Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 258447
تعداد بازدید : 55

مفاهیم قرآنی

مفهوم ایمان

یکی از مفاهیم بحث برانگیز در قرآن و روایات، «ایمان» است. از آنجا که ایمان در متون اسلامی همه جا به یک مفهوم به کار نرفته است، مجادلات و منازعاتی بر سر مفهوم آن شکل گرفته است. در این نوشتار، بعداز بررسی معنای لغوی ایمان، سه کاربرد از ایمان در قرآن و روایات را بررسی کرده ایم و ربط و نسبت میان آنها را معلوم ساخته ایم.

مفهوم ایمان

علی موحدیان عطار

۱۵/۵/۱۳۸۹

واژه ايمان از ریشه «امن» به معنای آرامش، اطمینان قلب و نترسیدن است و در قرآن و ادبیات عرب نیز هرجا به کار رفته، این معنای اصلی را با خود داشته است، مگر در مواردی که با «یاء» و یا «لام» متعدی گشته باشد، که در این صورت به گفته اهل لغت، به معنای تصدیق کردن خواهد بود؛ مثل: «وَ ما أَنْتَ بِمؤمن لَنا» (یوسف، ۱۷۲) و یا «أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُم» (بقره، ۷۵)  البته در این موارد نیز می توان گفت همان معنای احساس آرامش و امنیت خاطر نسبت به کسی یا سخن کسی مراد است که لازمه آن تصدیق کردن اوست. بنابراین، باید «ایمان» را به ملاحظه اصل ریشه این واژه، به همان معنای اصلی، یعنی «احساس آرامش و اطمینان و ایمنی نسبت به کسی یا سخنی یا حقیقتی» فهم کرد.

اما عموم مفسران «ایمان» را به معنای «تصدیق کردن» گرفته و «مومن» را کسی انگاشته اند که چیزی را تصدیق می کند، که به نظر می رسد این رأی دقیقی نیست و نمی توان با آن همدل بود؛ زیرا همان طور که صاحب قاموس لغت استدلال کرده است، قرآن ایمان را به معنای تصدیق کردن به کار نبرده است. البته خود صاحب قاموس «ایمان را به معنای «تسليم توأم با اطمينان خاطر» دانسته است، که آن نیز درست به نظر نمی رسد؛ زیرا «تسلیم» نیز جزء معنای اصلی ایمان نیست، بلکه مانند «تصدیق کردن،» از لوازم احساس آرامش و ایمنی نسبت به سخنی یا کسی است. بنابراین، باید بپذیریم که ایمان در معنای لغوی و در اصل کلمه، معنا و مفهومی بجز احساس ایمنی و آرامش کردن نسبت به کسی یا سخنی و یا عقیده ای ندارد.

اما در کاربرد قرآنی و روایی، ایمان را برای طیفی از حقایق و اوصاف به کار برده اند. شاید سببش این باشد که استفاده از واژه «ایمان» و «مومن» در این ادبیات به طور تدریجی تحول یافته و یا توسعه و یا تضییق پیدا کرده است:

در آغاز ـ و یا بگوییم در برخی فقرات قرآن مجید ـ ایمان عبارت از پذیرش اسلام بوده است؛ چنان که هرکجا خداوند متعال در آیات قرآن «مومنان» را در مقابل مسیحیان و یهودیان و دیگر ملل و ادیان به کار برده است، این مفهوم از ایمان را مراد کرده است؛ مثل آنجا که می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» در حقيقت، كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى شده‏اند و ترسايان و صابئان، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد، پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد. (بقره، 62) آشکار است که مراد از «الذین آمنوا» در اینجا کسانی است که به دین اسلام ایمان آورده اند و یهودی یا مسیحی یا صابئی نیستند. بنابراین، یک کاربرد «ایمان» و «مومن» همان «اسلام» و «مسلمان» بوده است. البته این کاربرد اختصاصی به قرآن ندارد و در روایات نیز در جاهایی که احکام مسلمانی را با عنوان «مومن» بیان کرده اند، این مفهوم از ایمان و مومن را مراد کرده اند؛ مانند آنجا که امام باقر (علیه السلام) بنا به روایت أبی بصیر گفته است: پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: دشنام دادن به مومن فسق است ...  معلوم است که مراد از مومن در اینجا «مسلم» یعنی کسی است که پیامبری نبی مکرم (ص) را پذیرفته است و در اینجا موضوع قلبی بودن یا نبودن این اظهار اسلام مطرح نیست. 

مطابق این مفهوم از ایمان ـ یعنی اقرار به اسلام و مسلمانی و نیز عمل به عمل مسلمانان ـ هر کس شهاداتی را که فرد را در زمره مسلمانان آورده و از کفر ظاهری بیرون می برد اظهار بکند و اعمالی را انجام بدهد که مسلمانان، از نماز و زکات و حج و غیره، انجام می دهند، مومن تلقی شده است. می توان گفت این مفهوم از «ایمان» صبغه و رویکردی جامعه شناختی دارد؛ زیرا برای اشاره به یک جامعه دینی، یعنی پیروان نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) به کار می رود.

اما در برخی دیگر از آیات، مفهوم ایمان قید بیشتری خورده و به وضوح به معنای تسلیم و پذیرش قلبی اصول اسلام، تحول یافته است. در این اصطلاح دوم، ایمان عبارت از تسلیم و انقیاد قلبی کامل نسبت به هرآنچه نبی مکرم اسلام (صلی آلله علیه وآله) آورده است، دانسته شده است. بنا بر این مفهوم دوم، ایمان علاوه بر اظهار زبانی، در بر دارنده تسلیم و انقیاد عقلی و اطمینان قلبی نسبت به اسلام و آموزه های آن نیز هست. به این گونه، مومن کسی است که به توحید، نبوت نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) و انبیای الاهی و کتاب های ایشان و ملایک و به ویژه نسبت به معاد عقیده قلبی داشته باشد. این مفهوم از ایمان وقتی آشکار می شود که ایمان را در برابر یا در عرض «اسلام» به کار می برند؛ مانند آنجا که می فرماید: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ ...» [برخى از] باديه‏نشينان گفتند: ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده‏ايد، ليكن بگوييد: اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل هاى شما داخل نشده است. (حجرات، ۱۴) آشکار است که در اینجا «ایمان» را چیزی غیر از «اسلام» انگاشته اند. ویژگی این کاربرد از ایمان، «قلبی بودن»، یعنی عبور کردن از ساحت ذهن و زبان و به باطن و درون انسان نفوذ کردن است. البته لازمه چنین ایمانی، علاوه بر اقرار زبانی و تصدیق قلبی، عمل به مقتضای آن آموزه ها نیز هست؛ چنان که در روایاتی از رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) و دیگر معصومان (علیهم السلام) ایمان را چنین معرفی کرده اند: «الْإِيمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ» ایمان تصدیق با قلب، اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح است.» (مجلسی، بحار الانوار، 66، 68)  روشن است که در این کاربرد، ایمان و مومن حاکی از پدیده ای قلبی بوده و چیزی ورای اسلام و مسلمانی صرف است.

اگر دقت کرده باشیم، این مفهوم از ایمان در حقیقت کاربست همان معنای لغوی آن، یعنی احساس ایمنی و آرامش کردن» است که در اصطلاح قرآن به طور مشخص به آموزه های توحیدی و اسلامی معطوف گشته است. بنابراین، می توان گفت، ایمان در این اصطلاح دوم قرآنی، همان مفهوم احساس ایمنی و آرامش و اطمینان نسبت به باورها و آموزه های توحیدی و اسلامی است. در حالی که مفهوم نخست، بر وجود چنین اطمینان درونی تاکید نمی کرد و فقط بر اقرار زبانی و عمل مطابق با مسلمانان، متمرکز بود.

اما بعدها، ظاهرا مفهوم سومی از ایمان در ادبیات روایی دوران متاخرترِ امامان (علیهم السلام) شکل گرفت است که در آن ایمان تخصیص و تقید بیشتری یافته و چنین می نماید که لااقل در برخی موارد، به «معرفت به ولایت» اختصاص یافته است. البته بعد از تحلیل این کاربردها متوجه می شویم که این مفهوم سوم چیزی جدای از مفهوم دوم نیست. (به مواردی از این کاربرد خواهیم پرداخت.) این کاربرد از ایمان به طور مشخص در روایات اهل بیت (علیهم السلام) برای اشاره به اعتقاد به ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) و باورمندان به این ولایت مورد استفاده قرار می گیرد. این مفهوم از ایمان بر پایه این اعتقاد شکل گرفته است که «خداوند ایمان هیچ بنده ای را نمی پذیرد، مگر آنکه در دلش ولایت علی (علیه السلام) و دشمنی و بیزاری نسبت به دشمنان وی باشد،» که این البته مضمون حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) است. (رک: صدوق، ارشاد القلوب، 209) این مفهوم در مواردی ظهور دارد که «مومن» را در قبال مخالفین ولایت به کار می برند.

در این معنای خاص از ایمان، علاوه بر معنای تصدیق قلبی نسبت به توحید و نبوت و معاد، باور و اعتقاد به امامت و ولایت ائمه دوازده گانه (علیهم السلام) نیز مورد نظر است. چنان که در روایاتی به این معنا تصریح کرده و در تفاوت میان اسلام و ایمان فرموده اند که «اسلام» همین دین ظاهری است که مردم بر آنند، اما «ایمان» معرفت به امر ولایت است.[1] آشکار است که مطابق این اصطلاح، فقط شیعیان آگاه و عارف به ولایت دوازده امام (علیهم السلام)، مؤمن هستند. (زین الدین عاملی، مسالک الافهام، ۵، ۳۳۷ ـ ۳۳۸)

البته، اینکه اعتقاد قلبی به ولایت جزو ایمان و شرط آن است، یک بدعت و یا آموزه جدیدی نیست که تنها در این بخش از روایات مطرح شده باشد، بلکه امامان شیعه (علیهم السلام) برای این مدعا به آیه قرآن و روایت نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) تمسک کرده اند؛ از جمله  در روایتی امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به راوی که می پرسد: آیا نسبت به ولایت بیان و برهان مخصوصى رسیده است كه متمسك به آن شناخته شود؟ می فرماید: «... قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله ّعلیه وآله مَنْ مَاتَ وَ لَا یَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً ...» خداى عزّوجلّ فرماید: «كسانیكه ایمان آورده اید! اطاعت كنید خدا را و اطاعت كنید پیغمبر و والیان امر از خودتان را» و رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود: «هر كه بمیرد و امام و پیشواى خود را نشناسد به مرگ دوران جاهلیت مرده است.» (کلینی، اصول كافى، 3، 32)[2] این بیان می تواند شاهدی باشد بر اینکه از دید اهل بیت (علیهم السلام) معرفت و اعتقاد به ولایت علی و اولاد معصوم او (علیهم السلام) جزو ایمان است.

اما، همان طور که برخی فقها بحث کرده اند (سبحاني، پیشین؛ ۵۶۹) ، این مفهوم از ایمان و مومن می تواند ـ و بلکه باید ـ داخل در همان مفهوم دوم باشد؛ به این گونه که ولایت امامان (علیهم السلام) نیز جزو تعالیم و آموزه های نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) است که البته در طول رسالتشان تبیین فرمودند و در آخرین روزها آن را آشکارتر و صریح تر بیان کردند و بنابراین، ایمان به آموزه های نبی مکرم (ص) شامل ایمان به ولایت نیز می شود. در حقیقت، امامان (علیهم السلام) نمی خواسته اند برای ایمان اصطلاح تازه ای متفاوت از اصطلاح قرآنی وضع کنند و اگر هم ایمان را به معرفت ولایت معرفی می کرده اند برای بیان یکی از مصادیق آن بوده است که متاسفانه در زمان ایشان از ایمان کنار نهاده شده بود.

یک شاهد مناسب بر این حقیقت این است که، در روایتی شناخت و پذیرش اصل امامت و اقرار به ولایت امامان (علیهم السلام) را در کنار و پس از شهادت به توحید و نبوت، به عنوان حداقل چیزی که برای ایمان لازم است، ذکر کرده اند؛ شيخ صدوق( رحمه الله) از امام صادق (عليه السلام) نقل مي كند كه فرمود: «شهادت به وحدانيت خدا و نبوت پيامبر (صلي الله عليه وآله) و اقرار به طاعت و معرفت امام، كمتر چيزي است كه انسان را به ايمان مي رساند».(مجلسی، بحار الانوار، 66، 16؛ به نقل از معانی الاخبار صدوق) چنان که آشکار است، این روایت بر آن است که اقرار به طاعت و معرفت امام، همیشه در زمره «آنچه پیامبر اکرم (ص) آورده» بوده است.

بنابراین، به نظر می رسد در باب این کاربرد سوم درست تر این باشد که بگوییم از منظر امامان اهل بیت (علیهم السلام) ایمان به معنای دوم ـ که به معنای تصدیق قلبی تمامی آنچه پیامبر خاتم (صلی علیه و آله) آورده است می باشد ـ شامل ایمان به ولایت امامان دوازده گانه (علیهم السلام) هم می شود و به این گونه، «مومن» در نگاه ایشان محدود به کسانی خواهد بود که علاوه بر توحید و معاد و نبوت، به ولایت امامان اهل بیت (علیهم السلام) نیز معرفت و ایمان دارند. بنابراین، وقتی در روایات لفظ «مومن» را بر اهل ولایت اطلاق می کنند، این اصطلاح جدیدی نیست و بلکه همان معنای عام مومن و ایمان است که مطابق تفسیر و تبیین امامان (علیهم السلام)، بر فهم شیعی از قرآن تطبیق یافته و معنا و مصداق خاص تری پیدا کرده است.

بنابراین، ایمان در قرآن و روایات دو مفهوم دارد: یکی اسلام، به معنای جامعه شناختی آن که همان گرویدن به پیروان نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) و پذیرش اصول اسلام و عمل بر طبق آنچه مسلمانان می کنند، است؛ و دوم، اعتقاد و اعتماد قلبی به خدا، توحید، نبوت و همه آموزه های نبوی، از جمله ولایت اهل بیت (علیهم السلام).

 



[1] . «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ السِّمْطِ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْإِسْلَامِ وَ الْإِیمَانِ مَا الْفَرْقُ بَیْنَهُمَا فَلَمْ یُجِبْهُ ثُمَّ سَأَلَهُ فَلَمْ یُجِبْهُ ثُمَّ الْتَقَیَا فِى الطَّرِیقِ وَ قَدْ أَزِفَ مِنَ الرَّجُلِ الرَّحِیلُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَأَنَّهُ قَدْ أَزِفَ مِنْكَ رَحِیلٌ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ فَالْقَنِى فِى الْبَیْتِ فَلَقِیَهُ فَسَأَلَهُ عَنِ الْإِسْلَامِ وَ الْإِیمَانِ مَا الْفَرْقُ بَیْنَهُمَا فَقَالَ الْإِسْلَامُ هُوَ الظَّاهِرُ الَّذِى عَلَیْهِ النَّاسُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاءُ الزَّكَاةِ وَ حِجُّ الْبَیْتِ وَ صِیَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَهَذَا الْإِسْلَامُ وَ قَالَ الْإِیمَانُ مَعْرِفَةُ هَذَا الْأَمْرِ مَعَ هَذَا فَإِنْ أَقَرَّ بِهَا وَ لَمْ یَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ كَانَ مُسْلِماً وَ كَانَ ضَالًّا» (کلینی، اصول كافى، ۳، 39)

[2] . کل روایت چنین است: «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عِیسَى بْنِ السَّرِیِّ أَبِی الْیَسَعِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع أَخْبِرْنِى بِدَعَائِمِ الْإِسْلَامِ الَّتِى لَا یَسَعُ أَحَداً التَّقْصِیرُ عَنْ مَعْرِفَةِ شَیْ ءٍ مِنْهَا الَّذِی مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ شَیْ ءٍ مِنْهَا فَسَدَ دِینُهُ وَ لَمْ یَقْبَلِ [اللَّهُ ]مِنْهُ عَمَلَهُ وَ مَنْ عَرَفَهَا وَ عَمِلَ بِهَا صَلَحَ لَهُ دِینُهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ عَمَلَهُ وَ لَمْ یَضِقْ بِهِ مِمَّا هُوَ فِیهِ لِجَهْلِ شَیْ ءٍ مِنَ الْأُمُورِ جَهْلُهُ فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ الْإِیمَانُ بِأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ حَقٌّ فِى الْأَمْوَالِ الزَّكَاةُ وَ الْوَلَایَةُ الَّتِى أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا وَلَایَةُ آلِ مُحَمَّدٍ ص قَالَ فَقُلْتُ لَهُ هَلْ فِى الْوَلَایَةِ شَیْ ءٌ دُونَ شَیْ ءٍ فَضْلٌ یُعْرَفُ لِمَنْ أَخَذَ بِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ وَ لَا یَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً وَ كَانَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ كَانَ عَلِیّاً ع وَ قَالَ الْ آخَرُونَ كَانَ مُعَاوِیَةَ ثُمَّ كَانَ الْحَسَنَ ع ثُمَّ كَانَ الْحُسَیْنَ ع وَ قَالَ الْ آخَرُونَ یَزِیدَ بْنَ مُعَاوِیَةَ وَ حُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ وَ لَا سِوَاءَ وَ لَا سِوَاءَ قَالَ ثُمَّ سَكَتَ ثُمَّ قَالَ أَزِیدُكَ فَقَالَ لَهُ حَكَمٌ الْأَعْوَرُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ ثُمَّ كَانَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ثُمَّ كَانَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ أَبَا جَعْفَرٍ وَ كَانَتِ الشِّیعَةُ قَبْلَ أَنْ یَكُونَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّى كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ فَفَتَحَ لَهُمْ وَ بَیَّنَ لَهُمْ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّى صَارَ النَّاسُ یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا كَانُوا یَحْتَاجُونَ إِلَى النَّاسِ وَ هَكَذَا یَكُونُ الْأَمْرُ وَ الْأَرْضُ لَا تَكُونُ إِلَّا بِإِمَامٍ وَ مَنْ مَاتَ لَا یَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً وَ أَحْوَجُ مَا تَكُونُ إِلَى مَا أَنْتَ عَلَیْهِ إِذْ بَلَغَتْ نَفْسُكَ هَذِهِ وَ أَهْوَى بِیَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ وَ انْقَطَعَتْ عَنْكَ الدُّنْیَا تَقُولُ لَقَدْ كُنْتُ عَلَى أَمْرٍ حَسَنٍ»

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :