Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 269291
تعداد بازدید : 260

پرسش‌های ایمانی

چگونه بدانم اسلام بهترین دین است؟

آنچه در پی می خوانید، پاسخی است به یک پرسش یا راه حلی است برای یک مسئله که برای بسیاری، بویژه جوانان مطرح می شود. و آن این است که از کجا بدانم اسلام بهترین دین است و دینی بهتر از آن وجود ندارد. آیا برای دانستن این پرسش باید همه ادیان و مکاتب دیگر را بشناسم؟ و در این صورت، با این وقت کم و گستردگی دنیای ادیان و مکاتب، چگونه می توانم این کار را بکنم؟
چگونه بدانم اسلام بهترین دین است؟
علی موحدیان عطار
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
پرسشی که برای بسیاری از مسلمانان متدین و مؤمن مطرح می شود این است که از کجا بدانم و یا به اطمینان برسم که اسلام بهترین دین است، در حالی که همه دیگر ادیان را نمی شناسم؟ البته ممکن است به سادگی در پاسخ به این پرسش گفته شود که نیازی به شناخت همه ادیان و مکتب ها نیست و ما چنین درکی را با شناخت زیبایی ها و کمالات اسلام به دست آورده ایم. اما در این صورت، این مسئله پیش می آید که همه پیروان دیگر ادیان نیز ممکن است چنین احساس و درکی نسبت به دین خود داشته باشند؛ پس اینکه من چنین درکی دارم دلیل بهتر بودن اسلام نمی شود.
آن پرسش البته پاسخ دارد و این مسئله را می توان حل کرد، اما پیش از پاسخ و راه حلی که می خواهیم مطرح کنیم، از باب مقدمه ضروری باید چند مطلب را مورد توجه و توافق قرار دهیم:
نخست اینکه، باید بنا را بر این بگذاریم که این پرسش شخصی و یا حداکثر یک گفت وگوی درون دینی و میان مسلمانان و مؤمنان به اسلام است، نه پرسش و مسئله ای بیرون دینی و در گفت وگو با دیگران. به عبارت دیگر، این پرسش از جانب کسی مطرح می شود که ایمان اولیه به اسلام را دارد اما فکر می کند ایمانش تقلیدی بوده و اکنون می خواهد برای این ایمان خود دلیل قابل قبول و منطقی بیابد.
این مقدمه از آن رو لازم به توجه است که ما اگر بخواهیم همین پرسش را در فضای بین الادیانی و بیرون دینی مطرح کنیم و یا به غیر باورمندان به اسلام پاسخ گوییم، باید به شکل و روش دیگری جز اینکه اینجا ممکن است پاسخ بگوییم، باشد. درحقیقت، چنان گفت وگو و مباحثه ای مستلزم دلایل و مباحث متفاوتی است.
دوم اینکه، باید پیش از پاسخ به آن پرسش، بر سر این توافق کنیم که ما برای قبول برتری اسلام به دنبال یقین منطقی نیستم. یقین منطقی، عبارت است از علم بدون شک. چنین علمی اگرچه ذاتا محال نیست، اما جز در مراتبی از علم حضوری، عملا امکان وقوع ندارد؛ چرا که علم و باور به هر حقیقت یا واقعیتی عملا پیراسته از شک نخواهد بود و هرچه را که در نظر بگیریم، حتی بدیهی ترین گزاره های ریاضی را، حداقل با درصدی ـ اگرچه یک میلیونیم درصد ـ تردید همراه است؛ و همین کافی است تا آن را دیگر نتوان یقین منطقی دانست.
اما اینکه گفتیم یقین منطقی لازم نیست، به این دلیل است که ما عملا در زندگی حقایق و واقعیاتی را با میزان اطمینانی کمتر از صددرصد مورد اتکا و اعتماد قرار می دهیم و زندگی خود را بر آن بنا می گذاریم؛ چرا که می دانیم بیش این اطمینان و این دلایل چیزی نداریم و نمی تونیم به خاطر نداشتن یقین منطقی یعنی علم صددرصدی، دست از عمل بکشیم و معطل بمانیم. برای درک بهتر این موضوع، سپردن جان خود به جراحان را درنظر بگیرید، که با وجود اهمیت فوق العاده  با وجود اینکه صددرصد به جراح و دانش و نظر او یقین نداریم و یا احتمال خطا می دهیم، خود یا عزیزان خود را به دست او می دهیم.
سوم اینکه، ما از حق و حقیقت شناختی فطری و اولیه و نهادینه داریم؛ به همین دلیل است که در باره زیبایی، کمال، روایی، درستی، انسجام، ... قضاوت می کنیم و چیزی را زیباتر، کامل تر، رواتر، درست تر و منسجم تر از دیگری می بینیم و می یابیم.
چهارم اینکه، باید قبول داشته باشیم که ملاک درستی یک دلیل، همه پذیری یعنی مورد پذیرش همگان بودن نیست؛ چرا که اولا، این ملاکْ یک ملاک و معیار منطقی برای درستی و یا ارزش معرفتی دلیل نیست و چه بسا دلایلی که در عین بحق بودن و اعتبار منطقی داشتن، برخی آن را درک نمی کنند و یا نمی پذیرند و قبول ندارند؛ ثانیا، همان گونه که در مورد یقین منطقی گفتیم، چنین چیزی عملا نیز حاصل نمی شود و هرقدر هم که دلایل و مدارک و شواهد شما کامل و درست باشد، این امکان هست که همه افراد آنها را درک نکنند و یا به عللی نپذیرند.
حالا با توافق بر سر این چهار نکته، که به نظر می رسد بتوانیم پاسخ و راه حل خود را برای آن پرسش و مسئله درمیان بگذاریم. بنابراین، می گوییم که ما به عنوان مؤمنان اجمالی به اسلام، دست کم سه راه برای برتری آن بر همه ادیان و مکاتب داریم که می توانیم هریک از آنها را برای اعتماد به ایمان خود مورد تکیه قرار دهیم:
یکم، با استدلال بر برتری اسلام بر پایه ملاک هایی که در دین شناسی برای برتری یک دین بر دیگر ادیان ممکن است گفته باشند و یا ما خودمان آن ملاک ها را تشخیص دهیم؛ ملاک هایی مانند شخصیت و ویژگی های بنیان گذار، انسجام منطقی و درونی، عقلانی بودن، اثبات پذیری، کارکرد مثبت داشتن یا دادن نتایج بهتر و دست آوردهای ارزشمندتر، جامع بودن و برآورده کردنِ بهتر و کامل ترِ نیازهای دینی، معرفتی و معنوی انسان، مطابق با واقع بودن آموزه ها و ...
اما، باید بدانیم که اولا، این راه مستلزم شناخت دیگر ادیان است؛ زیرا تا دیگر ادیان را نشناسیم و آنها را نیز با ملاک هایی که برای برتری یک دین داریم نسنجیم، منطقا نمی توانیم معتقد شویم که اسلام برترین دین است. ثانیا، طی کردن این راه مستلزم آن است که چنین ملاک هایی را بشناسیم و یا قبول داشته باشیم. اما باید اذعان کرد که شناخت همه دیگر ادیان که برای بیشتر ما عملا ممکن نیست یا لااقل بسیار مشکل است و نیاز به صرف وقت و انرژی و همتی دارد که غالبا نداریم. پس این راه، راه ساده و سرراستی نیست. از طرفی، یافتن و برشناختن یک فهرست علمی و بی نقص از ملاک ها و معیارهای برتری یک دین، کار آسانی نیست و نیاز به دانش دین شناسی گسترده و یا گرفتن چنین ملاک ها و معیارهایی از دین شناسان مورد اطمینان دارد، حال آنکه بسیاری از دین شناسان اصلا وجود و یا کارایی چنین ملاک هایی را قبول ندارند.
دوم، برپایه درک مستقیم و وجدانی خود از برتری اسلام. چنین درکی می تواند بر اثر نوعی شهود اعم از شهود مثالی و یا شهود عقلی به دست آمده باشد. ما می توانیم با تکیه بر چنین شهودی، برای خود دلیلی محکم و معتبر برای ایمان به برتری اسلام بیابیم؛ زیرا ما انسا ها نیز عملا در زندگی خود این شهودات رامعتبر می دانیم و بسیاری از قضاوت ها و تصمیمات خود را بر پایه چنین شهودهایی، بویژه شهود عقلی صورت می دهیم. اما این راه نیز، در عین درستی، بی چالش نیست؛ چرا که ممکن است بگوییم ما چنین درک شهودی از برتری اسلام نداریم و یا درک شهودی مختص به افراد خاص است و بر فرض حصول، کاملا شخصی است و نمی توان آن را حتی در فضای درون دینی و بین مؤمنان نیز مطرح کرد. علاوه بر اینها، این نوع شهود از معرفت های معتبر نزد همه معرفت شناسان نیست  و اگرچه ما درنظر نداریم برتری اسلام را با این شهودات برای دیگران اثبات کنیم و فقط در صدد یافتن پایاب محکم تر و توجیه عقلانی تری برای ایمان خودیم، اما به هر حال قبول نداشتن این منبع معرفت از سوی همه معرفت شناسان ما را در اعتماد به این دلیل قدری متزلزل می سازد.
سوم، اینکه برپایه گواهی کسی که به او و سخن و درک او اطمینان داریم، به این نتیجه برسیم که چون این فرد یا این افراد بسیار قابل اعتماد به برتری اسلام معتقدند و ما به عقل، درایت و صداقت ایشان ایمان داریم، پس به درک و قضاوت آنها در مورد برتری اسلام نیز ایمان و اطمینان داریم. لازم به یاد است که گواهی یا نقل از منابع معتبر معرفت شمرده می شود، چنان که من هرگز به پاریس نرفته ام، اما به وجود برج ایفل اعتقاد دارم و این برپایه نقل و گواهی های معتبر است. بنابراین، کاملا ممکن ـ و ازقضا شایع است ـ که کسانی به دلیل اینکه مثلا علی بن ابو طالب} به دین اسلام و پیامبر آن و قرآن و حقایق مطرح در آن، ایمان داشته و با تمام وجود از آن دفاع می کرده است، به اسلام و برتری آن بر دیگر راه ها و ادیان و مکاتب ایمان داشته باشند. البته این راه نیز بی چالش نیست و ممکن است بگوییم ارزش این نوع دلیل به اندازه برهان عقلی نیست و یا اینکه پیروان دیگر ادیان نیز ممکن است چنین نقل و گواهی را از شخصیت های مورد اعتماد خود داشته باشند. با وجود این، این راه نیز بی ارزش نیست و ازقضا تا حدود زیادی نیز کارآمد است.
چنان که می بینیم، اگر ما بتوانیم از پس چالش های این روش ها برآییم، هرکدام از این سه طریق را که برای ایمان خود به برتری اسلام طی کنیم، کافی و موجه و معقول است که ما اسلام را برترین دین میان ادیان بدانیم و به آن ایمان داشته باشیم و نباید نگران باشیم که دیگران نمی پذیرند و یا نمی توان با این روش ها برای ناباوران برتری اسلام را اثبات کرد و یا یقین منطقی صددرصدی از این راه ها به دست نمی آید؛ زیرا همان طور که در ابتدا گفتیم، اولا، پذیرش همگان شرط درستی و حقانیت یک باور نیست؛ و ثانیا، فرض ما بر این بود که این یک گفت وگو و یا بحث درون دینی و برای برآوردن یک نیاز فردی است؛ و ثالثا، همان طور که گفتیم یقین منطقی و علم صددرصدی نه ممکن است، نه عملی و نه لازم.
در عین حال، این را نیز باید بدانیم که ایمان مانند جست زدن در تاریکی یا پرش از روی یک مانع به درون فضایی است که آگاهی و اطلاع صددرصدی نسبت به آن نداریم. ایمان همواره با نوعی تردید و یا ابهام و ندانستن همراه است، وگرنه ایمان نبود و بلکه یقین بود. «ایمان» از «امن» و اطمینان و اعتماد می آید و در اطمینان و اعتماد همواره بهره ای از عدم علم هست؛ زیرا شما با وجود اندکی تردید، به چیزی یا کسی اعتماد می کنید. این درست مانند آن است که شما به دلیلی ناچار باشید از یک بلندی به درون یک استخر و یا برکه شیرجه بزنید، درحالی که شب تاریک است و هیچ جایی را نمی بینید و این احتمال نیز صددرصد منتفی نیست که درون استخر و یا برکه هیچ آبی نباشد. در چنین وضعیتی ایمان مانند آن است که شما بر پایه شواهد و قرائنی این جست را بزنید. در تمثیل پرش به درون استخر، ممکن است شواهدی مانند صدا و بوی آب و اینکه قبلا اینجا آب بوده و حتی اینکه دیگرانی که شما به عقل و درایت آنها اعتماد دارید، از این بلندی پریدند و به سلامت رفتند و نجات یافتند و ... دلیل و مبنای ما برای این خطر کردن و جست زدن باشد.
روشن است که این جست برپایه شانس صرف و از روی جهل و بدون دلیل نیست، اما این را نیز نمی توان انکار کرد که این جست، با اندکی تردید و یا ابهام در مورد نتیجه کار و درستی تصمیم همراه است. در ایمان نیز وضع همین طور است و درواقع آن سه روشی که ذکر کردیم، راه ها و دستاویزهایی است برای کمک به اینکه آن ایمان به قدر کافی عاقلانه باشد.
 

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :