شنبه 27 مرداد 1397 - 7 ذيحجه 1439 - 2018 آگوست 18
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 234255
تعداد مشاهدات : 801

معنویت‌های نوین

هفت ویژگی معنویت های نوین

دیری نیست که از پدیداری چیزی با عنوان «معنویت های نوین» می گذرد. اما شاید ماهیت سیال این پدیده سبب شده باشد تا هنوز در هاله ای از ابهام به سر برد. البته این جریان هرچه پیش می رود بیشتر ویژگی های خود را آشکار می کند. آنچه پیش روی شماست، توصیفی از ویژگی های این نوع معنویت است که در بخشی از مقاله ای با قلم عرفان ثابتی، پژوهشگر جامعه شناسی، با عنوان «چه کسی از معنویت های نوین می ترسد؟» در یکی از رسانه ها[1] منتشر شده بود. مدیر این سایت ضمن گزینش و قدری یرایش آن مطلب، به فراهم کردن فهرستی از ویژگی های معنویت نوین، مطابق آنچه در نوشتار مذکور یاد شده است، دست یازیده و در آخر، ملاحظه ای نقدگونه را بر آن افزوده است، که شاید مفید افتد.

هفت ویژگی معنویت های نوین

علی موحدیان عطار

۱۳۹۶/۱۲/۳

برخلاف صورت ها و شکل های سنتی دین، معنویت های نوین بر خویشتنِ خویش، طبیعت، یا خودِ زندگی تأکید می کنند. هر چند ممکن است که فرد پیرو این معنویت ها بعضی تعالیم سنتی را ارج گزارد، اما در کل نسبت به مراجع سنتی، متون مقدس، نهادهای دینی و سلسله مراتب قدرت سوءظن شدیدی دارد. بسیاری از افراد از "دینی" می گریزند که به امری بیرون از خویشتن (خدا، کتاب مقدس، نهاد دین، روحانیت) می پردازد و به "معنویتی" روی می آورند که بر خویشتن و امر شخصی و درونی تأکید می کند. بنا بر این، هر چند در ادیان بزرگ جنبش های عرفانی وجود دارد اما معنویت های نوین لزوماً به هیچ سنت دینی خاصی تعلق ندارند. ممکن است فرد پیرو این معنویت ها از آثار عرفای مسیحی یا متون بودایی یا تصوف الهام بگیرد اما این منابع الهام را نمی توان همچون کتاب مقدس یا قرآن مرجعی بیرونی شمرد. شاید رهرو معنویت های نوین در باب تعالیم مسیح، آرای تائو یا حتی اهمیت معنوی دلفین ها و بشقاب پرنده ها تأمل کند و مراقبه ورزد ولی در هر حال در راهی شخصی سلوک می کند که بر "خویشتن" متمرکز است و نه بر خدا و جهان.

پیدایش معنویت های نوین/بدیل/شخصی/زندگی، بخشی از تحول سوبژکتیو انسان معاصر است. افراد ممکن است به گروه های خاصی تعلق داشته باشند، در سبیل مشخصی سلوک نمایند و به اصول معینی پایبند باشند اما در کل شاگردان مکتب فردگرایی معرفت شناختی اند که مراجعی سوبژکتیو دارد، داور نهایی در امور مربوط به صدق دینی را جز خویشتنِ خویش نمی شمارند و هادی و راهبر خود را وحی یا مرجعی بیرونی نمی دانند، بلکه از مقتضیات معنوی نفسِ خود پیروی می کنند. عجیب نیست که بسیاری از معاصرین ما می گویند معنوی اند، نه دیندار؛ زیرا دین را با سلسله مراتب نهادی، سنت و مراجعی بیرون از نفس انسان، همچون خدا(یان) و متون مقدس، یکسان می شمارند و در مقابل، معنویت را با زندگی به مثابۀ امری مقدس، بهروزی سوبژکتیو و خویشتنِ خویش همانند می دانند. بنابراین، به نظر آنها، اولویت با خدمت به نفس خویشتن است نه بندگی درگاه الهی.

در این نوع معنویت های نوین فردگرا، فرد همچون خریداری است که به سوپر مارکت کالاهای معنوی می رود و پس از جستجو در قفسه ها، کالاهای گوناگونی از محصولات معنوی را در سبد خرید خود می گذارد، بی آن که پیرو یک نظام اعتقادی خاص باشد. تأکید بر "انتخاب" ویژگی اصلی معنویت های نوین است. رهرو معنویت های نوین مصرف کننده ای پُست مدرن است که در مقام فاعل مختار، از هر گلستانی گلی می چیند و از هر بوستانی میوه ای. چنین است که برای خود هویتی چهل تکه می آفریند که هر جزئی از آن به فرهنگ خاصی تعلق دارد.

به این گونه، یک جوان تهرانی پیرو معنویت های نوین ممکن است در برابر مجسمه ای از بودا زانو زند که از فروشگاهی در بانکوک خریده است، بوی دود عودی را استشمام کند که در پونا توسط پیروان سایی بابا پرورش داده شده، هم هنگام بر عباراتی از مسیح و اوشو و کوئیلو تأمل ورزد، به قوّالی نصرت فاتح علی خان گوش سپارد، سماع صوفیان طریقت مولویه را نظاره کند، نشان فروهر بر گردن اندازد، شلوارجین بپوشد، آش نذری بپزد، سوشی بخورد، فیلم های کیشلفسکی ببیند، به پاکسازی کوهستان بپردازد و... او در همه این احوال، شخصی معنوی است که از صورت های دینیِ سلسله مراتبی، اقتدارگرا و انحصارطلب می گریزد. بسیاری از نودینان، نوکیشان و نومعنویان جهان را افراد بیست تا چهل سالۀ طبقۀ متوسط تشکیل می دهند.

به این گونه، ویژگی های معنویت های نوین را می توان در فهرستی چنین شماره کرد:

یکم، درونگرایی ارزش شناختی و غایت شناختی (تأکید بر خویشتنِ خویش یا خودِ زندگی، به جای امری بیرون از خویشتن، همچون خدا، کتاب مقدس، نهاد دین، روحانیت)؛

دوم، فردگرایی معرفت شناختی (اینکه خویشتن را مرجع شناخت بداند) در عین امکان جمع گرایی جامعه شناختی (اینکه به گروه یا جریان خاصی تعلق داشته باشد)؛

سوم، اهتمام به خدمت به نفس خویشتن، به جای التزام به بندگی درگاه الهی؛

چهارم، عدم تعلق خاطر به هیچ سنت دینی خاص یا مرجع معنوی بیرون از خویش، هم هنگام با امکان الهام گرفتن از سنت های دینی و معنوی مختلف؛

پنجم، عدم اعتماد نسبت به مراجع دینی سنتی، متون مقدس و نهادهای دینی؛

ششم، تمایز نهادن میان معنوی بودن و دیندار بودن (تصور از معنویت به مثابۀ زندگی قدسی مبتنی بر خویش و برابر شمردن دین با پایبندی به سنت و مراجع بیرون از خود)

هفتم، تأکید بر «انتخاب» آزاد عناصر معنوی از هر دین و فرهنگی (هویت معنوی چل تکه و سلف سرویسی داشتن، ویژگی اصلی معنویت های نوین است).


حقایقی نادیده انگاشته شده در مدعای معنویان جدید

این نگرش به معنویت اگرچه ممکن است انسان مدارانه تر و مترقی تر بنماید، اما نیک که بنگری بر مغلطه ها و یا تصورات غیرواقع بینانه ای استوار است. آنچه در پی می آید فقط یکی دو نمونه از این مغلطه ها و تصورات است:

یکم. در نظر معنویت گرایان نوین، اولویت با خدمت به نفس خویشتن است نه بندگی درگاه الهی. گویی بندگی درگاه الاهی خدمت به دیگری است! یقینا پیروان ادیان نهادینه از بندگی خدا چنین مفهومی را در نظر ندارند که انسان با بندگی خدا، دارد بردگی غیر را می کند و اصلا خدا را به این معنا «غیر» نمی پندارند. گرچه در برخی تبیین های عرفی و سطحی در ادیان سنتی، به ویژه در مسیحیت، «بندگی» را به گونه ای توصیف و تروج می کنند که با «بردگی» مرادف می نماید، اما در سطوح عمیق تر اندیشه دینی در این سنت ها، خدا هیچ نیازی به بندگی ما نداشته و تنها این خود ماییم که از این بندگی سود می بریم. در نگرش عمیق دینی، بندگی خدا، عین آزادی از اسارت غیر است.

دوم. در معنویت نوین، بر خویشتن و امر شخصی و درونی تأکید می کند. این شاید فکرت دلپذیر و ایده روشنی باشد، اما باید پرسید: کدام خویشتن و کدام امر درونی؟ ما اگر قدری در خود دقیق شویم تصدیق می کنیم که در درون ما یک شخص و جود ندارد؛ ما اگر قدری از خودآگاهی برخوردار باشیم، نداها و فرمان ها و فعالیت هایی در درون خود می یابیم که به وضوح از منابع مختلفی بر می آید. بخش گسترده ای از این نداها و فرمان هامربوط به گرایش ها و کنش های چیزی است که به آن تخیل فعال یا نفس یا ذهن می گویند. این در حالی است که در درون ما داعی و خواننده دیگری نیز هست که بخش متفاوتی از دعوت ها و پیام ها و بینش ها را به ما ارسال می کند، که به آن عقل یا قلب می گویند. حالا معنویان نوین بر کدام یک از این دو ساحت تاکید می کنند و به خدمت کدام شخص درونی خویش قامت می بندند؟ نفس یا عقل؟ تمام ادیان نهادینه و عرفان های بزرگ بر سر آنند که ما را به خدمت آن بخش حقیقی تر و اصیل تر وجود خود، یعنی عقل و قلب درآورند و از بندگی نفس برهانند تا به حیات و معرفت حقیقی دست یابد؛شاهدم را از زیبا سروده حافظ می آورم که نماینده تمامی معنویان دیندار و دینداران معنویست:

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند       هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

حال که چنین است، آیا معنویان نوین نباید بیندیشند که اگر ما بدون این تفکیک ساحت های وجودی خویش و بدون شناخت از خود حقیقی خود بخواهیم خویش را کعبه خود سازیم، کاملا محتمل است به خدمت امیال و خواهش ها و گرایش های خویش درآمده، بنده آن بخش از وجود خود شویم که اگر بر ما مسلط شود، ما را به پستی و حقارت می کشاند و از حقیقت دور می سازد؟

سوم، فردگرایی معرفت شناختی این است که انسان ها داور نهایی در امور مربوط به صدق دینی را جز خویشتنِ خویش نشمارند و هادی و راهبر خود را فقط خود، نه وحی یا مرجعی بیرونی بدانند. اما مگر یک انسان معمولی چه مقدار از حقیقت خود راه سعادت خود آگاه است که خود راهبر خود شود؟ و آیا هیچ عقلی روا می داند که هر کسی بخواهد راه معرفت و حقیقت را از نقطه صفر و از خود شروع کند؟ یقینا پاسخ به این پرسش ها منفی است و به احتمال معنویان جدید نیز اگر منصف باشند این حقیقت را انکار نخواهند کرد که انسان ها غالبا از خیر و شر خود آگاه نیستند و یا اگر هم در درون انسان ها چنین بینشی را سراغ داشته باشیم، اذعان می داریم که آن بینش درونی در پس پرده های ستبری از غفلت و خواهش های سراب گونه، پنهان است. پس اگر چنین است، باید اندیشید که این مدعیات از چه منشا و منبعی برمی خیزد؟ گذشته از این حقیقت که ادیان سنتی و به ویژه قرائت ها و تبیین های جازمانه و تنگ نظرانه ای که از آنها می کنند، بسیاری را از این ادیان دور ساخته و می سازد، اما نمی توان انکار کرد که ممکن است بخشی از دواعی و انگیزه های این نوع گرایش های معنوی جدید، برخاسته از میل انسان به باز کردن راه ارضای شهوات و خواسته های نفسانی باشد.


حقایق کمتر دید شده تا پیش از ظهور معنویت های نوین

قابل انکار نیست که ظهور معنویت های نوین بی ارتباط با ضعف هایی در ادیان سنتی نبوده است. این ضعف ها اگرچه پیش تر نیز بوده، اما در پی رواج این معنویت های نوظهور، بیشتر خودنمایی می کند. برخی از این ضعف ها ناشی از حقایقی کمتردیده شده در ادیان نهادینه است؛ ازجمله اینکه:

هیچ یک از صورت ها و گونه های دینداری در ادیان سنتی، یک تنه همه نیازهای معنوی انسان ها را برآورده نمی کنند.

انحصارگرایی، سطحی نگری، ایستایی و عدم انعطاف در ادیان سنتی، آفت جان آنها خواهد بود.

عدم توجه به ویژگی های انسان مدرن، ادیان سنتی را در چالش با معنویت های نوین آسیب پذیر ساخته است.

 و .........



[1] . http://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-43057641

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :