سه شنبه 26 تير 1397 - 5 ذيقعده 1439 - 2018 ژولاي 17
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 91272
تعداد مشاهدات : 1560

مفهوم و جایگاه امام و امامت

امام در قرآن و سنت نبوی (ص)

این نوشتار مقاله ای کوتاه است که در باره مفهوم و جایگاه امام و امامت در قرآن و در سنت نبی اکرم (ص) برای دانش نامه پیامبر اعظم (ص) نگشته شده است. در این مقاله تبیین شده که آموزه امامت به مفهوم خاص که در تشیع نیز مورد نظر است، یکی از دو مفهوم امام و امامت در قرآن و در سنت نبوی نیز هست. بنابراین، این امامت به مفهوم خاص آن که مرجعیت دینی و معنوی و ولایت و هدایت از جانب خدا برای معصومان است، آموزه ای قرآنی و نبوی است.

امام در قرآن و سنت نبوی (ص)

علی موحدیان عطار

کلمۀ «امام» اسم مصدر از ریشة «اَمَّ» «یَؤمُّ»  به معنای «قصد کردن» بوده و با واژه های «اُمّ» (مادر) و «اَمام» (جلو) هم خانواده است. این واژه کابردهای نسبتاً زیادی در زبان عربی دارد؛ مانند پیش، پیشوا، معلم، ریسمان بنایی یا وسیله ای که با آن از راستی بنا مطمئن می شوند، و جاده. (لسان العرب،1، 224؛ معجم مقاییس اللغه، 1، 29) همچنین به صورت اضافه در موارد مختلفی به کار می رود؛ از آن جمله است: امام عادل، امام جائر، امام هدایت، امام ضلالت، امام جمعه و جماعت. (التحقیق: 1، 137) اما در همۀ این مشتقات و کاربردها، معنای ریشه ای «اَمَّ» را، که به معنای «قصد کردن و روی آوردن به چیزی» است، مشترک دانسته اند. (همان، 138) بنابراین، مفهوم جوهری در امام «چیزی است که به آن روی می آورند وآن را قصد می کنند،» اما عموم اهل لغت همان معنای رایج در امام را برای آن ذکر کرده و گفته اند «امام کسی است که به او اقتدا می کنند و در کارها او را جلو می اندازند.» (همان، 136)

در قرآن واژۀ امام و جمع آن «اَئمَّه» دوازده بار به کار رفته است: یک بار در بارۀ لوح محفوظ[1]، و یک بار به معنای جاده[2]، دو بار بر تورات[3]، پنج مورد برای پیشوایان صالح و الهی[4]، یک بار در بارۀ پیشوایان کفر و گمراهی[5]، و در یک مورد هم به مفهوم کلی پیشوا و رهبر[6]. روشن است که در همۀ این کاربردهای مختلف، مفهوم جوهری مشترکی وجود دارد، که شاید بتوان آن را عبارت از چیزی دانست که پیش روی انسان قرار می گیرد و او را به سوی خود جلب می کند، چه آن چیز راه باشد، یا کتاب، یا انسان برجسته ای از اهل هدایت یا از اهل گمراهی. (مکارم شیرازی، ۹، ۲۶) اما در این میان، قرآن در یک یا دو مورد، از واژۀ «امام» مفهومی ویژه تر اراده کرده است؛ و آن عبارت است از گونه ای خاص از پیشوا که هدایتگری او «به امر الهی» است.[7]  پیشوایی این امام آن چنان خطیر است که پس از بارها آزمودن، و سال ها راه راست پیمودن، و حتی پس از نبوت و مقام خُلّت، به ابراهیم (علیه السلام) عطا شد، و تنها به کسانی عطا می شود که از ظلم شرک و گناه پیراسته و به عصمت آراسته باشند.[8] بنابراین، در قرآن علاوه بر کاربرد واژۀ «امام» در معنای عام (پیشِ رو  و پیشوا)، دست کم یک کاربرد خاص نیز قابل تشخیص است، و آن عبارت است از «امام» به معنای رهبری الهی، که با عهدی از خداوند متعال پشتیبانی می شود و، بنابراین، از خطا مصون است، و از این حیث از دیگر پیشوایان، حتی پیشوایانِ هدایت، متمایز می گردد.

در سنّت پیامبر اعظم (صلّی الله علیه وآله) نیز واژۀ «امام» به فراوانی در معنای لغوی، و بیش از همه به معنای پیشوا، زمامدار و امیر به کار رفته است. در این کاربردِ عام، «امام» را با اوصافی مانند «امام عادل» (متقی هندی، ۶، ۷، ۱۴۵۹۳؛ همو، ۶، ۵۱۸، ۱۶۸۰۱؛ ابن حنبل، ۳، ۲۲؛ خطیب بغدادی، ۴، ۱۶) «امام جائر» (نسایی، ۵، ۸۶؛ ابن حنبل، ۳،۵۵؛ متقی هندی، ۳، ۵۹۵، ۸۰۶۸؛ طبرانی، ۲۲، ۳۶۲، ۹۱۰) «امام بد» (بیهقی، ۷، ۸۲، ۹۵۵۴) «امام خوب» (مسلم، ۶، ۲۴) «امام عاصی» (بیهقی، ۴، ۲۹۱، ۵۱۴۴) «امام مقسط» (طبرانی، ۸، ۲۰۲، ۷۸۱۹) «امام گمراه» (طبرانی، ۸، ۱۴۹، ۷۶۵۳) و «امام جماعت» (مسلم، ۲، ۴۳) یاد کرده و احکام و اوصافی برای هر یک ذکر کرده اند. اما در کنار این کاربرد عام، روایاتی هست که در آنها از «امام» مفهومی خاص تر مراد کرده و احیاناً مصادیق آن را نیز معین نموده اند. مانند روایتی که بر طبق آن فرموده است: «حسن و حسین (علیهما السلام) دو امام اند، چه قیام کنند و چه بنشینند،» (مجلسی، ۴۳، ۲۹۱؛ صدوق، علل الشرایع، ۱، ۲۱۱؛ ابن شهرآشوب، ۳، ۳۹۴) که معلوم می کند این امامت صِرفِ زمامداری و پیشوایی ظاهری اجتماعی نیست. یا بنا بر روایات متعدد، آن حضرت (صلّی الله علیه وآله)  علی (علیه السلام) را به گونه ای از امامت موصوف کرده است که بر اساس آن او و امامان از فرزندان او حجت های خدا در زمین و نشانه های او در میان مخلوفات اند، کسی که ایشان را بشناسد خدا را شناخته، و کسی که ایشان را منکر شود خدا را انکار کرده است، هرکس که ایشان را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و هر کس ایشان را نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است، و ... (صدوق، کمال الدین، ۲، ۴۱۳؛ همو، امالی، ۶۵۷؛ مفید، ۲۱۳) این سخنان دلالت بر مفهوم خاصی از امام و امامت می کند که اولاً مصادیق مشخصی دارد، و ثانیاً فراتر از مناسبات اجتماعی و سیاسی بوده، و از شأن و قداستی فوق العاده برخوردار است، به گونه ای که به سعادت و شقاوت انسان ها ربط می یابد. یا روایتی که در آن می فرماید: «کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است،» (شوشتری، ۲۶۳)[9] که نشان می دهد امامت در این مفهوم، امری اعتقادی بوده، و صِرفاً مربوط به نظام اجتماعی اُمت نیست. بنابراین، در سنّت پیامبر اعظم (صلّی الله علیه وآله) نیز، مانند قرآن، «امام» و «امامت» دارای دو مفهوم بوده است: یک مفهوم عام، که همانا پیشوایی اجتماعی و زمامداری سیاسی است، و دوم، پیشوایی الهی، که علاوه بر ابعاد اجتماعی، عهده دار نجات معنوی سعادت انسان ها در هر زمان بوده، و چنین امامتی جز از عهدة برگزیدگان الهی برنمی آید.

تطورات بعدیِ مفهوم «امام» در اسلام، تا حدود زیادی تابع همین دو مفهوم خاص و عام بوده است. عمدة اهل سنّت «امام» را به همان مفهوم عام گرفته و تا حدودی آن را با «خلیفه» یکی شمرده اند. (صبحی، ۲۲-۲۴) به این ترتیب «امامت» نزد اهل سنّت از فروع محسوب گشته و اگرچه منصبی دینی تلقی شده، اما ویژگی خاصی جز برگزیدگی اجتماعی برای اجرای شریعت و حفظ نظام امت ندارد. (همان، ۲۵) در حالی که مفهوم «امام» در تشیّع با تأکید بیشتری بر مفهوم خاصِ امام در قرآن و سنّت نبوی (صلّی الله علیه وآله) سیر کرده است. از همین روست که در تشیع دوازده امامی، جایگاه «امام» جایگاه رسول الله است، جز آن که او پیامبر نیست؛ امام خلیفة خدا و خلیفة رسول خدا بوده، از هر خطا مصون و معصوم است؛ امام کسی است که در زمان خودش کسی در علم بر او برتری نداشته، و علم وحکمتْ موهبتی است از خدا برای وی، تا حجت و شاهد خدا در میان خلق باشد؛ امام را کسی جز خدا نمی تواند انتخاب کند، و به امر الهی به وسیلة رسول خدا و یا امام منصوب و منصوص از سوی وی تعیین می شود؛ بنابراین، پیروی از امام و اطاعت از او واجب، و موجب رستگاری است. (کلینی، ۱، ۱۹۹)[10] در سنّت شیعی مصادیق این مفهوم از امام معین بوده، و منحصر است در علی (علیه السلام) و یازده تن از ذریة او از نسل فاطمة زهرا (سلام الله علیها)، که اولین شان حسن بن علی (علیهما السلام) و آخرین شان حجه بن حسن المهدی (عج) است.

 

 



پی نوشت ها

[1] . «وَ کلُّ شیءِ اَحصَیناهُ فی اِمامِ مُبین» «همه چیز را در امام مبین (لوح محفوظ) شماره کردیم» (یس، 12).

[2] . «وَ اِنَّهُما لَبِاِمامِ مُبین» «آن دو (شهر ویران شده) بر سر راهی آشکار است» (حجر، 78).

[3] . «وَ مِن قُبلِه کِتابُ موسی اِماماَ وَ رَحمهَ» «پیش از آن کتاب موسی امام (پیشوا) و رحمت برای آنها بود» (احقاف،12 و هود، 17).

[4] . مانند «وَ جَعَلناهُم أئمهَ یَهدونَ بِأمرِنا» «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می کردند» (انبیاء، 73) و به همین مفهوم کلی در بقره، 24؛ فرقان، 74؛قصص، 5؛ و سجده، 24..

[5] . «فَقاتِلوا أئمهَ الکُفر» «پس با پیشوایان کفر پیکار کنید» (توبه، 12).

[6] . «یَومَ نَدعوا کُلُّ اُناسِ بِاِمامِهم» «روزی که هر گروهی را با پیشوایان شان فرا می خوانیم» (اسراء، 71).

[7]. (انبیاء، 73).

[8] . در این باره بنگرید به تفاسیر زیر در باب آیۀ 124 از سورۀ بقره: طباطبایی، 1، 274؛ مکارم شیرازی، 9، 27-34. برخي مفسران به دلالت همين نكات، بر ویژگی هاي خاص اين مفهوم از امام، از جمله بر لزوم مبرا بودن وي از ظلم شرک و گناه اصرار ورزيده اند. بنگريد: آلوسي، ۱، ۳۷۷ ).

[9] . این روایت را به نقل از حمیدی در الجمع بین الصحیحین، نقل کرده است.

[10] . این حدیث از امام رضا (علیه السلام) در کافی تبیین کاملی از دیدگاه تشیع در بارة امام به دست می دهد.

 

منابع

الآلوسي، شهاب الدين محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.

ابن حنبل الشیبانی، احمد بن محمد، مسند احمد، تحقیق عبدالله محمد الدرویش، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ هـ ق.

ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، دارالکتب العلمیه، قم، بی تا.

ابن منظور، لسان العرب، دار احیاء التراث العربی، بيروت، ۱۴08 هـ ق.

البغدادی، ابوبکر احمد، تاریخ بغداد أو مدینه السلام، المکتبه السلفیه، مدینه، بی تا.

البیهقی، احمد بن الحسین، شعب الایمان، تحقیق بسیونی، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۰ هـ ق.

شوشتری، قاضی نورالله، الصوارم المحرقه، انتشارات چاپخانة نهضت، تهران، ۱۳۶۷ هـ ش.

شهرآشوب مازندرانی، محمد، مناقب (چهار جلد)، مؤسسة انتشارات علامه، قم، ۱۳۷۹ هـق.

الطبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی السلفی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۴ هـ ق.

صدوق، محمد، کمال الدین (دو جلد)، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۵ هـ ق.

صدوق، محمد، امالی صدوق، انتشارات کتابخانة اسلامیه، تهران، ۱۳۶۳ هـ ش.

صدوق، محمد، علل الشرایع، انتشارات المکتبه الداوری، قم، بی تا.

طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، (چاپ دوم) ۱۳۹۳ هـ ق.

القشیری النیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دارالحدیث، قاهره، چاپ اول، ۱۴۱۲ هـ ق.

کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

المتقی الهندی، کنزالعمال في سنن اقوال و الافعال، تصحیح صفوه السقا، مکتبه التراث الاسلامی، بیروت، چاپ اول، ۱۳۹۷ هـ ق.

مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار (۱۱۰ جلد)، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

مفید، محمد، امالی شیخ مفید، کنگرة شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ هـ ق.

مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الحکیم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1416 هـ ق.

مکارم شیرازی، پیام قرآن، مطبوعاتی هدف، قم، 1373هـ ش.

النسائی، احمد بن شعیب، سنن نسائی، بشرح سیوطی و حاشیه السندی، دارالمعرفه، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ هـ ق.

 

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :