافت. شايد پس از انديشة خدا هيچ فکرتي در ميان ابناي بشر چنين فراگير نشده باشد. البته اين بدان معنا نيست که موعودانديشي در همة موارد به سانِ واحدي است؛ بلکه حتي در درون يک دين نيز با صورت هاي گوناگوني از اين انديشه مواجه مي شويم. اما، کمتر دين و مذهب و ملت و مردمي را مي يابيم که سرِ اين سودا نداشته و اميد نجات و منجي موعودي را در دل نپرورند.

اين حقيقت دو پرسش را در اذهان برانگيخته است: نخست اين که، مبدأ يا مبادي موعود انديشي مردمان چيست، و اين باورِ عام از کجا سرچشمه گرفته است؟ و ديگر اين که، گونه گوني و تنوع اين انديشه در چه و تا کجاست؟ منطقاً پاسخ اين دو پرسش را بايد پس از مطالعة تفصيلي در بارة انديشة منجي موعود در اديان طلب کرد، اما در اين مجال بجاست تا گونه هاي موجود يا متصوّر، و نيز نظريات و احتمالات مطرح در اين باره را از نظر بگذرانيم، تا ذهن ما حين مطالعة اين انديشه در هر دين و مذهب، يافتن پاسخ اين پرسش ها را به رصد بنشيند.

 

گونه گوني انديشة منجى موعود در اديان

موعودانديشي در اديان مختلف به ملاحظاتي به گونه هاي متفاوت تقسيم مي پذيرد. برخي از اين ملاحظات عبارت است از: ماهيت موعود، ماهيت وعده، رسالت معنوي يا اجتماعي موعود، دامنة جغرافيايي يا جمعيتيِ رسالت وي، آرمان موعود، نقش کيهان شناختي منجي موعود، و نحوة تحقق تاريخيِ نجات موعود.

 

تنوعات موعودباوري به ملاحظة ماهيت امر موعود

موعود شخصي و غير شخصي

در وهلة نخست، موعود اديان را به لحاظ نحوة وجود به دو گونه مي يابيم: موعود مي تواند موجودي شخصي[1] يا غير شخصي[2] باشد. به عبارتي ديگر، آنچه وعده داده شده است ممکن است آمدن يک بشر بوده، يا که وقوع امري همچون وضعيتي سياسي ، اجتماعي، معنوي يا کيهاني باشد. در فرض اول، موعودي شخصي، و  در فرض دوم، موعودي غير شخصي شکل مي گيرد.

 

انواع منجي موعود شخصي (بشري)

موعودهاي بشري بسته به ملاحظاتي چند به انواعي تقسيم مي پذيرند:

 

منجي موعود متعين و نامتعين

اديان را که مي نگريم، در برخي منجي موعود را به صورت انساني خاص و با مشخصات فردي منحصر به فرد مي يابيم، به گونه اي که گاهي نام پدر و مادر و حسب و نسب و حتي زمان و مکان تولد وي را معلوم کرده اند. اين گونه موعودها را مي توان ’موعود متعين‘ يا ’خاص‘ و يا ،بنا بر يک اصطلاح، ’موعود شخصي،[3] ناميد. اما در برخي ديگر، موعود را صرفاً با صفات و ويژگي ها معرفي کرده اند، و بدين سان بر هر کسي که آن ويژگي ها در وي محقق باشد قابل انطباق است. اين گونه منجي موعود را مي شود ’موعود نامتعين‘ و يا ’موعود نوعي‘ نام نهاد.

البته ميزان اين تعين يا عدم تعين متفاوت است؛ بدين معنا که گاهي منجي موعود را چنان دقيق و مشخص توصيف کرده اند که فقط بر شخصيت تاريخي يا اساطيري خاص و معلومي دلالت مي کند، (به نظر مي رسد موعود شيعة دوازده امامي، مسيحيت، و نيز موعود زرتشتيان سنّتي نمونه هاي واضحي از اين نوع باشد.) و در برخي موارد فقط با حسب و نسبي کلي او را برشناسانده اند، (شايد بتوان موعود مسلمانان اهل سنّت را از اين قبيل يافت.) اما گاه توصيف ها صرفاً نمايانگر فردي ازپيش تعيين شده است، بي آن که نام و نسب او را ذکر کرده باشند. (آموزه هاي موعودي کنفوسيوس از اين قبيل مي نمايد.) و گاهي اين عدم تعين ممکن است صرفاً در حد بيان اوصاف و ويژگي هاي مقام معنوي و يا اجتماعي خاصي باشد، به گونه اي که نه تنها به شخصيت تاريخي يا اساطيري بخصوصي اشاره نمي کند، بلکه بر شخصيت ازپيش تعيين شده اي نيز دلالت نداشته و فقط عنوان يا مقام و منصب ويژه اي را ياد مي کند که مي تواند بر هر کَس آن ويژگي ها و اوصاف را احراز کند منطبق گردد. (موعودانديشي زرتشتيان ايراني معاصر چنين ويژگي اي دارد.)

 

انواع منجي موعود شخصيِ متعين، به ملاحظة وضعيت پيش از تحقق وعده

در اديان مختلف موقعيت و وضع وحال موعودهاي شخصي در برهة پيش از موعد نجات را به گونه هاي متفاوتي ترسيم مي کنند. موعودها از اين بابت لااقل به سه گونه اند: 1. موعودهايي که متولد نشده اند و در آينده به دنيا مي آيند، مانند ماشيَح (Messiah) در ديدگاه يهودي، يا سَوشيَنت (Saoshiant) در آيين زرتشتي، 2. موعودهايي که تولد يافته و از دنيا رفته اند و وعدة ’رجعت‘ آنها را پس از رحلت مي دهند، مانند عيسا ناصري (مسيحا) در مسيحيت، 3. موعودهايي که تولد يافته اما در پردة غيبت نهان اند و پس از اين ’ظهور‘ مي کنند، مانند مهدي در منظر عموم شيعة دوازده امامي. شايد بتوان موعودي مانند مَيْترية بودايي (Maitrya) را که معتقدند در آسمان توشيته[4] منتظر ظهور خويش به سر مي برد را قسم چهارمي از اين دسته بندي برشمرد.

 

 

انواع منجي موعود شخصي به ملاحظة نسبت با خدا

موعودهاي شخصي يا بشري بسته به نسبتي که ميان آنها و خدا تصور مي کنند، حداقل به چهار دسته تقسيم مي پذيرند: 1. موعودهاي بشري صرف، مانند مهدي موعود در منظر عموم اهل سنت، 2. موعودي که مظهر خدا يا خليفة او در زمين است، مانند مهدي موعود در منظر شيعيان دوازده امامي، 3. موعودي که جنبه اي از خدا به شمار مي آيد، مانند مسيح در چشم مسيحيان، 4. موعودي که تنزل يا تجسد خدا در زمين انگاشته مي شود، مانند کَلْکي اَوَتاره (Kalki Avatāra) در نگاه هندوان.

 

انواع موعودباوري به ملاحظة کارکرد منجي موعود

اگر موعودهاي اديان را به لحاظ نقشي که ايفا مي کنند يا رسالتي که بر عهده دارند مطالعه کنيم به تنوع بيشتري برخواهيم خورد. در نخستين نگاه، موعودها را به دو گونه مي يابيم: موعودهايي که نجاتبخشي آنان صرفاً به طور فردي صورت مي گيرد، و ايجادِ هيچ تحول يا تحرک جمعي را به آنها نسبت نمي دهند، و دسته اي که نجاتبخشي آنان در سطحي گسترده و عمومي و با حرکتي جمعي صورت مي پذيرد. دستة نخست عمدتاً به نجات معنوي (osteriology) راهبردارند[5]. شايد بتوان نجاتگري مسيح در طول تاريخ و پيش از آن که به مثابة داور جهاني از آسمان رجعت کند را از همين قبيل دانست. بنا به عهد جديد، رهانندگي معنوي عيسي مسيح در طي دوران و در سازوکار ايمان به او براي يک يک مؤمنان تحققي مدام دارد. (بنگريد: گونه شناسي انديشة منجي موعود در مسحيت، از همين جستار) همچنين در سنّت بوداييان مهايانه گويا رهايشگري مَيتْريه در طي دوران به گونه اي فردي تصوير مي شود. (بنگريد: گونه شناسي انديشة منجي موعود در آيين بودا، از همين جستار)[6]

 

انواع موعود نجاتبخش جمعي

موعودهاي نجاتبخش جمعي، که بيشترينة موعودهاي اديان را نيز تشکيل مي دهند، به ملاحظات مختلف به انواع گوناگوني تقسيم مي پذيرند. در نگاهي به نوع رسالت معنوي يا اجتماعي ايشان درمي يابيم که از اين حيث موعودهاي اديان به سه گونه اند:

 1. موعودهايي که عمدتاً در پي تأمين عدل و اَمن رفاه اند و يا نويد سروري يا آزادي و استقلال اجتماعي و ملي انسان ها را سر مي دهند. رهانندگي اين گروه موعودها صرفاً يا عمدتاً اجتماعي است. چنان مي نمايد که موعود برخي نهضت هاي نوپديد دينيِ سرخپوستي، مانند موعود نهضت تاکوي اُنکوي (Taqui Oncoy) و هوآکاس (Huacas) که وعدة بازگرداندن نظام اينکا (Inca) را مي داد،[7] و نيز موعود برخي نهضت هاي نوپديد ديني در آفريقا، مانند نهضت ماي کازا (Mai Chaza) و جان مَسُوِ (Johan Masowe)[8] از اين قبيل باشد.

2. موعودهايي که داراي رسالتي هم معنوي و هم اجتماعي اند. موعود هندويي، زرتشتي، و شيعة دوازده امامي از اين بابت برجسته ترند. نجاتبخشي اجتماعي اين گونه موعودها معمولاً در طول نجات معنوي آنها، و در واقع، مقدمه و يا شرط لازمي براي تحقق اهداف معنوي است.

3. موعودهايي که به نجات معنويِ صرف راهبردارند. در رسالت نامة اين گروه سخن مستقيمي از برپايي عدالت اجتماعي و امنيت و رفاه نيست، هرچند مي توان محتمل دانست که آنان نجات اجتماعي را طفيل نجات معنوي مي انگارند. به احتمال موعود دائويي را مي توان از اين گروه برشمرد. (بنگريد: گونه شناسي انديشة منجي موعود در اديان چيني، در همين جستار.)

   باز که مي نگريم، انديشه هاي موعودي را به ملاحظة اين که براي نجات و منجي خويش کارکردي کيهاني نيز قائل اند يا دامنة رسالت او را فقط در عالم بشري مي دانند، به دو دسته مي يابيم: گروهي که آرمان مطلوب شان تحقق اوضاعي کيهاني است که در آن همة عالم، از جمله جامعة بشري و بشريت، ديگرگون مي شوند و يا به کمال مطلوب خويش نايل مي آيند، يا لااقل، نجات و منجي موعودشان در اوضاع عالم نيز بي تأثير نيست، و گروهي که در انديشة موعودي آنان توجهي به اصلاحات و تأثيرات کيهاني نيست و فقط به اصلاح اوضاع اجتماعي، ديني و معنوي بشر راهبردارند. موعودباوري اسلامي شيعي دوازده امامي و هندويي، از مصاديق بارز نوع اول اند.

                                                          

 

   تنوعات جوهرينِ موعودباوري به لحاظ محتواي وعده

   دقيق تر كه مى نگريم، هر كدام از اين چهار نوعِ كلّى داراى اصناف ويژه ترى در دنياى موعودباورى است. به عبارتي ديگر، اگر منجي باوري ها را به لحاظ محتوا و جوهرة وعده اي که مي دهند، يا ضرورتي که تشخيص داده اند، يا آرماني که در سر مي پرورند، و يا اميدي که مي بخشند، مورد تأمل قرار دهيم، آنها را لا اقل بر هشت گونه مي يابيم:

1. دخالت خدا در زمين

وقتى در كُنه انديشه موعودىِ برخى اديان و مكتب ها رسوخ مى كنيم چه بسا سخن اساسى آنها را در اين نظريه مى يابيم كه كار اصلاح عالم از دست انسان خارج است و روند رو به تباهىِ جهان جز با دخالت خدا (يا آسمان، يا ماوراء الطبيعه) به سامان و صلاح باز نمى آيد. اين باور ممكن است با وعده اى نيز همراه باشد، يا كه صرفاً تشخيص يك ضرورت، يا اميدى روان شناختى، و يا آرزويى مؤكد و آرمانى باشد.

انديشة منجى موعود هندويى، كه در چهره كلكين (Kalkin) تمثل مى يابد، مى تواند نماينده اى از اين سنخ موعودباورى باشد. كلكين يا كلكى (Kalki) بنابر مذهب ويشنويى[9] آخرين اَوَتاره (avatāra) يا تنزّل از تنزّلات ده گانة ويشنو (Vişnu) در زمين است. بنابر اعتقاد هندوهاى ويشنويى، خداوند (ويشنو) در زمان هاى فترتِ دين و فضيلت و غلبة ظلم و رذيلت، به صورت موجودى مادى در زمين تنزل مى كند تا ريشه فساد را بر كَنَد و عدالت و نيكى را احيا كند.[10] اين الگوى موعودى در بُن و جوهرة خود در بردارندة باور به اين حقيقت است كه در برهه هايى از زمان، كار جهان جز با دخالت مستقيم خدا راست نمى آيد. حال اين كه در اين ميان نقش انسان ها چيست، و يا كلْكى چگونه اين مهم را تحقق مى بخشد، موضوعى ديگر است.

 

2. تحقق ارادة خدا در زمين

برخلاف مورد بالا، در برخى گونه هاى موعودباورى، آنچه پيشگويى يا پيش بينى شده يا موضوع اميد و آرمان قرار گرفته است، نه دخالت خدا در زمين، بلكه تحقق ارادة الاهى در زمين است. اين اراده، كه ممكن است پيروزى و سرورى قومى خاص يا غلبة مستضعفان و مؤمنان بر مستكبران و بى دينان باشد، چه بسا به دست قهرمانى ملّى، يا رهبرى دينى، يا موجودى اساطيرى حاصل آيد. در اين سنخ موعود انديشى، اگرچه خود اين پيروزى و سرورى و غلبه موضوعيت دارد، اما آنچه جوهرى تر است اين است كه ارادة خداوند به آن واقعه تعلّق گرفته، و از اين بابت ضرورت و حتميّت يافته است. شايد انديشه منجى موعودِ يهودى (ماشيَح) و موعود اسلامى (مهدى) نمونه هايى از اين نوع تلقى شود.

3. تجلّى خدا در زمين

اين انتظار كه خدا به گونه اى در زمين ظهور يابد، مى تواند درون ماية برخى از انواع موعودباورى تلقى شود، و گويا بتوان از اين زمره، مواردى را برشمرد. تفاوت اين انديشه با دو مورد پيشين اين است كه امر جوهرى در دو مورد قبل عبارت از اصلاح زمين و يا تحقق وضعيتى در جهان بود كه ضرورتاً بايد به دست خدا يا به ارادة او صورت مي گرفت، اما در اين انديشه آنچه اهميت جوهرى دارد ’ظهور‘ يا ’تجلى‘ خدا در زمين است. اين تجلّى ممكن است در قالبِ تحقق يافتن و به فعليت درآمدن صفات الاهى در يك انسان (همچون ولى يا خليفة خدا در زمين، يا چيزى مثل آن) باشد. مطلوب غايى از اين تجلّى و ظهور آن است كه حقيقت خداوند آشكار گردد؛ به عبارتى، در اين انديشه مقصدى معرفتى در كانون توجه نشسته است، و مقاصد اجتماعى و معنوىِ ديگر، و حتى تحقق وعده هاى الاهى در باب دين و اجتماع، همگى فروع و لوازم تجلّى خدا در زمين و آشكار شدن حقيقتِ خدا (و از جمله، عدالت و قدرت او بر برپايي عدل و امن و سروري صالحان در زمين) تلقى مى گردد.

 

4. هماهنگى انسان، خدا و جهان

از آن جا كه در نهاد برخى انواع موعودباورى، ريشة همة مفاسد و نابساماني ها در به هم خوردن تعادل كيهانى ميان انسان با خدا و طبيعت است، به تبع، غايى ترين وجه نجات نيز برقرارى همين تعادل و هماهنگى است. اين انديشه را مى توان در موعودباورى آيين هاى كنفوسيوس و تائو، از اديان چينى، سراغ گرفت. در موعودباورى اين دو آيين، با اندكى تفاوت، آخرين مطلوب همين آرمانِ برقرارى هماهنگى ميان انسان، خدا و طبيعت است، كه با تعابيرى نظير «اعتدال بزرگ» يا طلايى، «هماهنگى بزرگ» يا متعالى، «صلح بزرگ» يا صلح جهانى، و «عصر طلايىِ اعتدال و هماهنگى»، از آن ياد مى كنند. بنياد اين آموزه بر نظريه تايى پينگ (Tai Ping  Ching) است، كه بر پايه آن، وضعيتِ ايدئال و كامل در جهان و انسان، توسط رسولى الاهى و رهبرى آسمانى و كمال يافته تحقق مى يابد.[11]

 

5. برپايى عدل، امن و رفا اجتماعى

شايد كم نباشد نظريه هاى موعودى كه در قلّه غايات خود به نوعى از عدالت، امنيت و رفاه اجتماعى مى انديشد. حال اين عدل و امن و رفاه را ممكن است براى همة جهانيان طلب كند، يا كه سوداى آن را براي قوم و ملّتى خاص در سر بپَزد. اين آرمان اگرچه در بيشتر انواع موعودانديشى وجود دارد، اما فقط برخى از آنهايند كه چنين آرمان اجتماعى را در كانون توجه خود داشته اند و بيشترين همّ شان را بر چنين مقصدى گمارده اند. از اين دسته شايد بتوان موعودباورى برخى مذاهب اهل سنّت را برشمرد. در موعودباورى سنّى اگرچه موضوعِ برپايى حكومت دينى و احياى سنّت پيامبر (صلى اللّه عليه وآله) نيز مطرح است، اما گويا اينها را زمينه اى براى همان آرمان دينى ـ انسانى عدالتخواهانه مى بينند، برخلاف اهل تصوف و تشيع كه آرمان هاى معنوى را نيز به نحو اساسى ترى در انديشه نجات و منجى موعود مدّ نظر دارند.[12]

 

6. سرورى، آزادى و استقلال ملّى يا قومى

در برخى انواع موعودباورى، كانونى ترين آرمان، همانا فراهم آوردن يا بازپس گرفتن امتيازات اجتماعى از اين دست براى قوم و ملّتِ خود است. آموزه ماشيَح (Messiah) در يهوديت، در مجموع از اين دسته است.[13] برخى از صوَر موعودباورى در اديان آفريقا و سرخ پوستان آمريكاى مركز و جنوبى نيز چنين ماهيتى دارد.[14]

 

7. كمال يافتگى و نجات معنوىِ همگانى

برخلاف دو صورت پيش، در پاره اى از گونه هاى موعودباورى، جوهرى ترين آرمان ها رنگ و بوى معنوى دارند. اين انديشه ها هرچند احياناً اهداف اجتماعى را نيز دنبال مي کنند، اما كانون توجه آنها ’معنويت‘ است. نمونة شاخص اين نوع موعودباورى، آموزة ميتريه (Maitrya) در موعودباورى بودايى، به ويژه آيين بوداى شمالى است. بنا بر اين آموزه، مَيتريه، بوداى پنجم،[15] در پايان عالم ظهور مى كند. وى تا همة موجودات را به نيروانه نرساند، خود وارد نيروانة بزرگ (param nirvāna) نخواهد شد.[16] علاوه بر اين، انديشه منجى موعود در مسيحيت نيز براى مسيح و بازگشت او در آخرالزمان كاركردى عمدتاً معنوى قائل است. در اين انديشه اگرچه موضوعاتى مثل «داورىِ جهان» نيز مطرح مي شود، اما غايتِ غايات آن به كمال رساندن انسان ها و رهانيدن همة آنها از قيد گناه است.[17]

 

8. غلبه خير بر شرّ

بنابر موعودانديشى برخى اديان، جوهرة رسالتِ منجى موعود عبارت از نابود كردن شر و مظاهر و نيروهاى آن و غلبه و گسترش خير در كيهان است. خير و شرّ در اين آموزه ممكن است صرفاً اخلاقى يا اعم از خير و شرّ اخلاقى و كيهان شناختى باشد. بديهى است در چنين نظامِ انديشه اى ديگر موضوعات نجات، همچون كمال معنوى، عدل و امن و رفاه، آزادى و كرامت  و ... جنبة فرعى يا عارضى پيدا مى كند. موعودباورى زرتشتى را، كه با محوريت آموزه سَوشيَنت (Saoshiant) مطرح مى شود، مى توان به عنوان نمونة بارز از اين گونه برشمرد. بنا بر اين آموزه، در زمان فرجامين كه سَوشيَنت عهده دار برپايى آن است، ديو دروغ و خشم نابود، و فرشتة مرگ (Vay) رامِ سَوشيَنت خواهد شد.[18]

شايد آرمان ها و باورهاى موعودى ديگر نيز باشد كه در نظر بدوى شايستگى محوريت جوهرى در موعودانديشى را دارا باشند؛ براى مثال آرمان حكومت واحد جهانى يا آرمان برقرارى نظم برتر اجتماعى را مى توان برشمرد. اما گويا نتوان مواردى را از موعودباورى هاى جهان نشان داد كه به وضوح چنين آرمان هايى، را در كانون همّت خود داشته باشند.

 

                                     

 

ديگر ملاحظات 

 دامنة جغرافيايي و جمعيتي رسالت منجي موعود نيز در همة انديشه هاي موعودي به يک اندازه گسترده نيست؛ در برخي آ رمان منجي موعود تنها سروري يا استقلال قوم و ملت خاصي را در بر مي گيرد، و يا اگر هم نويد عدل و امن و رفاه را براي همة مردم جهان سر دهد، آن را در زير لواي سروري قوم خاصي مي خواهد. بنا بر برخي تبيين ها، موعودباوري يهودي از همين گونه است. برخي ديگر، رسالتي منطقه اي را براي منجي موعود خويش رسم مي کند. براي نمونه، بنا به برخي از برداشت هاي اهل سنّت از قيام مهدي موعود، دامنة رسالت او فقط شامل جهان اسلام خواهد بود.[19] اما، موعودانديشي بسياري از اديان بزرگ جهان، رسالتي جهاني، فراقومي و فرامنطقه اي براي منجي موعود در سر دارد. موعودباوري مسيحي، و آيين هندو و آيين بودا نمونه هاي بارزي از اين قبيل تواند بود.                                   

 

 

به لحاظ آرماني که در انديشة موعودي هر دين براي موعود آن دين در نظر دارند نيز مي توان انديشة منجي موعود را به دو دسته کرد: آنهايي که آرمان شان احيا يا تجديد چيزي است که در گذشته موجود بوده و فترتي بر آن گذشته است. موعود اين گروه را مي توان ’رو به گذشته‘ ناميد. آن امر مطلوب ممکن است آرمانشهر يا مدينة فاضله اي خردمدار (utopia) باشد، يا بازبرپايي حکومت فرزانه ـ شاهان باستاني (ancient kingdom)، و يا عصري طلايي (golden age) و يا بهشتي اساطيري و از دست رفته. و دستة دوم آنهايي اند که آرمان شان صِرف احيا و تجديد آنچه در گذشته بوده نيست، بلکه تأسيس چيزي را نويد مي دهد که تا کنون بر پا نشده، و يا تکميل امري را اميد مي دهد که تا به حال به طور کامل مجال تحقق نيافته است.

                                                                 

  

   اما، موعودباوري هاي اديان به ملاحظة آن که نويد آمدن منجي موعودشان را در پايان عالم مي دهند، يا معتقدند در هر مقطعي از زمان، مثلاً در رأس هر هزاره يا صده، منجي اي ظهور مي کند، به دو دسته تقسيم مي پذيرند: پاياني، و مقطعي. به احتمال، موعودباوري هندويي، بودايي، زرتشتي، و شيعي دوازده امامي، از نوع اول، و انديشة ’مجدِّد رأس مئه‘ در ديدگاه برخي از متفکران اهل سنّت، از نوع دوم است. گويا مواردي مانند موعودباوري مسيحي، ترکيبي از هزاره گرايي و موعودباوري پاياني است.

  

    

خاستگاه موعودباورى (تنوعات موعودباوري به لحاظ خاستگاه)

اگر انديشة منجي موعود را به مثابة کليتي (جنسي) براي مجموعة متنوعي از موعودباوري هاي گوناگون در نظر گيريم، لاجرم به اين پرسش را بايد بينديشم که منشأ و مبدأ اين انديشه (صرف نظر از عوامل رشد و گسترش آن) چه چيز يا چه چيزهايي مي تواند باشد. اما، بايد توجه داشت که موعودباوري ها از حيث خاستگاه الزاماً پديده هاي يکدست و هم سنخي نيستند تا بتوان آنها را از اين حيث تحت جنس منطقي واحدي درآورد؛ انديشة منجي موعود در اديان، از آن بابت که يک باور ديني است، درست مانند خود اديان، ممکن است از مبادي و منشأهاي مختلفي نشئت گرفته باشد. بنابراين، منطقي تر آن خواهد بود تا به جاي جستجو براي يافتن مبدأ و خاستگاه واحد براي موعودباوري ديني، و احياناً راه انداختن مجادلات و مدافعات بي مورد براي دفاع از يک ريشة تاريخي، اجتماعي، روانشناختي، و يا حتي الهي براي آن، به بررسي تنوعات موعودباوري هاي ديني به لحاظ خاستگاه آن بپردازيم.

انديشه منجى و نجات موعود در هر كدام اديان و مكتب هاى مختلف جهان، به لحاظ بُن و ريشه يا خاستگاه، مي تواند لااقل به يكى از چهار صورت كلّى زير تأويل پذيرد:

 1. اُميد. ممکن است خاستگاه و ريشة موعودباوريِ يک دين اميدي روان شناختي باشد. اميد به رهايي، بهروزي، برافتادن ظلم و بي داد و برپايي عدالت و امنيت، به ويژه در دوران هاي فشار و اختناق، از خصايص بشري است که مي تواند به صورت وعدة آمدن يک منجي فرهمند پديدار گردد. اين خصيصه هم در افراد و هم در جوامع زمينه دارد. اگر انديشة منجي موعود از اين گونه باشد آن انديشه بيشتر از سنخ ’اميد‘ است تا اعتقاد، و به عبارت فلسفي، بيشتر داراي ويژگي هاي فکرت هاي انفسي (subjective) است تا نگرش هاي آفاقي (objective). موعودباوري هاي اديان و ملل آفريقايي و سرخ پوستان آمريکاي مرکزي و جنوبي از اين بابت قابل مطالعه است؛

 2. آرمان. ممکن است انديشة منجي موعود ريشه در آرزويي داشته باشد که از شدت جذابيت به صورت ’آرماني‘ جمعي در آمده و با قوة تخيل قوي پرورانده شده، و به مرور زمان همچون مقصود و مطلوبي متوقع شناخته شده است. اين آرزو نيز مي تواند فردي يا جمعي، ملي و قومي يا فراملي و فراقومي، معنوي يا مادي، باشد؛

 3. پيش بيني. اين نيز محتمل است که موعودباوريِ يک دين بر بن يک تشخيص فلسفي ـ اجتماعي، فلسفي ـ تاريخي، و يا فلسفي ـ الهياتي (مثلاٌ تشخيص يک سنّت الهي) شکل گرفته باشد که بر پاية آن جهان در سير طبيعي خود لاجرم چنان روزگار موعودي را تجربه خواهد کرد. در اين صورت، شايد برخي خصوصيات موعودباوري هاي موجود را، مانند اين که شخص بخصوصي را عهده دار تحقق آن وعده اعلام کنند، نتوان در مورد اين موعودباوري توجيه درخوري کرد؛ زيرا در اين سنخ موعودباوري آنچه مهم است نفْسِ تحقق آن اوضاع است، نه اين که مثلاً اين کار بايد با دخالت خدا يا موجودي الهي صورت پذيرد.

به هر روي، اين نوع موعودباوري بيشتر از سنخ ’پيش بيني‘ است. همچنين اين سنخ موعودباوردي بيشتر با فلسفة زندگي، فلسفة تاريخ، فلسفة اجتماع، و يا حکمت الهي مربوط است، تا ميل فطري بشر به گشايش و راحتي؛ به همين سبب نيز رنگ و بوي بيشتري از انديشه و فکر دارد. وعدة حکومت بي طبقة کارگري در پايان تاريخ که فلسفة مارکسيزم با تأکيد و ابرام از آن دفاع مي کرد، مي تواند نمونه اي از اين سنخ تلقي شود. همچنين، شايد بتوان گفت، انديشة نجات موعود در قرآن، که از ارادة الهي بر پيروزي و حاکميت مستضعفان و صالحان خبر مي دهد، اگر بدون روايات ملاحظه شود، از سنخ تبيين يک سنّت و تأکيد بر يک ضرورت الهياتي است.

 4. پيشگويي يا اِخبار از غيب. بنا به يک احتمال، که با منظومة فکري اديان سازگارتر به نظر مي آيد، خاستگاه لااقل برخي موعودباوري ها وعده اي است در بارة آينده. اين وعده ممکن است بر پاية وحي يا الهام پيامبرانه، يا پيشگويي کاهنانه، و يا مکاشفه اي عارفانه باشد. اين گونه موعودباوري بيشتر از سنخ ’اعتقاد‘ است، اگرچه هم با اميد روانشناختي تقويت مي شود و هم آن را تقويت مي کند. اما مهم ترين شاخصة اين نوع موعودباوري آن است که بر خلاف گونة نخست، نوع بخصوصي از نجات را نويد مي دهد، که چيزي بيشتر از آنچه اميد و ميل فطري بشر اقتضا داشت را در خود دارد. مثلاً در اين نوع موعودانديشي، نجات از طريق نوعي دخالت خدا در زمين نويد داده مي شود. به نظر مي رسد بيشترينة موعودباوري هاي اديان، به ويژه اديان بزرگ، نشانه هايي از اين سنخ را دارا باشد.

به لحاظ نظري، همة اين صور محتمل است، و نيز کاملاٌ ممکن است موعودباوري ها از اين بابت متفاوت باشند. بنابر اين، منطقي نيست که همة مصاديق موعودباوري را به يکي از اين صور، مثلاً اميد روان شناختي يا غيب گوييِ مبتني بر وحي و الهام پيامبرانه، تأويل ببريم. بلکه در هر مورد مي بايد ويژگي هاي هر يک از اين صور را بازشناسي کرده و در صورتِ تشخيص غلبة ويژگي هاي مربوط به يکي از اين سنخ هاي چارگانه در يک مورد، آن را به آن سنخ ملحق بدانيم. اين نوشتار، بنا به همين حقايق، هرگونه داوري در اين باره را به پس از مطالعة انديشة منجي موعود در هر دين موکول مي داند، تا بر اساس شواهد تاريخي و پديدارشناختي به طور جداگانه در هر مورد سخن بگويد.

اين را هم بايد افزود که اين صور چارگانه غير قابل جمع نيستند، بلکه يک مصداق از موعودباوري ممکن است شاخصه هاي هر چهار صورت را در خود داشته باشد، مثلاً ممکن است يک انديشة موعودي بر بُن تشخيص ضرورتي تاريخي يا سنّتي الهي شکل گرفته باشد که آن را پيامبري به وحي دريافته و تعليم داده، تا که به صورت يک انديشه و آموزة ديني درآمده، و ناکامي ها و فشارهاي رواني و اجتماعي آن را تقويت کرده است؛ اگرچه علي الاصول بايد بتوان يکي از اين صور را در هر مورد جوهري تر از ديگران يافت.

              

 

بي گمان اينها همة انواع موجود و صور محتمل در انديشة نجات و منجي موعود نيست؛ با مطالعه و تأمل بيشتر در اين پديدة ديني و تاريخي، و از ملاحظات مختلف، مي توان به تنوعات بيشتري دست يافت، يا فرض هاي قابل مطالعة زيادتري را در آن انديشيد.



1. personal

2. impersonal

3. در گفتمان مباحث موعودي معمولاً اصطلاح ’موعود شخصي‘ را براي اين نوع از موعودها  به کار مي برند، اما اين جستار براي احتراز از ناهمگوني با اصطلاح رايج در مطالعات اديان، امر ’شخصي‘ را معادل ’بشري‘ گرفته و به کار برده است.

1. Tuşita  (Tushita)، لفظ سنسکريت به معناي ’کساني که در حال دست و پنجه نرم کردن اند‘. اين اصطلاح را در آيين بودايي براي بهشتي به کار مي برند که معتقدند مأواي همة بوداياني است که براي از بين بردن آخرين بقاياي کَرمة خويش بايستي فقط يک بار ديگر در زمين متولد شوند. اما، به طور خاص آن جا را جايگاه مَيتّريه، بوداي آينده، مي انگارند. (Fischer-Schreiber, Ingrid: The Encyclopedia of Eastern Philosophy and Religions, USA, Boston, 1994, p. 389)

[5]. اين مفهوم را بايد با مفاهيمى چون رستگارى (Salvation)، نجات (Save)، فکِ رهن (redeem)، رهانيدن از قيد (emancipate)، رهايي (deliverance)، آزادي (libration) و... مقايسه كرد.

2. در اين مقدمه قصد آن نداريم پيش از آن که انديشة منجي موعود را در هر يک از اديان وارسي کرده باشيم داوري قاطعي در بارة اين مسايل کنيم، بلکه فقط مي خواهيم گونه ها و صورت هاي محتمل از اين انديشه را فراپيش نهيم تا مطالعة هر بخش را با رويکردي به اين مباحث گونه شناختي صورت دهيم.

1. Eliade, The Encyclopedia of Religion, v. 13, p. 471.

 Eliade, The Encyclopedia of Religion, v. 1, 84..[8]

[9]. Vaişnava، يكى از سه مذهب عمدة هندو. دو مذهب ديگر، در حال حاضر، عبارت اند از: مذهب شيوه (śaivism) و مذهب شكتى (śākta). براى آگاهى بيشتر از مذاهب هندو، و آموزه اوتاره، بنگريد به: ويتمن، سيمون، آيين هندو، ترجمه على موحديان عطار، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1382.

[10]. در اين باره بنگريد به: ايونس، ورونيكا، اساطير هند، ترجمه باجلان فرّخى، تهران، نشر اساطير، 1373، ص 79، تا ص 126؛ و نيز رک: مقالة گونه شناسي انديشة منجي موعود در آيين هندو، در همين جستار.

[11]. بنگريد به: گونه شناسى انديشه منجى موعود در اديان چينى، در همين جستار.

[12]. در اين باره بنگريد به: گونه شناسى انديشه منجى موعود در اهل سنت، در همين جستار.

[13]. رك: مقالة گونه شناسى انديشه منجى موعود در يهوديت، از همين جستار.

[14]. بنگريد به:

Landes, Richard, Encyclopedia of Millennialism and Millennial Movements, Rutledge, 2000, P. 3-6

[15]. يا يكى از بوايان انتظار، بودى ستوه ها، منابع بودايى در اين باره چندان وضوح ندارد.

[16]. همان، ص 76ـ79، 198ـ202، 286ـ288، و نيز بنگريد به: گونه شناسى انديشه منجى موعود در آيين بودا، در همين جستار; و نيز رك: شجاعى، ابوالفضل، موعود بودايى، فصل نامه هفت آسمان، شماره 15، پيشين; و رك: لنكر، لوييس، ميتريه; موعود بودايى، ترجمه عليرضا شجاعى، فصل نامه هفت آسمان، شماره 21، پيشين.

[17]. رك: گونه شناسى انديشه منجى موعود در مسيحيت، در همين جستار.

[18]. بنگريد به: حسينى (آصف)، سيد حسين، موعود در آيين زرتشت، فصل نامه هفت آسمان، شماره 3 و 4، پيشين; و نيز رك: ابراهيم، عليرضا، مهدويت در اسلام و دين زرتشت، تهران، مركز بازشناسى اسلام و ايران، 1383، ص 44، 73 و 74; و نيز رك: آقايى، سيد مجتبى، بازخوانى مفهوم موعود در دين زرتشتى، فصل نامه هفت آسمان، شماره 7، پيشين.

1. بنگريد: گونه شناسي انديشة منجي موعود در اهل سنّت، از همين جستار

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :