Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 256881
تعداد بازدید : 160

مفاهیم قرآنی

مفهوم «احسان» در قرآن

نوشتاری که پیش رو دارید مقاله کوتاهی است در باره مفهوم احسان در قرآن و مولفه های جوهری آن. این مقاله با طرح و نقد یکی از تحقیقاتی که در این باره انجام شده است، نظریه دیگری را در این موضوع مطرح می کند و تا حدودی به تبیین آن می پردازد.

مفهوم «احسان» در قرآن

علی موحدیان عطار

۱۳۹۸/۳/۲۰

«احسان» نیز از جمله مفهوم هایی است که در قرآن و روایات برای حکایت از مقامی رفیع و کمالی متعالی از آن یاد می شود. چیزی که اهمیت احسان را در میان اوصاف، ویژگی ها و مقامات معنوی به ما گوشزد می کند، علاوه جایگاه ویژه آن در آیه ۹۳ سوره مائده (به آن می پردازیم)، تکرار پرتعداد این مفهوم، در قرآن، چه به صورت اسم مصدر و چه به صورت صفت فاعلی است. واژه «احسان» با مشتقاتش، 34 بار و واژه «محسن» با مشتقاتش 39 بار در قرآن کریم آمده و از مشتقات ریشة اصلی این واژه (یعنی، ح ـ س ـ ن) جمعاً 194 کلمه در قالب 28 ریخت و صورت، به کار رفته است. (رک: روحانی، المعجم الأحسایی لالفاظ القرآن الکریم، 1، 406؛ و همان، 2، 73-75 و 501؛ و 3، 1371 ـ 1372؛ و نیز: تجري، بررسي مفهوم «احسان» و «محسنين» در قرآن كريم)

اما احسان چیست؟ به لحاظ لغوی، واژة «احسان» و وجه وصفی آن، یعنی «محسنین»، از ریشة «حُسن» است. درباره معنی «حُسن» گفته اند: «... الحُسن ضد القُبح» حسن ضد قبح است؛ (احمد بن فارس، معجم مقابیس اللغه، 2، 57) آنچه در برابر قبح قرار می گیرد دو چیز است: یکی زیبایی و دیگری نیکویی. واژه شناسان عرب (قرشی، قاموس قرآن، 2 ، 134-135؛ و راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، 235) نیز با توجه به این نکته گفته اند: «حُسن، بر وزن قفل، دو معنا دارد: زیبایی، نیکویی؛ و این هر دو معنی در قرآن یافت می شود، مثل «... و لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ وَکَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ رَقِیبًا» و نه تو را است که آنها را به همسران دیگر عوض کنی، اگر چه «زیبایی» ایشان تو را به شگفت آورد. (احزاب، ۵۲) و مانند: «وَوَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا» انسان را نسبت به پدر و مادرش به نیکی سفارش کرده ایم. (عنکبوت، ۸)

گرچه نمی توان با واژه شناسان در اینکه در بسیاری از کاربردهای این واژه و مشتقات آن در قرآن، همین معانی عام لغوی، یعنی «زیبایی» و «نیکویی»، موردنظر بوده است، اما نباید این را نیز انکار کرد که وقتی واژه ای مانند «احسان» به عنوان یک غایت معنوی به کار می رود، علاوه بر معنای لغوی، مفهوم خاصی از آن منظور است که بر مرحله ای از سیر معنوی انسان دلالت می کند؛ و آنچه این مبحث را به بررسی «احسان» سوق می دهد، همین وجه غایی آن است.

چنان که یاد شد، خدای متعال در آیه ۹۳ از سوره مائده «احسان» را پس از اسلام و ایمان در غایی ترین مرحله سیر ایمانی یک انسان جای داده است؛ زیرا در آن آیه می فرماید: «لَيْسَ عَلىَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّ ءَامَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّ أَحْسَنُواْ وَ اللَّهُ يحُِبُّ المُْحْسِنِينَ» بر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند، گناهى در آنچه [قبلاً] خورده‏اند نيست، در صورتى كه تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند و كارهاى شايسته كنند سپس تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند آن گاه تقوا پيشه كنند و احسان نمايند و خدا محسنان را دوست مى‏دارد. (مائده، 93) بنابراین، نمی توان اذعان نکرد که «احسان» در جایگاه یک مقام معنوی، معنایی بیش از صرف نیکی و نیکویی دارد.

اما ماهیت این مقام یا مرحله که به عنوان «احسان» از آن یاد می شود چه؟ و مولفه های آن کدام است؟ در یکی از تحقیقاتی که در باب معناشناسی «احسان» در قرآن صورت گرفته است، احسان را «عمل همراه با تقوا» دانسته اند. این تحقیق با توجه به همنشین های احسان، یعنی واژه های «تقوا»، «معروف» و «عدل» و از جانشین های احسان، یعنی واژه های «عمل صالح»، «بِر»، «خیر»، «فضل»، «انفاق»، «صدقه»، «زکات» و از واژه های مقابل احسان، یعنی «ظلم» و «اسائه» و با استفاده از تحلیل این روابط، به این نتیجه رسیده است که احسان انجام هر عمل نیکی است که نیکی آن آشکار و مورد رغبت و همراه با تقوای نفس است و فرد آن عمل را در جایگاه شایسته اش، متناسب با ضوابط دینی و به عنوان عمل عبادی، در قالب خیر جوانحی یا جوارحی و با فضل و بخشش، در راستای شادی دیگران، تکامل نفس و تقرّب به خدا انجام می دهد. (دهقانپور، معناشناسی احسان در قرآن)

البته نمی توان انکار کرد که همه این مولفه ها که ذکر کرده اند جزو مولفه های معنای کلی احسان هست، اما مولفه ای که در این تحقیق مورد غفلت قرار گرفته است، عنصر «یقین» است که در احسان (و به ویژه در معنای خاص آن، یعنی آنگاه که به عنوان غایت سیر معنوی به کار می رود) حضوری بنیادین و اساسی دارد. همان طور که از معرفی خود قرآن در باره احسان و دیگر شواهد و دلایل برمی آید، «یقین» در ذات احسان مندرج است و موقنانه بودن عمل، همان ویژگی است که احسان را از عمل معمولی و یا حتی از عمل ایمانی، متمایز می سازد. علاوه بر این، یک اشتباه در تحقیق مذکور این است که عمل صالح یا عمل نیک را چیزی غیر از تقوا دانسته و احسان را عمل نیک همراه با تقوا برشمرده است؛ در حالی که عمل نیک، ثمره و مقتضای تقواست. تقوای الاهی، چنان که پیش تر یاد شد، یک صفت رفتاری ـ نفسانی ـ روحانی است در هر موقعیت، مقام و مرحله ای به یک گونه تجلی می کند و عمل و حال و آثار خاصی را اقتضا دارد، که عمل نیک یکی از اقاضائات تقواست.

به این گونه، ما هنوز نیازمند نظریه ای جامع و مانع در باره مفهوم «احسان» و مولفه های جوهری آنیم. نظریه ای که نگارنده این سطور متمایل به طرح  و ـ تاحدودی که این نوشتار کوتاه اقتضا می کند ـ در صدد اثبات آن است این است که، «احسان» در حقیقت «تقوای از روی یقین یا همراه با یقین» است. به عبارت دیگر، «احسان» همان «یقین عملی» و «تحققی» یعنی یقینی است که در روح محقق شده و در عمل ظهور می یابد. برای اثبات این مدعا دو چیز باید مدلل شود: اینکه «احسان» نوعی عمل صالح یا تقواست؛ و دیگری اینکه که «احسان» تقوای موقنانه ، یعنی ملازم با یقین است:

بهترین دلیل ما بر اینکه می گوییم احسان در حقیقت گونه ای از تقوا یا ظهور یکی از مراحل تقواست، همین است که در آیه مذکور «احسان» را مرحله سوم از مراحل تقوا معرفی کرده و فرموده است: «... ثُمَّ اتَّقَواْ وَّ أَحْسَنُواْ وَ اللَّهُ يحُِبُّ المُْحْسِنِينَ» آن گاه تقوا پيشه كنند و احسان نمايند و خدا محسنان را دوست مى‏دارد.

و اما اینکه معتقدیم «احسان» عمل صالح همراه با یقین و یا تقوای موقنانه است، دست کم به این سه دلیل است: اول اینکه، وقتی خود قرآن در مقام تعریف احسان برآمده، آن را وضعیتی مرکب از انجام اعمال صالح، مانند اقامه نماز و دادن زکات همراه با یقین به آخرت معرفی کرده است؛ آنجا که می فرماید: «تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ هُدًی وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ» این کتاب حکمت آموز است، رهنمود و رحمتی برای محسنان، [یعنی همان] کسانی که نماز را بر پا می دارند و زکات را می پردازند و به آخرت یقین دارند. (لقمان، ۲-۴) در این آیه محسنان را کسانی دانسته که نماز برپا می دارند و زکات می دهند و به آخرت یقین دارند؛ و می دانیم که نماز و زکات مصادیق بارز تقوای عملی و نمونه های اعلای اعمال صالحند، که در این آیه در کنار یقین به آخرت، به عنوان شاخصه ها و یا مولفه های صفت «احسان» یاد شده است.

دوم اینکه، مطابق روایتی که از نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) در تفسیر «احسان» نقل شده است، «الإحسان أن تعبد اللَّه كأنك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك» احسان آن است که خدا را چنان عبادت کنی که گویی او را می بینی.[1] چنان که آشکار است، مطابق این تفسیر، احسان دارای دو مولفه است: یکی بندگی و یا همان عمل صالح و یا تقوا؛ و دیگری، شهود، که لازمه آن، یقین است.

و دلیل سوم اینکه، در روایاتی که به مراحل سیر معنوی پرداخته اند، یقین را به جای احسان که در آیه ۹۳ از سوره مائده مطرح است، نشانده اند. چنان که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «اَلْإِسْلاَمُ دَرَجَةٌ وَ اَلْإِيمَانُ عَلَى اَلْإِسْلاَمِ دَرَجَةٌ وَ اَلْيَقِينُ عَلَى اَلْإِيمَانِ دَرَجَةٌ وَ مَا أُوتِيَ اَلنَّاسُ أَقَلَّ مِنَ اَلْيَقِينِ» اسلام يك درجه است و ايمان درجه اي است روى اسلام و يقين درجه اي است روى ايمان؛ و مردم را چیزی کمیاب تر از يقين نداده اند. (ابن شعبه حرانی، تحف العقول، 1، 358) همچنین در روایتی جابر می گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: ای برادر جعف! همانا ایمان از اسلام برتر است و یقین برتر از ایمان است و چیزی گرانقدرتر از یقین نیست. (ابن شعبه حرانی، تحف العقول، 2، 358)[2] این نشان می دهد که احسان و یقین رابطه اتحادی دارند و شاید بتوان گفت که احسان همان یقین عملی است که قرآن گویی برای احتراز از اصطلاحات انتزاعی، به جای «یقین عملی»، تعبیر «احسان» را به کار برده که به سادگی به معنای «عمل نیکو» است، اما توضیح نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) با تامل بیشتر در آیات قرآن، برای مخاطب فهیم معلوم می شود که این «نیکویی» در اینجا به معنای یقینی و شهودی بودن عمل است. بنابراین، احسان در حقیقت تعبیر دیگری از همان عمل و تعبد و تسلیمی است که همراه با یقین باشد.

اما باید به این نکته توجه کرد که احسان به همان اندازه که «تقوای موقنانه» است، از «یقین عملی» نیز حکایت می کند. در حقیقت، به نظر می رسد قرآن وقتی «احسان» را به کار می برد که می خواهد از یقین همراه  با تقوا حکایت کند، تا آن را از یقین بدون عمل یا یقینی که پس از طی شدن فرصت عمل در هنگام مرگ یا در آخرت حاصل می شود، متمایز سازد. بنابراین، احسان هم «تقوای موقنانه» و هم «یقین همراه با تقوا» یعنی «یقین همراه با عمل متناسب با آن» است. پس از هر سو که می نگریم، «تقوا» و «یقین» دو مولفه جوهرین و بنیادین در در «احسان» به عنوان یک غایت معنویند، به گونه ای که احسان را بدون تقوا و یقین نمی توان تعریف کرد.

با این همه، باید روشن شده باشد که در میان همه مولفه های احسان، این تقواست که اصل و اساس و جوهر آن را تشکیل می دهد. به این گونه، اگرچه مطابق آیات و روایات یاد شده، احسان و یقین در آخرین مرتبه از سیر معنوی قرار دارند، اما این از آن روست که از مظاهر و جلوه های تقوایند. به عبارت دیگر، یقین وقتی صفت و قید تقوا قرار گیرد، «احسان» نام می گیرد. در این صورت، اینکه بگوییم احسان یا یقین مرتبه اعلای سیر معنوی است، مانند این است که بگوییم مرتبه سوم تقوا، که یقین یا احسان نام دارد، والاترین مرتبه سیر معنوی است. پس در هر صورت، این تقواست که هم بستر سیر و هم مرتبه اعلای سیر معنوی است.

 



[1] . عین روایت چنین است: «في الحديث النبوي الإحسان أن تعبد اللَّه كأنك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك.‏» (فیض کاشانی، تفسیر صافی، ۱، ۵۰۳.) از همین روایت است که در کتب تفسیری برای معنا کردن «احسان» بهره برده اند؛ از جمله در تفسیر نور الثقلین، صافی، کنز الدقائق و نیز در کتب لغت بر اساس همین روایت احسان را معنا کرده اند.

[2] . متن روایت چنین است: «أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : يَا أَخَا جُعْفٍ إِنَّ الْإِيمَانَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِسْلاَمِ وَ إِنَّ الْيَقِينَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِيمَانِ وَ مَا مِنْ شَيْ ءٍ أَعَزَّ مِنَ الْيَقِينِ .»

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :