سه شنبه 26 تير 1397 - 5 ذيقعده 1439 - 2018 ژولاي 17
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93732
تعداد مشاهدات : 625

در مکتب شهیدان

کردار اهل عمل از هزار پند بی عملان موثرتر است. ماجرای زیر نمونه ای از این حقیقت را پیش چشم ما می گذارد.

نیم کردار بهتر از صد گفته

مسعود در شرارت و بی انظباطی زبانزد بود. مدیر، معاونان و حتی مشاوران دبیرستان از دست و زبان او عاصی شده بودند. من مربی پرورشی آن دبیرستان بودم. خیلی دلم می خواست با او گفت و گو کنم، اما جرأتش را نداشتم. فکر می کردم کم خواهم آورد.

روزها گذشت. پرونده تحصیلی و تربیتی مسعود سنگین و سنگین تر شد. تعهد پشت تعهد بود که از او اخذ می کردند. نه فقط او، بلکه پدر و مادرش هم تعهد دادند. اما نشد که نشد. کار به جایی رسید که شورای معاونین تصمیم به انتقال او از دبیرستان گرفتند.

تا اینکه روزی کتاب خاک های نرم کوشک، که شرح احوال و کارهای شهید بزرگوار، عبدالحسن برونسی است، به دستم رسید. بعد از آنکه آن کتاب را خودم چندین بار خواندم و از مردانگی و عظمت روحی آن شهید سخت متاثر شدم، به دلم افتاد آن را به مسعود هدیه کنم.

به قول خودش، این اولین کتاب و اولین هدیه ارزشمند معنوی بود که کسی به او می داد. تا آن موقع کسی او را قابل این جور چیزها نمی دانست!

یک ماه بعد او را دیدم. نه در مدرسه، در خیابان. نه با آن ریخت و قیافه عجیب همیشگی، که با ظاهری آراسته! با موهایی که دیگر اجَق وجَق نبود. ساده و مردانه. مسعود به حرف آمد و گفت:

ـ هیچ چیز به اندازه این کتاب در من اثر نکرد. بیش از پنجاه مشاور و مدیر و دبیر و معلم با من صحبت کرده بودند. اما من صادق تر از این سخن، و پاک تر از شخصیت این شهید ندیدم. بعد ادامه داد:

ـ از حالا به بعد می خوام آدم شوم، آدم![1]


[1] . به نقل از مربی پرورشی مسعود، که در نامه ای به نویسنده کتاب خاک های نرم کوشک، این ماجرای عبرت انگیز را نقل کرده است. (خاک های نرم کوشک، نوشته سعید عاکف، چاب، یکصد و سیزدهم)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :