Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 256821
تعداد بازدید : 178

مفهوم تقوا و معادل آن در فارسی

بر پایه شواهد فراوان قرآنی، به جرأت می توان مدعی شد که تقوا در نظر این کتاب آسمانی، از مولفه های جوهری کمال و سببی است که نجات و رستگاری انسان به آن است. به این گونه، این پرسش اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد که مفهوم تقوا چیست؟ و کدام معادل در فارسی می تواند به بهترین وجه مفهوم تقوا را به ما منتقل کند؟ این نوشتار تلاشی است برای پاسخ به این دو پرسش.

مفهوم تقوا و معادل آن در فارسی

علی موحدیان عطار

۱۳۹۸/۳/۱۸

«تقوا» یکی از مهم ترین مفاهیم نجات شناسانه در ادبیات قرآنی است. بر پایه شواهد فراوانی از قرآن می توان به قوت ادعا کرد که «تقوا» قوی ترین عامل برای نجات انسان بوده و از سویی، بیشترین شرایط را برای احراز جایگاه مطلوب غایی در سیر معنوی انسان دارد. علاوه بر این، تنها ویژگی که قرآن آن را به عنوان شرط لازم و کافی برای رسیدن به بهشت خدا معرفی کرده است، «تقوا»ست. قرآن تقوا را به عنوان شرط  رسیدن به برترین جایگاه قرب خداوند، یعنی بهشت، مطرح کرده و برای نمونه فرموده است: «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِيًّا» اين همان بهشتى است كه به هر يك از بندگان ما كه پرهيزگار باشند به ميراث مى‏دهيم. (مریم، ۶۳)؛ این درحالی است که برای هیچ یک از دیگر کمالات معنوی و ایمانی چنین موقعیتی نمی یابیم. برای مثال، هیچ کجا نمی یابیم که فرموده باشد « این بهشتی است که ما به عارفان، یا عابدان، یا عالمان می دهیم، یا هیچ کجا سراغ نداریم که فرموده باشد «عارفان یا عالمان یا عابدان در بهشت به سر خواهند برد؛ در حالی که فرموده است: «إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ» بى‏گمان، پرهيزگاران در باغ ها و چشمه‏سارانند. (حجر، 45) همچنین، هیچ یک از کمالات معنوی نیست که به صراحت در باره آن گفته شده باشد که داشتن آن کمال، فرد را جایگاهی نزد خدا می بخشد؛ در حالی که تنها در مورد تقوا چنین فرموده که تقوا صاحب خود را تا مقامی نزد خود خدا بالا می برد: «إِنَّ المُْتَّقِينَ فىِ جَنَّاتٍ وَ نهََرٍ فىِ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرِ» به راستي که پرهيزکاران در باغ ها و جويبارهایی در جايگاهي راستين نزد پادشاهي مقتدرند. (قمر، ۵۴-55) آشکار است که این امتیاز برای تقوا را نمی توان نادیده گرفت یا به راحتی از کنار آن گذشت و آن را با ارزش های دیگر کمالات معنوی، مانند معرفت و طاعت بدون تقوا، برابر انگاشت.

به همین سیاق، ما هیچ کمالی از کمالات دینی را سراغ نداریم که ملاک ارزش انسان نزد خداوند شمرده شده باشد، در حالی که تنها در مورد تقوا می گوید: «... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ ...» در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. (حجرات، 13) اینکه قرآن ملاک ارزندگی انسان نزد خدا را «تقوا» معرفی می کند و برای تعیین این ملاک بر فضایل و ارزش های دیگر همچون، ایمان، معرفت و عبادت، انگشت ننهاده است، آشکارا از والاترین بودن تقوا در میان غایت و کمالات معنوی حکایت می کند.

 بنابراین می توان به جرأت مدعی شد که تقوا از مولفه های جوهری کمال و  و از اسباب عمده نجات و رستگاری انسان است. به این گونه، این پرسش اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد که مفهوم تقوا چیست؟ و کدام معادل در فارسی می تواند به بهترین وجه مفهوم تقوا را به ما منتقل کند؟ این نوشتار تلاشی است برای پاسخ به این دو پرسش.

مفهوم تقوا

تقوا از «وقایه» و از اصل «وَقْوی» بوده که «واو» آن به «تاء» تغییر کرده است. (فراهیدی، کتاب العین، ۵، ۲۳۹) معنای اصلی این ماده «حفظ شى‏ء است از آنچه اذيّت و ضرر مي رساند،» (راغب اصفهانی، مفردات، 3، 479) مانند آنجا که می فرماید: «فَوَقاهُمُ اللّه ُ شَرَّ ذلِک الیَومِ وَ لَقّاَهم نَضرَةً وَ سُرُورا» خدا هم از شرّ و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنها روی خندان و دل شادمان عطا نمود. (دهر، ۱۱) یا می فرماید: «قُوا أنفُسَکُم وَ أهلِیکُم نارا» خود را با خانواده خویش از آتش دوزخ نگاه دارید. (تحریم، ۶) و مانند آیات دیگری همچون طور، ۱۸ و 22، غافر، 45، دخان، 56، انسان، 11، تغابن، 16.

اما از آنجا که «تقوا» در ادبیات قرآنی ـ روایی به صورت یک اصطلاح درآمده، برای تشخیص مفهوم آن لازم است ضمن لحاظ معنای لفظی و اولیه، کاربردهای آن را مورد توجه قرار دهیم؛ زیرا اگرچه معنای ماده هر لغت ـ و ازجمله «تقوا» ـ را باید در معنا و مفهوم اصطلاحی آن لحاظ کرد، اما وقتی یک کلمه در یک سنت ادبی به صورت اصطلاح درآمد، ممکن است مفهومی وسیع تر یا حتی خاص تر از معنای اصلی را به خود بگیرد.

لازم است بدانیم که در آیات قرآن کریم 243 بار واژه «تقوا» را یا به صورت اسمی، یا فعلی و یا به عنوان صفت به کار برده است. (الباقی، المعجم المفهرس، 758) بیشترین تعبیر به کار رفته در قرآن در باره تقوا، در نسبت با خداست، که به صورت «اتقوا اللّه» فراوان تکرار می شود؛ ازجمله می فرماید: «فَاتَّقُوا اللّه َ یأُولی الأَلبَب لَعَلَّکم تُفلِحُون»؛ پس ای خردمندان عالم! از خدا تقوا داشته باشید، باشد که رستگار شوید. (مائده، ۱۰۰) و نیز می فرماید: «اتَّقوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِه»؛ از خدا تقوا بدارید، چنانچه تقوای حقیقی او است. (آل عمران، ۱۰۲) از این موارد، شماری هم به صورت «إتقوا رَبّکم» (نساء، ۱؛ حج، ۱ و ...) یا «إتقوا اللّه الّذی ...» (نساء، ۱) به کار رفته است.

برخلاف ذهنیت رایج، که گویا در اثر ترجمه ها، تفسیرهای غیر تخصصی شکل گرفته است، «تقوا» را نباید فقط و به سادگی به معنای ترس و حتی پرهیزگاری (پرهیز کردن) گرفت؛ زیرا اولا، از نظر لغوی «تقوا» به معنای «ترس» نبوده و بلکه به معنای «حفظ» و نگهداری و یا «باز داشتن» است؛ ثانیا، همان طور که برخی محققان به درستی گفته اند، زمینه سخن در برخی آیات که در باره تقوا سخن گفته است، به هیچ و جه با «ترس» تناسبی ندارد؛ مثلا وقتی در قرآن می فرماید: «کُتِبَ عَلَیکمُ الصّیامُ کما کُتِبَ علی الذّینَ من قبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون» بر شما هم روزه داشتن فرض گردید، چنان که بر اُمَت های گذشته فرض شد و این دستور برای آن است که تقوا بورزید (بقره، ۱۸۳)، موضوع سخن، یعنی روزه، هیچ نسبت منطقی و قابل درکی با «ترس» ندارد؛ روزه می تواند در انسان ملکه پروا و تحفظ ایجاد کند، اما ترس نه. (فاضل لنکرانی، آیین کشورداری امام علی علیه السلام، 64)

اما، همان طور که یاد شد، برخی مفسران در همه جا معنای تقوا را مترادف با «محافظت کردن» یا «ترسیدن» و مانند آن گرفته اند. این معنا سبب شده است که ایشان تعابیری مانند «تقوای خدا را داشتن» یا «تقوا داشتن» را به خودی خود ناقص دیده و بنابراین لازم بدانند که در این موارد چیزی را در تقدیر بگیرند. متکلفانه تر اینکه، این مفسران و مترجمان، در مواردی که در قرآن بدون آنکه بجز خدا مفعول دیگری برای تقوا یاد کرده باشد، فرموده است: «اتقوا الله»، ناچار شده اند چیزی مانند «سخط» یا «غضب» یا «عذاب» را در تقدیر بگیرند؛ چرا که نمی توانسته اند آن چنین معنا کنند که «از خدا بترسید»؛ پس معنا کرده اند: «از غضب خدا بترسید.» (برای نمونه، رک: طبرسی، مجمع البیان، ۱-۲، ۵۳۴؛ ۱۴۶۷؛ و ابن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ۱ ، ۲۲۶) درحالی که نیازی به این تقدیر نبوده و مفهوم «تقوا از خدا» در این موارد می تواند «پاس داشتن خدا» و «لحاظ کردن خدا» و «درنظر گرفتن خدا» و «روی آوردن به خدا» باشد. به این گونه در هیچ یک از این موارد و ازجمله در معنای «اتقوا الله»، چیزی در تقدیر نبوده و معنای جمله «اتقوا الله»، به سادگی این است که «خدا را درنظر بگیرید.»

همین رویّه تکلف آمیز در مواردی که هیچ مفعولی، حتی الله، را برای فعل امر به تقوا ذکر نکرده نیز ممکن است رخ دهد و بر اساس قرائن حالیه و مقامیه، چیزی به عنوان مفعول در تقدیر گیرند. با این رویکرد بایستی جمله «... ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (انعام، ۱۵۳) را این گونه معنا کرد: «این آن چیزی است که شما را بدان سفارش کرده است تا از گمراهی بترسید. (همان) حال آنکه مطابق گفته درست برخی مفسران، «در فرهنگ قرآن کریم، متقی کسی است که با ایمان و عمل صالح برای خود ملکه ای نفسانی فراهم می سازد تا او را از آسیب های درونی (هوای نفس) و بیرونی (شیطان) مصون دارد.» (جوادی آملی، تسنیم، 2، 132) بنابراین کاملا ممکن است مراد قرآن از تقوا پیشه کردن در این موارد، به دست آوردن صفت «تقوا» باشد و مثلا خدای متعال از بیان جمله « لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» در آیه یاد شده می تواند این را مراد کرده باشد که ما به شما این سفارشات را کردیم تا شاید این «ملکه» یا این صفت نفسانی ـ روحانی را به خود بگیرید. در این صورت، چنان که می بینید، در هیچ یک از این موارد تقدیر چیزی لازم نمی آید.

به این گونه، بر خلاف آنچه برخی انگاشته اند، تقوای الاهی صرفا به معنای مراقبت از خویش در برابر قهر خدا یا عذاب خدا نیست ( رک: صفری، مفهوم تقوا و کاربرد آن در قرآن)، بلکه می تواند به معنای تحصیل نوعی ویژگی یا وصف و مقامی باشد که موجب قرار دادن خدا در کانون توجه خود، غافل نشدن از او، توجه نکردن به چیزی غیر او، میل و اشتیاق به او و اهتمام به او می شود.

اگر بخواهیم این معنا برای تقوا را با تمثیلی روشن کنیم، می توان آن را با «سونگری» در گل آفتابگردان توضیح داد؛ می دانیم که گل آفتابگردان از صبح تا غروب رو به خورشید دارد و با حرکت خورشید در آسمان، روی خود را به سمت آن می گیرد و هر لحظه آن را دنبال می کند. این رفتار را «سونگری» می نامند. «تقوا داشتن» را می شود تعبیری برای «سونگری» دانست که تمثیل عینی آن را در رفتار گل آفتابگردان نسبت به آفتاب مشاهده می کنیم.

یک شاهد عالی برای این مفهوم از تقوا، که به نوعی همین سوگرایی را تداعی می کند، این روایت از امام صادق (علیه السلام) است که در باره حقیقت تقوا فرمود: «... اَن لایفْقِدَكَ اللهُ حَیْثُ اَمرَكَ و لایَراكَ حیثُ نَهاكَ» [تقوا یعنی] خداوند تو را آنجا كه بدان امر کرده، غایب نبیند و آنجا كه تو را نهی كرده، حاضر نبیند. (مجلسی، بحارالانوار، 67، 285) بر این پایه، تقوای الاهی یعنی «ملکه، صفت یا ویژگی ای که وقتی در کسی باشد، روی دل و جان به سوی خدا داشته و خود را دائما با خواست و مشیت و اراده خدا تطبیق می دهد.»

چنان که ملاحظه می کنیم، برخلاف ساده سازهای تفسیری که عموما می کنند، «تقوا» هیچ یک از ترس، محافظت، پرهیزگاری و ... نیست، بلکه ویژگی و صفت یا ملکه ای است که گاهی سبب ترس و بیم، گاهی پرهیز، گاهی توجه و التفات، گاهی شوق و میل و گاهی هم خودداری و یا مبادرت به رفتاری خاص می شود.

به این گونه، تقوای الاهی یک صفت رفتاری ـ نفسانی ـ روحانی است که در هر موقعیت، مقام و مرحله ای به یک گونه ای تجلی می کند و عمل و حال و آثار خاصی را اقتضا می دارد؛ و شاید به همین سبب باشد که خدای متعال در آیه یادشده از سوره مائده، امر به تقوا را در هر مرحله با یک ویژگی خاص همراه فرموده است؛ به این گونه که تقوای مرحله اول را با ایمان و عمل صالح همراه کرده، که به معنای اذعان و تسلیم در برابر خدا و انجام کارهای شایسته ای است که خدا از ما خواسته است؛ و تقوای مرحله دوم را با ایمان تنها همراه کرده، که به معنای عقیده قلبی و التزام عملی ناشی از آن است؛ و اما تقوای مرحله سوم را احسان همراه کرده، که به معنای بندگی خدا با جان و دل و محبت و شهود است.

بهترین معادل فارسی برای تقوا

با در نظر گرفتن معنای لغوی تقوا و نیز مفهوم چندوجهی و مرکبی که از کاربردهای تقوا به نظر آمد، چنین می نماید که بهترین معادل برای این اصطلاح قرآنی در زبان فارسی، واژه، «پروا» باشد؛ زیرا «پروا» نیز اولا، دربردارنده چند معنای نزدیک به هم است؛ و ثانیا معانی آن عمدتا با معانی و مفاهیم مندرج در تقوا هم پوشی دارد؛ در زبان فارسی واژه «پروا» را برای رساندن معانی زیر به کار می برند: بیم و هراس، تاب و توان، آهنگ و عزم، میل و رغبت، توجه و التفات. (رک: فرهنگ معین) همچنین، «پروا» را در نثر و شعر کلاسیک فارسی برای «مبالات»، «اهمیت دادن» و «قرار» و «آرامش» و «سکونت» نیز به کار برده اند؛[1] و چنان که باید روشن شده باشد، در تقوا نیز تقریبا همه این معانی وجود دارد و به همه این مفاهیم به کار می رود.

بنابراین، می توان مدعی شد که مفهوم جامع «پروا»، یعنی آن مفهومی که همه معانی پیش گفته را در خود دارد، بهترین برابرنهاد برای «تقوا» در زبان فارسی است. در عین حال، می دانیم که در مورد «پروا» نیز همچون «تقوا» در هر جا باید به تناسب موضوع و مورد، مفهوم خاصی را در نظر آورد.

 



[1] . برخی شواهد و نمونه های کاربرد پروا در نثر و شعر کلاسیک فارسی اینهاست: مبالات: جوان و شوخ و فراموشکار و ناپرواست/زمان زمان ز من خسته اش که یاد دهد (امیرخسرو)؛ بیم و باک و نگرانی: سرّ این نکته مگر شمع برآرد به زبان/ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی (حافظ)؛ قرار و آرامش و سکونت: از نهیبت ستاره بی آرام/در رکابت زمانه ناپروا (انوری)؛ اهتمام و عزم: درویش نمی پرسی و ترسم که نباشد/اندیشه آمرزش و پروای ثوابت (حافظ)؛ التفات و توجه: [رابعه] گفت اکنون این چنین کسی که این ماتم در پیش دارد، چگونه او را پروای عروسی بود. (تذکره الاولیای عطار)؛ باز هم التفات و توجه: مرا که از رخ او ماه در شبستان است/کجا بود بفروغ ستاره پروائی (حافظ)؛ میل و رغبت: وگر کنج خلوت گزیند کسی/که پروای صحبت ندارد بسی (بوستان سعدی) و نیز: وصل روی تو جهانی ز خدا می خواهد/تا که را خواهی و پروای کدامت باشد (اوحدی)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :