Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 269878
تعداد بازدید : 160

موضوعات اخلاقی و تربیتی

فرزند خصال خویشتن باش

آنچه در پی می خوانید متن سخنرانی مدیر این پایگاه در محفلی خصوصی است که به موضوع اهمیت خود بودن یا زیستن بر اساس ویژگی ها و سخصیت خویش، می پردازد. در این گفتار، به این فکرت تربیتی نیز پرداخته می شود که مهم ترین کاری که برای هر کسی باید بشود، این است که ویژگی ها و خصوصیات و استعدادهای وی به او شناسانده شده و به وی این اعتماد به نفس داده شود که همه این ویژگی ها در جای خود خوب و ارزشمند است و اگر با هم شکوفا شود، ترکیب بسیار زیبا و منحصر به فردی را به وجود می آورد.

فرزند خصال خویشتن باش

علی موحدیان عطار

۷/۴/۱۳۹۹

هر انسانی شاکله خودش را دارد

هر انسانی، بجز فطرت الاهی که در همه مشترک است، یک طینت، جبلی، سریره و یا شاکله[1] فردی هم دارد، که مجموعا حقیقت او را تشکیل می دهند.

تمام خصوصیات و ویژگی های ما در حقیقت ما، که مرکب از فطرت انسانی و این طینت و شاکله فردی است، مندرج و ثبت است.

به خاطر این بخش از وجود انسان، یعنی شاکله، حقیقت فردی هر کسی منحصر به خود اوست.

شاکله و طینت معمولا قابل تغییر نیست

شاکله هر کسی شامل ویژگی های وراثتی، خلقیات، سلایق، عواطف و احساسات، گرایش ها و ... است. مثلا بعضی از افراد متمایل به دنیا و برخی متمایل به آخرتند. برخی عجول و بعضی دل بزرگند. برخی صاف و ساده و بعضی ناقلا و پیچیده اند، بعضی درون گرا و برخی برون گرایند و ...

شاید تنها بخش اندکی از این شاکله قابل تغییر و اصلاح باشد؛ بخش اعظم و عمده شاکله فردی را نمی توان تغییر داد.

ویژگی های غیر قابل تغییر را باید پذیرفت، انکار نکرد، تظاهر به خلافش نکرد و با آن راحت بود.

در این باره از جمله به روایتی از رسول خدا  (صلی الله علیه وآله) در باب دشواری تغییر خُلق و خوی اولیة آدمی می توان استناد کرد که: «إذا سمعتم بجبلٍ زال عن مکانه فصدِّقوه و إذا سمعتم برجلِ زال عن خُلقه فلا تصدقوه؛ فإنَّه یسیر إلی ما جُبل علیه» یعنی اگر شنیدید کوهی از جای خود جابه جا شده است باور کنید، اما اگر شنیدید کسی از خُلق خود برگشته باور مکنید؛ زیرا او به سمت چیزی می رود که جبلّی او گشته (بر آن سرشته شده) است. (احمد بن حنبل، مسند، 6، 443)[2]

شاکله هر کسی مسیر و راه و روش زندگی او را مشخص می کند

راه و روش هرکسی همان شاکله اوست که در وی نهاده شده است. این شاکله نقشه راه و چارچوب و مسیر خدادادی است که به هر کسی عطا شده است. مطابق آنچه از قرآن فهمیده می شود، هرکسی خواه ناخواه بر شاکله ای که در او نهاده شده است، سیر و عمل می کند. قرآن در این باره می گوید:

«کل یعمل علی شاکلته» هر کسی بر طبق شاکله خود عمل می کند. (أسراء، 84 )

همچنن می فرماید: 

«ربنا الذی أعطی کل شیء خلقه ثم هدی» پروردگار ما کسی است که خلقت هر چیزی را به آن عطا کرد و سپس او را [در همان مسیر] هدایت نمود. (طه، ۵۰) این «خلقت» شامل ویژگی های نوعی و شخصی افراد، که همان شاکله اوست، می شود.

همچنین در قرآن می خوانیم: «لکل وجهه هو مولیها» هر کس را جهت و مقصدی است که بدان روی می آورد. (بقره، 148) به نظر می رسد مراد از این «وجهه» همان حقیقت فردی هر چیزی است که در انسان مرکب از فطرت الاهی و نیز شاکله فردی اوست.

علاوه بر اینها، برخی اندیشمندان اخلاق در دفاع از نظریه غیر قابل تغییر بودن برخی صفات، به این سخن نقل شده از پیامبر (صلّى الله علیه وآله) استناد جسته اند که: «إعمَلوا، فكلٌّ میسّرٌ لِما خُلِقَ له» عمل كنید، كه هركس بدان سو كه براى آن آفریده شده راه مى‏پوید.» (نراقی، جامع السعادات، 40) این روایت همچنین به ما می گوید که خصایصی که در شاکله هر کسی نهاده شده است، راه و مسیر شکل گیری شخصیت او را تعیین می کند.

ترکیب هر کسی بهترین ترکیب است

هر فردی در شاکله خداداد خود ترکیبی از ویژگی ها و خصوصیات دارد، که نه می توان و نه لازم است آنها را تغییر داد. تنها کاری که در مورد هر خصوصیت ذاتی باید کرد این است که باید آن را شناخت، به عنوان یک واقعیت پذیرفت و اگر چیز مثبتی است، آن را شکوفا کرد و اگر به ظاهر منفی است، آن را با ترکیب با دیگر ویژگی ها و خصوصیات، تبدیل به ویژگی و وضعیت مطلوبی کرد.

خصایص و ویژگی های هر کسی، مجموعه ای از عناصر و مصالح است، که اگر کسی آنها را بشناسد و همه را شکوفا و محقق کند، در ترکیب با هم، بدل به یک اثر منحصر به فرد و زیبا خلق می شود که هیچ نمونه ای ندارد.

حتی ویژگی هایی که به ظاهر منفی است، اگر مهار و هدایت شود، با ترکیب با دیگر ویژگی ها و خصوصیات، تبدیل به وضعیت و شخصیت مطلوبی می شود.

بنابراین، لازم نیست هیچ کسی هیچ خصیصه ای را در خود تغییر دهد؛ چرا که این خصیصه، حتی اگر به تنهایی و به خودی خود نامطلوب باشد، در ترکیب با دیگر خصایصی که در شاکله اوست، چیز زیبا و مطلوبی خواهد شد؛ درست مانند اینکه قهوه به تنهایی بسیار تلخ و نامطلوب است، اما وقتی با شیر و شکر ترکیب می شود، یک نوشیدنی منحصر به فرد و عالی را پدید می آورد.

بگذارید این حقیقت را با مثالی از ویژگی های خلقی توضیح دهم: ممکن است کسی خجالتی و کم رو باشد. این صفت البته به خودی خود مطلوب نیست. اما همین آدم یقینا در شاکله خود استعدادهایی هم برای شکوفا کردن دارد، استعدادهای هنری، علمی، مهارتی و ... حالا فرض کنیم شخص مورد نظر ما یکی یا دوتا از استعدادهای خود را شکوفا کرده و به اوج برساند و مثلا خواننده بسیار توانمند، یا دانشمند بسیار گرانقدر و یا ورزگار بسیار قدری بشود. حالا می بینیم که این استعداد به ظهور رسیده و افتخارآمیز وقتی در کنار خصیصه کم رویی ذاتی این فرد قرار می گیرد، از او آدمی می سازد که در اوج افتخار هنری یا مقام علمی و یا مقام ورزشی، فروتنی بخصوصی دارد و خود را مطرح و جلوه گری نمی کند. این ترکیبی است که از خصیصه به خودی خود نامطلوب خجالتی بودن با در اوج بودن پدید آمده و چه شخصیت شیرین و دلپذیری به نمایش نهاده است. در حالی که اگر با وجود آن افتخار هنری یا علمی آدمی رودار و پرسروصدایی بود، چه بسا به آدمی مغرور و جلوه فروش بدل می شد که چهره ای کریه و زشت چندش آور از خود عرضه می کرد. 

بنابراین، اولیا و پدران و مادران و مربیان و خود اشخاص، هرگز نباید سعی کنند صفات و خصایص ذاتی افراد را تغییر دهند، بل درست آن است که آن به رسمیت بشناسند، به وجود آن آگاهی یابند و آن را با ترکیب با دیگر ویژگی ها و خصایص و استعدادها، به تعادل و سازگاری برسانند تا از آن انسان، موجودی ارزشمند و منحصر به فرد بسازند.

مسیر و راه و روش هر کسی مخصوص به خود اوست

بر این اساس، راه و روش و مسیر هر انسانی ویژۀ اوست. پس هر کسی باید راه خداداد اش را دریابد. بنابراین، روش و راهی که هر کسی در زندگی طی می کند، ویژه و منحصر به فرد است. شاید اینکه گفته اند: «الطرق الی الله بعدد نفوس الخلائق» راه ها به سوی خدا به تعداد آدمیان است، یک معنایش  این باشد که مسیر و راه هرکسی مختص به اوست و باید همان را بیابد و طی کند. بنابراین، کسی نباید برای کمال یا موفقیت، مثل کس دیگری باشد، فقط کافی است همه آنچه را که خدای منان در خودش نهاده است را شکوفا کند.

هر کسی باید خودش باشد و مطابق آنچه هست عمل کند

اگر بپذیریم که هر انسانی شاکله خودش را دارد؛ و اگر این حقیقت داشته باشد که شاکله و طینت معمولا قابل تغییر نیست و لازم به تغییر هم نیست و ترکیب هر کسی بهترین ترکیب است؛ و اگر چنین باشد که شاکله هر کسی مسیر و راه و روش زندگی او را مشخص می کند؛ و اگر پذیرفتیم که مسیر و راه و روش هر کسی مخصوص به خود اوست، پس باید این را هم بپذیریم که هر کسی باید خودش باشد و مطابق آنچه هست عمل کند.

یک حکمت اینکه این قدر ریا و ظاهرسازی در دین و در علم اخلاق بد و ناپسند شمرده شده است، همین باشد؛ زیرا اولا، این به معنای نادیده گرفتن و به رسمیت نشناختن شاکله خود است؛ و ثانیا، فایده ای هم برای کسی ندارد.

انسان بهتر است ظاهر و باطنش را اصلاح کند و در ظاهر و باطن خوب باشد، اما اگر نشد و اگر ظاهر و باطن یکی نبود، بهتر آن است که خودش باشد و ظاهرسازی نکند؛ چون ظاهرسازی ـ همان طور که گفتیم ـ نه لازم است و نه فایده ای دارد.

کلینی در کتاب كافى از عمر بن يزيد روايت كرده كه گفت : من داشتم با امام صادق (عليه السلام) شام مى خوردم. امام آيه «بل الانسان على نفسه بصيره و لو القى معاذيره» (بلکه انسان بر نفس خود بیناست، اگرچه عذرهایی بیاورد) را تلاوت كرد، سپس فرمود: «اى ابا حفص! چه فايده اى دارد كه انسان بر خلاف آنچه خدا از آدمى خبر دارد، نزد مردم عذر و بهانه بياورد؟ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) بارها مى فرمود: هركس سريره اى را كه دارد، پنهان نگه دارد، خداى تعالى لباسی متناسب با آن بر ظاهر تنش مى پوشاند، حال چه آن سريره خوب باشد و چه بد؛ اگر باطن و سريره خوبى داشته باشد، هر قدر هم بخواهد مردم نفهمند، خدا آن را بر ملا مى كند؛ و اگر سريره بد باشد، با زنجير هم نمى تواند آن را ببندد و خداى تعالى آن را از باطنش به ظاهرش سرايت مى دهد.»

و همچنین، در مجمع البيان آورده است كه عياشى به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: «اين به چه كار شما مى آيد كه اظهار خوبي کنید و بدي هاى خود را پنهان بداريد؟ آيا جز اين است كه وقتى به وجدان خود مراجعه مى كنيد، خودتان مى فهميد كه چنين که می نمایید، واجد آن خوبي ها و فاقد آن بدي ها نيستيد؟ آرى حتما مى يابيد، چون خداى تعالى فرموده : «بل الانسان على نفسه بصيره.» وقتى باطن آدمى اصلاح شد ظاهرش نيرومند مى گردد.»

پس اگر انسان صفت و ویژگی خوب یا بدی در خود دارد که جزء خصوصیات فردی و غیر قابل تغییر اوست، نه خود باید آن را انکار کند و نه از دیگران بپوشاند؛ بلکه باید آن را بشناسد، بپذیرد و در ترکیب با دیگر ویژگی هایی که خدا به او عطا کرده، از آن میوه و ثمره شیرین و خوشگواری را به عمل آورد.

نمی دانم این شعر از کسیت، اما تا حدودی منطبق بر همین چیزی است که می خواهم بگویم:

دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش     سرگرم خودت، عاشق احوال خودت باش

یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری      راضی به همین چند قلم مال خودت باش

لازمه آزادی و خلاقیت و استقلال این است که خودت باشی

کسی بخواهد آزاد، مستقل و خلاق باشد، اولین کاری که باید بکند این است که خودش باشد؛ یعنی جوّ و اوضاع، روندها و جریانات، سبک و مد، تمسخرها، تحقیرها، تشویق ها روی رفتار او کمتر تأثیر داشته باشد. این بدان معنا نیست که تغییر مثبتی در باطن خود ایجاد نکند، بلکه می گوییم ظاهر خود را بر خلاف باطنی که دارد، به خاطر حرف  نگاه دیگران تغییر ندهد.

اینکه ما زیاد تحت تأثیر دیگران باشیم یا به نگاه و نظر آنها بیش از حد ارزش و بها بدهیم، سبب می شود که خلاقیت خود را از دست بدهیم و در یک چرخه نافرجام از افکار و رفتارها و حرکات گیر بیفتیم.

روانشناس ها می گویند بچه را اگر بیش از حد تشویق کنید، یا بیش از اندازه تنبیه و سرزنش کنید، خلاقیتش را از دست می دهد. اگر تشویق کمی زیادتر از حدش باشد، سبب می شود که بچه دفعۀ بعد فقط خودش را برای رسیدن به جایزه و یا تحسین شما، تکرار می کند و کار خلاقانه ای جدید انجام نخواهد داد. لذا زیادی نباید تشویق کنید. چنانکه زیادی تنبیه کردن هم انسان را توی ترس و دلهره و اضطرابی می اندازد و خلاقیت از بین می رود.

آدم های خلاق روحیه شان را از تشویق دیگران نمی گیرند. نیازی به تشویق ندارند. به خودشان نگاه می کنند و متناسب با خودشان رفتار و حرکت می کنند. همچنین ، این آدم ها، خودشان را می شناسند و دیگران را ملاک و معیار فکر و حرکت و رفتار خودشان قرار نمی دهند. آدم خلاق و مستقل اگر دید کسی توی کنکور نفر اول شد، فکر نمی کند حتماً او هم باید اول شود. به خودش می گوید: تو خودت باش؛ تو متناسب با استعدادهای خودت باید حرکت کنی؛ کسی بنا نیست مثل کسی بشود. هر کسی باید خودش باشد.

معمولا ما خود و شاکله خود را نمی شناسیم

ما در شناخت خود معمولا در اشتباهیم. شاکله ما در بیشتر موارد از خود ما پوشیده نگاه داشته شده و با چیزی که نیستیم، معرفی شده است. معمولا این شاکله و حقیقت فردی بسیار عظیم تر و بهتر و باشکوه تر از آنی است که تصور می کنیم، یا دیگران به ما القا می کنند و یا حتی آرمانش را در سر می پروریم. البته، گاهی هم امکان دارد خود یا برخی قابلیات خود را بیشتر از آنچه هست بپنداریم، در حالی که کمتر از آن است که فکر می کنیم، یا دیگران به ما القا می کنند و یا آرمانش را در سر می پروریم.

پس باید خود را و شاکله را به درستی بشناسیم و متناسب با آن فکر کنیم، آرزو کنیم، عمل و رفتار کنیم.

توجه داریم که این غیر از آن حرفی است که ـ البته آن هم در جای خود درست است و ـ می گویند انسان باید بداند که انسان است و انسان بودن را بشناسد و به کمتر از انسانیت برای خود تن ندهد. سخن ما در اینجا این است که علاوه بر این، هر انسانی باید خودش و ویژگی های شخصیتی خودش را، که از آن به شاکله تعبیر کرده اند، بشناسد تا خودش باشد و خودش را انکار نکند و نخواهد مثل دیگری باشد. اما، متأسفانه ما انسان ها معمولا چنین شناختی از خود نداریم و بلکه عوامل متعدد محیطی و اجتماعی نمی گذارند تا چنین شناختی از خود داشته باشیم و بر طبق آنچه هستیم، عمل کنیم.

خود بودن مشکل است

البته اینکه هرکسی به راه خود برود و خودش باشد، نیاز به قدری شجاعت و اعتماد به نفس دارد. دین و معلمان راستین بشریت می خواهند این شجاعت را به ما بدهند و به ما بگویند که تو شجاعت داشته باش و خودت باش ... با همه کاستی ها و نقص ها و کم و زیادت.

اسلام و اولیای دین آدم مستقل می خواهند، کسانی را دوست دارند که خودشان باشند. در تفسیر صافی ذیل آیه «وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ» (بر آنچه می گویند صبوری کن)، می نویسد امام کاظم (علیه السلام) در توضیح آیه فرمودند: «ما يقولون فيك وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا» یعنی بر آنچه که در باره تو می گویند [صبر کن] و از آنها به زیبایی دور شو. (فیض کاشانی، تفسير الصافي، ‏5، 243)

این نیز نقل شده است که: «اگر همۀ مردم شهر تو بگویند خوب هستی خوشحال بشوی یا همه بگویند تو بد هستی تو ناراحت بشوی تو از دوستان ما نیستی.» این یعنی ما آدم های مستقل می خواهیم.

سه تذکر لازم:

تذکر نخست: سخن بر سر صفات انسانیت نیست

توجه داریم که سخن بر سر شاکله و طینت فردی است، نه صفات نوعی انسانی که لازمه انسانیت انسان است و باید در هر کسی باشد؛ زیرا فطرت انسانی اصلی ترین چیزی است که انسان را از حیوان متمایز می کند. پس همه انسان ها باید به فطرت انسانی خود که الاهی است، احترام بگذارند و اقتضائات آن را پاس بدارند؛ چرا که اگر از آن عدول کنند، از انسانیت منحرف شده اند. از قضا همه یا بیشتر احکام دین نیز برای انطباق انسان ها با این فطرت انسانی ـ الاهی است، نه برای تغییر شاکله افراد.

برای مثلا، حیا از صفات انسانی و فطری است و نمی توان گفت که کسی که حیا ندارد باید بی حیایی کند، چون شاکله او چنین اقتضا می کند. یا رحم و شفقت از صفات فطری و از خصایص انسانیت است؛ پس اینکه هرکسی باید مطابق شاکله خود عمل کند، شامل بی رحمی نمی شود؛ بلکه همه به حکم انسان بودن، باید بهره ای از رحم و شفقت داشته باشند و اگر کسی نداشت، حق ندارد و نمی توان به او اجازه داد که بی رحمی کند.

بنابراین، کسانی که به دیگران آسیب می رسانند و یا رفتارهای غیر انسانی انجام می دهند و یا حقوق دیگران را تضییع می کنند، مشمول این سخن نمی شوند که باید مطابق شاکله خود عمل کنند، چرا که این اصل شامل آن دسته از خصوصیات و ویژگی های که لازمه انسانیت انسان است، نیست.

تذکر دوم: سخن بر سر صفات و خصوصیات قابل تغییر هم نیست

سخن بر سر شاکله غیر قابل تغییر انسان هاست، نه ویژگی ها و صفاتی که قابل تغییرند و می شود آنها را اصلاح کرد؛ وگرنه، این همه توصیه های اخلاقی و دستورات خودسازی و تهذیبی جایی نداشت. از قضا، صفات و خصوصیات قابل تغییر معمولا جزء شاکله افراد نیستند، بلکه از طریق تعلیم و تربیت یا محیط به آنها داده شده اند. بنابراین، می شود آنها را تغییر داد و در مواردی هم شاید اصلاح و تغییر آنها مورد توصیه باشد. بلکه صحبت ما بر سر آن چیزی است که ما هستیم و نمی توانیم تغییر دهیم، یا تا کنون نتوانسته ایم تغییر دهیم. می خواهیم بگوییم، هر کسی باید همان گونه که هست، باشد؛ یعنی هرطور که شاکله او اقتضا می کند، عمل کند و همان شاکله را بپذیرد و بشناسد و در چارچوب فطرت الاهی که دارد، شکوفایش کند.

تذکر سوم: خود بودن منافاتی با انتقادپذیری و اصلاح خود ندارد

اینکه «خودت باش» بدان معنا نیست که من به هیچ کس و هیچ حرفی اعتنا نکنم؛ بلکه انتقادهای دیگران، اگر بحق و بجا باشد، غنیمنت می شمرم و خودم را اصلاح می کنم. مقصود از «خودت باش» این است که من به خاطر انتقاد یا تشویق دیگران ظاهرسازی کنم و یا حتی افکار و عواطف و احساسات و رفتارم را با آنها تنظم و تطبیق نمایم. حرف و نگاه دیگران ملاک و سبب وضعیت من نمی شود. چنین آدمی خودش است، مستقل است، محکم است، آزاد.

زمانه از خود بیگانگی

«خود بودن» در زمانه ما، شاید بیش از هر زمان دیگری مورد بی اعتنایی قرار می گیرد:

·         بچه های ما با دیگران مقایسه می شوند و همه قرار است در کنکور قبول شوند و حتی دکتر و مهندس و خلبان شوند.

·    جوانان ما، دارند همه یک شکل و یک تیپ می شوند. رفتار عمومی همه یا بیشتر آنها از جایی تعیین می شود و همه مطابق آن عمل می کنند. آنها ادبیاتی را به کار می برند که حتی خودشان هم زشت می دانند. آنها برای اینکه از دیگران عقب نباشند یا کم نیاورند، کتاب هایی ـ و بویژه رمان هایی ـ را می خوانند که دوست ندارند، اطلاعاتی را در ذهن می سپرند، که نیازی ندارند، لباس هایی را می پوشند و آرایش هایی می کنند، که اگر یک دهه پیش به آنها خودشان را در آن لباس نشان می دادند، می خندیدند و یا حتی چندش شان می شد. کنکور می دهند، بدون آنکه نیازی به رفتن به دانشگاه داشته باشند.

·    زن و مرد میان سال ما به جبر روزگار، در پی چیزهایی، از دارایی و وضعیت خانه و زندگی و سبک زیستن می روند، که اگر به خودشان باشد، آن را نمی پسندند. وزن کم می کنند، بدون آنکه واقعا چاق باشند.

·         پیران ما هم به گونه ای دیگر ......

فواید خود بودن

·         خود بودن و برداشتن نقاب های کاذب، ما را جذاب تر و زندگی مان را راحت تر و بی دردسرتر می کند.

·         خود بودن می تواند ما را به راحتی به موفقیت برساند.

·         انسان وقتی با خود نهانی خود یگانه باشد، نشاط، شادی و هماهنگی می کند.

·    انسان وقتی خودش باشد، استقلالش را به دست می آورد. استقلال یکی از نیازهای انسان است. همه انسانها به نوعی به دنبال استقلال یافتن هستند. به این معنی که شخص بتواند تصمیم گیری کند، شیوه های زندگی خویش را انتخاب کند، تجربه کند، مرتکب اشتباه شود و تبحر بیاموزد.

·    با خود بودن، اعتماد به نفس پیدا می کنیم. اعتماد به نفس یکی از نخستین لازمه های موفقیت است، اعتماد به نفس یعنی شخص نسبت به قابلیت انجام کارهایش چه باوری در درون خویش دارد!

·    این را که من و شما هر شاکله ای که داریم را محقق و شکوفا کنیم، «خودشکوفایی» می گویند. اما اینکه ما به چیزی که نیستیم، نمایان شویم را «خودآرایی» می نامند.

·    «خودشکوفایی» در هر سطح و اندازه ای، مهم تر و ارزشمندتر از «خودآرایی» است؛ زیرا با خودآرایی، هرچه که زیبا به نظر برسیم، خومان نیستیم. «خوآرایی» به «ازخودبیگانگی» می انجامد و از خود بیگانگی خلاقیت، اعتماد به نفس، استقلال و آزادی را از ما می گیرد.

تصمیم بگیریم خومان باشیم

اکنون که به اهمیت موضوع خود بودن پی پردیم، پس همان جور که هستی باشیم و وانمود نكنیم شخص دیگری هستيیم. خودت باش، حتی اگر خود واقعی ات به نظر دیگران عجیب است.

خدا می خواهد خودت باشی نه کس دیگر. تو وقتی خودت باشی به خالقت احترام گذاشته ای و اینگونه شاکر و قدردان گشته ای.

خجالت نکش: اگر ترسو هستی، خودت را شجاع نشان نده و شجاعانه عمل نکن و خود را به خطر نینداز؛

اگر حساس و زودرنج هستی، به خودت و دیگران بگو و پیش از آنکه خودت را اصلاح نکرده ای، مثل آدم های بردبار و حلیم رفتار نکن.

اگر از بلندی می ترسی، به خاطر اینکه دیگران نمی ترسند، خود را به هلاکت نینداز.

اگر به رمان های مشهور و دهان پرکن علاقه ای نداری، اگر فیلم های هالیودی را دوست نداری، اگر به دانستن اسم و سال تولد و زندگی نامه هنرپیشگان و سلبریتی ها علاقه ای نداری، برای آنکه از دیگران عقب نمانی خود را برای خواندن و دیدن و حفظ کردن آنها به زحمت نینداز.

اگر به استعداد فلسفی نداری، خود را با به کار بردن اصطلاحات فلسفی ناشناخته، مضحکه نکن.

اگر حسود هستی، تا پیش از آنکه حسادت را از خود دور نکرده ای، به کسانی که به آنها حسودی می کنی نزدیک نشو؛ و اگر شدی، حال آنها را با تظاهر به بی تفاوتی به هم نزن.

اگر از لباس تنگ در اذیتی،  آن را به خاطر مد تحمل نکن.

خودت باش نه آن چه دیگران هستند یا می پسندند.

خودت را بشناس و همانی باش که آفریده شده ای و اگر به خاطر کمال دوستی خودت را تغییر نمی دهی، هرگز خودت را به خاطر حرف دیگران عوض نکن.

موفقیت هم یعنی این که ارزش ها و استعدادهای منحصر به فرد خود را به نمایش بگذاریم.

چگونه خودمان باشیم؟

برای منطبق شدن با خود فردی و عمل کردن بر اساس آنچه که واقعاً هستیم باید چکار کنیم؟

راهکارهای عملی برای اینکه خود باشیم این هاست:

·    اول از همه، خود را بشناسیم: عیب و هنر و نقص و کمال و قوت و ضعف خود را به خوبی و به درستی بشناسیم و به رسمیت بشناسیم.

·         آنچه را که می توانیم تغییر دهیم از آنچه که نمی توانیم، جدا کنیم.

·         آنچه را می توانیم تغییر دهیم، تغییر دهیم و اگر نتوانستیم، بپذیریم و انکار نکنیم.

·         ادای دیگران را در نیاوریم و به تقلید کورکورانه از دیگران نپردازیم.

·         به خاطر فشار دیگران یا جو و اوضاع، تن به انجام کارها ندهیم.

·         بدون علاقه و تمایل و اشتیاق درونی، کاری انجام ندهیم.

·    وقتی از انجام کاری رضایت نداریم یا احساس ناراحتی یا اشکال می کنیم، در آن کار تأمل و دقت بیشتری به خرج دهیم.

·         مقلد و دنباله رو مُد و استانداردهای دیگران نشویم.

·    مثل یک ماشین مکانیکی یا روبات عمل نکنیم؛ وقتی با یک کار یا مقوله جدید رو به رو می شویم، به درستی یا نادرستی، به صرفه بودن یا نبودن، روا بودن یا نبودن و سازگار بودن با نبودن آن فکر کنیم.

بگذاریم دیگران هم خودشان باشند

به همان اندازه که «خود بودن» مهم است، این نیز مهم است که بگذاریم دیگران نیز خودشان باشند. ما اگر می خواهیم انسان های اطرافمان دارای اعتماد به نفس، استقلال، آزادی و خلاقیت باشند، باید کاری کنیم که مطابق شاکله خود عمل کنند.

دیگران را هم وادار نکنیم که بی آنکه بدانند چرا، طوری رفتار کنند یا کاری بکنند و یا به گونه ای باشند که ما فکر می کنیم باید باشند. بگذاریم تا خودشان باشند.

این عجیب ترین چیز است می خواهیم دیگران را به راه خود بیاوریم!

تنها آموزش صحیح و بزرگ آنست که به مردمان تعلیم دهی که چگونه مزاحم هم نباشند و چگونه آزادی یکدیگر را نابود نکنند. کسی موظف نیست کس دیگر را به راه خود بیاورد. زیرا با این کار نابودش کرده است. بی ثمرش کرده است. برده اش ساخته است. هیچ دو انسانی شبیه هم نیستند.

حافظ سخنی را به نظم گفته است که اگرچه معنای وسیع تری دارد، اما می تواند شامل این حقیقت که گفته شد نیز بشود. وی می سراید:

من اگر نیکم اگر بد، تو برو خود را باش         که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

این بدان معنا نیست که اگر من گناهی می کنم یا ظلم و ستمی روا می دارم، به من نگو و تذکر نده و امر به معروف و نهی از منکر نکن؛ چرا که حافظ و هر انسان عاقل و متشرعی می داند که ما به تذکر و امر به معروف و نهی از منکر نیاز ضروری داریم؛ بلکه سخن بر سر تحمیل ارزش ها، عقاید، نوع دین ورزی، سبک زندگی و افکار خود بر دیگران و نیز این است که بخواهیم همه مطابق روش ما عمل کنند و یا با معیارهای ما و با روش ما منطبق شوند.

اینکه در روایات هست که شما اسم خوب روی بچه ات بگذار، نان حلالش بده، در هر دوره از زندگی اش متناسب با همان دوره با او عمل کن، بعد از آن دیگر هرچه خدا بخواهد می شود[3]، از همین روست. این بدان معناست که من و تو باغبان گل های زندگی مان، یعنی بچه ها نیستیم، ما فقط کارگر باغیم که باید بستر رشد آنها را فراهم کنیم. باغبان خداست و هر بچه ای، گلی از گل های خداست که در خاکدان این عالم نهاده است و بر پایه شاکله و ویژگی هایی که در آن نهاده شده است، رشد می کند و به بار می نشیند و اگر بگذارند مسیر خودش را برود، ازقضا معمولا گل های زیبا و میوه های گورارایی می دهد.

پس ما باید همان طور که ویژگی ها و راه و روش خود را به رسمیت می شناسیم، باید، شاکله همسر، خانواده و دوستانمان را هم به رسمیت بشناسیم و با خود قرار بگذاریم که هم ما خودمان باشیم و هم به دیگران اجازه دهیم که خودشان باشند تا همه راحت تر، مستقل تر، آزادتر و خلاقانه تر زندگی کنیم.



[1] . اینها همه تعابیر مختلفی است که از نهادی در درون انسان خبر می دهد که خصایص و حقایق فردی او را در خود دارد.

[2] . این روایت در منابع شیعی یافت نشد، که شاید سبب آن این بوده که این نوع حقایق را ممکن است کسانی مانند بسیاری از حقایق دیگر مورد سوء استفاده قرار دهند و برای توجیه اعمال و رفتار و اخلاق ناشایست خود یا حکام و صاحبان قدرت از آن استفاده کنند. اما این مربوط به برداشت غلطی است که از کلام حقی می شود و نباید به این سبب اصل کلام را زیر سؤال برد. به هر روی، این حقیقت که تغییر خلق و خوی اولیه بسیار مشکل است، چنان تجربی هست که بتوان آن را تصدیق کرد.

[3] . در این باره در روایتی می خوانیم که مردی نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آمد و پرسید: حق فرزندم بر من چیست؟ پیامبر (ص) فرمود: اینکه به نیکویی نامش نهی و تأدیبش کنی، او را در جایگاهی نیکو قرار دهی.» همچنین، در منابع اسلامی، در عین حال که به تأدیب فرزند در سال های نوجوانی توصیه کرده اند، این تأدیب و تلاش را عامل تعیین کننده در رستگاری او ندانسته اند. در این خصوص می توان روایاتی را یاد کرد که در آنها سنین کودکی تا جوانی را به سه هفت سال تقسیم کرده، هفت سال نخست را دوران بازی و حکم فرمایی کودکانه دانسته است، هفت سال دوم را دوران فرمان پذیری و تأدیب او شمرده است و هفت سال سوم را دوران وزارت و همراهی او با والدین دانسته و به مشورت با او و دخالت دادنش در امور توصیه فرموده است. اما، در نهایت، اینکه سرنوشت او چه خواهد شد را منوط به تقدیر وی و خارج از اختیار والدین دانسته است. برای نمونه، در روایتی می خوانیم که نبی مکرم اسلام  (صلی الله علیه وآله) فرمود: «فرزند هفت سال آقاست و هفت سال بنده است و هفت سال وزیر است؛ پس از آن، اگر در بیست ویک سالگی از خصوصیات خُلقی او راضی بودی [که خوب]، وگرنه، کارش از کار گذشته است و تو نزد خدا معذوری.» (حر عاملی، وسائل‏الشيعه، 21، 476) یا در برخی روایات چنین آمده که شش سال او را به حال خود بگذار، سپس هفت سال او را در کنار خود تادیب کن، اگر قبول کرد و صالح شد، فبها، وگرنه راهش را باز بگذار.  

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :