سه شنبه 26 تير 1397 - 5 ذيقعده 1439 - 2018 ژولاي 17
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93265
تعداد مشاهدات : 1158

آسیب‌شناسی آموزش دین

تکیه بر احکام و الزامات خاص در آموزش و ترویج دین

یکی از آسیب هایی که در روش آموزش و ترویج دین ما مسلمانان وجود دارد این است که ما هِرم آموزش و تربیت دینی را سر و ته می گیریم؛ به این معنا که آنچه را مربوط به خواص است به عوام تحمیل می کنیم و آنچه را فرع و ظاهر دین است بر آنچه جوهر و اصل دین است مقدم می داریم. توضیح بیشتر این آسیب شناسی را در نوشتار زیر بخوانید.

تکیه بر احکام و الزامات خاص در آموزش و ترویج دین

علی موحدیان عطار

یکی از آسیب هایی که در روش آموزش و ترویج دین ما مسلمانان وجود دارد این است که ما هِرم آموزش و تربیت دینی را سر و ته می گیریم؛ به این معنا که آنچه را مربوط به خواص است به عوام تحمیل می کنیم و یا آنچه را فرع و ظاهر دین است بر آنچه جوهر و اصل دین است مقدم می داریم. برای آنکه این مطلب روشن شود لازم است به دو حقیقت اشاره کنم:

یکم اینکه دینداری مراتبی دارد و آن طور که در آموزه های قرآنی و روایی بیان شده است، در این مراتب دینداری ابتدا اسلام قرار می گیرد، سپس ایمان، بعد تقوا، و در نهایت، احسان. اینکه مفهوم «اسلام» در این آموزه چیست، دومین حقیقتی است که باید به آن بپردازیم. اما پیش از آن به مفهوم ایمان، تقوی و احسان اشاره می کنم: ایمان عبارت است از اعتقاد قلبی به همان چیزی که در اسلام مطرح است، به علاوه اقرار و عمل به آنچه به آن معتقدیم. و اما تقوی عبارت است از همان ایمان و عمل صالح به گونه ای که ملکه نفسانی ما شده و یا به تعبیر دیگر، به صورت جزئی از وجود ما درآمده باشد و دیگر دچار آسیب غفلت نگردد. و بالاخره احسان یعنی انسان در شریطی قرار گیرد که ایمان و عملش صورت شاهدانه بگیرد، چنان که گویی آنچه را بدان ایمان آورده می بیند و چنان عمل می کند که انگار مقصود از عمل خویش را مهم اکنون درمی یابد.

دومین حقیقت مهمی که لازم است به آن توجه کنیم این است که «اسلام»ی که آغاز راه دین است، مفهومی بسیار بسیط تر و عام تر از مفهوم تاریخی و جغرافیایی آن دارد، و بیشتر به معنای لغوی اسلام، یعنی تسلیم به حق و حقیقت نزدیک است. معنای اساسی «اسلام» در این گونه تعالیم، «تسلیم در برابر خدا و حق و حقیقت» و یا به عبارت دیگر همان «خدامحوری» و «حق محوری» است. این اسلام، همان اسلام فطری است که هر انسان سلیم به فطرت خود بدان پایبند است. اصول این اسلام بسیار کلی است و اگر بخواهیم اساسی ترین مؤلفه های آن را بیان کنیم شامل سه اصل اعتقادی، دو اصل عملی و پنج اصل اخلاقی می شود.

این اصول به ترتیب عبارتند از: یکم، اذعان به اینکه جهان هستی یک مبدا و یک منتها و یک مدبر دارد (توحید)، دوم اینکه، در پس این زندگی، زندگی دیگری هست که به لحاظ اخلاقی با این زندگی رابطه مستقیم دارد (معاد)، سوم اینکه، آن مبدا و نیروی یگانه، انسان را به حال خود رها نکرده و با او ارتباط دارد (نبوت و امامت)، که این سه از اعتقادیات است. چهارم، لزوم کرنش ونیایش و ستایشِ آن مبدا یگانه (نماز)، پنجم، لزوم نوع دوستی و دیگرخواهی (زکات)، که این دو از اهم اصول عملی و از عبادیات است، و ششم و هفتم و هشتم و نهم و دهم، عبارت از پنج اصل اخلاقی اساسی، شامل صداقت، امانت، وفای به عهد، حیا و عفت، و عدالت، است.

البته این فهرست کاملا قابل نقد و بررسی است، و ممکن است کسی چیزی از این ده اصل را کم کند و یا چیزی به آن اضافه کند. اما آنچه با اطمینان می توان گفت این است که اسلام به مفهوم فطری بایستی مشتمل بر چنین مؤلفه هایی باشد. بنابراین، شکل ها و شیوه ها و یا مصداق بخصوصی برای نمایندگی از این اصول در نظر گرفته می شود (مانند صورت فعلی نماز ما شیعیان یا اهل سنت، یا قالب زکات اسلامی با مقادیر و قوانین بخصوصی که دارد، و یا حجاب خاصی که ممکن است برای تحقق بخشیدن به اصل حیا و عفت معرفی شود) در عین حال که ممکن است بسیار مهم و الزام آور باشد، اما اضافه بر اصل و جوهر اسلام خواهد بود.

توجه به این دو حقیقت لوازمی دارد. از جمله لوازم و نتایج این دو حقیقت مربوط به شیوه و راه روش آموزش و تعلیم و اجرای دین است:

بر اساس این حقایق، ما اگر بخواهیم کسی را به دین خود دعوت کنیم یا دین مان را به کسی آموزش دهیم، ابتدا باید از اسلام آغاز کنیم و سپس به مراتب بعدی مبادرت ورزیم. اما، چنان که مشهود است، در نظام آموزش و پرورش و تبلیغ و ترویج دینی ما، مردم را از ابتدا به لوازم خاص و بسیار فرعی تر این اصول توجه می دهند و یا در بیان احکام دینی، به جای بیان اصل و جوهره اصول بالا، از همان آغاز بر مصادیق و موارد خاص تر و قانونی شده آن، مانند صورت خاصی از حجاب، که از مصادیق اصل حیا و عفت است، و یا حتی بر برخی واجبات یا آداب و سنن دینی، مانند گذاشتن ریش و مانند آن تاکید می ورزند.

اگر این حقیقت را بپذیریم که ما در این مقام دچار نوعی خلط میان فرع و اصل دین شده ایم، لازمه اش این است که در آموزش و پرورش و تبلیغ و ترویج دین، ابتدا نوعی سطح بندی صورت دهیم. در این روش، آنچه در سطح عموم جامعه از دین باید آموزش داده شود و اساس پرورش دینی قرار گیرد و مبلغان و مروجان دین در وهله اول مردم را به سوی آن تبلیغ کنند، همان اسلام فطری و عمل به مقتضای فطرت است، که با وجود فطری بودن، ممکن است به سبب جو و اوضاع اجتماعی یا هجوم فرهنگی، و یا تمایلات سرکش بعد حیوانی انسان ها مورد غفلت و تحت الشعاع قرار گرفته باشد.

در همین راستا، اگر بناست جامعه را به ظواهر دینی ملزم کنیم و دین را در سطح عمومی جامعه اجرایی کنیم، نباید از این اسلام فطری و مقتضیات آن فراتر رویم و بر اموری که بیرون از این حد دین بسیط انسانی است اصرار و تاکید ورزیم. برای مثال، به جای اصرار بر شکل خاصی از حجاب، عمدتا بر حیا و عفت تاکید کرده و آن را تبلیغ و ترویج کنیم، و مقتضیات همین را نیز از عموم مردم طلب کنیم، و نه بیشتر. البته بدیهی است که پس از این مرحله، این نیز لازم است که برای ارتقای سطح دینداری و تربیت انسان های برخوردار از لایه های عمیق تر دینداری، یعنی ایمان، تقوا و احسان، جداگانه برنامه ریزی و اندیشه کرد، و در حوزه های خاص تری از اجتماع آن را عملی ساخت.

اگر این برداشت درست باشد، بیشترین تاکید متولیان امور دین و حکومت دینی باید متوجه اصول اساسی دین، یعنی همان اصول اسلام فطری مانند توحید، هدایت الاهی و معاد، در بخش اعتقادات، و نماز و زکات، در بخش عبادات، و صداقت، امانت، حیا و عفت، عدالت در بخش اخلاقیات باشد. اما متاسفانه، در این نظام آموزش و پرورش دینی، بر اصول اولیه اسلام تاکید چندانی نمی شود و اینها را یا به عنوان مفروضات و بدیهیات، و یا به عنوان فضایل، در حاشیه قرار داده و بلکه غیر ضروری می شمارند، و در عوض بر احکام خاص مانند نوعی خاص از حجاب، برخی موضوعات و احکام سیاسی، و حتی برخی آداب و مستحبات تاکید و توجه می کنند.

 

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :