Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 265926
تعداد بازدید : 521

نگاهی به دو توصیف همانند از حقیقت متعال در آیین هندو و اسلام با تکیه بر بهگودگیتا و قرآن

جســتار پیــش رو بــا روش تطبیقــی و رویکــرد الهیاتــی می کوشــد بــا اســتفاده از آیــات قــرآن و بهره منــدی از بهگودگیتــا و نیــز آثــار تفســیری مربــوط، بــه شــناخت حقیقــت متعــال (خداونــد) ـ بــه عنــوان یکــی از باورهــای اساســی ادیــان ـ در پرتــو اوصــاف او بپــردازد. بــا اســتخراج صفــات هماننــدی کــه در ایــن پژوهــش بــه دســت آمــد یعنــی فراگیــری و دامنــۀ گســتردۀ علــم خداونــدی، وســعت حضــورش در سرتاســر هســتی، وصــف خالقیــت و نیــز اجابت گــری او، احتمــال آنکــه باورمنــدان هــر دو آییــن بــه حقیقــت واحــدی بــه عنــوان معبــود تعلــق خاطــر داشــته باشــند، دور از ذهــن نخواهــد بــود این مقاله توسط جناب دکتر سید حسین بیریایی و با همکاری مدیر این سایت در دوفصل نامه اسلام و ارتباطات میان فرهنگی، شماره ۱، پاییز و زمستان ۱۳۹۸ به چاپ رسیده است.
نگاهی به دو توصیف همانند از حقیقت متعال در آیین هندو و اسلام
  با تکیه بر بهگودگیتا و قرآن
1علی موحدیان عطار 2 سید حسین بیریایی
 چکیده   
تفاهــم و همزیســتی مســالمت آمیز میــان پیــروان ادیــان در عصــر حاضــر ضرورتــی اجتناب ناپذیــر اســت کــه می توانــد بــه کاهــش حجــم انبــوه مشــکلات فکــری و الگویــی جوامــع منجــر  گــردد و تفرقــه و دشــمنی موجــود را بــه حداقــل ممکــن برســاند. برای دســتیابی بــه چنیــن هدفــی کشــف آموزه هــای مشــترک بنیــادی در ادیــان و معرفــی آنهــا بــه باورمنــدان، نقشــی چشــمگیر دارد. برایــن اســاس جســتار پیــش رو بــا روش تطبیقــی و رویکــرد الهیاتــی می کوشــد بــا اســتفاده از آیــات قــرآن و بهره منــدی از بهگودگیتــا و نیــز آثــار تفســیری مربــوط، بــه شــناخت حقیقــت متعــال (خداونــد) ـ بــه عنــوان یکــی از باورهــای اساســی ادیــان ـ در پرتــو اوصــاف او بپــردازد. بــا اســتخراج صفــات هماننــدی کــه در ایــن پژوهــش بــه دســت آمــد یعنــی فراگیــری و دامنــۀ گســتردۀ علــم خداونــدی، وســعت حضــورش در سرتاســر هســتی، وصــف خالقیــت و نیــز اجابت گــری او، احتمــال آنکــه باورمنــدان هــر دو آییــن بــه حقیقــت واحــدی بــه عنــوان معبــود تعلــق خاطــر داشــته باشــند، دور از ذهــن نخواهــد بــود.
واژگان کلیدی: بهگود گیتا، قرآن، برهمن، الله، خداشناسی.
بشر به طور فطری از همان آغازین روزهای خلقت، در تکاپوی رهایی از این عالم محدود ه و نیل به مدارج کمال ّو اتصال به جهان نامحدود بود و اندیشۀ شکستن حصار عالم ماد برتر در اعصار مختلف تاریخ، ِ و معرفت غایی را در سر می پروراند. فرزانگان و صاحبان خرد این طفل حیران مکتب معرفت را یاری نموده و با انتقال آموزه های متعالی، بستر رشد و س ّ ) اگر بدون جانب داری از کیشی به کتب مقد 24هدایت وی را فراهم آوردند. (فاطر/ ادیان نظری بیاندازیم در می یابیم که اگرچه از حیث محتوایی در شماری از مسائل فرعی میان آنها تفاوت هایی به چشم می خورد، ولی در بسیاری از اصول و آموزه های بنیادین، هم سو و مشابه هستند و با دغدغهای مشترک، به تربیت و تکامل بشر در راستای شناخت ) عارفان اسلامی با نگاهی ژرف، دور از 28، ص 1392 حقیقیت دست زده اند. (محسنیان، خصم را نابخردانه و دور از وادی انصاف ِ هرگونه تعصب عوامانه، ابطال تمام گزاره های دین ) این بیان برخلاف تصور آن دسته از باورمندانی 72، ص 1391 انگاشته اند. (شالویی، است که به وجود مکتب ناجی یگانه ای معتقد بوده و سعادت بشریت را تنها در پذیرش لق ِلک طِ همان مسلک می دانند و براین اساس  دستیابی به نجات را به طور انحصاری م به بعد) 402، ص 1390 گروندگان آن می انگارند. (پترسون، س اســلام و ّ در پژوهــش حاضــر کوشــیده ایم بــا مراجعــه بــه برخــی از مهم تریــن متــون مقــد آییــن هنــدو و نیــز تفاســیر مربــوط،  بــه کشــف مــواردی از ویژگی هــای مشــابه دربــارۀ خداونــد توصیــف شــده در ایــن دو مکتــب ایمانــی بپردازیــم و ایــن فــرض را بــه اثبــات برســانیم کــه ــت ســه گانه اش، همــان خداونــد تصویــر شــده ّخداونــد تصویرشــده درگیتــا، صــرف نظــر از هوی )450، ص 1382در قــرآن اســت کــه تبییــن لفظــی متفاوتــی یافتــه اســت. (شــایگان، پیش ازورود به بحث به معرفی اجمالی «بهگود گیتا» به عنوان یکی از مهم ترین کتب ) از دو کلمه भगवद्गीताس هندویان خواهیم پرداخت. «بهگود گیتا»  (سنسکریت ّمقد و آن، به معنی خداوند و گیتا به معنی سرود و نغمه تشکیل گردیده است. این متن َبهاگ کوتاه، بخشی از دفتر ششم کتاب مهابارته (بزرگترین متن منظومه حماسی جهان) و ب به انجیل هندوان ّ مهم ترین متن هندوئیزم بعد از اوپه نیشادها است. بهگود گیتا، ملق فصل می باشد. محتوای کتاب، مجموعه 18 بیت در قالب 700و مشتمل بر حدود یات ویشنو - خدای بقاء ّ گفت و شنودهایی میان کریشنا و ارجونه است. کریشنا یکی از تجل
 دون فه فیصوت ود  ب یهاگن  تب  وهو  د  ی ل  ب  لولس  د  ول  ایآ  د لب ب  تقی    یص د   ن
127
و زندگی که در همه حال، حافظ و مراقب جهان است و بقای عالم به اوست- ارابه ران ) وی به جانب داری از فضائل، نبردی را تدارک 107، ص 1388ارجونه است. (قرائی، می بیند که  در آن ارجونه باید به جنگی تن به تن علیه خویشاوندان و برادران و عزیزان خویش مبادرت ورزد. کریشنا قبل از ورود به رزم، فنون اعتلای نفس و درک جاودانگی را به ارجونه می آموزد. این تعالیم جاودانه هنوز هم محور مراقبه در دین هندویی است. به ارجونه امر شده است تا از توجه به خواست های حواس سرکش خودداری کرده و از همۀ جاذبه ها و نفرت ها چشم پوشی نماید و در پرتو چنین خصوصیاتی به او ذهنی سالم و استوار ارزانی خواهد شد. به ارجونه آموزش داده می شود که خدمت خالصانه و انجام ر در دین بودایی را تنها به خاطر تهذیب، تکلیف و سرمشق و نه به امید ّ قربانی های مقر پاداش انجام دهد. در بیان کریشنا کسانی که هرکاری را به خاطر عشق به خداوند انجام ای منفعت و با ّ می دهند از مفهوم تکلیف در دین بودایی فراتر می روند. آنها بدون تمن هدف رهایی از خود پرستی و رخوت، همۀ داشته های خود را به خداوند اهداء می کنند.  جاودانۀ خود از جسم، از گرفتاری ها و شادی های دنیوی ِایشان با آگاهی از مفارقت روح ِ دانی» را به مدد «خودِ آزاد گشته و احساس آرامش می کنند. چنین دانش یوگایی که «خود عالی» اعتلاء می بخشد، دارای تاریخی بلند است که کریشنا دربارۀ آن می گوید: «در اصل این دانش به خدای خورشید هبه شد و سپس از طریق کارگزاران او به بشر رسید.» همــه چیــز از هســتی کریشــنا سرچشــمه می گیــرد، چنان کــه خــود می گویــد: «هیــچ حقیقتی برتــر از مــن نیســت. همــه چیــز قائــم بــه مــن اســت. همان طــور کــه دانه هــای مرواریــد بــه نــخ بنــد هســتند. مــن طعــم آب، نــور خورشــید و مــاه، هجــای اوم در ســرودهای بودایــی هســتم. مــن صــدای هــوا و قــدرت انســان هســتم. همــۀ شــئون هســتی، خیــر، شــهوت یــا جهــل بــه نیــروی مــن آشــکار شــده اند. بــه یــک معنــا مــن همــه چیــزم امــا جــدا از همــه. مــن ذیــل کیفیــات ذوات مــادی نیســتم.» ایــن ذات بریــن بــرای بیشــتر موجــودات فانــی هویــدا  )Fisher,1997, p436 نیســت و تنهــا عاشــقانش می تواننــد بــه معرفــت او نائــل آینــد. ( . علم خداوند به جمیع موجودات گذشته، حال و آینده:1 بحــث خــود را بــا «گســترۀ علــم خداونــد» آغــاز می کنیــم. علــم یکــی از صفــات ذات متعــال اســت. او دانــای مطلــق اســت و هیچ گونــه جهلــی در ســاحت کبریایــی اش راه نــدارد. قــرآن در
۱۳۹۸سال اول؛ شماره اول؛ پاییز و زمستان                                                     128
این بــاره می فرمایــد: «[خداونــد] آنچــه را کــه در آســمان ها و زمیــن اســت می دانــد و آنچــه را کــه پنهــان می کنیــد و آنچــه را آشــکار می داریــد [نیــز] می دانــد و خــدا بــه راز دل هــا داناســت.» ) همچنیــن در جــای دیگــری می فرمایــد: «و کلیدهــای غیــب تنهــا نــزد اوســت. 4(تغابــن/ جــز او [کســی] آن را نمی دانــد و بــر آنچــه در خشــکی و دریاســت آگاه اســت و هیــچ برگــی فــرو نمی افتــد مگــر [اینکــه] بــرآن آگاهــی دارد و هیــچ دانــه ای در تاریکی هــای زمیــن و هیــچ تــر ) علامــه طباطبائــی 59وخشــکی نیســت مگــر اینکــه در کتابــی روشــن [ثبــت] اســت.» (انعــام/ ذیــل ایــن آیــات می نویســد: « امــوری کــه در ایــن عالــم و در چهاردیــواری زمــان قــرار دارنــد، قبــل از اینکــه موجــود شــوند نــزد خــدا ثابــت بــوده و در خزینه هــای غیــب او دارای نوعــی ) در تفســیر عرائــس 178، ص 7، ج 1379 ر بوده انــد.» (طباطبایــی، ّ ثبــوت مبهــم و غیر مقــد البیــان در این بــاره چنیــن آمــده اســت: «علــم الهــی بــه آنچــه در گذشــته روی داده وآنچــه در آینــده رخ می دهــد، تعلــق می گیــرد... و ایــن نشــان از کمــال علــم الهــی و قــدرت او نســبت ) وســعت علــم الهــی، 248، ص1  م، ج2008 ، بــه جمیــع مخلوقــات اســت.» (روزبهــان بقلــی حقیقتــی اســت کــه در بیــان امامــان شــیعه؟عهم؟ نیــز بارهــا از آن ســخن بــه میــان آمــده اســت: «او (خداونــد) از اســرار، آگاه اســت و از ضمایــر خبــر دارد. او بــر هــر چیــزی احاطــه دارد.»  بنــدگان را ِ ) «خداونــدآواز وحــوش را در بیابان هــا وگناهــان 86، خطبــۀ 1376(ســیدرضی، درنهان هــا و آمدوشــد ماهیــان را در دریاهــاى ژرف و تلاطــم امــواج آب را بــا وزش تنــد بادهــا ) «تعدادقطره هــاى آب و ســتاره هاى آســمان و آنچــه بــاد 198 می دانــد.» (همــان، خطبــۀ در هــوا پراکنــده ســازد و حرکــت مــور برســنگ هاى ســخت و خوابــگاه مورچه هــاى کوچــک در شــب تــار بــر او پوشــیده نیســت، جــاى افتــادن برگ هــا و نــگاه کــردن از زیرچشــم ها را )178 می دانــد.» (همــان، خطبــۀ همچنیــن در آثــار اهــل معرفــت از ایــن حقیقــت چنیــن یــاد شــده اســت: «[خداونــد] نــه در ذات و نــه درصفاتــش بــه موجــودات دیگرشــباهتی نــدارد، بلکــه تمامــی موجــودات همچــون ه ای ّــی] ذرّ قطــره ای در برابــر دریــای قــدرت او و آیــه ای از آیــات او هســتند. از علــم ازلــی او [حت چــون غبــار هــم مخفــی نمانــد. علــم او بــه آنچــه در زیرزمیــن اســت همچــون علــم اوســت نســبت بــه آنچــه دربــالای آسمان هاســت. تمامــی موجــودات درگســترۀ علــم او همچــون )43 م، ص1962 ، قطــره ای در دریــا و ریــزه شــنی در بیابان هــا هســتند.»(همدانی  علــم خداونــدی و گســتردگی و عــدم تناهــی آن باورمشــترکی اســت کــه بهگــود گیتــا نیــز
 دون فه فیصوت ود  ب یهاگن  تب  وهو  د  ی ل  ب  لولس  د  ول  ایآ  د لب ب  تقی    یص د   ن
129
در مفاهیمــی همســان بــا قــرآن و منابــع اســلامی آن را بــه تصویــر کشــیده اســت: «ارجونــه! بــه منزلــۀ شــخصیت اعــلای پــروردگار، تمامــی آنچــه را کــه درگذشــته بــه وقــوع پیوســته، هــر آنچــه را کــه اکنــون درحــال بــه وقــوع پیوســتن و تمامــی آنچــه را کــه هنــوز رخ نــداده اســت، ) در ایــن کتــاب مقــدس از گســتردگی علــم او در 378، ص 1377 می دانــم.» (پرابهوپــادا،آ.چ. ــق علمــش ّورای زمــان و مــکان ســخن بــه میــان آمــده، تمامــی وقایــع عالــم از ازل تــا ابــد متعل دانســته شــده اســت. پرابهوپــادا بنــد فــوق را چنیــن تفســیر می کنــد: «برخــلاف اشــخاص  نســبت بــه وقایــع گذشــته، حــال ً کریشــنا بــه روشــنی بیــان می کنــد کــه کامــلا ِعــادی، خداونــد و آینــده واقــف اســت... او تعالیمــی را کــه میلیون هــا ســال پیــش بــه فرشــتۀ خورشــید آمــوزش واحــد می شناســد، زیــرا ِداده بــود بــه خاطــر دارد. کریشــنا تمــام موجــودات زنــده را در آن او بــه منزلــۀ روح متعــال در قلــب تمامــی آنهــا قــرار دارد.» (همــان). بــه خاطــر نبــود همیــن  و مرزهاســت کــه باورمنــدان پیوســته بــه مراقبــت حداکثــری در اعمــال و رفتــار توصیــه ّحــد »ٌیر� ِ صَب� َو�ن ُملَ ْعَما �ت ِب� ُهَّ اللَ و ْ مُت�ْن�ُما کَن�ْ�ایَ أ ْ مُکَعَ و مَ ُ هَ شــده اند؛ بــه عنــوان نمونــه ذیــل تفســیر آیــۀ «و آمــده اســت: «او (خداونــد) شــما را می نگــرد و مراقــب شماســت. اعمــال شــما را مشــاهده می کنــد، این کــه چــه می کنیــد؟ کجــا بــه ســر می بریــد؟ درخشــکی یــا دریــا، در شــب یــا روز، درخانه هــا یــا بیابان هــا. تمامــی این هــا نــزد علــم او یکســان بــوده، تحــت نظــر و ســمع اوســت.  و نجــوای شــما را می دانــد.» ّ بنابرایــن کلام شــما را می شــنود و مــکان شــما را می نگــرد و ســر ) «هــو معکــم یعنــی او نســبت بــه شــما هــر جــا کــه هســتید علم 5764، ص10، ج1424(حــوى، دارد . او بــه تمامــی احــوال و صفاتــی کــه داریــد و نیــز افعالــی کــه انجــام می دهیــد و ســخنی کــه بیــان می کنیــد، آگاهــی دارد. خداونــد بــه آنچــه از خیــر و شــر انجــام می دهیــد، بیناســت یعنــی بــر آنچــه می کنیــد شاهدســت، بنابرایــن مطابــق بــا آنچــه کرده ایــد، شــما را پــاداش )170، ص6، ج 1361خواهــد داد.» (صدرالدیــن شــیرازى،   در تفســیر دیگــری از بهگودگیتــا موســوم بــه «ســریمد بهگودگیتــا» ابتــدا بــه وســعت علــم و شــناخت خداونــدی نســبت بــه موجــودات اشــاره شــده و آن گاه سرســپردگی راســتین آدمــی بــه عنــوان شــرط شــناخت خداونــد معرفــی شــده اســت: «ای ارجونــه! مــن موجــودات گذشــته (ســامه تیتانــی) و حــال (وارتــه مانــی) را می شناســم. مــن کا را می شناســم همچنیــن ــا هیــچ کــس مــن را نمی شناســد ّ موجــودات باویســیانی (آینــده) و بوتانــی را می شناســم. ام جــز آن کــه دل ســپردۀ مــن اســت و نــزد مــن پنــاه گرفتــه اســت. (اگــر) کســی مــن را نمی پرســتد
۱۳۹۸سال اول؛ شماره اول؛ پاییز و زمستان                                                     130
)Swami Gabhirnanda, 323 تنهــا بــه خاطــر ایــن (اســت) کــه بــه حقیقــت مــن آگاه نیســت.»( ــران بهگــود گیتــا، ذات و حقیقــت متعــال را جــاری و ّ  «شــری جنانــه شــوار» یکــی از مفس ســاری در اجــزاء هســتی می دانــد و در تفســیر بنــدی کــه گذشــت می نویســد: «ای آرجونــه مــن در همــۀ موجوداتــی کــه بوده انــد، مانــده ام. مــن همچنیــن در آنهــا کــه در ایــن زمــان وجــود دارنــد، هســتم. آنهــا کــه در آینــده خواهنــد آمــد از مــن جــدا نیســتند. در واقعیــت نــه چیــزی متولــد می شــود، نــه چیــزی می میــرد. هیــچ کــس موجــودات را نمی توانــد درک کنــد؛ زیــرا حقیقتــی ندارنــد. درســت همان طــور کــه هیــچ کــس نمی توانــد بگویــد مــاری کــه روی طنــاب اســت ســیاه، خاکســتری یــا رنــگ گنــدم اســت. بدین گونــه، ای فرزنــد پانــدو مــن بــرای ) از ایــن بیــان Sri Jnaneshwar, 2006, p 129همیشــه در ایــن موجــودات پایــدار هســتم.»( کــه حقیقــت برتــر در آییــن هنــدو از حضــور فعــال و جاودانــۀ خــود در تمــام موجــودات خبــر  ظــرف ًــت، نســبت بــه آنــان علــم دارد و ثانیــاّ بــه حکــم معیً می دهــد، می تــوان دریافــت کــه اولا ــق نیســت، بلکــه از ابتــدا تــا انتهــای هســتی را ّدانــش او بــه زمــان و مــکان محــدودی متعل دربرمی گیــرد. از مجموع آنچه گذشت می توان نتیجه گرفت: م است؛ِ     خداوند (حقیقت برین)، عال ق گرفته است؛ّ     علم او به تمامی مخلوقات گذشته، حال و آینده تعل گیــرد و    
 ه محــدود نمی شــود بلکــه مــاورای آن را نیــز دربرمی ّایــن علــم بــه عالــم مــاد و نهایتــی بــرای آن قابل تصــور نمی باشــد؛ ّحــد پذیــر نبــوده و بــه جهــل تبدیــل نخواهــد شــد. دربــارۀ مــورد اخیــر غزالــی    
 علــم او تغییر نیــز می نویســد: «علــم خداونــد بــه معلومــات گذشــته و آینــده برســلک واحدی اســت. علــم او تغییرپذیــر نبــوده، بــه جهالــت بــدل نشــود و از بیــن نخواهــد رفــت.» (غزالــی، )68، ص 1416 . حضور خداوند در سراسر هستی2 قــدرت یکــی از صفــات خداونــد بــوده و بدیهــی اســت فــرض نبــود آن، فهــم صحیــح و منطقــی از خداونــد را مشــکل و بلکــه دســت نایافتنــی می کنــد. جریــان قــدرت ذات حــق در عالــم از شــئون متعــددی برخــوردار اســت کــه حضــور در جزء جــزء هســتی را می تــوان یکــی از
 دون فه فیصوت ود  ب یهاگن  تب  وهو  د  ی ل  ب  لولس  د  ول  ایآ  د لب ب  تقی    یص د   ن
131
مصادیــق مســلم آن برشــمرد. پیشــوایان دیــن ایــن واقعیــت را شــهود نمــوده و از همیــن رو حضــور آن وجــود بی بدیــل را در همــۀ مظاهــر هســتی آشــکارا در می یابنــد. امــام موســی بن جعفــر؟ع؟ در نیایــش خویــش، ضمــن برشــمردن صفــات نیکــوی خداونــدی، می فرمایــد: «ای آنکــه بــدون درک و عیــان و صفــت و بطــان در همــه  جــا حضــور داری.» (ســیدبن )54، ص 1411طــاووس، تودیده ندارى که ببینی او را ورنه همه اوست دیده اى می باید  محــال اســت خــود را در جایــی بیابیــم کــه در حیطــۀ قــدرت الهــی نباشــد و در آن حیطــه از ف و الزهــد» پــس ّصــوّ مظاهــر آن حقیقــت برکنــار باشــیم. درکتــاب «تســعۀ کتــب فــی اصول الت ف ّف و صوفــی چنیــن آمــده اســت: «اگرچــه الفــاظ، حــول تعریــف تصــوّاز نقــل تعاریفــی از تصــو مختلــف اســت لیکــن معنــی واحــد بــوده و عبــارت اســت از: بــه درک حقائــق نائــل آمــدن و ــی نمــوده ّ ه ای از عالــم کــون تجل ّجمــال خداونــدی مشــاهده نمــودن، جمالــی کــه در هــر ذر ات ایــن عالــم ّ) بــا ایــن توصیــف وقتــی خداونــد در تمــام ذر9، ص1، ج1414اســت.» (ســلمی، تجلــی کــرده باشــد، جایــی در هســتی از حضــور او خالــی نیســت. به جهان خرم ازآنم که جهان خرم از او است عاشقم برهمه عالم که همه عالم از او است
 )13، غزل1392                       (سعدی، شــمول و فراگیــری حضــور خداونــد در جای جــای هســتی موضوعــی اســت کــه در متــون مقــدس هــر دو مکتــب ایمانــی بــه آن اشــاره شــده اســت. قــرآن در ســورۀ بقــره می فرمایــد: « و مشــرق و مغــرب از آن خداســت. پــس بــه هــر ســو رو کنیــد، آنجــا روی [بــه] ســوی خداســت.» ) صاحــب عرائس البیــان ذیــل ایــن آیــه از یکــی از عارفــان چنیــن نقــل می کنــد: «بــه 15(بقــره/ ، هیــچ چیــزی نظــر نیفکنــدم مگــر آن کــه در آن خداونــد را مشــاهده نمــودم.» (روزبهــان بقلــی ) ایــن عبــارت نشــان می دهــد کــه اهــل معرفــت ایــن نــوع حضــور را شــهود 174، ص1 ، ج2008 می کننــد و مکانــی را تهــی از حضــور او نمی بیننــد: «بــه هرطــرف رو کنیــد، وجــه خدایــی ــت نــدارد، غایــب اســت و فقدانــی نــدارد، موصوفــی ّآنجــا اســت. او حاضــر اســت و محدودی )21، ص 1383 اســت کــه دیــده نمی شــود، موجــودی اســت کــه مخفــی نیســت.» (شــیرازی، )4 در همین بــاره خداونــد در قــرآن می فرمایــد: «و هرجــا باشــید او بــا شماســت.» (حدیــد/ ابن جــری پــس از ذکــر ایــن آیــه می نویســد: «یعنــی او بــا علــم و احاطــۀ خویــش بــا همــۀ ) بــا ایــن توصیــف در اندیشــۀ 343، ص2 ،ج1416 ــت دارد.» ( ابن جــزى، ّموجــودات معی
۱۳۹۸سال اول؛ شماره اول؛ پاییز و زمستان                                                     132
 تعالــی و ماســوی او، فــرض جدایــی معنــا نــدارد تــا بتــوان ســاحتی ّباورمنــد، میــان حــق از هســتی را فاقــد حضــور و ظهــور او انگاشــت. در این بــاره در فصــل ششــم از بهگــود گیتــا چنیــن می خوانیــم: «یوگــی حقیقــی مــرا در همــۀ موجــودات می بینــد و همــۀ موجــودات را نیــز در مــن می بینــد. در حقیقــت، شــخص خود شــناخته، مــرا، یعنــی همــان خداونــد ) در یکــی از کتــب 315، ص 1377 متعــال را، در همه جــا مشــاهده می نمایــد.» (پرابهوپــادا، تفســیری بهگــود گیتــا ذیــل بنــد فــوق چنیــن آمــده اســت: «روح مطلــق در همــۀ موجــودات و همــۀ موجــودات در روح مطلــق ســاکن هســتند. او خــودش را به وســیلۀ یــوگا، اســتوار در همه جــا و یکســان می بینــد. او همــۀ موجــودات (از براهمــا، خالــق تــا خوشــۀ چمــن) را بــا  Sri خــود یکــی می بینــد... او می دانــد کــه خــود و براهمــن (روح مطلــق) یکــی هســتند.»(  )Sankaracharya, 1901, p180 ت او با ّامام صادق؟ع؟ در باب سعۀ حضوری خداوند در مظاهر هستی و کیفیت معی ممکنات می فرماید: «خداوند تبارک و تعالی در همۀ مکان ها حضور دارد و خارج از تمامی ) البته نباید از این معنی غافل بود که هر رهرویی را 103، ص1اشیاء است.» (کلینی، ج یارای درک و فهم این حقیقت نیست و تنها دل سپردۀ راستین یعنی کسی که از طریق مراقبه به رهایی رسیده و به مرحلۀ فناء و بودگی نائل آمده و با ذات متعال یکی گشته، می تواند آن را بالعیان شهود نماید. در بهگود گیتا آمده است: «من هیچ گاه برای کسی که مرا در همه جا می بیند و همه چیز را در من می بیند، گم نیستم، همان گونه که او نیز ) پرابهوپادا در تفسیر این بند 315، ص 1377 هیچ گاه برای من گم نیست.» (پرابهوپادا،  شخص آگاه به کریشنا، خداوند را در همه جا مشاهده می کند و همه ً می گوید: «مسلما یات طبیعت ّ چیز را در او می بیند. شاید این گونه به نظر آید که چنین شخصی تمام تجل ی را به صورت نیروهای مجزا می بیند، ولی در حقیقت او در رؤیت هر پدیده، به ّماد کریشنا آگاه است، چه این که به خوبی می داند همه چیز مظهر نیروی خداوندی است.» «یوگی آگاه به کریشنا بصیرت کامل دارد؛ زیرا خداوند را به صورت روح متعال در قلب همۀ موجودات می بیند. خداوند درون قلب یک سگ و هم درون قلب یک براهمانا قرار  در تمرین یوگا نباشد نمی تواند به این وضوح مشاهده ًدارد... باید دانست کسی که واقعا نماید. شخص آگاه به کریشنا قادر است کریشنا را هم در قلب یک شخص با ایمان و هم در قلب شخص بی ایمان، هر دو، رؤیت کند.» (همان) تفاسیر دیگر نیز این بند را چنین
 دون فه فیصوت ود  ب یهاگن  تب  وهو  د  ی ل  ب  لولس  د  ول  ایآ  د لب ب  تقی    یص د   ن
133
تفسیر کرده اند: «کسی که بصیرت یکسانی دارد، وجود خود را در همه چیز و همه چیز را ) «او که خود با یوگا هماهنگ شده است Swami Gabhirnanda,282 در خود می بیند.» ( خود را پایدار در بقیۀ موجودات و همۀ موجودات را درخود می بیند. او همه جا را به طور ) «درحالی که به تفکر فرو رفته، خود را Radhakrishnan, 1971, p  204 یکنواخت می بیند.» ( در همۀ موجودات و همۀ موجودات را در خود می بیند و یکسانی را در همه جا می بیند.» )) «کسی که بصیرت یکسانی دارد وجود خود را در همه چیز Sri Jnaneshwar, 2006, p204 ) هاتف اصفهانی شاعر نغزپرداز Swami Gabhirnanda,282 و همه چیز را در خود می بیند.» ( هم در این باره می سراید: چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی گر به اقلیم عشق روی آری همه آفاق گلستان بینی )38، ص 1374(هاتف اصفهانی، ل و بررسی در آنچه گذشت درمی یابیم که: ّبا تأم . خدواند، قادر علی الاطلاق است؛ 1 ت او با هستی از شئون قدرت لا یزال اوست؛ ّ. معی2 ت ایــن حضــور ّــم وجــود، حضــور حداکثــری دارد. شــدَــت در سراســر عالّ. بــه حکــم معی3 در عرصــۀ گیتــی بــه گونــه ای اســت کــه قــرآن می فرمایــد: «و مــا ازشــاهرگ او بــه او نزدیکتــر  )16هســتیم.» (ق/ . چــون در همــه جــا حضــوری فعــال دارد، نســبت بــه افعــال و رفتــار بشــر از اشــراف و 4 و ً و او بــا شــما اســت بــه علــم و قــدرت، عمومــا ْ مُکَعَ مَ وُ ه َ آگاهــی کاملــی برخــوردار اســت: «و ــت علــم و قــدرت او ّ هــر جــا کــه باشــید چــون معی ْ مُت�ْن�ُما کَن�ْی � اَأ ،ًبــه فضــل و رحمــت، خصوصــا نیســت. پــس هیچ چیــز از احــوال و اعمــال شــما بــر او مخفــی ّبــه هیــچ حــال از شــما منفــک )168، ص9، ج 1361، نخواهــد بــود.»  (کاشــانی . خداوند، خالق همۀ موجودات                 3 ـن ُتمامـی افعـال و اشـیایی کـه در کارگاه وجـود از کتـم عـدم پـا بیـرون نهـاده و نـدای ک فیکـون را اجابـت کـرده و لبـاس هسـتی بـر تـن نموده انـد، مظهـر صفـت خالقیـت خداونـد هسـتند. خلـق، یکـی از صفـات فعـل خداسـت. این واژه به معنای سـاختن و نـوآوری چیزی
۱۳۹۸سال اول؛ شماره اول؛ پاییز و زمستان                                                     134
 پیـروان اسـلام و هندوئیـزم به طـور مشـترک حقیقـت متعـال را 1بـدون نمونـۀ قبلـی اسـت. خدای 2 صـف بـه خالقیـت می داننـد بـا ایـن تفـاوت کـه اسـلام آن را از جملـه صفـات فعلیـۀ ّمت خدایـی موسـوم بـه خـدای ِ یگانـه (الله) برمی شـمارد، حـال آنکـه هنـدوان ایـن صفـت را از آن ، ص 1388 فناء (شـیوا) و بقاء (ویشـنو)- می داننـد. (قرایی، ِخالـق (برهمـا)-در کنـار خدایان ) گسـترۀ آفرینـش خداونـدی هیـچ اسـتثنایی را بـر نمی تابـد. بنابرایـن همـۀ افعـال، چـه 101 خـوب و چـه بـد و همـۀ ممکنـات چـه ملائـم بـا طبـع انسـانی و چـه غیرملائـم بـا آن، مخلـوق اوی هسـتند. قـرآن در این بـاره می فرمایـد: «و هـم اوسـت کـه می خندانـد و می گریانـد و ه، ّ هـم اوسـت کـه می میرانـد و زنـده می گردانـد و هـم اوسـت کـه دو نـوع می آفرینـد: نـر و مـاد از نطفـه ای چـون فـرو ریختـه شـود و هـم پدیـد آوردن [عالـم] دیگـر بـر [عهـدۀ] اوسـت و هـم اوسـت کـه [شـما را ] بی نیـاز کـرد و سـرمایه بخشـید و هـم اوسـت پـروردگار سـتارۀ شـعری و هـم اوسـت کـه عادیـان [قـوم عـاد] قدیـم را هـلاک کـرد و ثمـود را [نیـز هـلاک کـرد] و [کسـی را] ) مظهـری ذیـل تفسـیر ایـن آیـات می نویسـد: «منظـور آن 51-43باقـی نگذاشـت.» (نجـم/ ی خندیدن و گریسـتن را خلق ّ اسـت کـه خداونـد تمامـی آنچـه را بنـدگان انجـام می دهند حت ه ّ) امـام سـجاد؟ع؟ نیـز در صحیفـۀ سـجادی131، ص 9، ج 1412، نمـوده اسـت.» (پانی پتـی از حقیقـت ایـن فراگیـری در خلقـت و آفرینـش چنیـن پـرده بر مـی دارد: «ای خداونـد! حمـد  الاربـاب و ّ از آن توسـت. ای آفریننـدۀ آسـمان ها و زمیـن. ای صاحـب جـلال و جـود. ای رب ای معبـود پرستیده شـدگان و ای خالـق تمامـی مخلوقـات و وارث تمـام موجـودات.» (امـام ) قـرآن در این بـاره چنیـن می فرمایـد: «بگـو خداونـد، آفریننـدۀ هـر 18، ص 1394سـجاد، ) صاحـب تفسـیر روح البیـان در ذیـل همیـن 16ـار.» (رعـد/ّچیـزی اسـت و اوسـت یگانـۀ قه ی اسـت؛ آن گاه وی بـه نقـل اختلافـی میـان ّ آیـه می گویـد خداونـد متعـال خالـق هـر خیـر و شـر ابوبکر و عمر در چگونگی انتسـاب خلق شـرور و سـیئات به خداوند می پردازد و از قول رسـول رات خیـر و شـر همگی از خداوند اسـت. این اسـت قضاوت ّ خـدا؟ص؟ می نویسـد: «همانـا مقـد مـن میـان شـما (ابوبکـر و عمـر)... اگـر خداونـد می خواسـت کـه روی زمیـن معصیـت نشـود، ) توسـط ّ تمامـی افعـال (خیـر و شـر ِ ابلیـس را نمی آفریـد.»  کلابـاذی دربـارۀ عقیـده بـه خلـق عـای اجمـاع دارد. او ضمـن اسـتناد بـه قـرآن می نویسـد: ّخداونـد میـان علمـای علـم کلام اد یـون بـر ایـن معنـا اجمـاع نموده انـد کـه خداونـد تعالـی خالـق تمامـی افعـال بنـدگان ّ«کلامی انجـام ّ خویـش اسـت؛ همان گونـه کـه خالـق خـود آنهـا نیـز می باشـد. هـر آنچـه از خیـر و شـر
 دون فه فیصوت ود  ب یهاگن  تب  وهو  د  ی ل  ب  لولس  د  ول  ایآ  د لب ب  تقی    یص د   ن
135
ت اوسـت و اگـر چنیـن نبـود آنـان بنـده، ّ می دهنـد بـه سـبب قضـاء و قـدر الهـی و اراده ومشـی و همچنیـن ٍ ءْیَش �ِ ّ لُ ک ُت �ِ نال� ُهَّ اللِلُت� می فرمایـد: ّوجـلّمربـوب و مخلـوق نبودنـد. خداونـد عز . پـس، از آنجـا کـه افعـال ِرُ ب �ُ ّ ن ی الر ِ ن � ُوهُلَ ع َ ن � ٍ ءْیَش� ُ ّ لُ کَ وٍرَ دَ ت �ِ ب � ُ ناه �ْ ت �َ لَ ن � ٍ ءْیَش �َ ّلُا کَّ ن �ِ إ می فرمایـد: ا بنـدگان، جـزء اشـیاء اسـت، بایـد خداونـد خالـق آنـان باشـد و اگـر افعـال، مخلـوق خداونـد نبودنـد، اقتضـاء می کـرد خداونـد خالـق بعضی از اشـیاء و نه همۀ اشـیاء باشـد و گفتارش که  : ،ج 1933 .» (کلابـاذى، ً یرا� ک�ب ً نلک علوا� ه ع�ن ّ تعالی الل� از واقعیـت تهـی گـردد. ٍ ءْیَش� ِّلُ ک ُت �ِ نال� ) بـا ایـن توصیـف کسـانی کـه آفرینـش خیـرات و خوبی هـا را بـه خداونـد منتسـب 23، ص1 ـک ّعایـی بـدون دلیـل تمسّ ه از ذات او می داننـد بـه اد ّنمـوده و خلـق سـیئات و شـرور را منـز ـل در آیـات قـرآن روی برتافته انـد. در آثـار اهـل معرفـت نیـز بـه ایـن ّجسـته و از ملاحظـه و تام آفریـدگار همـۀ چیزهـا اسـت، چنـان کـه ّموضـوع چنیـن اشـاره شـده اسـت: «خـداى عزوجـل خداوند است، و خالق فعل و فاعل هم خداوند ّ . خالق خیر و شر ٍ ءْیَش� ِّلُ ک ُت �ِ گفت: الله �نال اسـت و خالـق اجسـام و اعـراض خداونـد اسـت و غیرخـدا، کسـی خالـق نیسـت.» (مسـتملی )253، ص 1، ج1363بخـارى، در کارخانه عشق در کفر ناگزیرست آتش کرا بسوزد گر بولهب نباشد
 )359          (حقی بروسوى، ص نــزد امــام صــادق؟ع؟ دربــارۀ قــدر و اســتطاعت ســخن بــه میــان آمــد. حضــرت پــس از ذکــر ر، چــه نــوع شــیرین و چــه تلخــش همگــی از جانــب خداونــد اســت. َمطالبــی فرمودنــد: «قــد ) از امــام 283، ص1 ،ج137، تمامــی خیــرات و شــرور [نیــز] ازجانــب خداونــد اســت.» (برقــی باقــر؟ع؟ نیــز روایــت کرده انــد کــه همانــا خداونــد می فرمایــد: «مــن الله هســتم. هیــچ معبودی غیــر از مــن وجــود نــدارد. مــن خالــق خیــر و شــر می باشــم و این هــا دو مخلــوق از مخلوقیــن ) درحدیــث دیگــری از امــام صــادق؟ع؟ نیــز 76، ص1426مــن هســتند.» (مــکارم شــیرازى،  هســتم. ّ آمــده اســت : «خداونــد می فرمایــد: (همانــا مــن خــدا هســتم. مــن خالــق خیــر و شــر ) در 515، ص2همانــا مــن خــدا هســتم. مــن خالــق بهشــت و جهنــم هســتم.» (کلینــی، ج ئاتی کــه از ّاینجــا ممکــن اســت ایــن پرســش بــه ذهــن خطــور کنــد کــه «آیــا خلــق شــرور و ســی آدمــی ســر می زنــد، بــا عــاری بــودن ذات حــق تعالــی از هرگونــه نقــص و عیــب در تضــاد و تزاحــم  خــدا خالــق تمامــی افعــال انســان اســت، بــه ایــن ّ نیســت؟!» در پاســخ گفته انــد: بــدون شــک ــا نکتــه اینجاســت کــه مجــرای افاضــۀ ّ معنــی کــه خداونــد بــه افعــال انســان وجــود می دهــد، ام
۱۳۹۸سال اول؛ شماره اول؛ پاییز و زمستان                                                     136
 مختارمی باشــد. از ًوجــود بــه فعــل ارادی انســان، وجــود خــود انســان اســت کــه وجــودی ذاتــا ایــن رو فعــل ارادی او، در عیــن این کــه مخلــوق خداونــد اســت بــه اختیارخــود او نیــز خواهــد بــود و بــه حکــم اختیــار، چــه بســا او مســیر نقــص و عیــب را پیمــوده و بــدی و شــرور را اختیــار  بنابرایــن بــا ایــن توصیــف، عیــب و نقصــی 3 نمایــد و از اختیــار خیــرات و خوبی هــا روی برتابــد. ه می باشــد. هجویــری بــا ّمتوجــه ذات خداونــد نخواهــد بــود و او از هرگونــه کاســتی منــز عنایــت بــه آنکــه آدمــی مختــار اســت، لیکــن خداونــد بــه افعــال انســان وجــود می دهــد و حکــم وجــود را بــرای وی صــادر می نمایــد، هرگونــه شــبهه بی عدالتــی را نیــز از ســاحت قدســی او ر می نمایــد. او همــان کســی ّ ا می ســازد: «خداونــد ســبحانه و تعالــی خیــر و شــر را مقــد ّمبــر اســت کــه خلایــق نســبت بــه او خــوف و رجــاء دارنــد. او خالــق خیــر و شــر اســت. صــدور حکــم )309، ص 1428بــه دســت اوســت و حکــم او عیــن عدالــت اســت.» (هجویــری،   در بهگودگیتــا در رابطــه بــا خلــق شــرور و ســیئات توســط خداونــد چنیــن آمــده اســت: ، مهارکــردن ّط بــر حــواسّــم، گذشــت، صداقــت، تســلّ«خــرد، دانــش، رهایــی از تردیــد و توه ر، عــدم خشــونت، تعــادل و آرامــش، رضایــت، ّــد، مــرگ، تــرس، تهــوّت و درد، تول ّذهــن، لــذ ریاضــت، انفــاق، شــهرت و بدنامــی، تمامــی ایــن خصوصیــات گوناگــون موجــودات زنــده ) پرابهوپــادا ایــن بنــد را 472، ص1377تنهــا بــه وســیلۀ مــن خلــق شــده اســت.» (پرابهوپــادا،   از خــوب ّ چنیــن تفســیر می  کنــد: «خالــق تمامــی خصوصیــات مختلــف موجــودات زنــده اعــم یــا بــد کــه در بنــد پیــش رو بــه توصیــف درآمــده، کریشــنا می باشــد... بــرای کســی کــه بخواهــد در آگاهــی بــه کریشــنا پیشــرفت نمایــد، خداونــد تمــام ایــن صفــات را بــه وجــود مــی آورد...  از خــوب یــا بــد، کریشــنا اســت. هیــچ ّ منشــأ اصلــی تمامــی آنچــه مــا ملاحظــه می کنیــم، اعــم ــی یابــد... هــر چنــد ّ نمــودی بــدون آن کــه در کریشــنا باشــد، نمی توانــد در ایــن جهــان تجل ی، صــورت حقیقــی دیگــری دارد، بایــد درک کنیــم کــه همــه ّتمــام نمودهــای ایــن عالــم مــاد ) در آییــن هنــدو اعتقــاد بــه فراگیــری 473 چیــز از کریشــنا منبعــث می گــردد.» (همــان، ص و شــمول در خالقیــت خداونــد بــه حــد و گونــه ای اســت کــه در برخــی از منابــع تفاســیری جــزای موجــودات، بــر ُ ایــن بــاور چنیــن توصیــف شــده اســت: «همــۀ ایــن حالت هــای م طبــق کارهــای گذشــته آنهــا صــادر شــده اســت. حتــی خــدا به طــور غیرمســتقیم مســئول  Radhakrishnan, درد و رنــج جهــان اســت. او اربــاب جهــان اســت و آن را هدایــت می کنــد.»( ) درتفســیر شــری جنانــه شــوار نیــز همیــن معنــا را بــا الفــاظ متفــاوت می یابیــم: 1971: 257
 دون فه فیصوت ود  ب یهاگن  تب  وهو  د  ی ل  ب  لولس  د  ول  ایآ  د لب ب  تقی    یص د   ن
137
لــد و مــرگ، حالت هــای وجــود مــن اســت. ّت و درد در ایــن جهــان ماننــد تو ّ«ای آرجونــه لــذ بــد توســط مــن ِهمچنیــن ای فرزنــد پانــدو تــرس و دلیــری، عــدم خشــونت، برابــری، شــهرت )2006:172 ,Sri Jnaneshwar در موجــودات ایجــاد می شــوند.» ( بنابر آنچه گذشت، می توان گزاره های ذیل را به عنوان نتایج این بخش برشمرد:  الاطلاق است؛   
 خداوند خالق علی تر خالق آنچه    
 همان گونه که او خالق خیرات است، خالق شرور یا به عبارت دقیق ما آن را شرور می پنداریم نیز هست؛ ه بــودن ذات الهــی از هــر گونــه ّ      از شــرور بــه حســاب آیــد بــا منــزًآفرینــش آنچــه واقعــا نقــص و عیــب در تزاحــم نیســت. حکمــت الهــی اقتضــاء دارد برخــی بنــدگان، مجــرای خیــرات و برخــی دیگــر، مجــرای     ــم باشــند.َشــرور در عال . خداوند، اجابت کنندۀ خواسته ها 4 و -همان طور که در بخش دوم اشاره شد- دارای 4خداوند به تمام هستی آگاهی دارد قدرت است. پس به حکم علم، از نیاز انسان آگاه است و به حکم قدرت بیکرانش به آن پاسخی مناسب خواهد داد. قرآن می فرماید: «و هرگاه بندگان من از تو دربارۀ من بپرسند، [بگو] من نزدیکم و دعاى دعاکننده را -به هنگامی که مرا بخواند- اجابت می  کنم، پس ) در 186[آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.» (بقره/ بیان امام سجاد؟ع؟ خطاب به پروردگار می خوانیم: «ای کسی که اجابت دعا را برای ایشان  ،1394 (بندگان) ضمانت نموده ای و به آنان نیکوترین جزا را وعده فرموده ای.» (امام سجاد، ) پاسخ به نیاز و درخواست مؤمنان راستین، موضوعی است که بارها در کتاب 34ص مقدس مسلمانان از آن سخن به میان آمده است: «و پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا انی در تفسیر این آیه می نویسد: «آگاه باش ّ ) ابن شعبۀ حر 60شما را اجابت کنم.» (غافر/ ل ّکسی که ملکوت خزائن دنیا و آخرت به دست اوست، اذن دعا به تو داده واجابت تو را تکف ،1363، نموده و به تو امرنموده تا از او بخواهی تا وی به تو عطا نماید.» (ابن شعبۀ حرانی ) صاحب فصوص الحکم با تأمل در آیۀ فوق، پاسخ خداوندی به درخواست آدمی 75ص را نتیجۀ عملکرد نیک او برمی شمارد: «هر آنچه عبد از خدایش طلب می نماید لا محاله
۱۳۹۸سال اول؛ شماره اول؛ پاییز و زمستان                                                     138
به هدف اجابت می رسد که او اجابت را بر خود واجب نموده است با این بیان که فرمود:  و هیچ کس نسبت به عهد و وعده اش از خداوند با وفاتر نیست. پس چون ْ ب ِجَت ْ س
َ
ی أِونُ عْ دُ ا یک اجابت می کند و این [اجابت] در ّبنده، او را بخواند همان لحظه خداوند، او را با لب )230، ص1423 یک بنده است، هنگامی که خدا او را می خواند.» (جندی، ّمقابل لب در شـرایط اجابـت، حالـی نیـز کـه بـر نفـس درخواسـت کننده حاکـم می باشـد مهـم و  خـدا دل نبریـده مشـکل بتوانـد ِ تعیین کننـده خواهـد بـود. بـه دیگـر سـخن کسـی کـه از غیـر بـر پیشـگاه خداونـد تکیـه زنـد و نـزد او دسـت نیـاز واقعـی بـالا بـرد. از همیـن رو امـام علـی؟ع؟ گسسـتن [از خلق] و ِغلبـۀ حـال انقطـاع را در نفـس خویـش آرزو دارد: «معبـودا، مـرا بـه کمـال پیوسـتن بـه خـودت رسـان و دیـدۀ  قلبمـان را بـا فروغـی کـه با آن تو را مشـاهده کنند، روشـن  عظمـت و جلال رسـد و جان های ِد و بـه کانَ فرمـا تـا دیـدۀ دل مـا حجاب هـای نورانـی را بـردر ) قـرآن از ایـن حـال بـا واژۀ 257، ص 1395مـا بـه مقـام والای قـدس تـو بپیونـدد.» (قمـی،  «انابـۀ» 6 دعـا می خوانـد. ِ رسـول خـدا؟ص؟ آن را گشـوده شـدن بـاب5 «اضطـرار» یـاد می کنـد. نیـز عنوانـی اسـت کـه عـارف نیشـابوری، عطـار بـر ایـن حـال معنـوی می نهـد: چه باشد بنده مقرون انابت کند طاعت، کند دعوت اجابت
  )47،ص 1394    (عطارنیشابوری، در بهگـود گیتـا دربـارۀ شـرط اجابـت درخواسـت ها و رفـع نیازهـا توسـط خداونـد چنیـن ـا مـن کمبودهـا و نیازهـای افـرادی را کـه همـواره مـرا بـا عشـق و عبودیـت ّآمـده اسـت: «ام محـض می پرسـتند و بـر سـیمای متعـال مـن تمرکـز می کننـد، تأمیـن می کنـم و آنچـه را در ) راداکریشـنان در تفسـیر ایـن 449 ، ص1377 اختیـار دارنـد، حفـظ می نمایـم.» (پرابهوپـادا، بنـد می گویـد: «خـدا همـۀ بارهـا و نگرانی هـای سرسـپردگان خویـش را برعهده می گیـرد. برای آگاه شـدن از عشـق الهـی همـۀ عشـق های دیگـر بایـد رهـا شـوند. اگـر مـا خـود را به طـور کامل ـل می کنـد. مـا می توانیـم بـر ّ بـه رحـم خـدا بسـپاریم، همـۀ دلمشـغولی ها و غم هـای مـا را تحم )p247 ,1971,Radhakrishnanکل کنیـم.» (ّ مراقبـت نجات بخـش و لطـف نیرو بخـش او تـو بـا ایـن توصیـف کسـی کـه از مسـیر سرسـپردگی حقیقـی پـا فـرا نهـد و از دسـتورات خداونـد سـرپیچی نمایـد، نـه تنهـا در اجابـت درخواسـتش نـاکام می مانـد بلکـه بـه زندگـی سـختی نیـز دچـار خواهـد شـد. قـرآن در این بـاره می فرمایـد: «و هرکـس از یـاد مـن دل بگردانـد در حقیقت زندگی تنگ [و سـختی] خواهد داشـت و روز رسـتاخیز او را نابینا محشـور می  کنیم.»
 دون فه فیصوت ود  ب یهاگن  تب  وهو  د  ی ل  ب  لولس  د  ول  ایآ  د لب ب  تقی    یص د   ن
139
) از طـرف دیگـر در منطـق قـرآن کسـی کـه از ایمـان راسـتین برخـوردار باشـد و در 124(طـه/ مسـیرالهی گام بـردارد نیـازش بـرآورده شـده و بـاب برکـت الهـی بـر وی گشـوده گـردد: «پـس پروردگارشـان دعاى آنان را اجابت کرد [و فرمود که] من عمل هیچ صاحب عملی از  شـما را ) «و اگر مردم شـهرها 195 از مـرد یـا زن کـه همـه از یکدیگـر هسـتید، تبـاه نمی کنـم.» (عمـران/ برکاتی ازآسـمان و زمین بر ایشـان می گشـودیم.» ًایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعا 7 )96(اعـراف/ این معنی در منابع دینی هندوان نیز البته با تعبیری متفاوت یافت می شود: «روحانیون که از هوای نفس تهی هستند و از فکری روشن برخوردارند، از من جدا نشوند و به درک ت متعال نائل آیند. ایشان می دانند که من همه چیز هستم و هیچ چیز کنار من ّالوهی نیست... آنها فقط به خدا پناه می برند. بنابراین خداوند اسباب آن چه را ندارند فراهم ) «مردانی که Swami Gabhirnanda, p 385 می کند و چیزی را که دارند محافظت می کند.» ( ر می کنند. ّ از امیال چشم پوشی می کنند همه جا من را می پرستند. آنان همیشه در من تفک خود را از من جدا نشدنی می دانند... من برای آنها که حقیقت را می بینند و پیوسته در ت را یعنی ّ عبادت من به سر می برند، آنچه را دارند ضمانت می کنم... من برای آنها امنی )Sri Sankaracharya, 1901, p227 محافظت از چیزی که دارند، ضمانت می کنم.» (  از مباحث بالا نتیجه می گیریم: گوید؛   
 خداوند، نیاز رهروان راستین خود را پاسخ می ق این معنی منوط به درخواست خالصانه از اوست؛ّ     تحق ها و    
 غفلــت از یادخــدا را می تــوان بــه عنــوان مانعــی مهــم در راه اجابــت خواســته رفــع نیازهــا برشــمرد.
۱۳۹۸سال اول؛ شماره اول؛ پاییز و زمستان                                                     140
 گیری   
 نتیجه در دســتگاه معرفتــی هندوئیــزم بــا مجموعــۀ متنوعــی از خدایــان چــون برهمــا، شــیوا، نومــان روبــرو هســتیم کــه در نــگاه نخســت وجــود چنیــن َــه و ه َ شِنَویشــنو و نیــز شــکتی، گ تکثــری کمتریــن وجــه شــباهت را در حــوزۀ حقیقــت متعــال در ایــن آییــن و اســلام بــه ذهــن س ایــن دو آییــن و تفاســیر آنهــا نظــری ّــا هنگامــی کــه بــه کتــب مقــدّ متبــادر می ســازد. ام می اندازیــم و بی طرفانــه بــه بررســی ویژگی هــای ذات متعــال از منظــر آنــان می پردازیــم، بــه ایــن اوصــاف مشــترک دســت می یابــم: علــم خداونــدی و وســعت آن در هســتی، نبــود هرگونــه ت حضــورش در ّتــش بــا اجــزای هســتی، شــدّتغییــر یــا جهالتــی در آن، قــدرت مطلقــۀ او، معی عالــم و احاطــۀ کامــل او بــر ابنــاء بشــری، صفــت آفرینندگــی او و دامنــه گســترده آن و ویژگــی اجابــت گــری او (بــه شــرط آن کــه درخواســت کننده از اخــلاص لازم برخــوردار باشــد) وجــود ایــن اوصــاف مشــترک احتمــال وجــود فهــم مشــترک از خداونــد را میــان پیــروان اســلام و هندوئیــزم قــوت می بخشــد و بعیــد نیســت هــر دو بــا عناویــن و الفاظــی متفــاوت از دیگــری بــه یــک حقیقــت بــاور داشــته باشــند.
 دون فه فیصوت ود  ب یهاگن  تب  وهو  د  ی ل  ب  لولس  د  ول  ایآ  د لب ب  تقی    یص د   ن
141
 ها   
 پی نوشت )، لســان العــرب، 2003 . «ابتــداع الشــیءعلی مثــال لــم یســبق إلیــه.» ابن منظــور، جمال الدیــن محمــد ( 1 بیــروت: دارصــادر، حــرف الخــاء، ذیــل مــاده خلــق. ــه عبــارت اســت از مفاهیمــی کــه از مقایســۀ ذات الهــی بــا مخلوقاتــش بــا در نظرگرفتــن ّ. صفــات فعلی2 نســبت و اضافــه و رابطــۀ خاصــی انتــزاع م یشــود و آفریننــده وآفریــده، طرفیــن اضافــه را تشــکیل می دهنــد؛ ماننــد خــود مفهــوم «آفریدن»کــه از ملاحظــۀ وابســتگی وجــود مخلوقــات بــه خــداى متعــال انتــزاع می شــود و اگــر ایــن رابطــه درنظرگرفتــه نشــود چنیــن مفهومــی بــه دســت نم یآیــد. . از امــام صــادق؟ع؟ روایــت اســت کــه حضــرت فرمودنــد: از جملــه مــواردی کــه خداونــد بــه موســی 3 وحــی نمــود و در تــورات نــازل فرمــود، ایــن اســت: «بــه درســتی کــه مــن همانــا خداونــدم. هیــچ معبــودی غیــر از مــن نیســت. مــن مخلوقیــن را آفریــدم و خیــر را آفریــدم و آن را بــه دســت کســی کــه دوســت دارم، جــاری ســاختم. پــس خوشــا بــه حــال کســی کــه مــن آن را بــه دســت او جــاری نمــودم. مــن خداونــدم. هیــچ معبــودی غیــر از مــن نیســت. مــن مخلوقیــن را آفریــدم و شــر را آفریــدم و آن را بــه دســت کســی کــه اراده نمــودم جــاری ســاختم. پــس وای بــه حــال کســی کــه مــن آن را بــه دســت او جــاری نمــودم.» ). در تبییــن ایــن نــوع 45، ص3)، المحاســن، قــم، جلــد 1371 ر.ک: (برقــی، احمد بــن محمد بــن خالــد ( تعابیــر رســیده ازمعصومیــن؟عهم؟ -کــه خداونــد پــس از خلــق خیــرات آن را بــه دســت کســی کــه دوســت دارد جــاری می نمایــد یــا پــس از خلــق شــرور، آن را توســط کســی کــه خــود اراده کــرده اســت، محقــق می نمایــد- بایــد گفــت از آنجــا کــه دوســت داشــتن خداونــد و اراده کــردن او عیــن حکمــت اوســت از برخواســته از هواجــس و امیــال نفســانی اســت و ً ایــن رو بــا اراده و دوســت داشــتن ابنــاء بشــری کــه نوعــا ی اســت؛ تفــاوت دارد. بنابرایــن بــا حفــظ جایــگاه اختیــار بــرای انســان، بــه مقتضــای ّمحصــور عالــم مــاد حکمــت الهــی، برخــی بنــدگان مجــرای خیــرات و برخــی دیگــر مجــرای شــرور در عالــم خواهنــد بــود. . بررسی این گزاره در بخش اول این مقاله گذشت.4 .» یــا [کیســت] آن کــس کــه درمانــده را چــون وى را َــوء ُّ الس ُ ــف ِ شْکَ یَ وُــاه َ عَا دَ ذِ إَّــر َ ط ْضُمْ ال ُیــب ِجُ یْــن َّ م
َ
. «أ5 )62 بخوانــد اجابــت می کنــد وگرفتــارى را برطــرف م یگردانــد. (نمــل/ . رســول خــدا؟ص؟ فرمودنــد: «بــاب دعــا برکســی گشــوده نشــد مگــر آنکــه خداونــد بــاب اجابــت را بــر 6 اوگشــود.پس چــون بــاب دعــا بــرای یکــی از شــما گشــوده شــد تــلاش و کوشــش نمایــد کــه در خــدای؟ج؟ )، الأمالــی 1414 تــا زمانــی کــه شــما ملــول نگردیــد، ملالتــی راه نــدارد.» ر.ک: طوســی، محمدبــن الحســن ( .6 (للطوســی)، قــم، [بی نــا]، ص ســورۀ إســراء را می تــوان 19 ســوره قارعــۀ و آیــۀ 7و6. آیــات دیگــری نیــر بــر ایــن معنــا اشــاره دارد کــه آیــۀ 7 از جملــه آنهــا برشــمرد.
۱۳۹۸سال اول؛ شماره اول؛ پاییز و زمستان                                                     142
 منابع و مآخذ    .)، ترجمۀ محمدمهدی فولادوند، تهران: انتشارات دارالقرآن الکریم. 1 1382( قرآن مجید .بن أبيال أرقم. 2
 التسهیل لعلوم التنزيل، بيروت: شرکة دارالأرقم ،)1416 ابن جزى، محمدبن احمد ( .نا]. 3
 تحف العقول، قم، [بی ،)1363( ابن شعبه حرانی، حسن بن علی .جا]، دارصادر. 4
 لسان العرب، [بی ،)2003 ابن منظور، جمال الدین محمد ( .نا]. 5
 المحاسن، قم، [بی ،)1371 برقی، احمد بن محمد بن خالد ( .ه. 6 التفسیرالمظهرى، کویته: مکتبة رشدی ،)1412 پان یپتی، ثناءالله ( . ترجمۀ ابراهیم سلطانی نسب، تهران: انتشارات طرح نو.  7 عقل و اعتقاد دينی، ،)1390پترسون، مایکل ( . ترجمۀ فرهاد 8 بهاگاوادگیتا همانگونه که هست، ،)1377پرابهوپادا،آ.چ. بهاکتیودانتاسوامی ( سیاهپوش، بزرگمهر گل بيدی، الهه فرمانی، تهران: انتشارات دری. .تاب. 9 شرح فصوص الحکم (الجندى)، قم: بوستان ک ،)1423 جندی، مؤیدالدین ( .روت: دارالفکر. 10 حقی بروسوى، اسماعیل [بی تا]، تفسیرروح البیان، بي .، قاهره: دارالسلام. 11 الاساس فی التفسیر ،)1424 حوى، سعید ( . به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: انتشارات صفی علیشاه. 12 دیوان غزلیات، ،)1392سعدی ( .، قم: مطبعه کیمیا. 13 مفردات ألفاظ القرآن ،)1383 راغب اصفهانی، حسین بن محمد ( .ة، 14 عرائس البیان فی حقائق القرآن، بيروت: دارالکتب العلمی ،)2008 بقلی، روزبهان بن ابی نصر ( منشورات محمد علي بيضون. .جا]، الناشر 15
 تسعة کتب فی اصول التصوف و الزهد، [بی ،)1414سلمی، ابوعبدالرحمن محمد ( للطباعه والنشر و التوزیع و الاعلان. .ر. 16 مهج الدعوات و منهج العبادات، قم: دارالذخای ،)1411 سید بن طاووس، ابوالقاسم علی ( . تهران: انتشارات پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات. 17 وحدت اديان و مولانا، ،)1391شالوئی، محمود ( . ترجمۀ جمشید ارجمند، تهران: انتشارات فرزان. 18 آیین هندو و عرفان اسلامی، ،)1382شایگان، داریوش ( . (صدرا)، قم: بيدار. 19 )، تفسیرالقرآن الکريم 1361 شیرازى، صدرالدین محمد بن ابراهیم ( .، تهران: صدرا.  20 شرح أصول الکافي ،)1383 _________، صدرالدین محمدبن ابراهیم ( .، ترجمۀ عبدالمحمدآیتی، تهران: انتشارات سروش. 21 صحیفۀ سجاديه ،)1394 سجاد، علی بن حسین ( . قم: جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم. 22 المیزان فی تفسیرالقران، ،)1379طباطبایی، محمدحسین ( .نا]. 23
  الأمالي (للطوسي)، قم، [بی ،)1414 طوسی، محمد بن الحسن ( . با تصحیح دکتر شفیعی کدکنی، تهران: 24 الهی نامه، ،)1394عطار نیشابوری، شیخ فریدالدین (
 دون فه فیصوت ود  ب یهاگن  تب  وهو  د  ی ل  ب  لولس  د  ول  ایآ  د لب ب  تقی    یص د   ن
143
انتشارات سخن. .ر. 25 بيروت: دارالفک ، مجموعةرسائل الإمام الغزالی ،)1416غزالی، ابوحامد محمد ( . مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی. 26 قرائی، فیاض، اديان هند، . قم: انتشارات آوای ماندگار. 27 کلیات مفاتیح الجنان، ،)1395قمی، شیخ عباس ( .ه. 28 منهج الصادقین في إلزام المخالفین، تهران: کتابفروشی اسلامی ،)1361 کاشانی، فتح الله بن شکرالله ( . مصر: مطبعةالسعادة. 29 التعرف لمذهب التصوف، ،)1933 کلاباذى، ابوبکرمحمدبن ابراهیم ( . ترجمه و شرح سیدجوادمصطفوی، تهران: 30 کلینی، محمد بن یعقوب[بی تا]، اصول کافی، کتابفروشی علمیه اسلامیه. . تهران: انتشارات دانشگاه ادیان ومذاهب. 31 هنجارهادرسه کتاب مقدس، ،)1392محسنیان، مهدی ( .ر. 32 شرح التعرف لمذهب التصوف، تهران: انتشارات اساطی ،)1363 مستملی بخارى، اسماعیل ( .بن أبيطالب. 33
 نفحات القرآن، قم: مدرسةالإمام علي ،)1426 مکارم شیرازى، ناصر ( .، ترجمۀ علی اصغر فقیهی، تهران: ناشر صبا. 34 نهج البلاغه ،)1376 شریف الرضی محمد بن حسین ( . به تصحیح وحیددستگردی، 35 دیوان هاتف اصفهانی، ،)1374هاتف اصفهاني، میراحمد ( رشیدیه، [بی جا]. .ة. 36 کشف المحجوب، قاهره: مکتبةالثقافة الدینی ،)1428هجویری، ابوالحسن علی ( .ون. 37 شکوى الغريب عن الأوطان إلی علماءالبلدان، پاریس: داربيبلی ،)1962 همدانی، عین القضات ( 38.Fisher ,Mary Path ,)1997( An Encyclopedia of the worlds Faiths Living Religions, Amazon publication ,Hong Kong. 39.Radhakrishnan ,Sarvepalli ,)1971( Bhagavad Gita ,George Allen & unwin )Indian( Private ,India. 40.Sri Jnaneshwar  ,)2006( Commentary on the BhagavadGita ,Samata books, Chennai(Madras )India. 41.Sri Sankaracharya ,)1901( The bhagavad-gita ,translated into english by A.Mahadeva Sastri ,Mysore ,India. 42.Sri Swami Sivananda ,)2000( Bhagavad Gita ,A Divine Society publication ,India. 43.Swami Gabhirnanda ,Srimad Bhagavad Gita ,Publisher Sri Ramakrishna Math Chennai, India.
فایل PDF مقاله:


ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :